X
تبلیغات
علوم تربیتی

علوم تربیتی
مقاله-همایش-تحقیق-


محرک های دیداری و شنیداری نقش بسزایی در تولید رفتارهای روزمره ی فرد دارد و همینطور در کاهش اثرات برخی اختلالات روانی موثر واقع شده است. در این حوزه نباید از اهمیت دو حس پرکاربرد شنوایی و بینایی به سادگی گذر کرد. اهمیت این دو حس نسبت به سایر حواس به کارگیری طولانی مدتشان در شبانه روز است.لذا هرحس پرکاربرد بیشتر از باقی در معرض بیماری ها و مشکلات قرار می گیرد، به همین خاطر می توان از آثار محرک های سالم در این حوزه در درمان برخی از اختلالات کمک گرفت.

از آنجا که در حیطه ی حس شنوایی موسیقی و به طور کلی آواها جزو جدانشدنی از محرک صوت است ابتدا به معرفی خصایص صوت و سپس موسیقی و ارکان آن می پردازیم:

به طورکلی صوت دارای دو ویژگی بارز است:

1) ارتعاش (لرزش،بسامد،نوسان،frequency): هر صدا اعم از اصواتی که در حد شنوایی گوش ما هست و نیست مثل صدای انسان یا امواج رادیویی دارای یک لرزش و ارتعاش است این ویژگی خود طیفی از زیر و بمی صوت را شکل می دهد به طوری که صداهای با ارتعاش کم بم اند و هرچه ارتعاش فزونی یابد صدا زیر خواهد شد.

2) شدت صدا (volume) : این خصیصه بیانگر حجم کلی صوت و ارتفاع و بلندی آن است.

موسیقی: هرگونه صدا یا نغمه ی خوشایند که به صورتی منظم سازمان یافته شده باشد.

ملودی(آهنگ) : از توالی نت های اصلی ( دو ر می فا سل لا سی )آهنگ یا نوا شکل می گیرد که بیانگر حالت های گوناگونی از صداست. ملودی با زیر و بمی ارتباطی مستقیم دارد در حالت کلی 4 بازه ی اصلی صدا وجود دارد از بمترین به زیر ترین : باس(bass) - تنور (tenor) - آلتو (alto) - سوپرانو(soprano)

                          

ریتم(ضرب اهنگ) : ریتم هم همان نغمه یا صداست ولی وظیفه ی ایجاد نظم و سرعت دهی به ملودی یا آهنگ را دارد به طور کلی اصوات یکسان و مکرری که با فاصله ای معین نواخته می شوند تولید ریتم خواهند کرد.

اکنون که تعریفی اجمالی از ارکان موسیقی و مختصات آن شد به بیان نحوه ی اثرگذاری آن ها در حوزه ی اختلالات روانی خواهیم پرداخت:

استرس: یکی از شایع ترین اختلالات روانی امروز دنیا به خصوص کشور ما اضطراب یا استرس (stress) می باشد.

فشار روانی حاصل از تغییراتی که در آهنگ طبیعی زندگی فرد رخ می دهد و مستلزم سازگاری با موقعیت جدید است،استرس نام دارد.البته باید به خاطر داشت که هر تغییری میزان کمی از فشار روانی را به همراه دارد و به نوعی محرک لازم برای انجام فعالیت فردی است اما زمانی آن اختلال محسوب می شود که فشار روانی حاصل از عدم سازگاری با موقعیت جدید به حدی باشد که مانع از انجام فعالیت های عادی روزمره شود. این امر معمولا صاحب علائمی است که می توان از طریق ارکان موسیقی در کاهش ناملایمات آن اثزگذار بود:

یکی از علائم شایع ضربان قلب است ، تپش قلب از آنجا که یک رفتار بارز (objective) تلقی می شود می توان از طریق محرک صوت آن را کنترل کرد. معمولا تپش قلب افراد معمولی در دقیقه 60 تا 75 ضربه است که می توان با کمی مسامحه میزان آن را در هر ثانیه 1 ضربه دانست. حال این میزان در مواقع اضطراب زا فراتر می رود.به همین علت کارشناسان موسیقی درمانی پیشنهاد می کنند که در این هنگام  به نغمات و به طور کلی موسیقی ای گوش داده شود یک ریتمی ساده (mono rythm) دارد و با فاصله بین ضربه ای بیش از یک ثانیه نواخته می شود.

در بررسی زیست شناختی این امر میتوان به این نکته اشاره کرد که وارد شدن محرکی آرام(چه از نظر شدت صوت و چه از لحاظ سرعت ریتم و ملودی) در زمان استرس که اعصاب سمپاتیک شدیدا درحال فعالیت اند و هورمون های انرژی زای بدن (مثل کورتیزول،اپی نفرین،نور اپی نفرین و ...) در حال ترشح هستند می تواند با فعال سازی اعصاب پاراسمپاتیک و بازگرداندن حالات بدنی و عصبی به شکل متعادل خود موثر باشد.

از طرفی دیگر با استفاده از ملودی های آرام (ارائه شده در اوکتاو یا بازه های صدایی بم مثل باس یا تنور) و همینطور استفاده از نت های آرامش بخش و متانسب با فرکانس طبیعی بدن و زمین (مثل دو،ر) می توان در کاهش علایم اضطراب مزمن موثر بود ( ردیف های موسیقی پیشنهادی : دستگاه ماهور ، برخی گوشه های دستگاه شور و آواز افشاری و دستگاه سه گاه)

یکی دیگر از اختلالات بسیار شایع و مخرب اجتماعی در صورت شیوع جمعی و مزمن،بیماری افسردگی (depression) می باشد.

آثار و علایم فیزیکال و روانی این بیماری مقابل استرس است ولی در برخی نیز با هم مشترک است. به هر شکل ماهیت این دو اختلال با هم متفاوت است.معمولا در افسردگی حس نا امیدی و خمودگی بر فرد غالب می شود که همراه با نشانه هایی از قبیل ترس،اختلال در تغذیه،اختلال در خواب،افکار ناراحت کننده،سرزنش بی مورد خود و ... می باشد

معمولا در این مواقع برای کاهش اثرات افسردگی به وسیله ی موسیقی(آوا) از ریتم های تند(مثلا شش هشتم) و پیچیده استفاده می شود نکته ی قابل توجه در ریتم،قابلیت تحرک بدنی و یادآور شدن آن از خاطرات خوشایند گذشته است که می تواند روند اثر درمانی را شتاب بخشد و موجب افزایش سرعت گردش خون و به تبع آن افزایش جذب اکسیژن و درنتیجه ایجاد حالت نشاط و شادابی گردد.

تأثیری که میتوان از طریق ملودی بر درمانگری این بیماری گذاشت استفاده از ساز هایی است که تولید کننده ی اکتاو های بالا(زیر) صدا هستند مانند : ویولن،تار،سنتور،کمانچه،گیتار الکتریک و برخی از نتهای پیانو که در بازه های صدایی سوپرانو و آلتو نواخته می شوند.

اختلال ناهنجاری ارتباطی (گفتاری):((عدم توانایی فرد در استفاده ی بهینه از واژگان و درک معانی و مواقع استفاده از آنها))، تعریف جامع و مورد قبولی از این بیماری است. این فقدان در استفاده صحیح از گفتار و کلام ممکن است ناشی از رسش ناقص استخوان های فک و و صورت یا عضلات تنفسی باشد که در این هنگام به طور معمول خارج کردن آوا و صوت از دهان بسیار دشوار می گردد. از سوی دیگر ممکن است یک اختلال دیگری تحت عنوان زبان پریشی (آفازیا: ناتوانی در ادراک معانی کلمات که ناشی از آسیب دیدن بخشی از قشر لوب پیشانی است) منجر به شکل گیری این بیماری شود.از علل دیگر آن می توان به فلج مغزی که بیانگر عدم توانایی سیستم عصبی در فرماندهی به اجزای دهان و زبان جهت ارائه ی کلام است، اشاره کرد.

و اما نقش موسیقی در درمان اختلال ناهنجاری ارتباطی(گفتاری) :پژوهشگران موسیقی درمانی معتقدند نواختن ساز های بادی و ساز های دهنی (نی،فلوت،هارمونیکا،ملودیکا،کلارینت،ابوا،ترومپت،ساکسفون و ...) منجر به تقویت عضلات تنفسی می شود در ضمن تمرین های نفس کشیدن و دمیدن و به خصوص آوازخوانی بسیار در کاهش اثرات این بیماری توانا خواهند بود.

منابع :

کتاب مقدمه ای بر موسیقی درمانی نوشته ژاکلین اسمیت پرز ترجمه ی علیزاده محمدی

کتاب موسیقی ، درمانی برای همه ترجمه ی آذر عمرانی

کتاب صدای شفابخش موسیقی اثر ریچارد موکی و برادرش

کتاب موسیقی درمانی نوشته راجندر ترجمه ی قهرمان پور

کتاب تأثیرات موسیقی بر روان و سیستم اعصاب

دانشنامه ی علمی فرهنگی رشد ، دانشنامه ی اینترنتی ویکی پدیا

با سپاس فراوان از راهنمایی های اساتید روانشناسی دانشگاه کاشان ، آقایان فریبرز صدیقی ارفعی و جواد ناصح

[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 11:29 ] [ غزل ]
منابع مقاله 

کتاب  : زيبائى هاى اخلاق 

نوشته : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان

 

 

آنان كه گمان مى‏كنند ايمان حقيقتى بسيط، و يك واقعيت خالص قلبى است گمانشان بى‏پايه، و اساس تصورشان از ايمان تصورى باطل، و گفتارشان در اين زمينه گفتارى بى‏دليل و برهان است.

ايمان- چنان كه از صريح آيات قرآن و روايات استفاده مى‏شود- حقيقتى مركّب از سه بخش است:

1- اعتقاد و باور كه جنبه‏ى ريشه و پايه دارد.

2- حقايق عملى.

3- حسنات اخلاقى.

مؤمن حقيقى كسى است كه قلبش بر باور و يقين و اعتقاد صحيح مى‏تپد، و اعضايش سرسبز به عمل صالح، و باطنش آراسته به زيبايى‏هاى اخلاق است.

آيات و روايات گاهى ايمان و مؤمن را يك جا توضيح داده‏اند، و به جلوه‏هاى باطنى و ظاهرى ايمان در وجود مؤمن اشاره كرده‏اند.

 

ايمان در قرآن و روايات‏

قرآن مجيد ايمان را مركّب از: «باور داشتن خدا و قيامت و فرشتگان و قرآن و پيامبران، و پرداخت مال- در عين عشق ورزى به آن- به خويشاوندان و يتيمان و از كار افتادگان و در راه ماندگان و سائلان و در راه آزادى بردگان، و برپا داشتن نماز، و هزينه كردن زكات، و وفاى به پيمان، و استقامت و صبر در كارزار، و هنگام مصيبت و رنج و بلا و درد و تهيدستى و فقر» «1» مى‏داند.

قرآن مجيد مؤمنان را چه در حال قيام، چه در حال نشستن، چه در حال خفتن، غرق ياد خدا، و در مقام انديشه‏ى صحيح در مورد آفرينش آسمان‏ها و زمين و درك اين حقيقت كه مجموعه‏ى آفرينش بر اساس حق و درستى است معرفى مى‏كند، و مى‏گويد: «مؤمنان درخواستشان از مولايشان اين است كه آنان را از آتش دوزخ حفظ كند. به پروردگارشان مى‏گويند: هركس را تو در آتش اندازى او را به خفت و خوارى دچار كرده‏اى و براى ستمكاران به آيات تو هيچ يار و ياورى نخواهد بود.

و نيز به پروردگارشان مى‏گويند: «صداى نداكننده‏اى كه انسان‏ها را به ايمان آوردنشان به پروردگارشان دعوت مى‏كرد شنيديم، پس ما ايمان آورديم، در نتيجه گناهانمان را بيامرز و بدى‏هايمان را بپوشان و ما را در زمره‏ى نيكان قبض روح كن» «2».

قرآن مجيد مؤمنان را «خاشع در نماز، روى گردان از كارها و سخنان بيهوده، و پرداخت كننده‏ى زكات، و حافظ عفت و پاكدامنى، و امين و وفادار به پيمان، و محافظت كننده‏ى بر نمازهاى واجب» «3» معرفى مى‏كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

المُؤمِنُ وَقورٌ عِنْدَ الهَزَاهِزِ، ثَبوتٌ عِنْدَ المَكَارِهِ، صَبُورٌ عِنْدَ البَلاءِ، شَكُورٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ، قَانِعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ، لَايَظْلِمُ الأعداءَ وَلَا يَتَحامَلُ لِلأصدِقاءَ، النَّاسُ مِنْهُ فِى راحةٍ، وَنَفْسُهُ فِى تَعَبٍ‏ «4»

. مؤمن در برابر حوادث و مصايب و فتنه‏ها و آشوب‏ها بردبار و باوقار است، و در برابر امور ناخوشايند پابرجا و شجاع است، شكيبايى در بلا، و سپاسگزار در فراخى و گشايش و قانع به روزى خداست، به دشمنان ستم نمى‏ورزد، و بار سنگينى بر دوستان نيست، مردم از او در راحتند، و خود او براى راحت مردم در سختى و مشقت است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

المُؤمِنُ مَنْفَعةٌ، انْ ماشَيْتَهُ نَفَعَكَ، وَانْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَكَ، وَانْ شَارَكْتَهُ نَفَعَكَ، وَكُلُّ شَى‏ءٍ مِن أمْرِهِ مَنْفَعَةٌ «5»

. مؤمن سود محض است، اگر به سوى او قدم بردارى تو را سود رساند، و اگر با او مشورت كنى تو را سود دهد، و اگر با او مشاركت نمايى تو را سود بخشد، و هر چيزى از كار مؤمن سود محض است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در توصيف مؤمن فرموده است:

حركاتش لطيف و نرم و محضرش شيرين است، از ميان امور، برترينش را مى‏طلبد، و از اخلاق رفيع‏ترينش را مى‏جويد، بر كسى كه با او دشمن است ستم نمى‏ورزد، و به خاطر كسى كه به او عشق دارد گناه نمى‏كند، هزينه‏ى زندگيش اندك، و ياريش به مردم بسيار است، عملش را نيكو انجام مى‏دهد چنان كه گويى ناظرى بر او نظارت دارد، از حرام چشم فرو مى‏پوشد، داراى‏ جود و سخاوت است، سائلى را محروم نمى‏كند، كلامش را سنجيده مى‏گويد، زبانش از باطل گويى لال است، باطل را از دوستش نمى‏پذيرد، و حق را بر ضد دشمنش برنمى‏گرداند، جز براى دانا شدن نمى‏آموزد، وجز براى عمل كردن دانا نمى‏شود، اگر با اهل دنيا قرار گيرد، زيرك‏ترين آنان است و اگر با اهل آخرت سلوك كند پرهيزكارترين آنان است‏ «6».

امام صادق عليه السلام در وصف مؤمن فرمود:

المُؤمِنُ حَليمٌ لَايَجْهَلُ، وَان جُهِلَ عَلَيْهِ يَحْلُمُ وَلَا يَظْلِمُ، وَانْ ظُلِمَ غَفَرَ وَلَا يَبْخَلُ، وَانْ بُخِلَ عَلَيْهِ صَبَرَ «7»

. مؤمن بردبارى است كه جهل نمى‏ورزد، و اگر بر او جهل ورزند بردبارى نشان مى‏دهد و ستم نمى‏كند، و اگر بر او ستم شود گذشت مى‏كند و بخل نمى‏ورزد، و اگر بر او بخل ورزند شكيبايى پيشه مى‏كند.

با توجه به اين گونه آيات و رواياتى كه گفته شد ترديدى نمى‏ماند كه ايمان حقيقتى مركّب از عقيده، عمل و اخلاق است؛ و مؤمن كسى است كه از اين سه حقيقت به اندازه‏ى طاقت و وسعش برخوردار باشد.

اين سه حقيقت به طور واضح در آيات و روايات تفسير شده است و مردم را به دقايق و لطايفش آگاهى داده‏اند، تا جايى كه براى تحصيل سعادت و خوشبختى چيزى را فروگذار نكرده‏اند، و اسلامى كامل و دينى جامع و مكتبى انسان ساز و قوانينى فراگير نسبت به تمام شؤون زندگى ارائه نموده‏اند.

انسان با آراسته شدن به حقايق دينى، موجودى برتر از همه‏ى موجودات‏ «8»، وخليفة اللَّه‏ «9»، و مظهر اسما و صفات حق‏ «10»، و امين اللَّه‏ «11» مى‏شود، و لايق بزم ملكوت و همنشينى با فرشتگان و رفاقت و دوستى با پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگان است‏ «12».

 

تفسير دين در كلام پيامبر اسلام‏

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در كلامى حكيمانه دين را چنين معرفى نموده است:

عَنِ النَّبِىّ صلى الله عليه و آله و سلم أنَّهُ قَالَ: أَلَا انَّ مَثَلَ هَذَا الدّينِ كَمَثَلِ شَجَرَةٍ نَابِتَةٍ ثابِتَةٍ، الايمَانُ اصْلُهَا، وَالزَّكَاةُ فَرْعُهَا، وَالصَّلَاةُ مَاءُهَا، وَالصِّيَامُ عُرُوقُهَا، وَحُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا، وَالاخَاءُ فِى الدِّينِ لِقَاحُهَا، وَالحَياءُ لِحَاؤُهَا، وَالكَفُّ عَن مَحَارِمِ اللَّهِ ثَمَرَتُهَا؛ فَكَما لَا تَكمُلُ الشَّجَرَةُ الّا بِثَمَرَةٍ طَيِّبَةٍ، كَذَلِكَ لَايَكمُلُ الايمَانُ إِلَّا بِالكَفِّ عَن مَحَارِمِ اللَّهِ‏ «13».

آگاه باشيد وصف اين دين مانند وصف درخت روييده ثابت و پابرجاست، ريشه‏اش ايمان، شاخه‏اش زكات، آبش نماز، رگ‏هايش روزه، برگ‏هايش حسن خلق، عامل ثمردهى‏اش برادر بودن مسلمانان بر پايه‏ى دين، جلد و پوستش حيا، و ميوه‏اش خوددارى از حرام‏هاى خداست؛ پس همانگونه كه درخت جز با ميوه‏ى پاكيزه كامل نمى‏شود، هم چنين ايمان جز با خوددارى از حرام‏هاى خدا كامل نمى‏گردد.

شاخه‏ى وجود انسان هنگامى كه از راه تفكّر و معرفت و مطالعه و بصيرت‏ و نشست و برخاست با علماى ربّانى و اراده و اختيار و عشق و علاقه با دين خدا- كه همان اسلام قرآن و اهل بيت عليهم السلام است- پيوند بخورد، اين هشت حقيقتى كه در كلام پيامبر آمده است از انسان ظهور مى‏كند.

به عبارت ديگر وقتى افق وجود انسان در برابر خورشيد دين قرار گيرد اين هشت نور از اين افق طلوع مى‏كند، و انسان منبعى از خيرات و بركات براى خود و ديگران مى‏شود.

 

ايمان‏

در كلام نورانى رسول خدا از ايمان تعبير به ريشه و پايه و اصل شده است؛ زيرا اگر ايمان نباشد بناى دين استوار و مستحكم نخواهد بود، و يقيناً فتنه‏ها و فتنه گران ميان انسان و دين جدايى خواهند انداخت.

قرآن، انسان را در دين دارى هم چون اولياى خدا مى‏خواهد كه دين و عمل و اخلاقشان بر ريشه و بنيانى چون ايمان و باور و يقين قرار داشت، و به اين سبب در برابر فتنه‏ها و آشوب‏ها و اغواگرى‏ها و وسوسه‏ها سالم ماندند، و استوارى و ثابت قدمى نشان دادند. و اگر به جايى مى‏رسيدند كه حفظ دينشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسيه، حبيب نجار، ياسر، سميّه، ميثم تمار، رشيد هجرى، عمر بن حمق خزاعى، حجر بن عدى، و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بيت حضرت حسين عليهم السلام، جانشان را نثار رضاى دوست مى‏كردند؛ و اين نثار جان كه عاشقانه انجام مى‏گرفت نبود مگر به سبب ايمانى كه به حقايق داشتند.

ديدن روى تو و دادن جان مطلب ماست‏

پرده بردار ز رخساره كه جان بر لب ماست‏

بت روى تو پرستيم و ملامت شنويم‏

بت پرستى اگر اين است كه اين مذهب ماست‏

گرچه در مكتب عشقيم همه ابجد خوان‏

شيخ را پير خرد طفل ره مكتب ماست‏

نيست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنى‏

در همه سال و مه اين قصه‏ى روز و شب ماست‏

چرخ عشقيم و تو ما را چو مهى زيب كنار

خون دل چون شفق و اشك روان كوكب ماست‏

اين كه نامش به فلك مهر جهان افروز است‏

روشن است اين‏كه يكى ذرّه ز تاب و تب ماست‏

خواستم تا كه شوم بسته‏ى فتراكش گفت‏

فرصت اين بس كه سرت خاك سم مركب ماست‏ «14»

 

ايمان يعنى: باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او.

كسى كه خدا را باور دارد، به فرامين و قوانين و خواسته‏هايش گردن مى‏نهد.

كسى كه خدا را باور دارد، در خلوت و آشكار از زشتى و بدكارى مى‏پرهيزد.

كسى كه خدا را باور دارد، وجود خود را مطلع‏الفجر اسما وصفات او قرار مى‏دهد.

كسى كه خدا را باور دارد، از كسب نامشروع و لقمه‏ى حرام و ظلم و ستم، و دغل و خيانت مى‏پرهيزد.

كسى كه باور دارد خدا رزاق است، به رزق پاك او قناعت مى‏كند و سهم ديگران را به غارت نمى‏برد.

كسى كه خدا را باور دارد، در مدار عبادت و طاعت به سر مى‏برد، و از اين كه سر به خاك درگاه محبوب مى‏سايد لذّت مى‏برد.

كسى كه خدا را باور دارد، به مراقبت و نظارت او نسبت به خويش در همه‏ى حالات توجه دارد.

كسى كه قيامت را باور دارد، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شكم و پا و شهوت مى‏پرهيزد.

كسى كه قيامت را باور دارد، از ترازوهايى كه براى سنجش اعمال- گرچه به وزن ذره باشد- مى‏نهند هراس دارد.

كسى كه قيامت را باور دارد، خود را در اين دنيا مسافر مى‏بيند و هم چون مسافر از مسير دنيا به آخرت سبك بار ادامه‏ى سفر مى‏دهد.

كسى كه قيامت را باور دارد، در پر كردن پرونده‏اش از عبادات و طاعات و خيرات مى‏كوشد و سعى مى‏كند شرّى در پرونده‏اش ثبت نشود.

كسى كه قيامت را باور دارد، وزين و مواظب و مراقب و سالم زندگى مى‏كند و از اين كه از جانب او به ديگران حتى به حيوانات زيانى وارد شود به شدت مى‏پرهيزد.

كسى كه قيامت را باور دارد، از شهوات حرام و لذت‏هاى نابه جا و نگاه‏هاى آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند- گرچه به قيمت از دست دادن جانش تمام شود- خوددارى مى‏كند.

 

نثار جان براى حفظ عفت‏

هنگامى كه در شهر بصره ستمكارى به نام برقعى خروج كرد، گروه زنگيان و اوباش گرد او جمع آمدند. روزى دخترى علوى تبار را گرفتند و آوردند تا با وى درآميزند و دامن عفتش را لكه دار كنند. دختر چون خطر تباهى ديد به برقعى گفت: مرا نجات ده تا دعايى به تو بياموزم كه شمشير بر تو كارگر نيفتد! برقعى گفت: بياموز. دختر گفت: تو چه دانى كه دعا مستجاب مى‏شود يا نه، پس‏ نخست بر من امتحان كن. آن گاه دعايى خواند و بر خود دميد، سپس برقعى با ضربتى سخت شمشيرى بر دختر نواخت كه در جا كشته شد!! برقعى دانست كه هدف دختر حفظ عفت و پاكدامنى خود بوده است‏ «15».

كسى كه فرشتگان را باور دارد و مى‏داند كه گروهى از آنان به نام كرام كاتبين و رقيب و عتيد مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشكار هستند، از هر گناه و ستمى و از هر معصيت و ظلمى و از هر كژى و انحرافى كه با قلم آنان در پرونده‏ى انسان ثبت مى‏شود مى‏پرهيزد، و در همه‏ى شؤون زندگى قدم به پاكى برمى‏دارد، و سخن به حق مى‏گويد، و گوش وقف شنيدن علم مى‏كند، و چشم از نامحرمان مى‏پوشد، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به كار نمى‏گيرد، و شكم جز از حلال سير نمى‏نمايد، و قدم جز به حق برنمى‏دارد، و شهوت جز در مسير پاكى مصرف نمى‏كند.

كسى كه قرآن را به عنوان وحى باور دارد، همه‏ى امور خود را با آن هماهنگ مى‏كند، حلال و حرامش را رعايت مى‏نمايد، با آياتش بيمارى‏هاى فكرى و روانى خود را معالجه مى‏كند، و از آن چشمه‏ى فيض شفا مى‏جويد، و آن را دستورالعمل زندگى خود قرار مى‏دهد، و از آن منبع نور و رحمت و هدايت به عنوان ميزان تشخيص حق و باطل استفاده مى‏كند.

كسى كه پيامبران را باور دارد كه از سوى خدا براى هدايت انسان مبعوث شده‏اند، در مكتب آنان زانو مى‏زند و از هدايت آنان پيروى مى‏كند و همه‏ى روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار مى‏دهد و در امور دنيا و آخرتش به آنان اقتدا مى‏نمايد.

 

قلب سليم محصول ايمان‏

باور داشتن اين حقايق و ايمان به اين اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختى و كرامت و محصول پاكش- به فرموده‏ى قرآن- قلب سليم است، قلبى كه با سلامت متحد شده و ارزش ارايه شدنش را به پيشگاه حق در قيامت پيدا كرده است.

«يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» «16».

قيامت روزى است كه مال و فرزندان سودى به انسان نبخشند، سود فقط براى كسى است كه قلب سليم به سوى خدا آورده باشد.

قلب سليم قلبى است كه خدا را با همه‏ى صفاتش و قيامت را با همه‏ى شؤونش و فرشتگان و قرآن و پيامبران را تصديق نموده و به مرحله‏ى باور و يقين رسيده است.

به عبارت ديگر خورشيد ايمان از افق آن طلوع كرده، ايمانى كه به منزله‏ى مركز منظومه است و ستارگانى چون زكات، نماز، روزه، حسن خلق، برادرى در دين، حيا، خوددارى از محرمات علاوه بر اين كه از آن نشأت گرفته‏اند پيوسته از آن كسب نور و قدرت و انرژى مى‏كنند.

 

زكات‏

ايمان به معنايى كه در سطور گذشته توضيح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است.

انسان هنگامى كه در پرتو ايمان و باور، خود و همه چيز را مال خدا بداند و براى خويش ذره‏اى مالكيت قائل نباشد و فقط خدا را مالك بداند و بس، از پرداخت زكاتى كه به منزله‏ى شاخه‏ى درخت دين است و فرمان اكيد خداست امتناع نخواهد كرد، بلكه با طيب خاطر و رضامندى كامل و عشق و علاقه موارد زكات را از مالش جدا مى‏كند و به محلهايى كه خدا به آن دستور داده است مى‏رساند «17» و از اين كه با اين عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال مى‏گردد.

مؤمن نه فقط از ثروت مادى، بلكه از هر نوع ثروتى كه در اختيار دارد- چه مادى و چه معنوى- زكات مى‏پردازد: زكات گندم و جو، گاو و گوسفند و شتر، طلا و نقره، خرما و مويز؛ زكات علم، زكات قدرت، زكات آبرو، زكات قلم، زكات قدم و....

«وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» «18».

و از آنچه روزى آنان كرده‏ايم انفاق مى‏كنند.

زكات امور مادى، پرداختنش در محل‏هاى تعيين شده است و زكات علم تعليم آن به امت است، زكات قدرت عدالت ورزى و انصاف است، زكات آبرو حلّ مشكلات مردم با كمك گرفتن از ديگران است، زكات قلم نوشتن كتاب و مقالات بيدار كننده است، زكات قدم دنبال كار خير رفتن و عيادت بيمار و تشييع جنازه‏ى مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و انديشمندان پاك نهاد است.

اقرار قلبى و زبانى نسبت به حقايق ايمانى وفاى عملى مى‏طلبد. كسى كه با قلب و زبان مى‏گويد: لا إله إلّااللَّه كه تفصيلش اين است كه من اقرار دارم اللَّه كه مستجمع جميع صفات كمال است آفريننده‏ى جهان هستى و ربّ و مالك آن‏ است، و رحيم و غفور و ودود و قدير و عظيم و كريم و رزاق و... است، بايد اين اقرار با وفاى كامل عملى توأم شود و وفاى به آن در مرحله‏ى قلبى اين است كه:

لَا يَبْقَى لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَى الفَرد الوَاحِد «19»

. براى اقرار كننده به توحيد محبوبى جز خداى يگانه نماند.

و همه‏ى محبت‏ها- محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت- شعاع آن محبت باشد. يعنى همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را براى خدا دوست داشته باشد، و محبت آنان در قلب به گونه‏اى نباشد كه ميان انسان و محبوب حقيقى‏اش- حضرت حق- حائل شود.

و وفاى آن در مرحله‏ى عملى اين است كه مال و ثروت و وجود خود را براى حضرت حق هزينه كند، و به تعبير قرآن مجيد خود را فروشنده، و مال و وجودِ خويش را جنس، و خدا را خريدار، و بها و قيمت را بهشت بداند:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...» «20».

يقيناً خدا جان و اموال مؤمنين را در برابر اين كه بهشت براى آنان باشد از آنان مى‏خرد.

كسى كه در اين داد و ستد وارد نشود، و از پرداخت مال و جانش به خدا دريغ ورزد، ملتزم به شؤون ايمان نشده و قدم در حوزه‏ى وفاى عملى نگذاشته و از نظر ايمان و دين فردى ناقص است.

اگر بگويد: به پروردگار محبت دارم و به آن ذات يگانه عشق مى‏ورزم، در گفتارش صادق نيست؛ زيرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زيادتر است، ميان او و اجراى فرامين خدا مانع و حجاب شده؛ پس به معناى واقعى‏ محبّ خدا نيست و وفاى عملى ندارد، و علاوه بر اين آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محروميت است.

 

سخاوت در روايات‏

قرآن و روايات در برابر مذمّتى كه از بخل و بخيل دارند، از سخاوت و سخى ستايش و مدح مى‏كنند.

از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است:

السَّخَا خُلُقُ اللَّهِ الْأَعظَمُ‏ «21»

. سخاوت عظيم‏ترين منش خداست.

و نيز آن حضرت فرموده:

انَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجارِ الجَنَّة لَها اغصَانٌ مُتَدَلّيَةٌ فِى الدُّنيَا، فَمَن كَانَ سَخِيّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِن اغْصَانِهَا فَسَاقَةُ ذَلِكَ الغُصنَ الَى الجَنَّةِ «22»

. همانا سخاوت درختى از درختان بهشت است، شاخه‏هايى آويخته در دنيا دارد، كسى كه سخى است به شاخه‏اى از شاخه‏هايش بسته است، پس آن شاخه او را به بهشت مى‏كشاند.

و از آن حضرت روايت شده است:

السَّخِىُّ قَريبٌ مِنَ اللَّهِ، قَريبٌ مِنَ النَّاسِ، قَريبٌ مِنَ الجَنَّةِ «23»

. انسان سخى به خدا و به مردم و بهشت نزديك است. و در روايتى عجيب آمده است:

اوحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الى‏ مُوسى‏ عليه السلام: ان لَاتَقْتُلِ السّامِرِىَّ؛ فَانَّهُ سَخِىٌ‏ «24»

. خدا به موسى وحى كرد: سامرى را به قتل نرسان؛ زيرا او انسانى باسخاوت است.

امام صادق عليه السلام فرموده است:

السَّخاءُ مِن اخلَاقِ الانبِياءِ وَهُوَ عِمادُ الإِيمَانِ. وَلَا يَكونُ مُؤمِنٌ إلَّاسَخِيّاً، وَلَا يَكونُ سَخِيّاً إلَّاذُو يَقِينٌ وَهِمَّةٍ عَالِيَةٍ؛ لِأنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نورِ اليَقِينِ وَمَن عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَيهِ مَا بَذَلَ‏ «25»

. سخاوت از منش و اخلاق پيامبران است، و ستون ايمان است. و مؤمنى نيست مگر اين كه سخى است، و سخاوتمندى نيست مگر اين كه داراى يقين و همت بلند است؛ زيرا سخاوت شعاع نور يقين است و كسى كه نسبت به آنچه قصد دارد انجام دهد آگاهى و شناخت داشته باشد، آنچه را كه به ديگران مى‏بخشد بر او آسان است.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم درباره‏ى سخى‏ترين مردم فرموده است:

اسْخَى النَّاسِ مَن ادَّى زَكاةَ مَالِهِ‏ «26»

. سخى‏ترين مردم كسى است كه زكات مالش را مى‏پردازد.

و در روايتى فرموده است:

انَّمَا البَخِيلُ حَقَّ البَخِيلِ الَّذِى يَمْنَعُ الزَّكَاةَ المَفْرُوضَةَ فِى مَالِهِ... «27»

. بخيل واقعى كسى است كه از پرداخت زكات واجبى كه در مالش قرار دارد خوددارى مى‏كند.

 

نماز يا آب دين‏

يكى از شگفت‏انگيزترين تعبيراتى كه در گفته‏هاى پيامبر اسلام است همين تعبير است: نماز آب دين است و دين به منزله‏ى يك درخت است.

آب، زير بناى حيات موجودات زنده است؛ و اين حقيقتى است كه قرآن مجيد به آن اشاره دارد:

«... وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ...» «28».

و هر چيز زنده‏اى را از آب آفريديم.

آب طراوت‏بخش زندگى، پاك كننده، شست و شوگر، سبب خرمى و زيبايى دشت و دمن و كوه و صحرا، عامل رفع تشنگى، رشد دهنده‏ى نباتات، برطرف كننده‏ى آلودگى‏ها، وسيله‏ى پديد شدن ابر و باران، و آباد كننده‏ى سرزمين‏هاى خشك است.

كسى كه مزرعه يا باغ يا زمين قابل زراعت را مى‏خواهد بخرد، يكى از اصولى‏ترين سخنانش با فروشنده درباره‏ى آبى است كه مزرعه يا باغ يا زمين قابل زراعت را مشروب مى‏كند، اگر آب فراوانى داشته باشد آن را با اشتياق مى‏خرد وگرنه با ناخشنودى از اين كه كم آب است از خريدن آن خوددارى مى‏كند.

نماز، در عرصه‏گاه دين انسان به تعبير پيامبر آب دين است، اگر در فضاى حيات معنوى انسان نماز وجود نداشته باشد بايد به انتظار خشك شدن شاخه‏ى دين يعنى زكات، و رگ‏هاى دين يعنى روزه، و برگ دين يعنى حسن خلق، و عامل ثمر دهى‏اش يعنى برادرى در دين، و جلد و پوستش يعنى حيا، و ميوه‏اش يعنى خوددارى از محارم، بود!

آرى، باغى كه از آب محروم مى‏شود همه‏ى درختانش خشك مى‏شود، گلستانى كه بى‏آب بماند همه‏ى گلهايش پژمرده مى‏گردد، چمن زارى كه از آب محروم شود تبديل به علف خشك مى‏شود، مزرعه‏اى كه بى‏آب باشد رو به خرابى مى‏رود، شهر و ديارى كه دچار قحطى آب شود ساكنانش فرارى مى‏شوند، انسانى كه بى‏نماز باشد يا بى‏نماز شود سرسبزى فضايل و ارزش‏هايش تهديد به نابودى مى‏شود.

اين دو ركعت نماز واقعى است كه اگر مكلّفى بخواهد آن را تحقّق دهد چاره‏اى ندارد جز اين كه از زمين غصبى، فرش حرام، لباس حرام، آب غصبى، و نجاسات ظاهرى، و براى قبولى نمازش از نجاسات باطنى، بپرهيزد. و اين نماز واقعى است كه به فرموده‏ى قرآن مجيد انسان را از فحشا و منكرات باز مى‏دارد.

نمازگزارى كه از فحشا و منكرات اجتناب ندارد بايد بداند كه نمازش نماز نيست.

علامه‏ى خبير، محدث بى‏نظير، علامه‏ى مجلسى مى‏فرمايد:

نماز كامل و حقيقى اين خاصيت و ويژگى را دارد كه نمازگزار را از فحشا و منكرات باز مى‏دارد، و اگر نمازِ نمازگزار او را از فحشا و منكرات باز ندارد گويى نماز نيست‏ «29».

بنابراين اگر نماز، نمازِ واقعى باشد هم چون آب حيات‏بخش، سرسبزى ارزش‏هايى را كه انسان كسب كرده حفظ مى‏كند، و نمى‏گذارد آتش فحشا و منكرات به گلستان و باغ دين برسد و نباتات و گل‏هاى معنوى اين گلستان و باغ را بسوزاند.

 

نماز گامى براى توبه‏

گاهى يك نماز حقيقى و واجد شرايط مسير زندگى را تغيير مى‏دهد و انسان را از كژ راهه به صراط مستقيم مى‏كشاند، و طغيان‏هاى درون را كنترل مى‏كند، چنان كه در روايتى آمده: مردى از زنى درخواست كام جويى كرد. آن زن شوهرش را از خواسته‏ى نامشروع آن مرد آگاه كرد. شوهر به همسر عفيفه‏اش گفت: به او بگو: چهل روز پشت سر شوهرم نماز بخوان تا خواسته‏ى تو را اجابت كنم. آن مرد چند روزى نماز واجب خود را به شوهر آن زن اقتدا كرد و از بركت آن نماز به توبه‏ى واقعى موفق شد، سپس كسى را نزد آن زن فرستاد كه من توبه كرده‏ام. زن توبه‏ى آن مرد را به شوهرش خبر داد. شوهر اين آيه را خواند «30»:

«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» «13».

نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى‏دارد.

 

نماز شرط قبولى اعمال‏

امام صادق عليه السلام در روايتى فرموده:

مَن أَحَبَّ أنْ يَعْلَم أقُبِلَتْ صَلَاتُهُ أمْ لَمْ تُقبَل، فَلْينظُر هَلْ منَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ؟ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْه قُبِلَت مِنه‏ «32»

. كسى كه دوست دارد بداند آيا نمازش پذيرفته شده است يا آن را نپذيرفته‏اند، با تأمّل بنگرد كه آيا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته؟ پس به اندازه‏اى كه او را باز داشته از او پذيرفته مى‏شود.

يك نماز گزار واقعى به سبب شرايط نماز و وجوب رعايتش از نظر مادى و اخلاقى و روابط با ديگران و ديگر امور زندگى پيوسته در حال شست و شوى معنوى است، از اين جهت تا پايان عمرش پاك و پاكيزه مى‏ماند، و از باب عنايت و لطف و رحمت خدا سزاوار ورود به بهشت است؛ بهشتى كه جز پاكان راهى به آن ندارند، چنان كه امام باقر عليه السلام فرموده است:

وَالجَنَّةُ لَايَدخُلُهَا إلَّاطيّبُ‏ «33»

. فقط انسان پاك وارد بهشت مى‏شود.

نماز آب دين است، كسى كه اهل نماز نيست درخت وجودش با همه‏ى شؤونش خشك مى‏شود و از هويتش جز هيزمى براى دوزخ باقى نمى‏ماند.

«وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» «34».

و اما تجاوز كارانِ از حدود حق، آنان براى دوزخ هيزم هستند.

كارهاى خير بى‏نماز مانند نباتات سرزمينى هستند كه آب به آنها نرسد و در نتيجه از سرسبزى و طراوت و رشد و نمو باز مانند، به همين صورت كارهاى خير بى‏نماز كه نباتات معنوى هستند به سبب نبود نماز زمينه‏اى براى رشد ندارند، به اين خاطر به خدا نمى‏رسند و از ثمر دهى كه قبولى حضرت حق است باز مى‏مانند.

 

نماز ستون دين‏

از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است:

أوَّلُ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَى الصَّلَاةِ، فَإذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ، وَإذَا رُدَّتْ عَلَيْهِ رُدَّ عَلَيْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ‏ «35»

. اولين چيزى كه عبد بر آن محاسبه مى‏شود نماز است، پس اگر نمازش قبول شود ساير اعمالش نيز قبول مى‏شود، و اگر نمازش رد شود ساير اعمالش نيز رد مى‏شود.

اين روايت اشاره به انسانى دارد كه اهل نماز بوده ولى اگر نمازش شرايط قبولى را نداشته باشد پذيرفته نمى‏شود و به خاطر پذيرفته نشدن نمازش، اعمال ديگرش را نيز نمى‏پذيرند، چه رسد به اين كه انسان از زمره‏ى بى‏نمازان باشد، در اين صورت هيچ راهى به حريم دوست ندارد، كه تا چيزى از اعمال او را بسنجد و ببينند آيا قابل پذيرفتن هست يا نيست؟

«فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً» «36».

پس اعمالشان تباه و نابود است، در نتيجه روز قيامت براى آنان ميزانى (به‏ خاطر اين كه عملى در اختيار ندارند) برپا نمى‏كنيم.

قرآن مى‏فرمايد:

«كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ* قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» «37».

هر انسانى در گرو اعمالى است كه مرتكب شده است، مگر سعادتمندان كه در بهشت‏هايى كه به سر مى‏برند با اشراف و اطلاع بر دوزخ از مجرمان مى‏پرسند: چه چيزى شما را در دوزخ وارد كرد؟ گويند: از نمازگزاران نبوديم.

اين گونه نيست كه بى‏نمازان كار خير و عمل مثبت و سخن حقى نداشته باشند، بلكه بسيارى از بى‏نمازان كارهاى خيرى را انجام مى‏دهند، و كمك‏هايى را به محتاجان و نيازمندان مى‏رسانند، ولى از آنجا كه به تعبير پيامبر «نماز آب دين است»؛ چون باغ اعمالشان به چنين آب معنوى اتصال ندارد، اعمالشان تباه و ضايع مى‏شود و چيزى در پرونده‏ى آنان كه مورد پذيرش قرار گيرد نمى‏ماند، از اين جهت تهيدست و ندار وارد قيامت مى‏شوند و تهيدست و ندار هم جايى جز دوزخ نخواهد داشت.

 

لطيفه‏ى روايى‏

از آنجا كه عرب در مسابقه‏ى اسب دوانى برنده‏ى اوّل را سابق و پس از آن را مصلّى مى‏نامد، روايتى جالب در تأويل اين آيات به مناسبت كلمه‏ى مصلّى از حضرت صادق عليه السلام در كتاب‏هاى حديث نقل شده است:

ادريس بن عبداللَّه مى‏گويد: از تفسير «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» از حضرت صادق‏ پرسيدم، حضرت فرمود:

منظور مجرمان از اين كه در زمره‏ى مصلين نبوديم اين است كه پيروان امامانى كه خدا در قرآن از آنان به عنوان سابقين ياد كرده نبوديم، اى ادريس بن عبداللَّه! آيا نمى‏بينى كه مردم در مسابقه‏ى اسب دوانى از اسبى كه به دنبال سابق درآيد تعبير به مصلّى مى‏كنند؟ «38»

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى‏ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏ بقره (2): 183

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ» بقره (2): 177.

(2)- «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» آل عمران (3): 193.

(3)- «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ* فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ* وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ» مؤمنون (23): 1- 9.

(4)- بحار الانوار: 75/ 27، تتمه باب 15، حديث 94؛ ميزان الحكمه: 1/ 392، الايمان، حديث 1408.

(5)- كنز العمال: 692؛ ميزان الحكمه: 1/ 396، الايمان، حديث 1434.

(6)- التمحيص: 74، باب فى اخلاق المؤمنين، حديث 171؛ بحار الانوار: 64/ 310، باب 14، حديث 45؛ ميزان الحكمه: 1/ 398، الايمان، حديث 1458.

(7)- كافى: 2/ 235، باب المؤمن و علاماته، حديث 17؛ ميزان الحكمه: 1/ 394، الايمان، حديث 1422.

(8)- «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» مؤمنون (23): 14.

(9)- «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» بقره (2): 30.

(10)- «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» بقره (2): 31.

(11)- «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» احزاب (33): 72.

(12)- «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» نساء (4): 69.

(13)- جامع الاخبار: 37، الفصل التاسع عشر فى الاسلام؛ مستدرك الوسائل: 11/ 279، باب 23، حديث 13013.

(14)- نشاط اصفهانى.

(15)- گزيده‏ى جوامع الحكايات: 62.

(16)- شعراء (26): 88- 89.

(17)- «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» توبه (9): 60.

(18)- بقره (2): 3.

(19)- التحفة السنية (مخطوط): 159؛ السيد عبداللَّه الجزايرى.

(20)- توبه (9): 111.

(12)- كنز العمال: 15926؛ ميزان الحكمه: 5/ 2426، السّخاء، حديث 8349.

(22)- امالى طوسى: 474، مجلس 17، حديث 1036؛ بحار الانوار: 8/ 171، باب 23، حديث 114؛ ميزان الحكمه: 5/ 2426 السخاء، حديث 8350.

(23)- مصباح الشريعه: 82، باب السابع و الثلاثون، فى السخاء؛ بحار الانوار: 68/ 355، باب 87، حديث 17؛ ميزان الحكمه: 5/ 2428، السخاء، حديث 8377.

(24)- كافى: 4/ 41، باب المعرفة الجود و السخاء، حديث 13؛ ميزان الحكمه: 5/ 2428، السخاء، حديث 8377.

(25)- مصباح الشريعه: 82، باب السابع والثلاثون، فى السخاء؛ بحار الانوار: 68/ 355، باب 87، حديث 17؛ ميزان الحكمه: 5/ 2426، السخاء، حديث 8351.

(26)- مشكاة الانوار: 231، الفصل الرابع فى السخاوة والبخل؛ بحار الانوار: 93/ 11، باب 1، حديث 11؛ ميزان الحكمه: 5/ 2432، السخاء، حديث 8396.

(27)- معانى الاخبار: 245، باب معنى البخل والشح، حديث 4؛ بحار الانوار: 93/ 16، باب 1، حديث 34.

(28)- انبياء (21): 30.

(29)- بحار الانوار: 16/ 203، باب 9.

(30)- مستدرك الوسائل: 3/ 91، باب 29، حديث 3095.

(31)- عنكبوت (29): 45. (32)- بحار الانوار: 79/ 198، باب 1.

(33)- كافى: 2/ 269، باب الذنوب، حديث 7؛ بحار الانوار: 70/ 317، باب 137، حديث 5.

(34)- جن (72): 15. (35)- الفقيه: 1/ 208، باب فضل الصلاة، حديث 626.

(35)- الفقيه: 1/ 208، باب فضل الصلاة، حديث 626.

(36)- كهف (18): 105. (37)- مدثر (74): 38- 43.

(37)- مدثر (74): 38- 43.

 (38)- عن ادريس بن عبداللَّه عن ابى عبداللَّه عليه السلام قال سالته عن تفسير هذه الآية «ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»، قال عنى بها لم نك من أتباع الأئمة الذين قال اللَّه تبارك وتعالى فيهم‏ «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» اما ترى الناس يسمون الذى يلى السابق فى الحلبة مصلى فذلك الذى عنى حيث قال لم نك من المصلين لم نك من اتباع السابقين.

كافى: 1/ 419، باب فيه نكت ونتف من التنزيل فى الولاية، حديث 38؛ بحار الانوار: 24/ 7، باب 23، حديث 19.

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 19:11 ] [ غزل ]
منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامی  جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

در چنين حال با عظمتى كه حال سجده و حال خلوت با حضرت رب العزه است، اگر عبدى در مقام گول زدن نفس و خدعه و فريب خود باشد و از بشارت‏هاى حضرت دوست كه به هنگام احتضار به مؤمن مى‏دهند و راحت قيامت كه محصول عبادت خالص و بندگى با حقيقت است غافل بماند و امر سجده با آنهمه اهميتش برايش بازيچه و سرگرمى باشد و از جذب درجاتى كه براى سجده‏كنندگان مقرر شده عاجز بماند به فوز و فلاح و رستگارى و نجات نرسد!!

آرى، در قرآن مجيد و روايات مهم اسلامى، مى‏خوانيم كه مؤمن به هنگام احتضار، به مزد اعمال صالحه و ايمان پر قيمتش مشرف به بشارت‏هاى الهى و ارواح طيبه پيامبر و ائمه عليهم السلام مى‏گردد و بر اين اساس مرگ و جان دادن براى او از عسل شيرين‏تر مى‏نمايد.

انسانى كه عمرى رعايت حلال و حرام حضرت حق را كرده و واجبات خود، به خصوص نماز را بنحوى كه مولا از او خواسته به انجام رسانده و از كبائر و لذت‏هاى شيطانى يا همه سختى‏هايش دست كشيده، بايد مشرف به شرف بشارت‏هاى حق و ملائكه و اوليا گردد و سجده‏كنندگان حقيقى از اتم مصاديق اين‏گونه آيات و رواياتند و اينان پس از انتقال به عالم بعد به روح و ريحان و راحت الهى برسند و از نعيم ابد حضرت دوست، به مزد بندگيشان بهره‏مند شوند.

بسيار نابجاست كه عبد، از چنين بشارت‏هاى قرآنى و روايى نسبت به مؤمن بوقت احتضار و راحت قيامت بوقت ورود به محشر غافل و لاهى بماند و بر اثر اين غفلت، از سجده حقيقى باز مانده و سجده‏اش بازى و خدعه و فريب نفس و خلاصه ارضاى هوس باشد!

 

بشارت‏هاى الهى در قرآن‏

چه نيكوست كه به نمونه‏اى از بشارت‏هاى وارده در معارف اسلامى اشاره رود تا بيش از پيش به محصول و نتيجه موقف و موضع عبادت و به خصوص سجده و درجات الهى آن واقف شويم.

در قرآن مجيد مى‏خوانيم:

[أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏] «1».

آگاه باشيد! يقيناً دوستان خدا نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند.*

آنان كه ايمان آورده‏اند و همواره پرهيزكارى دارند* آنان را در زندگى دنيا وآخرت مژده و بشارت است [در دنيا به وسيله وحى و در آخرت به خطاب‏ خدا و گفتار فرشتگان‏] در كلمات خدا [كه وعده‏ها و بشارت‏هاى اوست‏] هيچ دگرگونى نيست؛ اين است كاميابى بزرگ.

[إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ* نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ* نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ‏] «2».

بى‏ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت‏] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گويند:] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد.

* ما در زندگى دنيا و آخرت، ياران و دوستان شما هستيم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت براى شما فراهم است و در آن هر چه را بخواهيد، براى شما موجود است.* رزق آماده‏اى از سوى آمرزنده مهربان است.

 

بشارت‏هاى الهى در روايات‏

در روايت آمده:

پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام فرمود: مرگ براى عاشقان ما، مانند آب سرد گوارايى است كه تشنه در تابستان گرم آن را بنوشد «3»!

از حضرت سيد الساجدين پرسيدند: مرگ براى مؤمن چيست؟ فرمود: مثل آدم چركى كه به حمام رود و خود را شستشو دهد و پس از بيرون آمدن جامه‏هاى‏ خوش‏بو و نظيف بپوشد «4».

و در روايت ديگر از امام محمد باقر عليه السلام درباره مرگ سؤال كردند، فرمود:

مانند خوابى است كه هر شب شما را مى‏گيرد، مگر آن كه مدت آن طولانى‏تر است‏ «5».

امام صادق عليه السلام فرمود:

مرگ براى مؤمن مانند بوى خوشى است كه استشمام كند و عطسه‏اى بزند، بدين نحو روح از بدنش مفارقت كند و از الم و درد دنيا راحت شود «6»!

در روايت آمده است كه:

حضرت امام على النقى عليه السلام به عيادت يكى از شيعيان خود آمد و حال او را مشرف به موت ديد، ولى در چهره‏اش حزن و افسردگى بود، حضرت فرمودند:

از مرگ مى‏ترسى و از ملاقات با موت افسرده خاطرى؟ مگر نمى‏دانى مرگ براى مؤمن مثل آن است كه با بدن چركين وارد حمام شود و پس از تميز كردن بدن لباسى نظيف بپوشد، آيا كسى از تميز شدن و لباس نظيف پوشيدن ناراحت است؟ بدان كه مرگ براى تو چنين است، آن شخص صورتش برافروخته شد و ترسش مرتفع گشت و چشم برهم گذاشت، چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود «7».

در روايت آمده:

حضرت ابراهيم به ملك الموت فرمود: دوست دارم تو را به آن صورتى كه نزد مؤمن مى‏آيى ببينم، عرضه داشت: صورت برگردان. سپس گفت: مرا ببين. چون ابراهيم وى را ديد، صورتى زيبا به مانند يك جوان مشاهده كرد كه در بهترين لباس‏ها آراسته شده، ابراهيم عليه السلام فرمود: اگر براى مؤمن لذتى نباشد مگر جمال تو، سزاوار است كه تقاضاى مرگ كند تا جمال تو را مشاهده كند «8».

مؤمن ممكن است از مرگ كراهت داشته باشد، براى رفع كراهت او در حديث مهمى مسائلى ذكر شده به اينصورت:

به ملك‏الموت مى‏فرمايند: مانند بنده‏اى كه جلوى آقاى خود حاضر شود، به بالين بنده من حاضر شو و از طرف من به او سلام برسان و به او بگو: خداوند منتظر لقاى روح توست، اگر بنده من به مرگ راضى شد و اجازه قبض روح داد او را به عالم بعد منتقل كن، ورنه براى عبورش از عالم مادى به عالم آخرت و جلب رضايت او وسيله ديگر فراهم كنم.

چون ملك‏الموت به بالين مؤمن محتضر آيد و سلام حق را برساند و از او اجازه قبض روح خواهد، مؤمن مى‏گويد: ميل دارم در دنيا بمانم و به عبادت حق مشغول باشم. ملك‏الموت عرض مؤمن را به حق عرضه مى‏دارد، خداوند مى‏فرمايد: از جاى او در بهشت دسته گلى چيده و براى بو كردن به او عطا كن، سپس پرده را كنار بزن تا جاى خويش را در بهشت ببيند، اگر به مشاهده كردن مقام خود و بوييدن بوى گل از گلستان بهشتى راضى به موت شد او را قبض روح كن ورنه وسيله ديگرى براى رضايتش فراهم كنم.

مؤمن چون آن اوضاع را ببيند راضى به موت شود، ولى بعضى از مؤمنان كه از مقامات روحى بلندترى برخوردارند با ديدن بهشت و بوييدن آن دسته گل راضى به موت نمى‏شوند و علاقه دارند جهت تهيه توشه بيشتر براى آخرت خود در دنيا به مانند.

چون ملك‏الموت عدم رضايت آنان را به موت اعلام مى‏كند خداوند مى‏فرمايد: به بالينش حاضر شو كه اين بار براى حركت به آخرت آمده است! چون ملك‏الموت براى مرتبه سوم به بالين مؤمن مى‏آيد، مى‏بيند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از طرف راست و على عليه السلام از طرف چپ و حسن و حسين عليهما السلام از دو طرف پاى محتضر و حضرت زهرا عليها السلام و ساير ائمه عليهم السلام گرداگرد او صف كشيده و روح پاك افرادى چون سلمان و ابوذر آنجا حاضر است، ملك‏الموت مى‏گويد: خوشا بحال تو اى مؤمن كه پيامبر و اوصياى او همه به ديدنت آمده‏اند، اگر اجازه دهى تو را قبض روح كنم كه با آن‏ها در بهشت برين قدم گذارى، محتضر مى‏گويد: زود مرا قبض روح كن؛ زيرا با آمدن مواليانم موت بر من گوارا است، پس ملك الموت در كمال محبت و آسانى وى را قبض روح مى‏كند «9»!

 

حضور معصوم بر بالين مؤمن محتضر

«سفينة البحار» «10» از حارث اعور همدانى نقل شده است كه:

در نخلستان كوفه حضور مبارك امام على عليه السلام مشرف شدم و پيرمردى را حضور آن جناب ديدم، از حضرت پرسيدم: اين پيرمرد كيست كه تاكنون او را نديده‏ام؟

فرمود: خضر است از من مى‏پرسد از عمر دنيا چقدر باقى مانده و من از او سؤال مى‏كنم از عمر دنيا چه اندازه رفته و من به آنچه از آن پرسيد داناترم.

اى حارث! خداوند مهربان طبق رطبى براى ما فرستاد، خضر هر چه از خرماها مى‏خورد هسته‏هاى آن را به دور مى‏افكند، ولى من هسته‏هاى آن را در كف خود جمع نمودم. حارث عرض كرد: به من عنايت كنيد. حضرت هسته‏ها را به من داد و من آن‏ها را كاشتم پس از اندك مدتى تبديل به نخل بارآور شد كه هرگز مانند آن را كسى نديده بود.

سپس به حضرت على عليه السلام عرض كردم: دوست دارم به من لطف و محبت كرده در منزل من صرف غذايى بنماييد، حضرت فرمود: مى‏آيم به شرط آن كه خود را به زحمت نيندازى، به طورى كه خواسته باشى از خارج چيزى تهيه كنى!

حارث مى‏گويد: قبول كردم. حضرت با يك دنيا صفا و صميميت به خانه من آمد، مقدارى نان خشكيده جلوى حضرت گذاشتم، حضرت مشغول خوردن شد، سپس مقدارى پول از آستين خود بيرون آوردم، عرض كردم: اگر اجازه بدهيد با اين وجه چيزى تهيه كنم. فرمود: عيبى ندارد اين وجه از چيزهايى است كه در خانه توست. گفتم: از خارج خودت را به زحمت نيندازى! آن گاه عرض كردم: اى مولاى من! از آنچه از مردم درباره شما مى‏شنوم خيلى ناراحت هستم. فرمودند:

چه مى‏شنوى؟ عرضه داشتم: مردم نسبت به شما سه دسته‏اند:

1- دسته‏اى غلو كنند و نسبت به شما قائل به الوهيت‏اند!

2- دسته‏اى شما را به امامت و خلافت قبول ندارند!

3- و يك دسته از مردم مانند من، شما را جانشين پيامبر و حجت خدا مى‏دانند.

حضرت فرمود: اى حارث! بهترين اين سه دسته آنانى مى‏باشند كه قدم در حد وسط گذارده و از افراط و تفريط در پرهيزند، مرا از حد بندگى خدا بالا نمى‏آورند و از مقام خلافت الهى و امامت پايين نمى‏برند مانند تو و امثال تو.

بعد فرمود: اى حارث! تو را بشارت باد كه در نزد مرگ و نزد صراط و نزد كوثر و نزد مقاسمه مرا خواهى ديد.

عرض كردم مقاسمه كدام است؟ فرمود: نزد جهنم؛ زيرا من مردم را به دو قسمت تقسيم مى‏كنم، به آتش مى‏گويم بگير اين را كه دشمن من است و رها كن آن را كه دوست و ولى من است.

اى حارث! چنانچه من دست تو را گرفته‏ام روزى پيامبر صلى الله عليه و آله دست مرا گرفته بود و به من فرمود:

چون روز قيامت شود من دست مى‏اندازم و قائمه عرش حق را مى‏گيرم و تو دست مى‏اندازى و دامن مرا مى‏گيرى و اولاد تو دست مى‏اندازند و دامن تو را مى‏گيرند و شيعيان دست مى‏اندازند و دامن اولاد تو را مى‏گيرند، پس خداوند به پيامبر خود را با آن‏هايى كه به او متمسك‏اند امر مى‏نمانيد داخل بهشت شوند.

چون حارث اين حديث را از امام على عليه السلام شنيد، از خدمت او مرخص شد در حالى كه از شدت خشنودى دامن قباى او به زمين كشيده مى‏شد و مى‏گفت: ديگر مرا باكى نيست كه چه وقت مرگ به سراغم بيايد «11»!

در «الكافى» آمده كه: حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

مؤمن در وقت مرگ چشمش اشك آلود مى‏شود، آن وقتى است كه چشم او به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏افتد، آيا شما نديده‏ايد هرگاه كسى چشمش به محبوبى كه سال‏ها او را نديده بيفتد بى‏اختيار گريه مى‏كند «21».

در «كشف الغمة» از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود:

حرام است روحى از جسدى مفارقت كند تا آن كه پنج تن آل عبا، محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را نبيند «31»، اگر محتضر از دوستان آن‏ها باشد به ملك‏الموت مى‏گويند با او مدارا كن كه از مواليان ماست و اگر از دشمنان باشد مى‏گويند به او در قبض روح سخت‏گيرى كن!

آنچه بشارت از آيات قرآن و روايات معتبره در اين صفحات آمد، نتيجه اعمال خود انسان، به خصوص عبادت‏هاى او و سجده‏هاى پاك و خالصانه و باحقيقت اوست.

امام صادق عليه السلام در متن روايت «مصباح الشريعة» اعلام مى‏دارند كه:

بى‏خبر از اين بشارت‏ها و غافل و لاهى از اين حقايق كه طبعاً سجده‏اش در خلوت با رب شبيه مخادع با نفس است، چهره رستگارى و فوز و فلاح را از دست داده و روى سعادت و نجات را نخواهد ديد!

و چه تلخ است ساعتى كه انسان ديده باز كند و ببيند به خاطر بى‏خبرى و غفلتش از آوردن سجده حقيقى عاجز بوده و اكنون چه منافع مهم آسمانى و ملكوتى و معنوى را از دست داده و از چه درجات بلندى محروم شده است! كه اگر به اين بشارت‏هاى عاجل و راحت آجل آگاهى داشت، سجده واقعى مى‏آورد و از آن درجات بلند الهى بهره‏مند مى‏گشت.

اكنون كه مهلت حيات در اختيار ماست، بياييد به توفيق خداوند اين مهلت را غنيمت دانسته، در پى معرفت نسبت به حقايق پس از مرگ و به خصوص بشارت‏هايى كه قرآن و روايات به مؤمن محتضر داده برخيزيم شايد اين آگاهى در عوض شدن حال و عمل ما اثر كرده و عبادتى و سجودى در خور حضرت او به‏ پيشگاه مقدسش هديه كنيم.

برخيز تا به عهد امانت وفا كنيم‏

 

تقصيرهاى رفته بخدمت قضا كنيم‏

بى‏مغز بود سر كه نهاديم پيش خلق‏

 

ديگر فروتنى به در كبريا كنيم‏

دارالشفاى توبه نبسته است در هنوز

 

تا درد معصيت به تدارك دوا كنيم‏

روى از خدا به هر چه كنى شرك حاصل است‏

 

توحيد محض اگر همه رو در خدا كنيم‏

پيراهن خلاف بدست مراجعت‏

 

يكتا كنيم و پشت عبادت دو تا كنيم‏ «14»

     

 

پی نوشت ها:


______________________________

(1)- يونس (10): 62- 64.

(2)- فصلت (41): 30- 32.

(3)- بحار الأنوار: 6/ 162، باب 6، حديث 30.

(4)- بحار الأنوار: 6/ 155، باب 6، حديث 9، با كمى اختلاف.

(5)- معانى الأخبار: 289، باب معنى الموت، حديث 5؛ بحار الأنوار: 6/ 155، باب 6، حديث 9.

(6)- عيون اخبار الرضا: 1/ 274، باب 28، حديث 9؛ الأمالى، طوسى: 651، حديث 1352؛ بحار الأنوار: 6/ 172، باب 6، حديث 50.

(7)- معانى الأخبار: 290، باب معنى الموت، حديث 9؛ بحار الأنوار: 6/ 156، باب 6، حديث 13.

(8)- عوالى اللآلى: 1/ 274، حديث 100.

(9)- بحار الأنوار: 6/ 196، باب 7، حديث 49، با كمى اختلاف.

(10)- سفينة البحار: 1/ 238. (11)- بحار الأنوار: 6/ 178، باب 7، حديث 7.

(21)- الكافى: 3/ 133، باب ما يعاين المؤمن والكافر، حديث 6؛ بحار الأنوار: 6/ 182، باب 7، حديث 10.

(13)- الأمالى، طوسى: 628، حديث 1293؛ كشف الغمة: 1/ 414؛ بحار الأنوار: 6/ 193، باب 7، حديث 42.

(41)- سعدى شيرازى (مواعظ).

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 19:9 ] [ غزل ]
منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامی  جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

سلامت قلب انسان، تنها در سايه ايمان به اللّه و انبيا و ائمه عليهم السلام و قيامت و ملائكه و صفات حق ميسر است و بس.

كدام قلب در دوره حيات از قلب انبيا و اوليا و صلحا و مؤمنان واقعى سالم‏تر بود؟

اخلاق و اعمال انبيا و شايستگان از عباد حق، نمايشگر سلامت عالى قلب آنان بود.

تحصيل ايمان به حق و شؤون حق كار مشكلى نيست. با كم‏ترين دليل مى‏توان به عظيم‏ترين مسئله، يعنى وجود حق رسيد.

باور كردن خدا و توجه به حضرت او و رسيدن به درجه يقين، راهى نيست كه كسى نتواند آن را طى كند، يا قدرت تحقق نسبت به آن را نداشته باشد.

 

وصيت نامه ابن طاوس‏

سيد اجل رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن طاووس كه از اعاظم علما و عرفاى شيعه است، مسئله رسيدن به حق و باور كردن آن و شؤونش را در ضمن وصيت نامه‏اى به فرزند عزيزش گوشزد مى‏كند:

فرزندم! بسيارى از دانشمندان و علما را ديدم كه راه رسيدن به حقايق عالى را كه حضرت حق براى عباد و بندگانش آسان كرده، سخت گرفتند.

شناخت و باور كردن حضرت رب العزه و روى آوردن به او را كه بسيار آسان است، همراه با پيچيده‏ترين دلايل و براهين و استدلالات فلسفى و عقلى و علمى كردند كه براى توده مردم فهمش بسيار مشكل و گاهى ياد گرفتنش محال مى‏نمود.

كتب گذشته آسمانى و قرآن شريف از دلايل بسيار آسان و فطرى براى نشان دادن صاحب خلقت و آفرينش پر است، دلايل و براهينى كه فهم و قبولش براى همه كس آسان و سهل است و نشانگر وجود مقدس به وجود آورنده موجودات و گرداننده گردنده شوندگان است.

علوم پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و همه انبياى گذشته، در آسان نشان دادن اين راه و اين كه انسان مشرف به شرف تكليف است، همان مسير كتاب خداست.

دانشمندان ما تا اواخر زمان حضرت عسكرى عليه السلام و اوايل غيبت امام عصر براى نشان دادن واقعيت‏هاى همان راه را طى كردند كه قرآن نشان داده است.

اكنون بر اساس آيات كتب آسمانى و علوم پيامبر و ائمه طاهرين عليهم السلام و سيره اولياى الهى و دانشمندان بزرگ به تو مى‏گويم:

چون در وجود خود دقت كنى، بدون ترديد به اين حقيقت متوجه مى‏شوى كه جسم و روح و حيات و عقل و آنچه كه از آمال و احوال خارج از اختيار توست به دست خودت و پدرت و مادرت و پدران و مادران گذشته‏ات به وجود نيامده؛ زيرا به حقيقت و يقين برايت روشن است كه تو و آنان از تحقق اين حقايق به طور مسلم عاجز هستيد و چون آفتاب روز براى تو آشكار است كه اگر تو و آنان قدرت بر انجام اين امور را داشتيد، قطعاً بين شما و آرزوها و خواسته‏هايتان مانعى پديد نمى‏آمد و به كام مرگ، كشيده نمى‏شديد؛ زيرا وقتى اختيار به وجود آمدن و آمال و آرزو دست خود انسان باشد، مسئله مانع بين انسان و خواسته‏هايش و تبديل حيات به مرگ، اصلًا معنا ندارد.

آرى، ديگرى اين موجودات گوناگون و شگفت‏انگيز را آفريده و هم اوست كه كارگردان همه آنان است و تو سخت نيازمند به شناخت او و صفات حضرت او هستى.

خردهاى بى‏پرده، انديشه‏هاى صحيح، همه و همه بدون چون و چرا به صانع و فاطر و خالق معترفند و اين حقيقت را كه اصل همه حقايق است، تصديق دارند.

چيزى كه هست در ذات و ماهيت و صفاتش، به خاطر اختلاف در مسير اختلاف دارند و اين اختلاف هم با رجوع به سفيران حقيقى او يعنى انبيا و ائمه عليهم السلام بدون ترديد قابل علاج است، در هر صورت اصل مسئله را عقلا و انديشمندان و متفكران با توجه به وضع خود و پدران و مادران خود و ساير موجودات انكار ندارند.

پسرم! من وقتى به ساختمان محكم وجود خودم دقت مى‏كنم، ساختمانى كه عقل عقلا را حيران كرده، مى‏بينم از جواهر و اعراض، عقل ملكوتى و نفس و روح ساخته شده‏ام.

آيا اين جواهر و اعراض و عقل و نفس و روح، خودشان در خلقت و تركيب و شؤون حياتى من، دخالت داشتند؟

فكر مى‏كنم، دقت مى‏نمايم، پى‏جويى مى‏نمايم، انصاف مى‏دهم، مى‏بينم خود آنان به زبان حال به من مى‏گويند: ما عين عجز و فقريم و اگر در خلقت و آفرينش تو دخالت داشتيم، اين همه برنامه‏هاى جديد و تغييرات و دگرگونى‏ها در تو معنا نداشت.

اينان همه فرياد مى‏زنند: ما را در اين همه تدبيرهاى گوناگون در آفرينش تو دستى نيست.

عقل و روح و نفس به زبان حال مى‏گويند: تو مى‏دانى كه بر ما نسيان و مرگ و ذلت و سستى عارض مى‏شود و اين همه معلول اين است كه ما در حكومت ديگرى بسر مى‏بريم، حكومتى كه ما را از نقص به كمال و از كمال به نقص مى‏كشاند و به هر صورتى كه اراده كند در ما ايجاد دگرگونى مى‏كند.

فرزندم! چون اين حقيقت را يافتى كه جواهر و اعراض و عقول و نفوس و اروح در همه موجودات در عجز و فقر مساوى‏اند، به حق و حقيقت روشن مى‏شود كه براى جميع آفريده‏ها آفريننده‏اى هست كه از هر گونه عجز و فقرى كه در موجودات هست، پاك و منزه است و هيچ گونه تغيير و تبديل و تحول و دگرگونى كه از عوارض ما ضعيفان و فقيران است در وجود مقدس او راه ندارد، اگر راه داشت، او هم مانند ما محتاج و فقير بود و محتاج و فقير نمى‏تواند كارگردان اين خانه باعظمت هستى و آفريده‏هاى گوناگونش باشد «1».

در زمينه شناخت خدا و يقين پيداكردن به حضرت او و رسيدن به حريم معرفت حضرتش به آيات: 164 سوره بقره، 95 تا 99 سوره انعام، 5 و 6 سوره يونس، 3 و 4 سوره رعد، 66 تا 69 سوره نحل، 20 تا 25 سوره روم، 3 تا 5 سوره جاثيه مراجعه كنيد.

چون از طريق قرآن و دانش رسول اللّه و علوم ائمه عليهم السلام كه آسان‏ترين راه و محكم‏ترين مسير است به حضرت او يقين حاصل كرديد، آن گاه به آيات ديگر قرآن كه مسأله رسالت، امامت، ملائكه، هدايت، قيامت مطرح است رجوع كنيد، تا با پيوند خوردن به آيات توحيد و آيات ديگر قلب شما از تمام بيمارى‏هاى مهلك شك و ترديد، وسوسه و اغراض، قساوت و ظلمت، دنائت و پستى و از همه بدتر جهل و غفلت شفا يافته و به مأمن امن و به منطقه سلامت برسد، در اين صورت است كه كارگردان وجود شما از طرفى گيرنده فيوضات ربانيه مى‏شود و از طرف ديگر پخش كننده آن فيوضات به تمام اعضا و جوارح و به مردم ديگر مى‏باشد.

در اينجاست كه بايد با تمام هستى بر خاك تواضع سر بگذارى و از پيشگاه‏ مقدس او براى يافتن سلامت قلب توفيق شكر بخواهى؛ زيرا به نعمتى دست يافته‏اى كه در تمام آفرينش، ما فوق آن نعمت وجود ندارد.

بر توست كه هر لحظه براى حفظ اين سلامت كه منشأ سلامت در نفس و روح و اخلاق و عمل است بكوشى و گاهى يا هميشه به وقت سحر برخيزى و در آن خلوت عاشقانه روى بر خاك گذارى و با تمام وجود در حال زارى و اشك‏ريزى به محضر مقدس آن جناب عرضه بدارى:

اى باد برو اگر توانى‏

 

برخيز سبك مكن گرانى‏

بگذر سحرى به كوى جانان‏

 

درياب حيات جاودانى‏

بارى تو نه‏اى چو من مقيد

 

از وى به چه عذر باز مانى‏

خاك در او ببوس و از ماش‏

 

خدمت برسان چنان كه دانى‏

دارم به تو من توقع اينك‏

 

چون خدمت من بدو رسانى‏

گر هيچ مجال نطق يابى‏

 

گويى به زبان بى‏زبانى‏

ما تشنه و آب زندگانى‏

 

در جوى تو رايگان تو دانى‏

با ما نظر عنايت اى دوست‏

 

گر بهتر از اين كنى توانى‏ «2»

     

 

اخلاق و نفس‏

نفس در وجود انسان عامل حيات و مرگ ظاهر و علت حيات و مرگ باطن است.

نفس تابلويى است كه در وقت ولادت هيچ نقشى جز استعدادهاى محض بر آن نيست، اگر از ابتدا به اين حقيقت توجه شود كه اين تابلو در برابر نقاش عادل و عالم و حكيم يعنى حضرت حق قرار بگيرد، عالى‏ترين محسنات اخلاقى از وجود و كرامت و فضيلت و شرف و حقيقت و سخا و درستى و مروت و مردانگى و تواضع و... بر آن نقش خواهد زد، در اين صورت انسان با آن محسنات اخلاقى، داراى سلامت نفس خواهد بود و به فرموده قول حضرت صادق عليه السلام به طور جدى براى حفظ آن سلامت كه به توفيق حق در ناحيه نفس بدست آمده، بايد بكوشد.

اما اگر به نفس توجهى نشود، در برابر قلم شياطين قرار خواهد گرفت، آن گاه هر نقش ضد حقى كه آنان بخواهند بر اين تابلو نقاشى خواهند كرد و از انسان در جهت اخلاق رذيله و ذمايم و رذايل هيولايى خواهند ساخت كه نمونه‏اش در هيچ صحرا و دريا و بيابان و جنگلى يافت نخواهد شد.

نفس، اگر بى‏نقش خدايى بماند، زحمت و كوشش انسان نسبت به او در حقيقت پروراندن گرگ خطرناكى است.

نفس را بايد از حالت نفسى يعنى حالت حكومت غرايز و شهوات و اميال به سوى عالم معنى و ملكوت وجود، سير داد كه در اين مسافرت، آنچه نصيب انسان مى‏شود، گوشى نشنيده و چشمى نديده و زبانى قدرت وصف آن را پيدا نكرده است.

در حالت اولى نفس نمانيد كه اين حالت، در ارتباط با حالت حيوانات است.

عارف بزرگوار مرحوم شاه‏آبادى صاحب كتاب «رشحات» مى‏گويد:

آدمى، در مرحله نفس تمام همتش مصروف به تدبير امور ظاهر بدن و زندگانى عالم دنيا و ظواهر و مظاهر طبيعت است.

چنانچه خداى تعالى در آيه شريفه اشاره فرموده:

[زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ‏ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ‏] «3».

محبت و عشق به خواستنى‏ها [كه عبارت است‏] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اين ها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست.

كسانى كه شهوات عالم دنيا از زن و فرزند و زيورآلات و وسايل سوارى و دامدارى و كشاورزى در نظر آنان جلوه كرده است و هم چون پيره زالى كه چهره كريه خود را آرايش نموده و چين و چروك‏هاى صورتش را در زير خميرهاى آرايشى از چشم بيننده‏ها پنهان مى‏دارد، دنيا نيز مظاهر شهوات خود را با آرايش‏هاى ساختگى در چشم آنان جلوه داده و از آنهمه نعمت‏ها و بهجت‏هاى ابدى دائمى به اين لذت‏هاى فانى زودگذر قانعشان ساخته است.

چنين افرادى هنوز از مرتبه نفس پا فراتر نگذاشته‏اند و هم چون چهارپايان در چراگاه دنيا مى‏چرند.

[يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ‏] «4».

و مى‏خورند، همان گونه كه چهارپايان مى‏خورند.

و زبان حالشان گوياى اين دعاست:

[رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ‏] «5».

پروردگارا! به ما در دنيا [كالاى زندگى‏] عطا كن. و آنان را در آخرت هيچ بهره‏اى نيست.

پس اى سالك مجاهد بر توست كه در حالات اين گونه افراد تأمل نموده و خود را هم رديف آنان نكنى و به هر زحمتى هست خود را از اين مرحله نجات بخشى.

اى دل زغير دوست تبرا نكرده‏اى‏

 

جز آرزوى نفس تمنا نكرده‏اى‏

در جستجوى طلعت چون آفتاب او

 

خود را چو ذره بى‏سر و بى‏پا نكرده‏اى‏

هر تيره شب به خون جگر رو نشسته‏اى‏

 

هر صبحدم زيارت دل‏ها نكرده‏اى‏

در هر ديار خيمه عزت زدى ولى‏

 

در خاطر شكسته دلى جا نكرده‏اى‏

هرگز به ذكر و فكر و تقرب نجسته‏اى‏

 

هرگز به صبر و شكر تولا نكرده‏اى‏

هر صبح در خصومت و هر شام در بلا

 

يك روز ميل صلح و مدارا نكرده‏اى‏

در صورتى كه عجايب معنى نديده‏اى‏

 

در خانه‏اى تفرج صحرا نكرده‏اى‏

     

امروز لاف زنده دلى مى‏زنى عماد

 

ليكن به عمر خود شبى احيا نكرده‏اى‏

يا رب كدام جرم كه از ما نيامدست‏

 

يا رب كدام فضل كه با ما نكرده‏اى‏ «6»

     

 

اخلاق اولياى الهى‏

حسنات اخلاقى، عبارت از واقعياتى است كه رابطه انسان را با حضرت حق و جهان خلقت و عباد الهى بر اساس صحيح و در جهت تأمين خير دنيا و آخرت قرار مى‏دهد.

در اين زمينه گذشته از آيات قرآن مجيد، روايات بسيار مهمى در جوامع حديث آمده كه ذكر چند نمونه از آن روايات لازم است، اميد است حقايقى كه در روايات آمده، در هر خواننده‏اى باشد، چون عامل سعادت اوست و سلامت نفسش در گرو آن هاست، با تمام وجود در حفظش بكوشد و در هر كس نيست، براى تحقق‏ وجودش به آن حقايق، اقدام عاجل نمايد.

بزرگى از مملكت شام خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، حضرت به او فرمودند:

اى مرد بزرگ! خداوند عزوجل بندگانى را آفريده كه از باب عنايت به آن ها دنيا را در نظرشان محل بسيار تنگى جلوه داده، پس آنان را نسبت به دنيا و ثروت دنيا بى‏رغبت نموده است.

اينان مردمى هستند كه تمام رغبت و ميل را به دار السلامى دارند كه خداوند در قرآن مجيد آنان را به آن جايگاه عالى دعوت فرموده است.

در تنگى معيشت، داراى صبر و استقامتند به اين معنى كه به خاطر ضيق معيشت به حرام دچار نمى‏شوند.

بر بلاها و مكروهات و پيش آمدها صابرند و به آنچه از كرامت نزد حضرت حق است، مشتاقند.

جان خود را در راه خواسته خدا بذل مى‏كنند و خاتمه كار آنان شهادت است.

خدا را در حالى ملاقات مى‏كنند كه از آن ها خشنود است، اينان از مرگ واهمه‏اى ندارند، چون مى‏دانند مرگ راه درگذشتگان و باقى‏ماندگان است.

غير طلا و نقره براى آخرت خود توشه مى‏گيرند، لباس آنان لباس خشن است و بر قوت در حد قناعت اهل تحملند، زيادى از رزق خود را انفاق مى‏كنند، در راه خدا دوست دارند و براى خدا دشمنى مى‏ورزند، اينان چراغ‏هاى روشن حق در اجتماعند و اهل نعمتِ دوست در عالم آخرت والسلام‏ «7».

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: در نوشته‏اى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام يافتيم:

ألا إنَّ أولياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ. إذا أَدُّوا فَرائِضَ اللّهِ وَأخَذُوا سُنَنَ رَسُولِ اللّهِ وَتَوَرَّعُوا عَنْ مَحارِمِ اللّهِ وَزَهِدُوا فى عاجِلِ زَهْرَةِ الدُّنْيا وَرَغِبُوا فيما عِنْدَ اللّهِ وَاكْتَسَبُوا الطَّيِّبَ مِنْ رِزْقِ اللّهِ لِوَجْهِ اللّهِ لا يُريدُونَ بِهِ التّفاخُرَ وَالتَّكاثُرَ ثُمَّ أنْفَقُوا فيما يَلْزِمُهُمْ مِنْ حُقُوقٍ واجِبَةً فاولئِكَ الَّذينَ بارَكَ اللّهُ لَهُمْ فيما اكْتَسَبُوا وَيُثابُونَ عَلى‏ قَدَّمُوا لِآخِرَتِهِمْ‏ «8».

آگاه باشيد، اولياى خدا را خوف و حزنى نيست، آن گاه اين آيه را بدينصورت توضيح داده بودند:

اولياى خدا را اين علامات در كار است: ادا كننده واجبات حقند، اخذ كننده سنن رسول اللّه، از محارم خدا در پرهيزند، به زر و زيور زودگذر دنيا زاهدند، به آنچه نزد خداست داراى ميل و رغبتند، حلال از روزى را كسب مى‏كنند و قصد تفاخر و تكاثر با آن ندارند، حقوق واجب مالى خود را مى‏پردازند، خداوند به كسب آنان بركت داده و به آنچه به آخرت فرستاده‏اند از جانب حضرت حق جزا داده مى‏شوند.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

موسى بن عمران على نبينا و عليه السلام به پروردگار عرضه داشت: خداوندا! برگزيدگان از خلقت كيانند؟

پاسخ شنيد: آن كس كه داراى سخاوت بسيار است، قول صادقانه دارد، متواضعانه حركت مى‏كند، كوه از جا كنده مى‏شود و اينگونه عبادم از راه من منحرف نمى‏گردند.

عرضه داشت: كدام يك از بندگانت در دار قدس بر تو وارد مى‏شود؟ خطاب‏ رسيد: آنان كه به دنيا نظر ندارند، اسرار دينشان فاش نمى‏شود، بر حكومت خويش رشوه نمى‏گيرند، حق در قلب آنان است، صدق برزبانشان تجلى دارد، اينان در دنيا زير پوشش من و در آخرت در دار قدس نزد من هستند «9».

عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: سُئِلَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله عَنْ خِيارِ الْعِبادِ فَقالَ: الَّذينَ إذا أحْسَنُوا إسْتَبْشَرُوا، وَإذا أساؤُوا اسْتَغْفَرُوا وَإذا اعْطُوا شَكَرُوا وَإذا ابْتَلَوا صَبَرُوا وَإذا أغْضَبُوا غَفَرُوا «10».

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: از پيامبر سؤال شد، نيكان از عباد خداوند كيانند؟ حضرت فرمود:

زمانى كه نيكى كنند، شاد مى‏شوند و هرگاه بدى كنند، طلب مغفرت مى‏نمايند، چون به آنان نعمتى عطا شود، شكر مى‏كنند و چون به بلا دچار شوند، استقامت مى‏كنند و به وقت غضب از طرف خود گذشت مى‏نمايند.

در هر صورت اين ها حقايقى است كه باعث سلامت نفس انسان است و در اين فضاى سالم است كه انسان، حق خدا و بندگان خدا را آن چنان كه هست ادا خواهد كرد و اين دارندگان اين سلامتند كه بايد به فرموده حضرت صادق عليه السلام در صدد حفظ آن باشند.

عظمت و كرامت انسان، پس از ايمان در ارتباط با پاكى نفس او از رذايل و آراستگيش به حسنات است.

الهى قمشه‏اى، آن عارف عاشق مى‏گويد:

امشب چه خوش است روزگار من‏

 

كآمد به كنار من نگار من‏

     

بنشست به باغ دل گل حسنش‏

 

برخاست زراه ديده خار من‏

نقش دل و ديده شد خيال او

 

بگرفت نهان و آشكار من‏

آهويى چشمى چه شير مست افكند

 

مژگانش پنجه بر شكار من‏

چشمش كه به غمزه غارت دل كرد

 

زد خيمه ناز در ديار من‏

مى‏كوش كه قدر خويش بشناسى‏

 

اى گوهر جان هوشيار من‏

     

 

 

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- علم اليقين: 24.

(2)- فخرالدين عراقى.

(3)- آل عمران (3): 14.

(4)- محمد (47): 12.

(5)- بقره (2): 200.

(6)- عماد فقيه كرمانى.

(7)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 384، من الفاظ رسول اللّه صلى الله عليه و آله...، حديث 5833؛ الأمالى، صدوق: 395، المجلس الثانى والستون، حديث 4؛ بحار الأنوار: 66/ 272، باب 37، حديث 4.

(8)- تفسير العياشى: 2/ 124، حديث 31؛ بحار الأنوار: 66/ 277، باب 37، حديث 11.

(9)- الأمالى، مفيد: 85، المجلس العاشر، حديث 1؛ بحار الأنوار: 66/ 278، باب 37، حديث 13.

 

(10)- الكافى: 2/ 240، باب المؤمن وعلاماته، حديث 31؛ صفات الشيعة: 45، حديث 64؛ بحار الأنوار: 66/ 305، باب 37، حديث 26

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 19:8 ] [ غزل ]
منابع مقاله :

کتاب : زیبایی های اخلاق

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

والاترين مكتب‏

مكتب اهل بيت عليهم السلام كه در حقيقت توضيحى جامع و تفسيرى كامل بر آيات قرآن مجيد و بيان كننده‏ى سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است راهنماى انسان به سوى سعادت دنيا و آخرت و ضامن امنيت و آرامش در دنيا و رفاه و آسايش ابدى در آخرت است.

در اين مكتب انسان ساز تمام ملكات مثبت باطنى و زيبايى‏هاى اخلاقى وحسنات باطنى بيان شده و نسبت به همه‏ى زشتى‏هاى اخلاقى به انسان هشدار داده‏اند.

آنچه در اين دو زمينه براى آبادى دنيا و آخرت بيان شده، آگاهانه و به جرأت مى‏توان گفت كه در هيچ مكتب و مدرسه‏اى و در هيچ آموزشگاه و دانشگاهى و از طرف هيچ استادى بيان نشده است.

من تا حدّى به خاطر نيازى كه براى سخنرانى‏ها و نوشتن كتاب‏هايم داشته‏ام به كتاب‏هاى اخلاقى و روانكاوى و روانشناسى شرق و غرب بويژه به نوشته‏ها و مقالات اساتيد معروف يونان زمين و اسكندريه‏ى قديم و پارسيان حكيم و فلوطونيان جديد و اروپاييان قرون وسطى و قرن هيجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسى كرده‏ام، خدا را گواه مى‏گيرم و به همه‏ى حقايق سوگند مى‏خورم آنچه در مسائل اخلاقى و روانى در مكتب اهل بيت ديده‏ام نمونه‏اش را در جايى نيافته‏ام.

بى‏توجهى به مدرسه‏ى اهل بيت و بى‏خبرى از حقايقى كه آن بزرگواران براى‏ انسان‏سازى بيان كرده‏اند و جايگزين كردن مكتب ديگر به جاى مكتب آنان چه مكتب شرقى و چه مكتب غربى بزرگ‏ترين خسارتى است كه انسان به دست خود براى خود فراهم مى‏آورد، و كوبنده‏ترين ضربه‏اى است كه با دست خود بر ساختمان انسانيت خود وارد مى‏كند، و سخت‏ترين بلايى است كه جاهلانه به سر خود مى‏آورد!

اهل بيت عليهم السلام با راهنمايى‏هاى خود، بويژه با هدايت‏گرى الهى و ملكوتى خود به سوى حسنات اخلاقى، راه بهشت را به سوى انسان مى‏گشايند و جاده‏ى خطرناك دوزخ را به روى انسان مسدود مى‏كنند.

اهل بيت عليهم السلام هم چون پيامبران دلسوزترين معلمان نسبت به انسان هستند، اين انسان است كه بايد با آگاه شدن از تعليمات آنان و به كار گرفتن آن تعليمات از وجود مباركشان قدردانى كند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد.

روايات فراوانى در كتاب‏هاى معتبر نقل شده است كه منظور از صديقين و شهدا و صالحين در آيات قرآن مجيد اهل بيت و ائمه‏ى طاهرين عليهم السلام هستند و روايات بسيارى به دنباله‏ى آيه‏ى شريفه‏ى‏

«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» «1».

نقل شده است كه هركس پس از خدا و پيامبر از اهل بيت كه مفسر قرآن و بيان كننده‏ى سنت واقعى پيامبرند اطاعت كند در قيامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفره‏اى متنعّم خواهد گشت كه آنان متنعم‏اند.

كمال اطاعت از خدا و پيامبر به اين است كه از اهل بيت اطاعت شود؛ زيرا خدا و پيامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذكر و دانايان واقعى واجب‏ كرده‏اند و بدون اطاعت از آنان در حقيقت خدا و پيامبر اطاعت نمى‏شود.

 

شيعه در كلام اهل بيت عليهم السلام‏

انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهل‏بيت به عنوان شيعه يعنى مؤمن واقعى، مطيع كامل شناخته مى‏شود وحرمتى مافوق حرمت همه‏ى موجودات پيدا مى‏كند.

امام صادق عليه السلام فرمود:

إنَّ لِكُلِّ شَى‏ءٍ جُوهراً وَجُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَنَحْنُ وَشِيعَتُنا «2»

. بى‏ترديد براى هر چيزى مادّه و ذاتى است و ماده و ذات فرزندان آدم، محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ما اهل بيت و شيعيان ما هستند.

امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود:

أنتُم وَاللَّهِ نورٌ فِى ظُلُماتِ الأرض‏ «3»

. به خدا سوگند شما شيعيان روشنايى و نور در تاريكى‏هاى زمين هستيد.

امام هشتم عليه السلام فرمود:

حَقٌّ على اللَّهِ أن يَجعَلَ وَلِيّنا رَفيقاً لِلنَّبِيّينَ وَالصدّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أولئكَ رَفِيقاً «4»

. بر عهده‏ى خداست كه عاشق و يار ما را هم نشين با پيامبران و صديقين و شهيدان و صالحين قرار دهد و اينان نيكو رفيقانى هستند.

از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مَن أحبّ عَليّاً قَبلَ اللَّه عنه صَلاتَه وَصِيامَه وَقِيامَه واستجابَ دُعاءَه، ألا ومَن أحبّ عَليّاً أعطاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عَرَقٍ فِى بَدنِه مَدينَةٌ فِى الجنّةِ، ألا وَمَن أحبَّ آلَ مُحمّدٍ أمِنَ مِن الحِسابِ وَالمِيزانِ والصِراطِ، ألا وَمَن مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحمّدٍ فَأنا كَفيله بِالجَنَّةِ مَعَ الأنبِياء، ألا وَمَن أبغَض آلَ مُحمّدٍ جاءَ يَوم القِيامَةِ مَكتُوباً بَينَ عَيْنَيْهِ:

آيِسٌ مِن رَحمَة اللَّه‏ «5»

. كسى كه على عليه السلام را دوست بدارد، خدا نماز و روزه و عبادت شبش را مى‏پذيرد و دعايش را مستجاب مى‏كند، آگاه باشيد هركس به على عشق ورزد خدا برابر هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت به او عطا مى‏كند، آگاه باشيد هركس عاشق آل محمد باشد از حساب و ميزان و صراط در امان است، آگاه باشيد هركس با آل محمد دشمنى ورزد روز قيامت مى‏آيد در حالى كه به پيشانى‏اش نوشته شده: نااميد از رحمت خداست.

امام صادق عليه السلام در توضيح آيه‏ى شريفه‏ى زير فرمودند:

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» «6».

كه شايسته‏ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه او را پيروى كردند و شايسته‏ترين مردم، اين پيامبر و مؤمنانند و خدا يار مؤمنان است.

منظور از مؤمنان در اين آيه ائمه و پيروانشان هستند.

امامان بزرگوار پيوسته عاشقان شيعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقى سفارش مى‏كردند و مى‏فرمودند: هركس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقى باشد شيعه و پيرو ما و مؤمن حقيقى است. و اعلام مى‏كردند دسترسى به‏ حقيقت تشيع و ايمان بدون عمل و زيبايى‏هاى اخلاق ميسّر نيست.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمود:

أمّا وَاللَّهِ إنَّكُم لَعَلَى دِينِ اللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ فَأعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَإجتهادٍ، عَليكُم بِالصَّلاةِ وَالعِبادَةِ عَلَيكُم بِالوَرَعِ‏ «7»

. بيدار باشيد به خدا سوگند شما شيعيان بر دين خدا و فرشتگان هستيد، پس ما را بر پابرجا بودن به اين دين به كمك پرهيزكارى و سخت‏كوشى در امور خير يارى دهيد، بر شما باد به نماز و بندگى خدا، بر شما باد به پرهيزكارى و تقوا.

سليمان به مهران مى‏گويد: خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم، گروهى از شيعيان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان مى‏فرمود:

مَعاشِرَ الشِّيعةِ! كُونُوا لَنَا زَيناً وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَاحْفَظُوا ألسِنَتَكُم، وَكُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقَبِيحِ القَوْلِ‏ «8»

. اى جمعيت شيعه! براى ما زينت باشيد نه مايه‏ى بدنامى، با مردم سخن به نيكى و خوشى گوييد، زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ كنيد، و آن را از زياده‏گويى و زشت‏گويى نگاه داريد.

امام صادق عليه السلام در اين روايت بسيار مهم اوصاف شيعه را بيان مى‏كنند:

شِيعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَالإجتِهادِ، وَأهلُ الوَفاءِ وَالأمانَةِ، وَأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَةِ، أصحابُ إحدَى وَخَمسينَ رَكعةً فِى اليَومِ وَاللَّيلَةِ، القائِمونَ بِاللَّيلِ، الصَّائِمونَ‏ بِالنَّهارِ، يُزَكُّونَ أموالَهُم وَيَحُجُّونَ البَيْتَ وَيَجْتَنِبونَ كُلَّ مُحرَّمٍ‏ «9»

. شيعيان ما اهل پرهيزكارى و كوشش در راه خدا و اهل وفاى به عهد و امانت و اهل بى‏رغبتى به دنيا و عبادت و اهل پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند، آنان شب‏بيدار و روزه‏دار در روزند، زكات مال خود را مى‏پردازند و حج بيت را به جا مى‏آورند و از همه‏ى حرام‏هاى دورى مى‏كنند.

آنچه در صفحات گذشته خوانديد شمه‏اى از فرهنگ پاك اهل بيت عليهم السلام و تعليمات مدرسه‏ى آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ويژگى‏هاى پيروان آن بزرگواران بود، اين فرهنگ راهى فراروى انسان به سوى خوشبختى در دنيا و رضوان الهى در آخرت است و به جانب خوشبختى و بهشت راهى و طريقى جز اين راه وجود ندارد و هر راهى جز اين راه بى‏ترديد ضلالت و گمراهى است.

 

سه حقيقت بسيار مهم اخلاقى‏

امام صادق عليه السلام مردم را به سه خصلت بسيار مهم اخلاقى توجه مى‏دهند كه اگر اين سه خصلت به وسيله‏ى همه‏ى مردم به كار گرفته شود مشكل تهيدستان حل مى‏شود، و همه‏ى تلخى‏هاى روحى و باطنى و نزاع‏هاى خانمانسوز و برخوردهاى نامناسب خاتمه مى‏يابد، و هركسى به هر حقى كه دارد مى‏رسد، و خيمه‏ى حيات از شيرينى و آرامش و امنيت و كرامت پر مى‏شود. آن سه خصلت به اندازه‏اى باارزش و سودمند است كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

هركسى يكى از اين سه خصلت را به محضر حضرت حق بياورد حضرت حق‏ بهشت را بر او واجب مى‏كند. آن سه خصلت عبارت است از:

الإنفاقُ مِن إقتَارٍ، وَالبِشْرُ لِجَميعِ العَالَمِ، وَالإنصافُ مِن نَفسِهِ‏ «10»

. هزينه كردن مال در عين تنگدستى، برخورد با گشاده‏رويى با همه‏ى مردم و انصاف دادن به همگان از سوى خود.

 

انفاق‏

قرآن مجيد و روايات به طور مكرر از انسان خواسته‏اند كه بخشى از مال خود را براى حلّ مشكل تهيدستان و كارهاى خير و امور عام المنفعه هزينه كنند، گرچه خود هنگام انفاق در مضيقه‏ى مالى و فشار مادى قرار داشته باشند!!

راستى، انفاق چه خصلت باارزشى است كه معارف الهيه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت كرده‏اند.

ممكن است تنگدست بگويد حكم پرارزش انفاق شامل حال من نمى‏شود؛ زيرا چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

ولى اسلام اين توجيه را كه انسان را از يكى از بهترين خصلت‏ها و از پى آن از پاداش‏هاى عظيم الهى محروم مى‏كند نمى‏پذيرد. اسلام انفاق تنگدست را به اندازه‏ى شأن مادى او از وى خواسته است.

در كتاب‏هاى قديمى نقل شده: هنگامى كه نمروديان براى سوزاندن ابراهيم آتش فراوانى افروخته بودند، جبرئيل زنبورى را ديد كه به سوى آن آتش مى‏رود تا آب بسيار اندكى كه با دهانش حمل مى‏كند روى آن آتش بريزد. به او گفت:

مگر ممكن است اين آب بسيار اندك اين آتش فراوان را خاموش كند؟ زنبور گفت: من هم به اندازه‏ى ظرفيتم وظيفه دارم به خاموش كردن اين آتش كمك كنم، كوچكى من و حجم غيرقابل توجه دهان من باعث نمى‏شود كه من وظيفه‏ى الهى خود را ترك كنم، بر من هم لازم است در اين دستگاه الهى به اندازه‏ى توان‏ و قدرتم به يارى ابراهيم بشتابم!

بى‏ترديد اگر چند نفر تنگدست پول اندك خود را كه فرض كنيد با روى هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان مى‏شود به تهيدستى بپردازند، يقيناً گوشه‏اى از مشكل او را حل مى‏كند، پول نسخه‏ى بيمار او را تأمين مى‏نمايد يا كفشى براى فرزندش تهيه مى‏شود، يا با آن ورقه‏ى آب و برقى را مى‏پردازد و يا....

بنابراين تنگدستان هم بايد در كنار مؤمنانى كه گشايش مالى دارند و پيوسته در كار خير شركت مى‏كنند، به اندازه‏ى شأن مادى خود گرچه يك درهم باشد، گرچه يك متر پارچه باشد، گرچه يك عدد خرما باشد، شركت كنند تا حضرت محبوب آنان را نيز جزء انفاق‏كنندگان ثبت كند و در قيامت به پاداش عظيم و اجر كريم و ثواب بى‏نهايت برساند.

«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» «11».

به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و از مال و ثروتى كه شما را در تصرف و هزينه كردنش جانشين خود قرار داده‏ام انفاق كنيد و كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و انفاق كرده‏اند داراى پاداش بزرگ هستند.

انفاق مال براى حل مشكل آبروداران و انجام امور خير از قبيل مسجد، مدرسه، حمام، پل، راه‏سازى، غرس درخت براى بهره‏ورى عموم مردم، درمانگاه، بيمارستان، نشر معارف اسلامى عبادت و طاعت خداست.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فى طاعَةِ اللَّهِ أعظَمُ نِعمَةٍ، وَإنّ إنفاقَه فى مَعاصِيهِ أعظَمُ‏ مِحنةٍ «12»

. بى‏ترديد انفاق مال در طاعت خدا بزرگ‏ترين نعمت، و هزينه‏كردنش در معاصى بزرگ‏ترين مصيبت است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

أرضُ القِيامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ: فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ‏ «13»

. زمين قيامت يك پارچه آتش است، مگر سايبان مؤمن، زيرا صدقه‏ى مؤمن او را در سايه‏ى خود مى‏پوشاند.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلمْ يَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَى‏ءٍ «14»

. ملعون است، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشيده و او چيزى از آن را صدقه نداده است.

و نيز آن حضرت فرمود:

أنفِقْ وَأيْقِنْ بِالخَلَفِ‏ «15»

. از مال خود در راه خدا هزينه كن و يقين داشته باش كه آنچه را هزينه كرده‏اى جايگزين دارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْيَارِ إختِياراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إلَى الأشرَارِ إضطِراراً «16»

. كسى كه مالش را به اختيار خود از هزينه كردن براى خوبان منع كند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد كرد.

حضرت سجاد عليه السلام فرمود:

إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَى قَدْرِ الأقْتَارِ «17»

. بى‏ترديد از خصلت‏هاى مؤمن هزينه كردن مال در حدّ تنگدستى است.

اين نكته‏ى بسيار مهم را نيز نبايد از ياد برد كه عمل به آيات انفاق و روايات مربوط به آن در صورتى براى انسان ميسّر است كه از بيمارى خطرناك بخل سالم باشد؛ زيرا اين خصلت نكوهيده و خطرناك براى باطن انسان هم چون ترمز شديدى است كه نمى‏گذارد انسان يك قدم به سوى عمل به آيات كتاب خدا و فرهنگ اهل بيت بردارد و در نتيجه به خاطر تعطيل آيات خدا و فرمان‏هاى اهل بيت در زندگى‏اش دچار عذاب قيامت خواهد شد!

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:

البُخلُ يَكسِبُ العارَ وَيُدخِلُ النَّارَ «18»

. بخل براى انسان كسب عار و ننگ مى‏كند و او را وارد آتش دوزخ مى‏نمايد.

 

خوش رويى‏

از خصلت‏هاى بسيار زيبا كه غم و اندوه را از دل ديگران مى‏زدايد نشان دادن خوش رويى است، كارى كه براى انسان هيچ هزينه‏اى ندارد.

چقدر شايسته است انسان هنگامى كه مى‏خواهد با زن و فرزند، پدر و مادر، اقوام و خويشان و همه‏ى مردم برخورد كند همه‏ى غم و اندوهش را در پس پرده‏ى باطن پنهان نمايد و همه‏ى نشاط و سرسبزى و خرمى‏اش را در چهره ظاهر كند و با خوش رويى كامل با همگان ديدار كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى خصلت‏هاى مؤمن را مى‏شمارد مى‏فرمايد:

المُؤمِنُ بِشرُهُ فِى وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِى قَلْبِهِ‏ «19»

. مؤمن شادى و خرمى‏اش در چهره‏اش نمايان و غم و اندوهش در دلش پنهان است.

و نيز آن حضرت در رواياتى مى‏فرمايند:

البَشاشَةُ إحسان‏ «20»

. خوش‏رويى احسان و نيكى نسبت به مردم است.

البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة «21»

. خوش‏رويى ريسمان محبت و عشق است.

البِشرُ يُطفِئُ نارَ المُعانَدة «22»

. خوش‏رويى آتش دشمنى و كينه‏ورزى را خاموش مى‏كند.

البِشرُ شِيمَةُ الحُرّ «23»

. خوش‏رويى خصلت آزاده است.

بِشرُكَ يَدلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِك وَتَواضُعِك يُنبِئُ عَن شريفِ خَلقِك‏ «24»

. خوش‏روييت دليل بر بزرگوارى نفست و فروتنى‏ات خبردهنده‏ى از اخلاق بلند مرتبه‏ات مى‏باشد.

طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطيّةُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحيّةِ داعٍ إلى محبّةَ البَريّة «25»

. گشاده‏روييت با خوش‏رويى و دست دهنده‏ات و كار نيكت و سلام كردنت كشاننده‏ى تو به سوى محبوبيت نزد همه‏ى مردم است.

 

انصاف‏

انصاف دادن به مردم كه از زيباترين خصلت‏هاى اخلاقى است از نظر لغت به معناى عدالت ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و اين كه هر خيرى را كه براى خود مى‏خواهم براى ديگران هم بخواهم و هر زيان و ضررى كه براى خود نمى‏پسندم براى ديگران هم نپسندم.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَكَرِهَ لَهُم مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ‏ «26»

. با انصاف‏ترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود مى‏پسندد براى همه‏ى مردم هم بپسندد و هرچه را براى خود نمى‏پسندد براى مردم هم نپسندد.

و نيز آن حضرت فرمود:

مَن وَاسَى الفَقِيرَ وَأنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِكَ المُؤمِنُ حَقّاً «27»

كسى كه با مال خود به تهيدست كمك كند و از سوى خود به همه‏ى مردم انصاف دهد مؤمن حقيقى است.

حضرت على عليه السلام به محمد بن ابوبكر كه از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت:

أحِبّ لعامّة رَعِيّتك مَا تُحِبُّ لِنَفسِك وَأهل بَيتِك، وَأكرِه لَهُم مَا تَكرَهُ لِنَفسِك وَأهلِ بَيتِك‏ «28»

. آنچه را براى خود و خانواده‏ات دوست دارى براى همه‏ى افراد تحت حكومتت دوست بدار و آنچه را براى خود و خانواده‏ات دوست ندارى براى آنان هم دوست نداشته باش.

امام صادق عليه السلام به حذّاء كه از اصحابشان بود فرمود:

ألا أخبِرُكَ بِأشَدّ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلقِهِ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم، مُوَاسَاةُ الإخوَانِ فِى اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَذِكرُ اللَّهِ عَلى كُلِّ حَالٍ، فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعةُ اللَّهِ عَمِلَ بِها وَإن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِيَةٌ تَرَكَها «29»

. آيا تو را به قوى‏ترين امورى كه خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم؟

انصاف‏دهى به همه‏ى مردم از سوى خودشان، و كمك دادن به برادران دينى با مالشان و ياد خدا در همه حال، پس اگر طاعتى به آنان روى آورد به آن عمل كنند و اگر گناهى به آنان عرضه شد آن را ترك كنند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

السَّابِقونَ إلَى ظِلِّ العَرشِ طُوبَى لَهُم. قِيلَ: يَا رَسولَ اللَّهِ! وَمَن هُم؟ فَقَالَ: الَّذِين‏ يَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ، وَيَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ، وَيَحكُمُونَ لِلنَّاسِ كَحُكمِهِم لِأنفُسِهِم، هُمُ السَّابِقون إلَى ظِلِّ العَرْشِ‏ «30»

. خوشا به حال پيشى‏گيرندگان به سوى سايه‏ى عرش. گفتند: اى پيامبر خدا آنان كيانند؟ فرمود: كسانى كه وقتى حق را مى‏شنوند مى‏پذيرند و زمانى كه حق را از آنان مى‏طلبند عاشقانه در اختيار خواهندگان مى‏گذارند و همانند داورىِ نسبت به خود در حق همه‏ى مردم داورى مى‏كنند، اينان پيشى‏گيرندگان به سوى سايه‏ى عرشند.

 

چهار حق واجب اخلاقى‏

اسلام كه دين كامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجيد و سنت پيامبر و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام است همه‏ى مردم را از نظر اخلاقى نسبت به يكديگر مسؤول شناخته و انسان‏هاى بى‏تفاوت را از دايره‏ى محبت خدا خارج مى‏داند.

بر هر مسلمانى واجب شده كه هر حقى را از ديگر مسلمانان به عنوان حق انسانى يا شرعى به عهده دارد حتماً ادا كند و در صورت سهل انگارى بايد به انتظار عقوبت خدا باشد!

رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در گفتارى حكيمانه چهار حق را بر عهده‏ى مردم نسبت به يكديگر واجب دانسته و اداى آن را الزامى اعلام فرموده است:

يلزَمُ الحَقّ لأُمّتى فى أربَعٍ: يُحبّون التائبَ، وَيَرحَمونَ الضَّعيفَ، وَيُعينُونَ المُحسِنَ، وَيَستَغفِرونَ لِلمُذنِب‏ «31»

. براى امتم در چهار چيز حقّ واجب است: دوست داشتن توبه كننده، مهرورزى به ناتوان، يارى دادن به نيكوكار، و طلب آمرزش براى گناهكار.

 

تائب‏

از انسان‏هايى كه در پيشگاه خداى مهربان ارزش والايى مى‏يابند و مورد احترام و دعاى فرشتگان قرار مى‏گيرند توبه‏كنندگان هستند.

آرى، آنان كه با گناه قطع رابطه مى‏كنند و در حقيقت از ستم به خود و به ديگران و از تجاوز به مقررات دينى دست برمى‏دارند و به سوى حقايق و واقعيات شرعيه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاك‏سازى درون و برون مى‏شتابند شايسته‏ى ارزش يافتن هستند.

مگر نه اين است كه خداى مهربان در صريح قرآن مجيد به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در مدار عشق‏ورزى به آنان از سوى خود قرار داده است؟

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» «32».

بى‏ترديد خدا توبه‏كنندگان را دوست دارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

لَيسَ شَى‏ءٌ أحبُّ إلَى اللَّهِ مِن مُؤمِنٍ تَائبٍ أَو مُؤمِنَةٍ تَائِبَةٍ «33»

. چيزى نزد خدا از مرد و زن مؤمنى كه به توبه برخاسته‏اند محبوب‏تر نيست.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُيونِهِم وقُلوبِهِم، وَسَقوها بِمِياه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَة وأعقبتهُم الرّضا وَالكِرامة «34»

. درختان گناهان را در ديده و دل كاشتند و آنها را به آب پشيمانى سيراب‏ كردند، آب پشيمانى به آنان سلامت را ميوه داد و خشنودى خدا را از آنان و ارزش و كرامت را براى آنان به دنبال آورد.

بنابراين وقتى خدا اعلام مى‏كند من توبه‏كننده را دوست دارم بر همه‏ى مردم واجب است كه توبه‏كننده را دوست داشته باشند و به او با ديده‏ى كرامت و بزرگوارى بنگرند و از برخورد سرد و كسل‏كننده با او بپرهيزند و وى را به عنوان محبوب خدا در ميان خود بپذيرند.

طرد كردن ديگران بويژه آنان كه موفق به اصلاح خود شده‏اند و نگاه به حقارت به ديگران به خصوص به تائبان كه گذشته‏ى بدى داشته‏اند ميوه‏ى تلخ خودپسندى و اخلاقى شيطانى است.

هر آن كس كه خود را پسنديده باشد

 

به هر مويش ابليس خنديده باشد

نباشد پسنديده جز آن كه حقش‏

 

در آيات قرآن پسنديده باشد

ز انوار ايمان و اسرار عرفان‏

 

فروغى به سيماش تابيده باشد

ز ديدار او حق به ديدار آيد

 

كه نور خدا زو تراويده باشد

در آيينه‏ى روى آن صاحب دل‏

 

خداى جهان را عيان ديده باشد

به حق بسته باشد دل غيب‏بين را

 

ز بيگانه و خويش ببريده باشد

بود بهر حق جنبشى آن زنده دل‏

 

نفرموده باشد نجنبيده باشد

خلايق ز حق سوى باطل گرايند

 

ز حق سوى حق او گراييده باشد

بود مردمان را همه ترس از هم‏

 

خدابين ز جز خود نترسيده باشد

نخسبد دو چشم دو بينان همه شب‏

 

يكى بين دو چشمش نخسبيده باشد

پسنديده‏ى دشمنان نيز باشد

 

زبس دوست او پسنديده باشد

     

خنك آن‏كه چون فيض گل‏هاى قدسى‏

 

ز گلزار لاهوت مى‏چيده باشد «35»

     

محبت‏ورزى به تائب او را به توبه‏اش دل‏خوش‏تر و نسبت به اصلاح وجودش شايق‏تر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاك‏تر و نيرومندتر مى‏كند.

 

رحمت آوردن به ناتوان‏

در رابطه با دومين حق واجب كه ادايش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهاى او و يارى رساندنش براى برپا شدن خيمه‏ى زندگى‏اش و اداره شدن امورش در يكى از فصل‏هاى گذشته‏ى اين نوشتار مطالبى ذكر شد.

 

يارى دادن به نيكوكار

نيكان جامعه كه در نيكوكارى و امور مثبت و خير چون حلّ مشكلات مردم، ساختن مساجد، مدارس، مراكز بهداشتى، دار الايتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمى‏شناسند، گاهى دچار كمبود وقت و زمانى گرفتار تنگدستى و هنگامى با مشكلات و مضيقه‏هاى كمرشكن روبرو مى‏شوند كه سبب كندى يا توقف كار باارزششان مى‏شود و از اين جهت دچار فشار روحى و حسرت و غم و اندوه فراوان مى‏گردند

براى اين كه چنين مسائلى مانع حركت الهى آنان نشود، پيامبر بزرگ اسلام يارى رساندن به آنان را به هر شكلى كه براى مردم ميسّر است واجب و لازم دانسته‏اند.

در چنان موقعيت‏هايى اگر مردم نسبت به آنان سهل انگارى و كوتاهى كنند، گناه بزرگى مرتكب شده‏اند و در بقاى خلأهاى معنوى و شرعى و مادى جامعه كه خود زمينه‏ى پديد آمدن فساد است شريكند و از اين راه مورد خشم و سخط حق‏ قرار مى‏گيرند و راه بهشت را به روى خود مسدود مى‏كنند.

 

آمرزش خواهى براى گناهكار

در روايات آمده كه ممكن است انسان در حق خود دعا كند ولى دعايش مستجاب نشود، اما اگر در حق ديگران دعا كند خداى مهربان دعا و درخواستش را مستجاب مى‏كند و به خاطر آن دعا كه در حق ديگرى نموده پاداش و اجرش مى‏دهد.

بر همين اساس پيامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهكار و در حقيقت آمرزش خواستن براى او را از پيشگاه حضرت ربّ حقى واجب بر عهده‏ى مردم مسلمان و جامعه‏ى ايمانى مى‏داند.

آمرزش خواهى براى گناهكار حقيقتى است محبوب حق، به همين خاطر خداى مهربان به پيامبر اسلام كه دعايش به درگاه او مستجاب بود فرمان مى‏دهد كه براى امت از من طلب آمرزش كن:

«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» «36»*.

و بر ايشان آمرزش بخواه.

آمرزش خواهى براى گناهكار از خصلت‏هاى بارز پيامبران و امامان معصوم و اولياى خدا بود.

حضرت سجاد عليه السلام در سحرهاى ماه رمضان به طور گسترده از خداى عزيز براى همه درخواست آمرزش مى‏كردند:

اللهمّ اغفِر لِحَيِّنا وَمَيِّتِنا وَشاهِدِنا وَغائِبِنا، وذَكَرِنا وإناثِنا، صغيرِنا وكبيرِنا، حُرِّنا وَمَملوكِنا «37»

. خدايا زندگان و مردگان و حاضران و غايبان و مردان و زنان و كودكان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده.

 

عجب نماز شبى‏

شخصى از دوستانم مى‏گفت: با اهل تهجّدى كه كمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترك مى‏شد مأنوس بودم، شبى در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم، در حال و در عبادت او دقت مى‏كردم، چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جاى آمرزش خواستن براى چهل مؤمن براى چهل گنهكار درخواست آمرزش كرد، پس از نماز به او گفتم: مگر نگفته‏اند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا كنيد؟ پاسخ داد: همه‏ى مؤمنان را مؤمنان ديگر در نماز شب دعا مى‏كنند ولى گنهكاران از اين خلوت پرقيمت و مناجات باارزش چرا نصيب و سهمى نبرند، آنان هم بنده‏ى خدايند و مستحق و گداى آمرزش، شايد خود براى آمرزش خود كارى نكرده باشند، و اكنون در برزخ گرفتار گناهان خويشند، بايد براى آنان هم بنا به فرموده‏ى پيامبر كه آمرزش خواهى براى آنان را بر عهده‏ى ما واجب دانسته‏اند از خدا طلب آمرزش كرد تا از رنج برزخ با دعاى ما درآيند و متقابلًا به ما دعا كنند، كه خدا دعاى دل سوختگان اهل برزخ را بى‏ترديد نسبت به ما مستجاب خواهد كرد.

آرى، گناهكاران هم بر عهده‏ى ما حق واجب دارند، بايد به اداى اين حق واجب عاشقانه اقدام كرد.

ما وقتى از خدا براى آنان آمرزش بخواهيم، چه بسا جلوه‏ى آمرزش حق در افق وجودشان زمينه‏ساز تحول و تغييرى بنيادى در زندگى آنان گردد.

خدا و پيامبر با اثبات اين حق بر عهده‏ى ما خواسته‏اند ما درباره‏ى گناهكار نيت خير و قدم مثبت داشته باشيم نه اين كه آنان را طرد كرده و با خشونت با آنان رفتار كنيم و آنان را از جامعه‏ى ايمانى دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزه‏ى ايمان و بيشتر غرق شدنشان در فساد و گناه كمك كنيم.

بر ما لازم است با اين گونه برخوردهاى معنوى و ملكوتى نسبت به گناهكار آبرودارى كنيم، از او و گناهانش جايى و با كسى سخن نگوييم و اگر خود را درباره‏ى او ناچار به سخن ديديم، فقط با خدا درباره‏ى او سخن بگوييم و سخن ما هم درخواست آمرزش براى او باشد.

بسيار اتفاق مى‏افتد كه ما از گناهان فراوان شخصى آگاه مى‏شويم ولى هنگامى كه اين شخص گناهكار از دنيا مى‏رود و ما به عنوان كارى واجب براى نماز خواندن به او در كنار جنازه‏اش مى‏ايستيم در عين آگاه بودن به گناهانش بايد در نماز واجب ميت بگوييم:

اللهمّ إنّا لَانَعْلَمُ مِنْهُ إلَّاخَيْراً

. خدايا ما از او جز خير و خوبى چيزى نمى‏دانيم!!

در حقيقت روايات وجوب حفظ آبروى مسلمان و نماز ميت كه نمازى واجب است به ما درس مى‏دهند كه بر شما لازم است نسبت به زنده و مرده‏ى مسلمان آبرودارى كنيد!!

 

داستانى آموزنده درباره‏ى آبرودارى‏

محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان اللَّه تعالى عليه در حاشيه‏ى كتاب شريف «مفاتيح الجنان» از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مى‏كند كه هركس سوره‏ى شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس و اخلاص را صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مى‏بيند.

يكى از دوستانم كه پدر شهيد و انسان وارسته‏اى است از قول مردى مؤمن و نيك سيرت و پاى‏بند به اصول الهى نقل كرد كه من چندين بار به دستورالعملى كه حاج شيخ عباس نوشته است، عمل كردم ولى آنان را كه مى‏خواستم در خواب نديدم، از جناب شيخ دلگير شدم و پيش خود گفتم چرا پاره‏اى از امور كه اثر و نتيجه ندارد در مفاتيح آمده است؟!

شبى محدث قمى را در عالم رؤيا ديدم، پس از آن كه خود را معرفى كرد، فرمود: از من دلگير نباش من آن مسأله را بر اساس روايات نوشته‏ام. ولى شايد برخى از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بيايند براى آبروى آنان زيان داشته باشد به اين خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبرودارى مى‏كند و اجازه نمى‏دهد در خواب ديده شوند و شايد سبب خواب نديدن، حجابى در باطن آرزومند خواب ديدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب ديدن اشخاصى كه انسان مايل است آنان را در خواب ببيند گردد!

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- نساء (4): 69.

(2)- كافى: 8/ 214، حديث الصيحة، حديث 260؛ محاسن برقى: 1/ 143، باب 11، حديث 39.

(3)- محاسن برقى: 1/ 162، باب 30، حديث 112؛ بحار الانوار: 65/ 28، باب 15، حديث 54.

(4)- تفسير عياشى: 1/ 256، حديث 189؛ بحار الانوار: 65/ 32، باب 15، حديث 68.

(5)- كشف الغمه: 1/ 104؛ بحار الانوار: 65/ 40، باب 15.

(6)- آل عمران (3): 68.

(7)- امالى مفيد: 270، المجلس الثانى و الثلاثون، حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 87، باب 16، حديث 14.

(8)- امالى طوسى: 440، المجلس الخامس، حديث 987؛ وسائل الشيعه: 12/ 193، باب 119، حديث 16063.

(9)- صفات الشيعه: 2/ حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 167، باب 19، حديث 23.

(10)- كافى: 2/ 103، باب حسن البشر، حديث 2؛ بحار الانوار: 71/ 169، باب 10، حديث 37.

(11)- حديد (57): 7.

(12)- غرر الحكم: 376، حديث 8463.

(13)- كافى: 4/ 3، باب فضل الصدقة، حديث 6؛ ثواب الاعمال: 140؛ بحار الانوار: 7/ 291، باب 15، حديث 2.

(14)- وسائل الشيعه: 16/ 280، باب 41، حديث 21555؛ بحار الانوار: 93/ 133، باب 14، حديث 67.

(15)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 130، باب 14، حديث 57.

(16)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 131، باب 14، حديث 57.

(17)- كافى: 2/ 241، باب المؤمن و علاماته، حديث 36؛ تحف العقول: 282.

(18)- غرر الحكم: 293، الذم، حديث 6555؛ هداية العلم: 70.

(19)- نهج البلاغه: 852، حكمت 333.

(20)- غرر الحكم: 250، الأمانة، حديث 5215؛ هداية العلم: 77.

(21)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9927؛ هداية العلم: 77.

(22)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9924؛ هداية العلم: 77.

(23)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9922؛ هداية العلم: 78.

(24)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9933؛ هداية العلم: 78.

(25)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9938.

(26)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 394، من الفاظ رسول اللَّه (ص)، حديث 5840؛ بحار الانوار: 72/ 25، باب 35، حديث اول.

(27)- كافى: 2/ 147، باب الإنصاف و العدل، حديث 17؛ خصال: 1/ 47، حديث 48.

(28)- امالى طوسى: 29، المجلس الأول؛ بحار الانوار: 101/ 276، باب 4، حديث 3.

(29)- امالى طوسى: 88، المجلس الثالث، حديث 135؛ بحار الانوار: 90/ 152، باب 1، حديث 9.

(30)- مستدرك الوسائل: 11/ 308، باب 34، حديث 13118؛ بحار الانوار: 72/ 29، باب 35، حديث 19.

(31)- خصال: 1/ 239، حديث 88؛ بحار الانوار: 71/ 223، باب 15، حديث 11.

(32)- بقره (2): 222.

(33)- عيون اخبار الرضا: 2/ 29، باب 31؛ بحار الانوار: 6/ 21، باب 20، حديث 15.

(34)- بحار الانوار: 75/ 72، باب 16، حديث 38.

(35)- فيض كاشانى، ديوان اشعار، غزل 261.

(36)- آل عمران (3): 159.

(37)- مفاتيح الجنان: دعاى ابوحمزه‏ى ثمالى، 312.

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 19:5 ] [ غزل ]

انتشار مقاله‌ فارسي شرط‌ جديدپذيرش رساله‌‌دكترا در دانشگاه شريف

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRMjtPKErkF8_jk_CZBivBPtLMpgFjoceg23JKCpicJDuQZGNv6VAپژوهشكده علوم و فناوري نانو دانشگاه صنعتي شريف در راستاي ترويج و آموزش عمومي فناوري نانو،‌ انتشار مقاله ترويجي به زبان فارسي از پايان‌نامه‌هاي دكتراي نانو را از شرايط پذيرش رساله‌هاي دانشجويان اين دانشگاه اعلام كرد.
به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، ستاد ويژه توسعه فناوري نانو، بر اين اساس دانشجويان مقطع دكتراي فناوري نانو بايد قبل از ارايه رساله خود، علاوه بر انتشار مقالات بين‌المللي يك مقاله ترويجي در مجلات فارسي زبان نيز چاپ كنند.
معاون پژوهشكده علوم و فناوري نانوي دانشگاه صنعتي شريف در اين مورد گفت : در مرز دانش به خصوص دانش و فناوري نانو،‌ دستاوردهاي ارزشمندي شكل مي‌گيرد اما عمدتا اطلاعات آن در مجلات بين‌المللي و به زبان لاتين منتتشر مي‌شود.
دكتر 'محمد مهدي احديان' افزود: با انتشار اين اطلاعات در مجلات داخلي مي‌توانيم فرصت آشنايي بيشتري را با دستاوردهاي ارايه شده در اين حوزه از علم براي علاقه مندان و دانشجويان فراهم كنيم.
به گفته احديان، بر اساس اين برنامه جديد دانشجويان مقطع دكتراي فناوري نانو اين دانشگاه بايد علاوه ‌بر انتشار مقاله ISI از رساله خود و ارايه دستاوردي مبتني بر فناوري نانو در نمايشگاه‌هاي داخلي و خارجي، حداقل يك مقاله به زبان فارسي در نشريات ترويجي داخلي نيز منتشر كنند.
انتشار مقاله ترويجي به زبان فارسي از پايان‌نامه‌هاي دكتراي فناوري نانو در دانشگاه صنعتي شريف از نيمه دوم سال 1389 آغاز شده و تاكنون 5 مقاله ترويجي در زمينه فناوري نانو در مجلات ترويجي به چاپ رسيده است.


شرط دانشگاه صنعتی شریف برای پذیرش رساله‌های دکتری رشته نانو

تعريف بيش از 40 عنوان پايان‌نامه پيشنهادي نانو در دانشگاه آزاد ماهشهر

http://hw5kug.blu.livefilestore.com/y1pfpiHfo4XmcxymWdjNqc5pLhnjowOeJHArMpyLgCZPcyDaVgGrhPB5yok44OY8mIA8iSiPym2DXmbz5rtrWHukA/nano.JPGرييس انجمن نانو دانشگاه آزاد اسلامي ماهشهر گفت: درصدديم سمينار ملي نانو را امسال در اين واحد آموزشي برگزار كنيم.

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژهشی کشور، دكتر حيدر مصلايي ، با بيان اين كه بيش از يك سال از فعاليت انجمن نانوي اين دانشگاه مي‌گذرد، اظهار كرد: از بين 50 نفر عضو انجمن نانو دانشگاه، بيش از 10 نفر به عنوان عضو فعال مشغول به فعاليت هستند.

وي خاطرنشان كرد: برگزاري سمينار منطقه‌اي كاربرد تكنولوژي نانو، ترجمه كتاب و اجراي بيش از 7 پروژه آزمايشگاهي از فعاليت‌هاي انجمن نانو دانشگاه است.

مصلايي افزود: يكي از فعاليت‌هاي انجمن نانو در دانشگاه تعريف بيش از 40 عنوان پيشنهادي پايان‌نامه است كه دانشجويان مي‌توانند موضوعات پايان‌نامه‌هاي خود را با توجه به يكي از اين مباحث نانو انتخاب كنند.

وي گفت: يك پروژه كاربردي با موضوع پوشش‌هاي خودتميزكننده در مرحله بهينه‌سازي و پروژه‌اي با موضوع سلول‌هاي خورشيدي در دست مطالعه است.

رييس انجمن نانو دانشگاه آزاد اسلامي ماهشهر افزود: امكانات آزمايشگاهي دانشگاه در زمينه نانو محدود است و ما تنها به پروژه‌هايي مي‌پردازيم كه امكانات آن را داشته باشيم. اگر امكانات آزمايشگاهي در دانشگاه موجود نباشد، از آزمايشگاه‌هاي پتروشيمي ماهشهر استفاده مي‌كنيم.

مصلايي تصريح كرد: با ستاد نانو كشور وارد مذاكره شده‌ايم؛ اگر يكي از پروژه‌هاي كاربردي به نتيجه نهايي برسد، بهتر مي‌توانيم با شركت‌ها و انجمن‌هاي نانو در كشور وارد مذاكره شويم.

در يك مقاله دانشگاهي ارائه شد: «مدلي براي شركت پيمانکاران در مناقصه پروژه‌هاي عمراني»

http://satrup.ir/image/consultation.gifپژوهشگر واحد علوم و تحقيقات تهران دانشگاه آزاد اسلامي در مقاله‌اي به بررسي «مدل شرکت در مناقصه AHP براي پيمانکاران ساختماني ايران جهت انتخاب بهترين مناقصه پروژه» پرداخته است.

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، بابک کرم‌بارنگي، دانشجوي مهندسي و مديريت ساخت واحد علوم و تحقيقات تهران دانشگاه آزاد اسلامي در رابطه با مقاله خود گفت: در محيط رقابتي امروز صنعت ساختمان، تصميم به شرکت در مناقصه اهميت زيادي دارد. انتخاب يک يا چند پروژه در ميان گزينه‌هاي احتمالي و برنده شدن در آنها بدون در نظر گرفتن فرآيند سيستماتيک تصميم شرکت در مناقصه، مي‌تواند سود پيمانکاران عمراني را به خطر اندازد.

وي با بيان اين که براي هر پروژه‌اي، پيمانکار بايد به شکلي هوشمندانه و عقلاني تصميم به شرکت يا عدم شرکت در مناقصه بگيرد، افزود: براي اتخاذ يک تصميم عقلاني که بتواند سود کوتاه و بلند مدت يک شرکت را حفظ کند، همه عواملي که مي‌توانند بر تصميم به شرکت و يا عدم شرکت در مناقصه يک پروژه اثر بگذارند، بايد مد نظر قرار گرفته و ارزيابي شوند.

کرم‌بارنگي افزود: در اين مقاله، با ارزيابي ادبيات تحقيق موجود و همچنين گردآوري ديدگاه‌هاي پيمانکاران با تجربه، 38 عامل به عنوان مهم‌ترين عوامل تأثيرگذار بر تصميم پيمانکاران ايراني براي شرکت در مناقصه انتخاب شدند. اين عوامل در 11 طبقه‌بندي و 4 گروه تقسيم و همه عوامل توسط پيمانکاران با تجربه و از طريق توزيع پرسشنامه وزن شدند.

به گفته وي، همه شرکت‌کنندگان به عنوان پيمانکاران برتر توسط معاونت کنترل و برنامه‌ريزي راهبردي رياست‌جمهوري رتبه‌بندي شده‌اند و پروژه‌هاي بزرگ را اجرا مي‌کنند. سپس، روش فرآيند سلسله مراتب تحليلي (AHP) براي تهيه مدلي جهت اولويت‌بندي فرصت‌هاي شرکت در مناقصه به کار گرفته شد.

کرم‌بارنگي تصريح کرد: در اين روش، وزن هر عامل از طريق منطق مقايسه جفتي به دست آمده است. مدل پيشنهادي به پيمانکاران درگير در پروژه‌هاي عمراني در ايران کمک مي‌کند تا فرصت‌هاي شرکت در مناقصه را اولويت‌بندي کرده و بهترين تصميم به شرکت و يا عدم شرکت در مناقصه يک پروژه را با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي منابع و استراتژي شرکت، اتخاذ کنند.

در یک پایان نامه: «فشار و تمسخر دوستان» از عوامل تاثيرگذار بر انجام تقلب در ميان دانش‌آموزان است

http://www.callforpapers.ir/نتايج يك پايان‌نامه نشان داد که فشارهاي دوستان و همسالان و سرزنش کردن و مورد تمسخر گرفتن از جانب آنان، بر انجام تقلب از سوي دانش‌آموز موثر است.

فرامرز قاسميان، دانش‌آموخته کارشناسي ارشد علوم تربيتي دانشگاه آزاد اسلامي کرمانشاه، در پايان‌نامه خود که به راهنمايي دکتر موسوي تدوين کرده، به بررسي علل انجام تقلب در مدارس و دانشگاه‌ها و آثار آن پرداخته است.

در اين تحقيق آمده است که با وجود سابقه بسيار زياد تقلب در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها، امروزه شاهد آن هستيم که تقلب روز به روز بيشتر شده و با پيشرفت تکنولوژي، از شکل سنتي به شکل مدرن درآمده است به گونه‌اي كه امروزه دانش‌آموزان و دانشجويان از وسايل جديد و پيشرفته‌اي که اخيرا به بازار آمده، استفاده کرده و تقلب مي‌کنند و اين يکي از مشکلاتي است که کشورها با آن روبرو هستند.

اخيرا در بيشتر کشورهاي دنيا، مسوولان آموزشي اين کشورها، از تقلب به عنوان يک اپيدمي رو به رشد نام مي‌برند و اظهار مي‌دارند که تقلب به يک معضل بزرگ آموزشي تبديل شده چنانچه مسوولان آموزشي هرچه تلاش مي‌کنند، اين مشکل روز به روز افزون‌تر شده و حل نمي‌شود و به يک بحران علمي آموزشي تبديل شده كه بر اين اساس دانشجو نمره بالايي مي‌گيرد، اما بار علمي وي بسيار اندك است و نمي‌تواند بازدهي علمي مناسبي داشته باشد.

در خصوص راه‌ها و دلايل تقلب در اين پژوهش آمده که يکي از دلايل تقلب مي‌تواند عدم اعتماد به نفس دانشجويان به آنچه که خود آموخته‌اند و در ذهن و حافظه طولاني مدتشان نگهداري کرده‌اند، باشد.

دليل ديگر مي‌تواند علاقه دانشجويان به گرفتن نمره کامل باشد و ترس از اين‌که نمره آنها تنزل کند و مورد سرزنش خانواده و اطرافيان قرار گيرند.

در ادامه اين پژوهش مطرح شده که گاهي اوقات فرد بر خلاف ميل باطني خود و بدون اين که به تقلب علاقه‌اي داشته باشد، بر اثر فشارهاي خانوادگي در شب امتحان و با گرفتاري‌هاي شغلي که براي بعضي دانشجويان پيش مي‌آيد، مجبور به تقلب شده و به اين کار روي مي‌آورد.

چون جوامع آموزشي، بيشتر بر پايه مدرک گرايي و نمره گرايي است و در مدارس بيشتر به دانش‌آموزاني اهميت مي‌دهند که نمره بالاتري را کسب مي‌کنند، به همين دليل گاهي اوقات دانش آموزان تحت تاثير اين شرايط قرار گرفته و سعي در اقدام به تقلب مي‌كنند.

نتايج به دست آمده در اين پايان‌نامه نشان مي‌دهد معمولا بيشتر دانش‌آموزان چون در سر جلسه امتحان دچار اضطراب و دلهره مي‌شوند، بنابراين ممکن است بسياري از پاسخ سوالات را فراموش کنند، به همين دليل به تقلب متوسل مي‌شوند تا بدين وسيله هم مقداري از اضطرابشان کم شود و هم بتوانند جواب‌هاي درست را بنويسند.

بر اساس مهم‌ترين نتايج به دست آمده در اين پژوهش، فشارهاي دوستان و همسالان و سرزنش کردن و مورد تمسخر گرفتن از جانب آنان، دانش‌آموز را مجبور به تقلب مي‌کند.

حمایت از پایان نامه های دانشجویی توسط کرسی کارآفرینی یونسکو در ایران

کرسی کارآفرینی یونسکو در ایران از دانشجویانی با پایان نامه های مرتبط با کارآفرینی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری حمایت به عمل می آورد.

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، کرسی کارآفرینی یونسکو در جمهوری اسلامی ایران در نظر دارد وی‍ژه ‌نامه‌ ای با عنوان فرهنگ، مذهب و کارآفرینی در مجله علمی پژوهشی توسعه کارآفرینی و همچنین سایت کرسی کارآفرینی یونسکو منتشر کند.
صاحب ‌نظران این عرصه می توانند مقالات خود را تا پایان آبان ماه امسال بر اساس دستورالعمل مربوطه به دفتر کرسی یونسکو ارسال کنند.
دانشجویانی که علاقمند هستند موضوع پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد و رساله‌های دکتری خود را در زمینه‌های مربوطه یا سایر ابعاد کارآفرینی مذهبی انتخاب کنند، می‌توانند از حمایت این کرسی برخوردار شوند.
مقالات ارسالی باید به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده و به صورت پژوهشی  و تحلیلی یا مروری باشند.

در يك رساله دكتري محقق شد: ارائه الگوريتم مسيريابي پايدار وسيله حمل و نقل

مهندس بابک فرهنگ مقدم، دانش‌آموخته مقطع دكتري دانشکده مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران اظهار كرد: مسيريابي يکي از مسائل مهمي است که اجراي صحيح آن مي‌تواند سهم بسزايي در کاهش هزينه‌هاي لجستيک داشته باشد. در مدل‌هاي کلاسيک مسيريابي، اطلاعات ورودي سيستم معمولا به صورت قطعي فرض مي‌شوند؛ در صورتي که بسياري از پارامترهاي مدل، در عمل با عدم قطعيت مواجه هستند.

وي افزود: در اين تحقيق، با ارائه يک مدل پايدار، جواب‌هايي براي مساله مسيريابي، به گونه‌اي بدست مي‌آوريم تا چنانچه پارامترهاي مساله دچار تغيير شوند، جواب مساله کماکان در فضاي شدني باقي بماند. از آنجا که مي‌توان حيطه بهينه سازي پايدار و قلمرو مساله مسيريابي را متفاوت دانست، در ابتدا به هر يک از آنها به صورت جداگانه مي‌پردازيم. سپس مدل سازي رياضي مساله مسيريابي را با در نظر گرفتن تقاضاي احتمالي توسعه داده و حل دقيق آن را بدست مي‌آوريم.

فرنگ مقدم خاطرنشان كرد: با توجه به اين‌که مساله مسيريابي از مسائل پيچيده محسوب مي‌شود و حل دقيق آن کاربرد عملياتي نخواهد داشت، اين تحقيق يکي از الگوريتم‌هاي فراابتکاري را انتخاب و در راستاي حل مساله مسيريابي آن را توسعه داده است. الگوريتم توسعه داده شده در دو فاز بسط داده مي‌شود. در فاز اول به منظور دستيابي به جواب مساله مسيريابي با پارامترهاي قطعي و در فاز دوم به منظور پاسخ‌گويي به مسائلي که با تقاضاي غير قطعي مواجه هستند. عملکرد الگوريتم‌هاي مذکور در هر دو فاز با الگوريتم‌هاي مشابه قياس شده و نتايج مورد تجزيه وتحليل قرار مي‌گيرند.

مهندس بابک فرهنگ مقدم، دانش‌آموخته مقطع دكتري دانشکده مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران رساله خود را با عنوان «مسيريابي پايدار وسيله حمل و نقل»، به راهنمايي دکتر سجادي ارائه كرده است.

 

نتايج يك پژوهش دانشگاهي نشان داد: تاثيرگذاري رسانه‌هاي نوين بر «اعتماد به نفس» و «اضطراب» دانش‌آموزان

http://www.didiran.net/sys/istgah/pics/250_d18193d6181adaca6db874a1e242a15c.jpgنتايج يك پژوهش دانشگاهي حاكيست: ميزان استفاده از رسانه‌هاي نوين، بر «اطاعت و انقياد»، «همکاري گروهي»، «اعتماد به نفس» و «اضطراب» دانش‌آموزان تاثير دارد.

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، سيده پروين حسيني، دانش آموخته کارشناسي ارشد تکنولوژي آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي کرمانشاه، در پايان‌نامه خود که به راهنمايي دکتر نعمت‌الله عزيزي تدوين کرده، به بررسي تاثير رسانه‌هاي نوين به عنوان جزيي از برنامه‌ريزي درسي پنهان (پيامدهاي قصدنشده) بر يادگيري‌هاي اجتماعي دانش‌آموزان دوره راهنمايي شهر سنندج در سال تحصيلي 89-1388 پرداخته است.

حسيني در اين باره گفت: حمايت و هدايت سرمايه‌هاي انساني و تحقق اهداف والاي تعليم و تربيت به گونه‌اي که منجر به رشد، توسعه و تقويت نگرش‌ها، باورها، هنجارهاي اخلاقي، مهارت‌هاي اجتماعي، خلاقيت، ابتکار، هوش، استعداد، تفکر، اعتماد به نفس، استقلال راي و خودکنترلي مورد نياز و ضروري براي نوجوانان و جوانان شود، در صورتي ميسر مي‌شود که برنامه درسي پنهاني که در حال اجرا است، به طور دقيق و مداوم مورد شناسايي قرار گرفته و راهکارهايي براي مقابله با پيامدهاي منفي و تقويت پيامدهاي مثبت آن ارائه شود.

وي افزود: با وجود آن‌که در دهه‌هاي اخير مفهوم برنامه درسي پنهان و لزوم توجه به آن، نقش محوري و ويژه‌اي را در مطالعات و تحقيقات برنامه درسي ايفا كرده است و صاحبنظران متعددي به مطالعه، بررسي و پژوهش براي کشف ابعاد ناشناخته اين برنامه، در کشورهاي مختلف پرداخته‌اند، ليکن در کشور ما وجه غالب توجه مسوولان و دست اندرکاران تعليم و تربيت بر برنامه‌هاي درسي رسمي يا آشکار بوده است و اين بدان معناست که بخش قابل توجهي از برنامه‌هاي درسي که دانش‌آموزان در نظام‌هاي آموزشي، عملا در معرض آن قرار مي‌گيرند، خصوصا اثر نيرومند برنامه درسي پنهان بر روي دانش آموزان مورد کم توجهي يا غفلت قرار گرفته و جامعيت برنامه درسي نيز زير سوال رفته است.

حسيني اظهار كرد: منابع تخصصي و يافته‌هاي تحقيقاتي نشان مي‌دهد که عوامل گوناگوني در شکل گيري برنامه درسي پنهان دخالت دارند که از ميان آن‌ها محيط اجتماعي مدرسه با کيفيت و نحوه روابط و مناسبات حاکم بر مدرسه از جمله مهمترين آن‌ها محسوب مي‌شود.

وي در ادامه خاطرنشان كرد: اين پژوهش كه جامعه آماري آن شامل تمام دانش‌آموزان مقطع راهنمايي نواحي يك و دو شهر سنندج به تعداد 16 هزار و 170 نفر و نمونه آماري آن به تعداد 720 نفر است، با هدف شناسايي تاثير رسانه‌هاي نوين به عنوان جزيي از پيامدهاي قصد نشده بر يادگيري‌هاي اجتماعي دانش‌آموزان مقطع راهنمايي در شهر سنندج و پاسخگويي به اين سوال كه آيا رسانه‌هاي نوين آموزشي بر يادگيري‌هاي اجتماعي دانش‌آموزان تاثير دارند يا خير، تنظيم شده است.

حسيني تصريح كرد: در اين پژوهش با توجه به نتايج حاصله مي‌توان چنين نتيجه گرفت که ميزان استفاده از رسانه‌هاي نوين بر «اطاعت و انقياد»، «همکاري گروهي» ، «اعتماد به نفس» و «اضطراب» دانش‌آموزان تاثير دارد.

وي تاكيد كرد: به بياني ديگر، هر اندازه که ميزان استفاده از رسانه‌هاي نوين بيشتر باشد، در دانش‌آموزان روحيه «اطاعت و انقياد» بالاتر، «همکاري گروهي» بيشتر و «اعتماد به نفس» و «اضطراب» نيز بالاتر است.

دفاعيه دکتری در دانشکده مهندسی کامپيوتر

آقای مهندس علی اصغر صفايی، دانشجوی دوره دکتری دانشکده مهندسی کامپيوتر، روز دوشنبه بيستم تيرماه سال 90 از رساله خود با عنوان «پردازش پرس و جوی بلادرنگ در سيستم های مديريت جريان داده» دفاع نمود.

چکيده اين رساله که راهنمايی آن را دکتر مصطفی حق جو بر عهده داشتند به شرح زير می‌باشد.

چکيده پايان نامه:

بسياری از داده‌های ورودی سيستم­های نوين اطلاعاتی به صورت دنباله‌های سريع، نامتناهی، متغير در بازه زمان و با تواترهای غيرقابل پيش‌‌بينی دريافت می‌شوند. اين گونه سيستم­ها به سيستم­های جريان داده موسوم هستند. پردازش اين گونه جريان­های داده توسط سيستم‌های سنتی مديريت پايگاه داده مقدور نيست و به سيستم­های مديريتی تحت عنوان سيستم مديريت جريان داده نياز است. شبکه­ های بي­سيم حسگر، رهگيری پرنده­های هوايی، حراج­های برخط اينترنتی، نظارت بر شبکه و سلامت افراد از نمونه­ های کاربردهای سيستم­های جريان داده هستند. اغلب کاربردهای سيستم­های جريان داده بي­درنگ است و پردازش بي­درنگ پرس­وجوها را از سيستم­های مديريت جريان داده طلب مي­کنند. سيستم­های مديريت جريان داده تک پردازنده­ای مرسوم قادر به تا ٔ مين سرعت مورد نياز برای پردازش بي­درنگ پرس­وجوها نيستند. اين رساله، معماری يک سيستم مديريت جريان داده را در بستر يک پردازنده چندهسته­­ای پيشنهاد مي­نمايد. سرعت عمل پردازش پرس­وجوها از طريق موازي­سازی و اجرا بر روی پردازنده چندهسته­ای فراهم شده است. بدين منظور، گرافی منطقی متشکل ازکپي­های يکسان نقشه پرس­وجو روی همه هسته­ها ( به نام کلان­گراف پرس­وجو) ايجاد مي­شود. با تخصيص هر يک از عملگرها به يکی از هسته­ها (زمان­بندی)، پردازش موازی پرس­وجو محقق مي­شود. سايرنيازمندي­های بي­درنگی از قبيل زمان­بندی بي­درنگ، نظارت بر تحقق مهلت­ها، کنترل پذيرش داده­های ورودی و مديريت پرس­وجوها از طريق تعبيه نرم­افزاری سيستم متناظر در معماری پيشنهادی فراهم شده­اند. کارايی سيستم پيشنهادی از طريق مدل­سازی با شبکه­های پتری و نيز از طريق شبيه­سازی مورد سنجش و ارزيابی قرار گرفته است. به­علاوه، مشخصه­های سيستم به صورت رسمی و در قالب اثبات قضايا درستي­يابی شده است. همچنين، نمونه آزمايشگاهی سيستم پيشنهادی پياده­سازی و مورد ارزيابی قرار گرفته است. نتايج ارزيابی نمونه آزمايشگاهی نشان­دهنده کارايی مناسب سيستم پيشنهادی از نظر شاخص­های مهم يک سيستم مديريت جريان داده ٔ بي­درنگ مانند نسبت از دست دادن مهلت­ها، تاخير تاپل­ها و گذردهی سيستم، به علاوه تطبيق­پذيری با تغيير در شرايط جريان­های داده ورودی مي­باشند .

فراخوان حمايت از رساله‎هاي دکتري با موضوع هجرت امام رضا (ع) به ايران

http://www.callforpapers.ir/انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به منظور حمايت از رساله‌هاي دکتري با موضوع واکاوي هجرت امام رضا(ع) به ايران و مفاخر شيعه در ايران، فراخوان داد.

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي در صدد برآمده است به مناسبت جشنواره بين المللي امام رضا (ع) و به منظور حمايت از پايان‌نامه‌هاي برتر دکتري در خصوص واکاوي مهاجرت امام رضا (ع) به ايران و مفاخر شيعه در ايران، دو پايان‌نامه برگزيده را که تاکنون منتشر نشده است، انتخاب و به چاپ برساند.

در اين راستا از علاقه‌مندان واجد شرايط دعوت شده يک نسخه از پايان نامه خود را حداکثر تا تاريخ دهم مهرماه جاري به دبيرخانه جشنواره بين المللي امام رضا (ع) واقع در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به نشاني تهران، خيابان ولي عصر (عج)، پايين تر از ميدان منيريه، خيابان سرگرد بشيري، پلاک 71 ارسال كنند.

اطلاعات تكميلي از طريق دبيرخانه انجمن به شماره تلفن 55374204 قابل دسترسي است.

طراحی شبکه لجستيک امداد تحت شرايط عدم‌قطعيت

چکيده رساله

لجستيک امداد بلايا يکی از فعاليت‌های اصلی در بحث مديريت بلايا می‌باشد. در اين رساله ، فازهای آمادگی و پاسخ از چرخه مديريت بلايا به کمک مدل‌های برنامه‌ريزی رياضی چندهدفه تحت شرايط عدم‌قطعيت مدل‌سازی شده است. رويکردهای مورد استفاده شامل دو گام می‌باشند: در گام اول (فاز آمادگی)، مکان مراکز توزيع امداد، ميزان موجودی کالای امدادی جهت ذخيره‌سازی و تامين‌کنندگان مناسب تعيين می‌شوند . در گام بعد (فاز پاسخ)، در رابطه با تامين‌کنندگان مناسب در زمان بحران، ميزان حمل کالاهای امدادی از نقاط تامين به مراکز توزيع امداد و از اين مراکز به نقاط آسيب‌ديده تصميم‌گيری می‌شود.

مدل‌های ارائه شده در اين تحقيق، اهداف زير را دنبال می‌کنند: 1- کمينه‌سازی مجموع هزينه‌های قبل از بحران (شامل هزينه‌های راه‌اندازی، اکتساب و حمل و نقل) و کمينه‌سازی مجموع هزينه‌های بعد از بحران (شامل هزينه‌های اکتساب، حمل و نقل در طول شبکه، نگهداری و کمبود کالاهای امدادی) 2- بيشينه‌سازی رضايتمندی مشتری (نقاط آسيب‌ديده) از طريق کمينه‌ سازی بيشترين کمبود در مناطق تحت تاثير قرار گرفته. 3- بيشينه‌سازی حداکثر پوشش. مدل‌ها شامل عدم‌قطعيت‌های ذيل می‌باشند: عدم‌قطعيت در ميزان تقاضا و مکان‌هايی که تقاضا ممکن است بوجود آيد، در تامين و در پارامترهای هزينه‌ای.

علاوه براين، احتمال خرابی تسهيلات (نظير مراکز توزيع امداد يا نقاط تامين) در اثر بحران در نظر گرفته شده که در اين‌حالت ممکن است بخشی يا همه کالاهای موجود از بين بروند.

برای حل مدل‌های پيشنهادی، روش‌هايی نظير برنامه‌ريزی سازشی، محدوديت اپسيلون و بهينه‌سازی اجتماع ذرات توسعه داده شده‌اند. برای اثبات کارايی مدل‌های ارائه شده، مثال‌های عددی و مطالعات موردی از کلانشهر تهران ارائه شده است. يافته‌ها نشان می‌دهند مدل‌های ارائه شده، می‌توانند جهت تصميم‌گيری مکان مراکز توزيع امداد و تخصيص منابع در شرايط بحران تحت شرايط عدم‌قطعيت بکار گرفته شوند.

منبع:دانشگاه علم و صنعت

تخصيص 60 ميليون تومان پژوهانه به 12 عنوان پايان‌نامه دانشجويي دكتري دانشگاه

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، جهانبخش رئوف در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا منطقه مازندران، با اعلام اين خبر اظهار كرد: براي اولين بار از سوي معاونت علمي و فناوري رياست جمهوري مبلغ 600 ميليون ريال به 12 عنوان پايان‌نامه دانشجويي دكتراي دانشگاه در قالب طرح پژوهانه اختصاص يافته است.

وي با اشاره به فعاليت‌هاي حوزه پژوهش دانشگاه افزود: برپايي شبكه آزمايشگاهي (شاعا) مازندران متشكل از دانشگاه‌هاي مازندران، صنعتي نوشيرواني بابل و علوم كشاورزي و منابع طبيعي ساري با محوريت معاونت پژوهشي دانشگاه مازندران به عنوان دانشگاه جامع و منتخب، انعقاد بيش از 10 تفاهم‌نامه‌ همكاري با سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي در راستاي ايجاد بستر مناسب پژوهشي، تامين امكانات تحقيقاتي مورد نياز محققان، ظرفيت‌سازي، توسعه فرهنگ پژوهش، تلاش در جهت حل مشكلات موجود در حوزه صنايع، همكاري در انتشار مشترك نشريات علمي، موفقيت در پيگيري و فعاليت مستمر جهت دريافت اعتبار علمي و پژوهشي نشريات فعال در دانشگاه از جمله فعاليت‌هاي حوزه پژوهش دانشگاه مازندران محسوب مي‌شوند.

معاون پژوهشي دانشگاه مازندران در ادامه خاطرنشان كرد: انتشار پژوهشنامه علوم اقتصادي (علمي و پژوهشي)، پژوهشنامه مديريت اجرايي (علمي و پژوهشي )، پژوهشنامه فيزيولوژي ورزشي كاربردي (علمي و پژوهشي)، پژوهشنامه مديريت ورزشي و رفتار حركتي (علمي و پژوهشي)، پژوهشنامه حقوق و علوم سياسي (علمي معتبر)، پژوهشنامه كاوش‌هاي ديني (علمي معتبر) و برپايي غرفه توانمندي‌هاي دانشگاه مازندران در سومين جشنواره نانو فناوري كشور (3 تا7 آبان ماه 1389) در محل نمايشگاه بين‌المللي تهران، از ديگر فعاليت‌هاي پژوهشي دانشگاه به شمار مي‌روند.

وي تصريح کرد: چاپ و انتشار 35 عنوان كتاب اعضاي هيات علمي توسط انتشارات دانشگاه مازندران يا ساير انتشارات معتبر كشور، برگزاري بيش از 51 همايش علمي در رشته‌هاي مختلف، برگزاري كارگاه‌ها و دوره‌هاي آموزشي‌، نشست‌هاي علمي و سخنراني‌هاي علمي در دانشگاه، انعقاد يا اتمام 19 قرارداد با سازمان‌هاي برون دانشگاهي با مبلغي معادل 305 ميليارد و 146 ميليون تومان از جمله برنامه‌هاي حوزه پژوهشي دانشگاه مازندران بوده است.

معاون پژوهشي و فناوري دانشگاه مازندران يادآور شد: اين دانشگاه جهت بزرگداشت هفته پژوهش با برنامه‌ريزي‌هاي لازم طي يازدهمين دوره پژوهش، موفق به برگزاري برنامه‌هاي متنوعي از جمله 29 سمينار علمي، 10 کارگاه آموزشي، 6 نمايشگاه و 3 بازديد علمي و تجليل از پژوهشگران بوده است.

رئوف با اشاره به تامين اعتبار جهت خريد تجهيزات با حمايت‌هاي مالي معاونت علمي و فناوري رياست جمهوري به منظور توسعه پژوهش در گسترش علوم نوين، افزود: تشكيل كميته زيست فناوري دانشگاه مازندران، فعاليت بيش از 30 شركت به عنوان پيش‌رشد در گروه كارآفريني و ارتباط با صنعت دانشگاه، پيگيري مستمر اخذ مجوز تاسيس مركز رشد و شهرك علمي تحقيقاتي واقع در پرديس دانشگاه مازندران از جمله دستاوردهاي دانشگاه است.

وي در ادامه اظهار كرد: ايجاد مركز رشد واحدهاي فناوري دانشگاه، فراهم كردن امكانات جهت ساخت ابررايانه در مركز فناوري اطلاعات دانشگاه، تمركز دانشگاه بر اولويت‌هاي فرابخشي از جمله فناوري اطلاعات، بيوتكنولوژي، نانوتكنولوژي، زيست فناوري و پدافند غيرعامل در قالب خريد دستگاه‌ها و تجهيزات مورد نياز بين‌ رشته‌اي، و همچنين تقويت اجراي طرح‌هاي پژوهشي مرتبط با زيست فناوري با عقد 12 قرارداد پژوهشي با اعضاي هيات علمي فعال در اين حوزه با اعتباري معادل 200 ميليون تومان، از جمله برنامه‌هاي دانشگاه محسوب مي‌شود.

معاون پژوهشي دانشگاه مازندران، برنامه‌ريزي لازم جهت تاسيس و ايجاد آزمايشگاه مركزي براي استقرار دستگاه‌ها و تجهيزات مرتبط با فناوري نانو و ديگر عناوين فرابخشي، افزايش سقف اعتبار ويژه پژوهشي اعضاي هيات علمي دانشگاه مازندران از 6 ميليون به 8 ميليون تومان جهت سوق‌ دادن بيشتر فعاليت‌هاي پژوهشي اعضاي هيات علمي در راستاي دستيابي دانشگاه به جايگاه ممتاز كشوري را از ديگر دستاوردهاي دانشگاه برشمرد.

وي خاطرنشان کرد: در رتبه‌بندي دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي كشور توسط پايگاه استنادي علوم جهان اسلام (ISC)، دانشگاه مازندران موفق به كسب رتبه 13 از بين 70 دانشگاه و مراكز پژوهشي وابسته به وزارت علوم و كسب رتبه 18 از بين 201 دانشگاه و موسسات پژوهشي در کشور شده است.

رئوف با اشاره به انعقاد حداقل 5 قرارداد پژوهشي كه حاصل جلسه مشترك پژوهشكده علوم و فناوري شيميايي وزارت دفاع با اعضاي هيات علمي دانشكده شيمي دانشگاه مازندران است، افزود: در اين حوزه، 212 عنوان چاپ مقالات ISI و 65 عنوان چاپ مقالات در مجلات داخلي ISC، پژوهشي، ترويجي و مروري، شركت 67 نفر در كنفرانس‌هاي خارجي، 304 عنوان مقاله ارايه شده در سمينارهاي داخلي و خارجي، 15 عنوان طرح‌هاي مصوب در دست اجرا و خاتمه يافته، 7 عنوان گزارش نهايي طرح‌هاي تحقيقاتي، 35 عنوان چاپ و انتشار كتاب اعضاي هيات علمي، 5 شماره چاپ و انتشار نشريه علمي، 19 فقره طرح‌هاي پژوهشي برون دانشگاهي، 4 مورد برگزاري نمايشگاه، 4 مورد درخواست مجوز براي صدور نشريات، بيش از 80 مورد برگزاري همايش‌هاي علمي، كارگاه‌ها و دوره‌هاي آموزشي، نشست‌ها و سخنراني‌هاي علمي از برنامه‌هاي معاونت پژوهشي دانشگاه است.

دانشگاههای دنیا چگونه پایان نامه تقلبی را کشف می‌کنند

http://www.callforpapers.ir/کپی پایان نامه از منابع اینترنتی امروز به معضلی بزرگ برای دانشگاهها و راهکاری فریبکارانه برای دانشجویان تبدیل شده است. از این رو بسیاری از دانشگاههای دنیا در تلاشند تا با استفاده از فناوریهای نوین و سیستمهای نرم افزاری پیشرفته با این تقلب بزرگ مبارزه کنند.

با مراجعه به دانشنامه آزاد آنلاین "ویکی پدیا" و جستجوی واژه "سرقت ادبی" این تعریف دیده می شود:

"انتحال (Plagiarism)، دزدی علمی، دستبرد فکری یا ایده‌ دُزدی به معنی تخصیص دادن خلاقیت ادبی یا پژوهشی دیگری یا بخشی از آن یا متن ناشی از آن به خود، گویی که خود شخص آن را خلق کرده است. دستبرد فکری ممکن است بدون رضایت صاحب اصلی اثر و یا با رضایت وی انجام شود. دستبرد فکری اگر در حوزه ادبیات باشد دزدی ادبی، اگر در حوزه هنر باشد سرقت هنری و اگر در حوزه پژوهشهای دانشگاهی انجام شود سرقت علمی نامیده می‌شود."

یکی از موارد سرقت علمی در عصر اینترنت، کپی برداری یا اصطلاح "کپی/ پیست" (copy&paste) پایان نامه ها از روی وب است. در این راستا، بسیاری از دانشگاههای دنیا از سیستمهای نرم افزاری ویژه ای برای شناسایی این تقلبها استفاده می کنند.

سیاستگذاریهای ضد تقلب در دانشگاه آرید پاکستان
سندیکای دانشگاه آرید در پاکستان در اجلاسی که 30 ژانویه 2011 برگزار کرد، پیشنهادات شورای آکادمیک این دانشگاه را در خصوص سیاستگذاریهای مرتبط با کپی برداری و سرقت علمی در مورد پایان نامه های کارشناسی ارشد تصویب کرد.
برپایه این مصوبه، ناظران دانشکده ها با استفاده از یک نرم افزار ضد تقلب، پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد را مبتنی بر شاخص "شباهت/ سرقت علمی " (Plagiarism/Similarity Index ) کنترل می کنند.
تنها پایان نامه هایی می توانند مورد قبول ناظران دانشکده ها قرار گیرند که میزان شباهت آنها (به استثنای کتابشناسی) کمتر از 10 درصد باشد.
دانشگاه آرید درحال حاضر یکی از ترویج کنندگان اصلی "سیاستگذاری سرقت علمی و کپی برداری" است که توسط کمیسیون آموزش عالی پاکستان ارائه شده است.
سوء استفاده از سیستم نرم افزاری ضد تقلب در دانشگاههای چین
زمانی که چند استاد دانشگاه در چین نرم افزاری را برای کنترل سرقت علمی و تقلب در پایان نامه ها توسعه می دادند هرگز تصور نمی کردند که خود این نرم افزار نیز می تواند مورد سرقت علمی قرار گیرد.
فردی با نام مستعار xxrsyh_2008 این سرویس نرم افزاری ضد تقلب را که PMLC (سیستم کنترل پایان نامه های سوء استفاده علمی) نام دارد بر روی سایت Taobao.com، بزرگترین فروشگاه آنلاین چین برای فروش عرضه کرده و تنها در مدت یکماه هزار و 564 نسخه از آن را به فروش رسانده است.
دانشجویان با پرداخت 1 یوآن (15 سنت دلار آمریکا) تا 200 یوآن می توانند سرویسهای مختلف این نرم افزار را خریداری کنند و پایان نامه خود را با این سرویس کنترل کنند.
این نرم افزار پس از پردازش پایان نامه، موارد مشکوک به سرقت علمی را "های- لایت" می کند. به این ترتیب، دانشجو می تواند این موارد را به شیوه ای دستکاری کند که برای سیستم نرم افزاری دانشگاه قابل شناسایی نباشد.
از سال 2008 بیش از 56 دانشگاه در چین از سرویس ضد تقلب برای کنترل پایان نامه ها استفاده می کنند.
نتایج نظرسنجی دانشگاه نرمال شرقی چین بر روی رفتار آنلاین دانشجویان چینی نشان می دهد که در حدود 57 درصد از مصاحبه شوندگان حداکثر یکبار تحقیقات خود را کپی کرده اند.
توسعه یک نرم افزار ضد تقلب در ژاپن
در سال 2009 یک استاد ژاپنی به نام "سوگیمیتسو" از موسسه تکنولوژی کانازاوا با همکاری یک شرکت نرم افزاری، نرم افزار جدیدی با عنوان "کپی پیست نکن!" را توسعه داد که می تواند رفتار "کپی/ پیست" (copy&paste) را در مورد کپی برداری و سرقت علمی دانشجویان شناسایی کند.
این استاد در این خصوص اظهار داشت: "کپی پیست مقالات روی وب برابر با سرقت آنها است."
سیستمهای ضد تقلب در دانشگاههای ایتالیا
اواخر سال 2009 شرکت فرانسوی Six Degrés متخصص در تولید نرم افزارهای ضد تقلب، سیستمی با عنوان Compilatio را برای بعضی از دانشکده های ایتالیا از جمله دانشکده علوم سیاسی دانشگاه فلورانس و دانشگاه اقتصاد دانشگاه "میلان بیکوکا" توسعه داد.
این نرم افزار با هدف جلوگیری از رواج پدیده "کپی/ پیست" در میان دانشجویان این کشور در نوشتن پایان نامه ها ارائه شده است.
شرکت Six Degrés که سیستمهای نرم افزاری ضد تقلب را برای دانشگاههای فرانسه نیز توسعه می دهد در بهار سال 2009 با انجام تحقیقاتی نشان داد که در حدود 50 درصد از پایان نامه های دوره لیسانس دانشجویان ایتالیایی کپی از روی وب است.
این بررسیها نشان می دهد که دانشجویان به جای استفاده از منابع اینترنتی با ذکر مأخذ، آنها را به نام خود می نویسند.
در ادامه بکارگیری نرم افزارهای ضد تقلب در دانشگاههای این کشور، دانشگاه "کا فوسکاری" ونیز با شروع ترم تابستان 2011، نرم افزاری را به صورت آزمایشی ارائه کرد که می تواند تقلب دانشجویانی که پایان نامه های خود را از اینترنت کپی می کنند شناسایی کند.
اولین آزمایش این نرم افزار موجب شد دو دانشجوی دوره لیسانس این دانشگاه که خود را برای مراسم دفاع از پایان نامه آماده می کردند به جای حضور در مقابل استادان، در کمیسیون آموزش به ترتیب 6 و 9 ماه از تحصیل معلق شوند.
این سیستم نرم افزاری با پردازش 25 پایان نامه نشان داد که این دو دانشجو به ترتیب 80 و 90 درصد از رساله خود را از اینترنت کپی کرده اند.
قرار است با شروع ترم پاییز، 300 رساله دوره کارشناسی ارشد این دانشگاه با این نرم افزار پردازش شوند.

پایان نامه دانشجویی: استفاده از شبکه‌هاي عصبي در ارزيابي خواص مهندسي سنگهاي آهک آسماري

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، سنگها از جمله مصالح تشکيل دهنده زمين هستند که طي فرايندهاي پيچيده، تشکيل شده و ويژگي‌هاي فيزيکي و مکانيکي آنها، بسته به نوع سنگ، متفاوت است. اين موضوع سبب شده است رفتار سنگها در برابر تنش‌هاي وارده، پيچيده شده و هميشه قابل پيش‌بيني نباشد. در آزمايشگاه‌هاي مکانيک سنگ، آزمايش‌هاي مختلفي به منظور محاسبه پارامترهاي فيزيکي و مهندسي سنگ‌ها انجام مي‌گيرد.

مهدي راضي فرد، کارشناس ارشد زمين شناسي مهندسي ضمن بيان مطلب فوق در مورد مرسوم‌ترين آزمايشات مربوط به مکانيک سنگ در گفتگو با ایسنا گفت: مرسوم‌ترين اين آزمايش‌ها، آزمايش تعيين چگالي ويژه (Gs)، تخلخل (n)، درصد جذب آب، تعيين سرعت موج صوتي طولي (Vp) و عرضي (Vs)، مقاومت تک محوري (UCS)، آزمايش سه محوري هستند.

وي در ادامه با اشاره به اهميت آزمايش سه محوري افزود: از ميان اين آزمايش‌ها، آزمايش سه محوري اهميت خاصي در پروژه‌هاي ژئوتکنيکي دارند. از طريق اين آزمايش‌ها، پارامترهاي مهمي همچون چسبندگي (c)، و ضريب اصطکاک داخلي، و مقاومت تک محوري (UCS) قابل حصول هستند که با کمک آن‌ها مي‌توان پروژه را از نظر به صرفه بودن اقتصادي ارزيابي کرد.

راضي فرد در تشريح مدل طراحي شده در اين پژوهش گفت: در اين تحقيق ابتدا با استفاده از مدل رگرسيون خطي چندگانه مدلي براي پيش بيني مقاومت تک محوري (UCS)، ضريب اصطکاک داخلي، چسبندگي (c) و

E طراحي براي سنگهاي آهک آسماري طراحي شد. سپس با ايجاد دو شبکه عصبي مصنوعي (يکي براي پيش‌بيني چسبندگي (c)، و ضريب اصطکاک داخلي، و ديگري براي پيش‌بيني (UCS و E) پارامترهاي مذکور پيش بيني شد.

وي خاطرنشان كرد: در مرحله بعد، به منظور کسب اطمينان از کارايي شبکه‌هاي طراحي شده در صورت استفاده از داده‌هاي متفاوت، يکسري آزمايش در آزمايشگاه انجام، و شبکه طراحي شده تست شد. نتايج حاصل به عنوان ورودي شبکه، اعمال شد و خروجي‌هاي شبکه با خروجي‌هاي واقعي آزمايش‌هاي تک محوري و سه محوري مقايسه شد.

راضي فرد تصريح كرد: داده‌هاي مورد استفاده در اين تحقيق مربوط به سنگهاي آهک آسماري در دو سد خرسان 1 و کارون 4 است. نتايج اين تحقيق نشان داد که شبکه عصبي در پيش‌بيني خروجي‌هاي آزمايش سه محوري و تک محوري عملکرد بهتري نسبت به ساير روش‌ها دارد.

اين پژوهش با راهنمايي دکتر ماشاءالله خامه چيان و مشاوره دکتر محمدرضا امين ناصري از اعضاء هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس انجام شده است.

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 20:22 ] [ غزل ]

کارگاه آموزشي کتابخانه‌ي الکترونيک

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، فرهنگسراي گلستان به مناسبت هفته كتاب و تجليل از فعالان و نويسندگان حوزه‌ كتاب، برنامه‌هاي مختلفي برگزار مي‌كند.

کارگاه کتابخانه الکترونيکي براي آشنايي با مزايا و ويژگي‌هاي کتابخانه الکترونيکي از 25 تا 30 آبان‌ماه ساعت 9 تا 11 در اين فرهنگسرا برگزار خواهد شد.

همچنين نمايشگاه و فروشگاه کتاب با عنوان «بهار انديشه» از 21 تا 30 آبان، انتشار فلش کارت با عنوان «پيام دانش»، بازديد از کتابخانه گلستان از 21 تا 30 آبان و برگزاري جشن کتاب در روز 30 آبان‌ماه ساعت 16 از ديگر برنامه‌هاي فرهنگسراي گلستان شهر تهران در نوزدهمين دوره هفته کتاب است.

نوزدهمين دوره هفته کتاب جمهوري اسلامي ايران با شعار «يادگار ماندگار» 22 تا 29 آبان‌ماه سال جاري در سراسر کشور برگزار مي‌شود.

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 20:8 ] [ غزل ]

كارگاه بین المللی مدیریت پایدار جنگل ها در كشورهای پوشش كم جنگلی آغاز به كار كرد

به گزارش پایگاه فراخوانهای علمی پژوهشی کشور، در این اجلاس كشورهای با پوشش جنگلی كمتر از 10 درصد سطح كل كشورشان به عنوان كشورهای با پوشش كم جنگلی (LFCCs) شناحته شده اند.
هم اكنون از 233 كشور جهان 63 كشور با پوشش كم جنگلی هستند كه 26 كشور مربوط به خاور نزدیك است.
این كارگاه با هدف تجهیز منابع مالی بخش جنگل در كشورهای با پوشش كم جنگلی و SIDS برگزار شد و تسریع در تنظیم و تدوین برنامه جنگل در تمام كشورهای با پوشش كم، برقراری ارتباط بین (LFCCs ) و كنوانسیون تغییر اقلیم و حفظ تنوع زیستی و مبارزه با بیابان زایی، برقراری ارتباط بین (LFCCs ) با سایر سازمان های مرتبط، توسعه روش استراتپیك به منظور جلب حمایت جوامع بین المللی، ارتقاء و افزایش مطالعات در زمینه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی، تدوین روش ها و راهبردهای بلند مدت و ابداع مكانیسم های پیگیری مناسب به منظور اجرایی شدن نتایج اجلاس تهران از دیگر اهداف برگزاری این همایش است.
در این اجلاس نمایندگان كشورهای روسیه، آلمان، آمریكا، قرقیزستان، ازبكستان، توگو، چاد، اردن، عراق، تاجیكستان، موریتانی، افغانستان و شش سازمان تخصصی بین المللی همچون مجمع جهانی جنگل، سازمان GIZ آلمان، كنوانسیون تنوع زیستی (CBD )، سازمان خواربار و كشاورزی سازمان ملل متحد FAO و سازمان عمران ملل متحد UNOP حضور دارند.
نبود مجمعی برای اعلام نیازمندی های مشترك كشورهای با پوشش كم جنگل، كمبود اطلاعات و امار در خصوص گستردگی و شرایط منابع جنگلی و فرآیند و عوامل موثر بر جنگل ها، عدم انعكاس منابع و عایدات حاصله از این منابع در حساب های ملی،عدم دسترسی مناسب به دانش بومی در خصوص مدیریت درختان، جنگل ها و بیشه زارها از دلایل ضرورت تشكیل این كارگروه است.
به گزارش ایرنا، قرار است، برای بررسی وضعیت و مشكلات كشورهای با پوشش كم جنگلی چهار كارگروه تشكیل شود كه نخستین كارگروه با موضوع تجهیز منابع مالی در ایران و كارگروه های بعدی به ترتیب در كشورهای نیجر، ترینیداد و فیجی برگزار می شود.
نخستین كارگاه بین المللی مدیریت پایدار جنگل ها در كشورهای با پوشش كم جنگلی (LFCCs ) با موضوع تجهیز منابع مالی به مدت سه روز در تهران به كار خود ادامه می دهد.

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 20:7 ] [ غزل ]

چکیده :
در جهان كنونى، بیمارى افسردگى بسیار زیاد شده است؛ به طورى كه عده‏اى از مردم كشورهاى صنعتى با دارو به خواب رفته و با دارو بیدار مى‏شوند. به طور مثال، با هم گزارشى درباره پدیده افسردگى و علل و آثار آن در ایالات متحده آمریكا مى‏خوانیم:
به عقیده روان شناسان، افسردگى، بیمارى ناشى از مدرنیسم و فشارهاى جانبى آن است و جوانان، به ویژه در آمریكا، كه سرعت نوآورى در آن جا بیش از سایر نقاط جهان است، در سنین پایین‏تر در دام این بیمارى گرفتار مى‏آیند.

مقدمه :
 
در سال 2002، افسردگى پس از بیمارى‏هاى قلبى، گسترده‏ترین بیمارى دامن گیر بشر خواهد بود.
دكتر ارنست برنت و همكارانش، از انستیتو تكنولوژى ماساچوست آمریكا، برآورد كرده‏اند كه هزینه‏هاى مربوط به بیمارى افسردگى در آمریكا، سالانه بالغ بر 44 میلیارد دلار، یعنى تقریبا برابر هزینه‏هاى بیمارى‏هاى عروقى است و این بدان معناست كه هر آمریكایى سالانه 6 هزار دلار بابت بیمارى افسردگى پرداخت مى‏كند.
هزینه‏هاى مربوط به درمان بیمارى افسردگى، به 12 میلیارد و 400 میلیون دلار بالغ مى‏شود و خودكشى مبتلایان به افسردگى، 7 میلیارد و 500 میلیون دلار به این رقم مى‏افزاید كه خسارت ناشى از دست رفتن نیروى انسانى در آن به حساب نیامده است.
اكونومیست مى‏نویسد: «در این میان، بازار داروهاى ضد افسردگى بسیار گرم است. طبق برآورد انستیتو تكنولوژى ماساچوست، ارزش بازار جهانى این داروها، بالغ بر 7 میلیارد دلار است كه انتظار مى‏رود در پنج سال آینده 50% رشد داشته باشد!
مشهورترین داروى درمان بیمارى افسردگى كه امروزه به ویژه در آمریكا رواج دارد، «پروژاك» است كه شركت سازنده آن «الى لیلى»، سالانه 2 میلیارد و 600 میلیون دلار به جیب سهامداران خود سرازیر مى‏كند.» 1
«الوین تافلر»، نویسنده و نظریه پرداز معروف آمریكایى، مى‏گوید: در سراسر كشورهاى مرفه، فریاد عجز و لابه‏هاى آشنا به گوش مى‏رسد. میزان خودكشى نوجوانان رو به افزایش است. الكلیسم بیداد مى‏كند. افسردگى روانى همه گیر شده است، و بربریت و جنایت مد روز گردیده است!
در ایالات متحده، اتاق‏هاى اورژانس بیمارستان‏ها مملوّ است از معتادان به مارى جُوآنا و دیوانه‏هاى سرعت و دسته‏هاى اراذل و اوباش و معتادان به كوكائین و هرویین و بالأخره افرادى كه گرفتار بحران شدید عصبى شده‏اند.
مددكارى اجتماعى و بهداشت روانى در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است. در واشنگتن یك كمیسیون بهداشت روانى، وابسته به دفتر ریاست جمهورى، اعلام مى‏دارد كه به طور كامل، شهروندان ایالات متحده، از نوعى فشار عصبى رنج مى‏برند. و روان‏شناسى از مؤسسه ملى بهداشت روانى ادعا مى‏كند كه تقریبا هیچ خانواده‏اى بدون نوعى ناهنجارى روانى‏وجود ندارد و اعلام مى‏كند: روان پریشى، جامعه آمریكا را كه آشفته و پریشان و متفرق و نگران آینده است، فرا گرفته است!
تافلر مى‏افزاید: زندگى روزمره واقعاً به طرز افتضاح‏آمیزى كیفیت خود را از دست داده است و اعصاب همه خورد و داغان است. دست به یقه شدن و تیراندازى در مترو یا صف‏هاى بنزین، نشانگر این واقعیت است كه كنترل اعصاب از دست افراد خارج شده است و میلیون‏ها نفر از مردم به آخرین حد از ظرفیتشان رسیده‏اند. 2
بى‏تردید علت این افسردگى‏ها، فرو رفتن در مادیات و دورى از مذهب، معنویات و فراموشى خدا مى‏باشد.
سؤالى كه در این جا مطرح مى‏شود، این است كه چگونه این افسردگى‏ها و اضطراب‏ها را درمان نماییم؟
در روایات آمده كه مؤمن مانند كوه استوار است و سختى‏ها او را تكان نمى‏دهد، مانند حضرت ایوب كه در مقابل بدترین مصیبت‏ها ایستاد و مقاومت كرد و عاقبت به رستگارى دو جهان رسید.

علامت‏هاى افسردگى
افسردگى داراى نشانه‏هایى است كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود: 1- احساس تنهایى و بى‏پناهى.
2- وحشت و اضطراب از آینده مجهول.
3- دلهره از عدم موفقیت در شؤون مختلف زندگى، از جمله در تحصیل، شغل، نحوه كار، انتخاب همسر و زندگى مشترك و نحوه زندگى خانوادگى، وضعیت تحصیل فرزندان و آینده آنان و ... .
چنانچه بتوان از راه صحیح با این دلهره‏ها برخورد نمود، زندگى سعادتمندانه هر انسانى تضمین شده است.

راه‏هاى درمان افسردگى
1. ایمان و توكل: اولین راهى كه اسلام براى مسأله اضطراب و دلهره پیشنهاد مى‏كند، ایمان و توكل به خداست. تكیه بر خالقى كه قادر است، از همه چیز خبر دارد و بندگانش را دوست دارد. تكیه گاهى همیشگى كه همه مى‏میرند، ولى او باقى است. همه دچار مشكل مى‏شوند، ولى او همیشه قهّار و مسلط و حاكم بر همه چیز است. حضرت على (علیه‏السلام) فرمود: كسى كه توكل كند، سختى‏ها بر او آسان و اسباب آسانى برایش فراهم مى‏شود.3
پرفسور كارل یونگ مى‏گوید: بى مذهبى باعث پوچى و بى معنا بودن زندگى مى‏شود و داشتن مذهب به زندگى مفهوم و معنا مى‏بخشد. 4
دكتر پول ارنست، متخصص دانشگاه پنسیلوانیا، درباره نقش ایمان مى‏نویسد: مهمترین عامل شفاى مریض، ویتامین‏ها، داروها و جراحى و... نیست، بلكه امید و ایمان است. من به این نكته پى برده‏ام كه از این پس باید جسم مریض را با بكار بردن وسایل طبى و جراحى و روح وى را با تقویت ایمانش نسبت به خدا معالجه كرد. 5
در روایات آمده كه مؤمن مانند كوه استوار است و سختى‏ها او را تكان نمى‏دهد، مانند حضرت ایوب كه در مقابل بدترین مصیبت‏ها ایستاد و مقاومت كرد و عاقبت به رستگارى دو جهان رسید.


2. یاد خدا: دومین راهى كه قرآن كریم با یك جمله به ما نشان مى‏دهد، یاد خداست. آرى یاد خداست كه ترس از مرگ را به آرامش تبدیل مى‏نماید و ترس از هجوم مشكلات و گرفتارى‏ها را از بین مى‏برد. یاد خدا دلهره‏ها و ترس‏هاى ناشى از بى‏اعتمادى به آینده را كاهش مى‏دهد.
خداوند در قرآن، درباره تأثیر یاد خدا در آرامش و رهایى از اضطراب و افسردگى مى‏فرماید: «الّذین أمَنوا و تَطْمئِنُّ قُلوبهم بِذِكرِ اللّه ألا بِذكرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»؛6 «آنان كه ایمان آورده و دل‏هایشان به یاد خدا آرام است. آگاه باشید با یاد خدا دل‏ها آرامش مى‏یابد.»

اهمیت یاد خدا:
ذكر خدا یعنى پذیرش حضور دائم و نزدیك بودن آن وجود مطلق در همه جا و در همه زمان‏ها؛ چون كه خدا به رگ‏هاى گردن شما نزدیك‏تر و حایل میان انسان و جان و قلب اوست. این نزدیكى و حضور دائمى كه برخاسته از ارتباط و فقر ذاتى همه آفریده‏هاست، مى‏تواند این زمینه را فراهم آورد كه هیچ چیزى بیرون از دایره علم، قدرت و حكمت او نیست. بنابراین اطمینان مى‏یابد كه همواره خدا با اوست و در همه حال، رفیق و همراهش است. براى ذكر در مقامات اخلاقى - عرفانى مراتبى گفته‏اند، كه از آن جمله است: ذكر لفظى و ذكر قلبى، و بالاترین ذكر، نماز است.
اگر چه خداوند از تسبیح و تحمید مخلوقاتش، مخصوصاً انسان بى‏نیاز است، ولى این ذكرها مایه معرفت و تكامل انسان شده و او را در رسیدن به معرفت الهى یارى مى‏كند.
در عرف عرفا و اولیاء خدا، انسان‏هاى عاقل و فهیم كسانى هستند كه همیشه به یاد خدا بوده و هیچ چیز حتى اشتغالات روزمره آن‏ها را از این امر باز نمى‏دارد. خداوند در آیات چندى به این مسأله اشاره دارد، از آن جمله:
«انسان‏هاى مؤمن كسانى هستند كه تجارت و خرید و فروش، آن‏ها را از یاد خدا مشغول نمى‏كند»؛7 «آنان كه در حالت ایستاده و نشسته و خوابیده به ذكر خدا مشغول بوده و در خلقت آسمان‏ها و زمین تفكر كرده و مى‏گویند: اى خداى ما! این‏ها را باطل و بیهوده نیافریده‏اى. تو از هر نقصى منزّهى. پس ما را از جهنم دور نگه دار»؛ 8 «اى مؤمنین! مبادا مال و منال، شما را از یاد خدا غافل كند كه در این صورت، زیان كرده است»؛9 «خدا را بسیار یاد كنید، شاید رستگار شوید.»10
یاد كردن خدایى كه از همه زیباتر، از همه عظیمتر، از همه مهربان‏تر، از همه بخشنده‏تر، به اسرار آشناتر، از همه نزدیكتر است، براى انسان صاحب معرفت، از همه چیز لذت بخش‏تر است.
به همین جهت، پیامبران و امامان و اولیاء خدا، شبانه روز به ذكر خدا و به ویژه، به نماز مشغول مى‏شدند. رسول خدا(صلى‏الله‏علیه‏وآله) آنقدر شب‏ها را به نماز گذراند كه خدا به او فرمود: «اى پیامبر! ما قرآن را نازل نكردیم، تا تو به زحمت بیفتى.» 11
حضرت على (علیه‏السلام) شبى هزار ركعت نماز مى‏خواند. امامان و اولیاء الهى نیز بسیارى از اوقات عمر خود را به نماز و ذكر الهى مى‏گذراندند. و شاعر چه زیبا سروده است:

خوشا آنان كه الله یارشان بى‏
بحمد و قل هو الله كارشان بى‏
خـوشا آنان كه دائم در نمازند
بهـشت جـاودان بــازارشان بى‏
«بابا طاهر»

از سیره عبادى انسان‏هاى برگزیده، چنین به دست مى‏آید كه در ذكر و نماز، باید منافع و اثرات بسیار مهمى باشد كه آنگونه به آن اهمیت داده مى‏شود. به عكس، از اهمیت ندادن انسان‏هاى فاسد به نماز و ذكر الهى به این نتیجه مى‏رسیم كه یكى از عوامل سقوط این افراد، فراموش كردن خالق خود مى‏باشد. كسى كه مربّى اصلى و تربیت كننده و بزرگ كننده خود را فراموش كند، غافل‏ترین انسان‏هاست.
یاد خدا در همه جا فضیلت دارد، به ویژه درموارد زیر:
هنگام جهاد با دشمنان، برخورد با گناه، مشاهده جلوه‏هاى دنیا، اعم از كاخ‏ها، قصرها، ثروتمندان، دنیاطلبان، باغ‏ها، آسمانخراش‏ها، زرق و برق‏هاى ظاهرى و...
ذكر خدا یعنى پـذیرش حضور دائـم و نزدیـك بـودن آن وجود مطـلق در همه جا و در همه زمان‏ها؛ چون كه خدا به رگ‏هاى گـردن شما نـزدیك‏تـر و حایــل میان انسان و جان و قلب اوست. این نزدیكى و حضور دائمى كه برخاسته از ارتباط و فـقــر ذاتى همه آفریده‏هاست، مى‏تواند این زمینه را فراهم آورد كه هیچ چیزى بیرون از دایره علم، قدرت و حكمت او نیست. بنابراین اطمینان مى‏یابد كه همواره خدا بـا اوست و در همه حال، رفیق و همراهش است

آثار دورى از خدا:

 

كسانى كه از ذكر و یاد خدا غافل باشند، دچار ضررهاى مختلف دنیوى و اخروى مى‏شوند، از جمله:
الف. سختى در زندگى و نابینایى در محشر: «هر كس از ذكر من دورى كند، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏كنیم. مى‏گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم كردى؟ من كه بینا بودم! مى‏فرماید: آن گونه كه آیات ما براى تو آمد، و تو آن‏ها را فراموش كردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد!»12
ب. همنشینى شیطان: «كسى كه از ذكر خداى رحمن دورى كند، شیطان را همراه او مى‏كنیم.»13
ج. قساوت قلب: «خدا به موسى گفت: اى موسى! مرا در هیچ حالى فراموش نكن، كه فراموشى من دل‏ها را قسى مى‏كند.»14
د. خود فراموشى: «مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند، نباشید، كه خدا هم یاد خودشان را از خودشان برد.»15

3. صبر و تحمل: افراد صبور ماندنى‏تر و موفق‏تر مى‏باشند.
«اصمعى، وزیر خلیفه عباسى، در بیابان به خیمه‏اى رسید. زنى جوان و صاحب جمال در خیمه بود.اصمعى از او آب طلبید. زن گفت: شوهرم نیست و اجازه ندارم به شما آب بدهم. ولى اجازه شیر این بز به دست خودم است.زن از شیر به اصمعى داد. در این موقع، یك سیاهى از دور پیدا شد. زن گفت: شوهرم است كه از صحرا برمى گردد. وقتى شتر سوار رسید، زن به استقبال او رفت و بر او سلام كرد. پاهاى او را شست و... ولى هر چه زن محبّت مى‏كرد، مرد كه قیافه زشتى داشت و یك پایش لنگ بود، با بداخلاقى به او جواب مى‏داد. تا این كه مرد وارد خیمه شد و نگاه غضبناكى به اصمعى نمود و به آخر خیمه رفت. اصمعى به زن گفت: حیف نیست شما با این امتیازات، با همچو مردى زندگى مى‏كنى؟ زن گفت: من از شما كه وزیر خلیفه هستى، تعجب مى‏كنم كه مى‏خواهى بین من و شوهرم جدایى بیفكنى! اگر من با این مرد زندگى مى‏كنم، براى این است كه مى‏خواهم به روایت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) عمل كرده باشم كه فرمود: ایمان دو نیمه است. نیمه‏اى شكر و نیمه‏اى صبر است. من خدا را بر نعمت‏هایش شكر گفته و بر سختى‏هاى زندگى صبر مى‏نمایم، و امید به پاداش‏هاى آخرت دارم.»16
4. معالجات فردى: از قبیل:
1. بازگو كردن عقده‏ها با محرم اسرار: مانند والدین، حضور در زیارتگاه‏ها و مناجات‏هاى سحرگاهى.
2. توبه و طلب آمرزش:
برخلاف مسیحیت كه مى‏گوید: یكشنبه‏ها به كلیسا بروید! اسلام هر زمان و هر مكانى را براى ارتباط با خداوند و توبه كردن و طلب آمرزش مناسب مى‏داند. 3. جستجوى راه‏هاى موفقیت: علاوه بر همت بلند و تلاش، در بسیارى از موارد كلید حل مشكل به دست ماست، مثلاً شخصى كه در خانه نشسته و از خدا روزى مى‏خواهد، دعایش مستجاب نمى‏شود! یا كسى كه از دست همسرش به تنگ آمده و از خدا فرج و گشایش مى‏خواهد، دعایش مستجاب نمى‏شود؛ زیرا باز كردن گره به دست خودش است و آن طلاق است (اگر راه دیگرى نمانده است) و... .
4. اقتصاد در معاش: چنان كه على (علیه‏السلام) فرمود: هر كه مراعات اقتصاد كند، من ضمانت مى‏كنم كه فقیر نگردد. 17
5. اهمیت ندادن به عشق‏هاى كذائى.
6. راضى بودن به رضاى الهى. 7. سرگرمى‏هاى سالم: همانند سفر، و پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله) مى‏فرماید: «به سفر بروید تا سالم و تندرست بمانید».18
8. توجه به نعمت‏ها: نعمت‏هاى فراوانى كه خداى متعال در اختیار ما قرار داده است. و در مسائل مادى به پایین‏تر از خود نگاه كنیم، نه بالاتر.
9. مأیوس نشدن از رحمت الهى: خداوند در قرآن مى‏فرماید: «لا تَیأَسوا مِن رُوحِ اللّه إنّه لایَیأَسُ مِن رُوح اللّه إلا القَومُ الكافِرُون».19
10. رعایت اعتدال در تمام امور.

منابع و ماخذ :
ماهنامه یاس، شماره 11
1. مجله اكونومیست، ژانویه 1999، شماره اول.
2. میر احمد رضا حاجتى، عصر امام خمینى، ص 158.
3. خوبى‏ها و بدى‏ها.
4. برخى مسائل زندگى ساز عصر ما، ش 4، ص 10.
5. اثبات وجود خدا، ص 249.
6. رعد/ 28.
7. نور/ 37.
8. آل عمران / 191.
9. منافقون/ 9.
10. جمعه / 10.
11. طه / 1.
12. طه / 124.
13. زخرف / 36.
14. حدیث قدسى.
15. حشر / 19.
16. خوبى‏ها و بدى‏ها.
17. وسائل، ج 12، ص 42.
18. مستدرك، ج 2، ص 22.
19. یوسف/ 87.

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 19:45 ] [ غزل ]

واکنش متفاوت انسانها با مرگ

می توان عوامل ترس از مرگ را به دو نوع طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرد.عامل طبیعی مرگ، ریشه در انس و الفت انسان با عزیزان خویش مانند همسر، فرزند، دوستان و ... دارد، گسستن از این انس و الفت به طور طبیعی در هر انسانی موجب نگرانی و رنج خواهد بود

از میان عوامل گوناگون که موجب ترس و وحشت انسان می شود، شاید هیچ یک به اندازه اندیشه مرگ، آدمی را به وحشت و هراس نیندازد.

هر چند ممکن است که انسان با پرداختن به امور دیگر خود را از اندیشه مرگ غافل کند، اما هرگاه که حوادثی همچون مرگ خویشان و نزدیکان پیش آید، خود را گرفتار این اندیشه و ناتوان از درک حقیقت آن می بیند و سرانجام رهایی خود را دگربار در همان غفلت از مرگ جست و جو می کند.

ترس از مرگ ، ویژگی انسان است

البته ترس از مرگ از ویژگی های انسان است. حیوانات درباره مرگ نمی اندیشند. آنچه در حیوانات دیده می شود غریزه فرار از خطر و میل به حفظ حیات است. البته علاقه به بقا و عشق به زندگی، از خصایص جدانشدنی موجودات به شمار می رود، ولی آدمی غیر از علاقه به حفظ حیات خویش، آرزوی خلود نیز دارد.

او می خواهد به حیات ابدی دست یابد و جاودان و ماندگار بماند. از این رو با تمام توان با عوامل پیری و مرگ می جنگد و برای دستیابی به چشمه حیات و راز بقا می کوشد. و بر اساس اینکه هیچ میل و علاقه ای در انسان بی حکمت و مصلحت نیست و معنی ندارد که در انسان میلی ایجاد گردد ولی هیچ گاه تحقق نپذیرد، چنانچه تشنگی نشان دهنده وجود آب و گرسنگی نشان دهنده وجود غذاست، میل و علاقه به زندگی پیوسته و جاودانه، گواه بر این است که بشر علاوه بر این زندگی دنیوی، زندگی دیگری دارد که تجلی گاه این میل طبیعی است.1

عوامل ترس از مرگ

می توان عوامل ترس از مرگ را به دو نوع طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرد. عامل طبیعی مرگ، ریشه در انس و الفت انسان با عزیزان خویش مانند همسر، فرزند، دوستان و ... دارد، گسستن از این انس و الفت به طور طبیعی در هر انسانی موجب نگرانی و رنج خواهد بود.2

عمده ترین عوامل ترس و نگرانی غیرطبیعی از مرگ عبارتند از:

1. ناآگاهی از حقیقت مرگ: از عوامل مهم ترس از مرگ آن است که انسان از حقیقت مرگ، که انتقال از سرای فانی به سرای باقی است، غافل باشد و چنین پندارد که با مرگ هستی او پایان می پذیرد.

طبیعی است که چنین انسانی که به صورت فطری خواستار بقا و زندگی جاودان است، از فرا رسیدن مرگ در هراس خواهد بود. تعالیم اسلام با تشریح حقیقت مرگ به مبارزه با این عامل برمی خیزد. اسلام مرگ را تولدی تازه معرفی می کند که از رهگذر آن، انسان عالم فانی و گذرا را ترک می گوید و به جهانی باقی و جاودان گام می نهد.

امام هادی(علیه السلام) به یکی از یاران خویش که در بستر بیماری بود و از ترس مرگ بیتابی کرده و می گریست، فرمود: «
یا عبدالله تخاف من الموت لانک لاتعرفه3 ؛ ای بنده خدا، تو از مرگ می ترسی به دلیل آنکه حقیقت آن را نمی شناسی.

همچنین وقتی از امام جواد(ع) در مورد ترس مسلمانان آن زمان از مرگ سوال شد، فرمودند:

«
لانهم جهلوه فکرهوه و لو عرفوه و کانوا من اولیاء الله عز و جل لاحبوه و لعلموا ان الآخرة خیر لهم من الدنیا ؛ چون بدان جهل دارند پس آن را ناخوشایند می دارند، و اگر آن را می شناختند و از دوستان خداوند بودند بدان محبت می ورزیدند و می دانستند که آخرت برای آنان از دنیا بهتر است. »4

علی(ع) نیز با گذرا خواندن دنیا و جاودان خواندن آخرت، در همه انسان ها این انگیزه را ایجاد می کند که به دنیای زودگذر دل نبندند: «ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار؛ ای مردم، دنیا سرای گذرا و آخرت خانه جاودان است»

2. دلبستگی شدید به دنیا: یکی دیگر از عوامل مهم ترس از مرگ، دلبستگی شدید به دنیاست به گونه ای که از آخرت خویش کاملا غافل گردد و حیات دنیوی را هدف نهایی خود قرار دهد. چنین انسانی برای بهره مندن شدن هرچه بیشتر از لذایذ دنیوی، به دنبال زندگی ابدی در این دنیاست و همواره از فرا رسیدن مرگ خویش در نگرانی و اضطراب به سر می برد، زیرا چنین می پندارد که مرگ پایان بخش تمام لذت ها و کامیابی های اوست و او را از علایق و دلبستگی هایش، برای همیشه جدا می سازد.

اسلام برای برطرف کردن این عامل، همواره حقارت و زبونی دنیا را گوشزد می کند و به انسان هشدار می دهد که دنیای فانی و زودگذر شایسته دلبستگی نیست.

قرآن کریم دنیا را با تمام نعمتهایش ناچیز، و آخرت را برتر و بهتر معرفی می کند:

ترس از مرگ

«
قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی» (نساء 77)‏؛ «به آنها بگو سرمایه زندگی دنیا ناچیز است و سرای آخرت برای كسی كه پرهیزكار باشد بهتر است.»

علی(ع) نیز با گذرا خواندن دنیا و جاودان خواندن آخرت، در همه انسان ها این انگیزه را ایجاد می کند که به دنیای زودگذر دل نبندند:

«
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار»5 ؛ «ای مردم، دنیا سرای گذرا و آخرت خانه جاودان است.»

کسی که بر اثر تعالیم دینی، جهان آخرت را سرای برتر و لذایذ آن را ارزشمندتر از نعمتهای دنیوی بداند و دلبستگی حقیقی او به جهان جاودان باشد، از اینکه با مرگ از لذتهای دنیوی محروم گردد، هراسی نخواهد داشت.

3.
ترس از حسابرسی اعمال: یکی دیگر از علل ترس از مرگ، بیم از حسابرسی اعمال است. این عامل به آن گروه از انسانها اختصاص دارد که از یک سو به معاد اعتقاد دارند و از سوی دیگر از اعمال خویش راضی نیستند.

بدیهی است که این دسته از گنهکاران به شدت از مرگ می ترسند، زیرا می دانند که با مرگ مهلت آنان به پایان می آید و زمان کیفر اعمالشان فرا می رسد. قرآن کریم از گروهی از یهودیان یاد میکند که به سبب اعمال زشتشان، هرگز آرزوی مرگ را نکرده و از مرگ هراسانند:

«
وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِین»‏ (جمعه، 7)؛ «ولی آنها هرگز تمنای مرگ نمی‏كنند به خاطر اعمالی كه از پیش فرستاده‏اند، و خداوند ظالمان را بخوبی می‏شناسد.»

شخصی از امام مجتبی(ع) پرسید: به چه دلیل ما مرگ را ناخوشایند می دانیم؟ امام(ع) پاسخ دادند:

«
إِنَّكُمْأَخْرَبْتُمْ آخِرَتَكُمْ وَ عَمَرْتُمْ دُنْیَاكُمْ فَأَنْتُمْتَكْرَهُونَ النُّقْلَةَ مِنَ الْعُمْرَانِ إِلَی الْخَرَابِ »6

«زیرا شما آخرت خویش را (به دلیل گناهان و اعمال زشت) ویران ساختید و دنیای خود را آباد کردید و دوست نمی دارید که از آبادی به ویرانی روید.»

اسلام برای خنثی کردن این عامل، همواره بر گشودگی در توبه و بخشندگی و توبه پذیری خداوند تاکید می کند. جرم و گناه انسان هر قدر هم که سنگین باشد، در صورت توبه حقیقی و جبران حقوق تضیع شده، قابل بخشایش است و ناامیدی از رحمت خدا، خود گناهی بس بزرگ شمرده می شود.

از سوی دیگر انسان بر اساس آموزه شفاعت می تواند با ایجاد شایستگی و قابلیت لازم در خود، به شفاعت شفیعان در آخرت امیدوار باشد.7

توجه ! توجه !

نكته قابل توجه این كه همه عوامل ذكر شده برای ترس از مرگ، ریشه در خود فرد دارند و مرگ به خودی خود برای انسان ترس آو نیست. اگر انسان شناخت صحیحی از مرگ داشته باشد، دل از دنیا بكند و از اعمال زشت دست بردارند، نه تنها از مرگ هراسان نخواهد داشت بلكه رغبت به آن نیز پیدا می كند چنانچه انسانهای معصوم، نمونه بارز این حالت اند.

«
قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُلِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْصادِقِین؛ بگو ای یهودیان! اگر گمان می‏كنید كه شما دوستان خدا غیر از مردم هستید آرزوی مرگ كنید اگر راست می‏گوئید! (تا به لقای محبوبتان برسید»

برخورد انسانها با مرگ سه گونه است:

1.
پاره ای از انسانها در زندگی دنیوی غوطه ور شده، دل بدان خوش می كنند، تا جایی كه در خود هدفی جز رسیدن به متاع آن ندارند. این گروه همواره از یاد مرگ غافل اند و هرگاه كه به سببی از اسباب هشداردهنده به یاد مرگ می افتند، می كوشند كه خود را از آن رها سازند. قرآن كریم در مورد این دسته از افراد می فرماید:

«
قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُم »‏(جمعه 7)؛ «بگو این مرگی كه از آن فرار می‏كنید سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد»

2.
گروه دیگر با یاد مرگ در قلبشان خوف و خشیت ایجاد شده، خود و اعمال خویش را برای آن آماده می كنند. در واقع خوف این گروه از آن جهت است كه مبادا بدون آمادگی و توبه كامل و توشه كافی پای به حیات پس از مرگ نهند.

3.
دسته ای دیگر پیوسته به یاد مرگ بوده مشتاق دیدار آن اند، زیرا مرگ را زمان دیدار محبوب و رهایی از دنیا می دانند. و اگر در این جهان مانند دیگران زندگی می كنند به جهت خواست خداوند است و گرنه كمترین دلبستگی و رغبت به حیات دنیوی در آنان نیست.

حضرت علی(ع) عشق خویش به مرگ را چنین بیان می كند:

«
والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه »8 ؛ «سوگند به خدا انس پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از انس طفل به پستان مادر است.»

«
فو الله ما ابالی دخلت الی لاموت او خرج الموت الی »9 ؛ «پس سوگند به خدا هیچ باكی ندارم از داخل شدن در مرگ یا اینكه ناگاه مرگ مرا دریابد.»

و در توصیف حال پرهیزگاران می فرماید:

«
و لولا الاجل الذی كتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین شوقا الی الثولب و خوفا من العقاب»10

«و اگر نبود اجل و مدتی كه خدا برای ایشان تعیین فرموده از شوق ثواب و بیم عذاب چشم بر هم زدنی جان در بدنشان قرار نمی گرفت»

از این روست كه خداوند به یهودیان كه ادعای دوستی خدا را می كنند، می فرماید كه اگر صادق اید مرگ را از خداوند خواستار شوند:

«
قُلْیا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُلِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْصادِقِین »‏(جمعه ،6)

«بگو ای یهودیان! اگر گمان می‏كنید كه شما دوستان خدا غیر از مردم هستید آرزوی مرگ كنید اگر راست می‏گوئید! (تا به لقای محبوبتان برسید»11

پی نوشت ها :

. شریعتی سبزواری، محمد باقر، معاد در نگاه عقل و دین، قم، بوستان کتاب، چاپ ششم، 1380، ص68

. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، موسسه سیدالشهدا، چاپ اول، 1369، ج9، ص215

. شیخ صدوق، معانی الاخبار، بیروت، موسسه الاعلمی، ص290، ح9

. همان، ح8

. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 203

. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج6، ص129، ح18

. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، قم، طه، چاپ سوم، 1383، ج2، ص234-236

. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 5

. همان، خطبه 54

. همان، خطبه 184

. دیوانی، امیری، حیات جاودانه، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، جاپ اول، 1376، ص142-
144


[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 13:54 ] [ غزل ]
جهنمی ها کی آزاد می شوند؟
شدت عذاب آخرت (عرفان روح الله 9)
خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمى‏کند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمى‏دهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناه‏کاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند، و شفاعت در حق ایشان روا است .
ما شنیده ایم که خداوند متعال ارحم الرحمین است و بخشش در حق بندگانش بی نهایت است و در عین حال همان خدای مهربانتر سهمگین ترین عذاب ها و آلام را برای بندگانش فراهم دیده است!
بین مهربانی و عذاب چه رابطه ای هست؟
علما به این قبیل پرسش ها پاسخ های منطقی و وزینی داده اند از جمله اینکه: آتش جهنم هم سوزنده است هم سازنده ،می سوزاند که بسازد آن چه را که ما از سر جهل و عناد و ظلم به خود و دیگران نابود کرده ایم،وقتی ما راه مستقیم و کوتاه را برای رسیدن به هدف رها کرده ایم و در بیابان های بی حاصل دنیا در چی سراب دویده ایم باید یک جایی بر گردیم یا نه ؟ این راه برگشت طبیعتا سخت و طاقت فرسات چون توان از میان رفته قوت و توشه ای نمامده است و عطش مانده است و دیگر هیچ چس برای نجات باید این سختی را تحمل کرد تا رهایی یافت وقتی دنیا را به بیهودگی گذراندیم و هرپز به نقشه راه که ترسیم شده دست مبارک حضرت حق بوده است نظر نینداختیم و به بیراهه رفتیم و آنچه داشتیم در رسیدن به سراب ها باختیم پس راهی نداریم جز اینکه جبران مافات کنیم و این جهنم همان راهی است که رفته ایم و هر چه در راه رفت بی مهاباتر و لجام گسیخته تر تاخته ایم مسلم استکه بازگشت هم سخت تر خواهد بود .
خوب همه این ها قبول ولی تا کی باید سوخت؟!
مدت زمان ماندن در جهنم بستگی به میزان گناهان دارد:
گناهان متفاوت است بنابر روایات، بعضى از آن‏ها مانند شرک و کفر و نفاق موجب رفتن به جهنم و خلود در آن است و این در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بمیرد. بعضى دیگر از گناهان براى مدت مشخصى موجب عذاب مى‏باشد و بعد با شفاعت اولیاء یا لطف و فضل خداى متعال مورد بخشش واقع مى‏شود.
براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت رسول اکرم‏ (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت (‏علیهم السلام) باشد، ولى در دنیا خود را از آلودگى‏ها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب‏ها و فشارهایى رو به رو بوده و چه بسا به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد. با این عذاب‏ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم بگذارد. (بحارالانوار، ج 8، ص 352 و 353، ح2)
بر اساس روایتى از امام صادق (علیه السلام)، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند:
1 . یک دسته، کسانى‏اند که در عالم حشر آن گاه که مردم درگیر مواقف و عوالم حشراند زیر سایه خداوند و در جوار قرب حق خواهند بود و نیاز به طى آن عوالم و مواقف ندارند؛ چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر نهاده‏اند.
2. گروه دیگر انسان‏هایى‏اند که باید از حساب و عذاب و جهنم موقّت بگذرند تا پس از تطهیر و تصفیه و در عالم قیامت، به خدا برسند.
کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شده‏اند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذاب‏هایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند
3. عده‏اى دیگر، کسانى‏اند که چون روى‏گردان و فرارى از خدا بوده‏اند، به قعر جهنم فرو خواهند رفت (همان، ج 7، ص 183، ح 31.)بنابراین عده‏اى مستقیم، وارد بهشت و بهشت‏ها مى‏شوند و هرگز از آن خارج نمى‏شوند؛ عده‏اى پس از گذر از مواقف -از جمله جهنم موقّت -وارد بهشت مى‏گردند و عده‏اى نیز در جهنم جاودانه، جاى خواهند گرفت.
از معصوم نقل شده است: «مؤمنان گناهکار روزى از جهنم خارج خواهند شد» )بحارالانوار، ج 8، ص 346.) اما اگر گناه به گونه‏اى در او اثر کرده باشد که او را به حد کفر رسانده باشد، از آنجا که ما براساس آیات قرآنى: (بقره(2)، آیات 39، 81، 80، 162 و 161؛ مائده (5)، آیه 37؛ یونس (10) آیه 52 و... و روایات: بحارالانوار، ج 8، صص 351 362 و...) قائل به خلود کفار در جهنم هستیم، هیچ‏گاه به بهشت وارد نخواهد شد (در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ک: محمد حسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟)
گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مى‏شوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مى‏شوند. اما عده‏اى هستند که هیچ زمینه‏اى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.
جهنم
برخى روایات دلالت دارد که دوستان على(علیه السلام) و خاندان او در عذاب ابد نخواهند بود و دشمنان ایشان از عذاب جاودان نجات نخواهند یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) مى‏فرماید: همانا ولایت على(علیه السلام) آن نیکى و خیرى است که با وجود آن هیچ گناهى هر چند بزرگ باشد زیان نمى‏رساند، و به سبب پاره‏اى از عذاب‏هاى اخروى تطهیر مى‏شود تا به شفاعت سروران طیّب و طاهر از گناهان نجات کامل یابند و همانا دوستى و قبول رهبرى و دشمنان على(ع) و مخالفت با او گناهى است که چیزى با آن نمى‏تواند نافع باشد و تنها سودى که به خاطر طاعت‏هایشان در دنیا بهره آن‏ها مى‏شود این است که از نعمت‏هاى ظاهرى و رفاه، سلامتى، گسترش زندگى برخوردار مى‏شوند. ولى چون وارد صحنه آخرت شوند براى آنان عذاب جاودان خواهد بود...(بحارالانوار، ج 8، ص 352، ح 2)
علامه مجلسى در مقام جمع روایات یاد شده بر این باورند که:
1ـ کافران و منکران ضروریات دین اسلام در آتش جاودان خواهند بود.
2ـ گروه‏هاى غیرشیعه و کسانى که منکر ضروریات اسلام هستند اگر در تعصّب شدید و دشمنى با اهل بیت(علیهم السلام) سخت کوشیده و حجّت بر آنان تمام شده باشد، نیز در آتش جاودان خواهند بود.
3ـ صاحبان گناهان بزرگ از شیعیان داخل آتش خواهند شد و مدتى عذاب خواهند چشید، جز این که شفاعت نصیبشان خواهد شد. برخلاف شیعیان راستین که حتّى یک نفر آنان هرگز در دوزخ دیده نمى‏شود. (بحار، ج 8، ص 393، ذیل ح 41)
در بررسى نهج‏البلاغه حضرت امیر در این زمینه به نتایج مفیدى مى‏رسیم که: مردم از جهت انجام وظایف و ترک آن چند گروهند:
گروه اول: آن‏ها که تمام دستورات اعتقادى، حقوقى و اخلاق را بى‏چون و چرا انجام مى‏دهند و مرتکب کوچک‏ترین خطایى نمى‏شوند. قرآن این گروه را اهل بهشت معرفى مى‏کند بهشتى که همواره در آن متنعّمند و هیچ گاه از آن اخراج نخواهند شد (توبه، آیه‏ى 72.)
گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مى‏شوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مى‏شوند. اما عده‏اى هستند که هیچ زمینه‏اى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.
امام على(علیه السلام) در خطبه 109 و 85 و حکمت 387 نهج‏البلاغه به طور کامل این موضوع را تبیین نموده است: «اما فرمان‏برداران را در جوار رحمت خویش جاى مى‏دهد و در سراى جاودان‏اش آنان را مخلّد مى‏سازد... .
گروه دوم: کسانى که مرتکب گناهان کبیره نشده‏اند، ولى گه گاه تن به گناهان صغیره داده‏اند. خداوند این گروه را نیز به خاطر دیندارى و اجتنابشان از کبائر، مرهون رحمت خود کرده، اهل بهشتشان مى‏سازد. «إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا »( نساء، آیه‏ى 31) ؛
بهشت و جهنم
گروه سوم: آنان که مرتکب گناهان کبیره شده‏اند، اما توبه کرده و یا شفاعت و رحمت واسعه الهى بر آنان سایه افکنده است. ایشان نیز عاقبت اهل بهشت خواهند گردید و همچون بهشتیان در آن جاودان خواهند زیست. امام رضا(علیه السلام) در این باره مى‏فرماید: خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمى‏کند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمى‏دهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناه‏کاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند، و شفاعت در حق ایشان روا است(بحار، ج 8، ص 362.) از عبارت «به جهم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند...» مى‏توان استفاده کرد که مدّتى عذاب مى‏بینند تا تطهیر شوند. آن گاه مشمول شفاعت خواهند شد
گروه چهارم: کسانى که با سوء نیت راه کفر و نفاق در پیش گرفتند و با معارف حقه الهى دشمنى کردند. اینان اهل جهنم‏اند و در آن جاودانه خواهند بود. «وَالَّذِینَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (بقره، آیه‏ى 39)
نتیجه:
در مجموع مى‏توانیم نتیجه بگیریم کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شده‏اند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذاب‏هایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند. امّا درباره عذاب یاد شده لازم است اشاره به فرمایش خداوند در قرآن کریم بکنیم که مى‏فرماید: شدّت عذاب الهى در قیامت آن چنان است که هیچ کس عذابى همانند عذاب او نمى‏کند(فجر، آیه‏ى 25 (فیومئذٍ لایُعَذِّب عَذابه اَحَد)
یعنى عذاب قیامت نظیر ندارد و یک لحظه‏اش براى احدى قابل تحمل نیست. تازه بعد از این عذاب، وقتى وارد بهشت مى‏شود این طور نیست که در مراتب عالى و هم‏ردیف اصحاب یمین یا سابقین قرار بگیرند بلکه در جایگاهى در شأن خودشان منزل و مأوا خواهند گزید.
خداوند متعال راه را مستقیم و روشن نشان داده است از باب لطف بی نهایت خود گناهان بی شمار ما را تا حد زیادی مورد بخشش قرار میدهد و در کنار ابن همه نعمت و لطف از خشمش نیز بر حذرمان میدارد پس بهتر از قبل از آن که دیر شود راهی را برویم که نهایتا مجبور به رفتنش هستیم و خود را به ورطه های هولناک و طاقت فرسا نیندازیم .
و من الله توفیق
ذکر منابع مطالعاتى:
1. معاد، شهید دستغیب (قدس سره)
2. معادشناسى، مجلّدات 11 گانه، علامه محمد حسین حسینى طهرانى (ره)
3. معاد در قرآن، ص 495، آیة‏الله جوادى آملى (دامت‏برکاته)
فرآوری: محمدی

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 13:49 ] [ غزل ]

ترس از خدا و نقش سازنده آن در زندگي

نويسنده:آيت الله محمدتقي مصباح

چكيده

آدمي برخوردار از احساسات و عواطفي است كه ريشه در فطرت او دارد. فلسفه وجودي برخي ادعيه مأثور، تنوع حالات عارضي بر بندگان خداست. كساني كه خوف و ترس برآنان غالب شده است، براي اينكه دچار افراط نشوند، توصيه شده است كه دعاي خائفين را بخوانند، زيرا همواره حالت اعتدال ترس و اميد نسبت به خداي متعال در انسان ضروري است. از يك سو، اگر انسان از هيچ چيز نترسد، نمي تواند جلوي هيچ ضررو خسارتي را بگيرد و اگر هم در اميد به خدا افراط ورزد، از هيچ گناهي اجتناب نخواهد كرد. از سوي ديگر، اگر انسان از رحمت خدا نااميد شود، هرگز اميدي به نجات نخواهند داشت و از تلاش براي رهايي اجتناب خواهد كرد. از اين رو، همواره خوف و رجا، ترس و اميد در حد اعتدال در انسان ضروري است. برهمين اساس، قرآن يكي از وظايف انبيا را انذار مردم مي داند. پيش شرط تأثيرانذار انبيا، آمادگي حالت روحي و رواني و فطري خوف وترس از خداست تا انسان آمادگي لازم را به دست نياورد، امكان نجات و هدايت را نخواهد داشت.
كليد واژه ها: خوف و رجا، ترس از خدا، ترس و اميد.

حالات فطري انسان و راهكار اعمال صحيح آنها


پس از بررسي دو مناجات از مناجاتهاي امام سجاد(ع)، مجال پرداختن به مناجات خائفين رسيده است. پيش از بحث و بررسي اين مناجات، اين نكته را يادآور مي شويم كه منظور از عناوين مناجات خمس عشر، نظير عنوان «شاكين»، «راجين» و«خائفين» اين نيست كه مردم چند دسته اند: برخي ترسندگانند و برخي اميدواران.
ترسندگان بايد مناجات خائفين و اميدواران مناجات راجين را بخوانند، بلكه عناوينآن مناجات ها ناظر به حالات بندگان خداست كه براثر عوامل خاصي درآنها پديد مي آيد. مثلاً گاهي براثر عوامل و شرايط خاصي ترس بر انسان غلبه مي كند و در مقابل، گاهي براثر توجه به اموري خاص ويا مطالعه برخي از آيات و روايات، حالت اميد برانسان غلبه مي كند. آنگاه به كساني كه خوف و ترس برآنها غالب مي شود و براي اينكه اين حالت به افراط نگرايد و از رحمت خدا مأيوس نگردند، سفارش شده كه مناجات خائفين را بخوانند.
همين طور به كساني كه حالت رجا برآنها غلبه يافته، براي اينكه از غضب و مكرالهي خود را در امان ندانند، سفارش شده كه مناجات راجين را بخوانند. همچنين ساير مناجاتها براي كساني است كه ساير حالات رواني و روحي برآنها غلبه كرده است. به اين افراد سفارش شده كه آن مناجات را بخوانند تا حالات آنان به افراط نگرايند.
نكته ديگرآنكه حالات، احساسات و عواطف انسان ريشه فطري دارند و در جاي خود و با رعايت شرايط خاصي مفيد و مؤثرند. حالت شادي در انسان امري فطري است و خداوند انسان را بگونه اي آفريده كه در شرايط خاصي شاد گردد. همينطور حالت غم فطري است، طبيعت انسان ايجاب مي كند كه در شرايط خاصي غمگين گردد. اين دو حالت درجاي خود و با رعايت اعتدال مفيد و ثمربخش مي باشند. كاربرد و موارد صحيح بروز آن حالت، در مواردي با دليل عقلي مشخص مي گردد. البته حوزه تشخيص عقل محدود است. عقل به طور كامل نمي تواند انسان را به همه مواردي كه اعمال حالات رواني صحيح و به جاست راهنمايي كند. گاهي عقل در تشخيص مصاديق صحيح آن حالات دچار ابهام و اشتباه مي شود.
البته براي متدينان، بهترين راه براي تشخيص درست موارد بروز و اعمال حالات رواني، آموزه ها و دستورات ديني است. آنان با مراجعه به آن تعاليم سعادت بخش، درمي يابند كه دين در چه مواردي شادي را مفيد و لازم مي داند و در چه مواردي حزن و اندوه را. در چه مواردي ما را به تقويت حالت خوف و يا رجا و اميد دعوت مي كند. پس ما با رعايت قواعد اصولي نظير قاعده عام و خاص، مطلق و مقيد و فراگيري شيوه هاي صحيح فهم متون ديني مي توانيم كاربرد صحيح حالات رواني را بشناسيم.

رد نكوهش مطلق ترس از سوي روانشناسان

روشن شد كه همه حالات، احساسات و عواطف و از جمله حالت خوف براي انسان مفيد و لازم است. چنانكه در جاي خود اميد مفيد و لازم است. اما در مقابل اين رويكرد، امروزه در مباحث روانشناسي به طور مطلق، اميد مطلوب و مفيد و رمز موفقيت، سعادت وپيشرفت و عامل اصلي تداوم حياتي معرفي مي شود. در مقابل، ترس نكوهش مي شود تا آنجا كه برخي در سخنان خود به دروغ به اميرمؤمنان(ع) نسبت داده اند كه آن حضرت فرموده است كه «ترس از بزرگترين گناهان است.»
ازنظر اسلام و عقل، هم غلبه ترس بر انسان به گونه اي كه اعتماد به نفس و توكل را از انسان بازستاند، مردود و مذموم است و هم نفي و رد مطلق ترس. اسلام حفظ تعادل و بروز به جاي اين حالت رواني را توصيه مي كند.
اگر نيك بنگريم درمي يابيم كه هيچ انسان عاقلي خالي از ترس و اميد نيست. همه فعاليت ها و كارهاي فردي و اجتماعي او (از كارهاي ساده چون خوردن و خوابيدن گرفته تا درس خواندن، عبادت، مبارزه با دشمنان و زحمت و تلاش براي تأمين زندگي)، ناشي از انگيزه ترس و يا انگيزه اميد است. ما هيچ كار اختياري انسان را نمي يابيم كه عامل ترس و يا عامل اميد و يا هردو در آن دخالت نداشته باشند و آن دو لازمه زندگي انسان بشمار مي آيند و نقش اساسي در زندگي ما دارند. همه عقلاي عالم از هر دين و مذهبي به رعايت بهداشت پايبند هستند؛ از آنچه بهداشت رواني و جسمي انسان را تهديد مي كند وباعث مرگ و يا بيماري مي گردد پرهيز مي كنند. بي ترديد ترس از بيماري و مرگ، آنان را به رعايت بهداشت وامي دارد كه اگر آن ترس نبود، بهداشت را رعايت نمي كردند. ترس از گرسنگي و فقر همراه با اميد به دريافت مزد براي تأمين نيازمنديهاي زندگي، كارگر را وامي دارد كه از صبح تا شب سختي كار، گرما و سرما را برخود هموار كند.
به طوركلي، در هركار فردي و اجتماعي به نوعي ترس دخالت دارد، منتها متعلق ترس در موارد گوناگون متفاوت است: گاهي ترس از بيماري انسان را به واكنش و فعاليت وامي دارد و گاهي ترس از گرسنگي و گاهي ترس از آبروريزي در رفتار انسان دخالت دارد. همچنين اميد، داراي متعلق واحدي نيست. نسبت به افراد و فعاليتهاي گوناگون متعلق هاي گوناگوني دارد. مثلاًً، دانش آموز براي اينكه نظر معلم را به خود جلب كند، درس مي خواند و يا كودك براي اينكه از نوازش مادر برخوردار شود، از او اطاعت مي كند.

خاستگاه الهي ترس و اميد

افراد متدين و خداشناس ترس و اميد خود را به خداوند ارتباط مي دهند و سعي مي كنند ترس و اميد آنان با انگيزه الهي و ديني همراه گردد. به عنوان نمونه، آنان از آنچه موجب بيماري و زيان انسان مي شود، با اين انگيزه كه خداوند راضي نيست انسان به خودش زياني وارد كند، پرهيز مي كنند. آنها براين باورند كه خداوند مسبب الاسباب و منشأ همه امور است. همه عوامل موجود در عالم ابزار و وسيله اند. بدون اذن و اراده خداوندي تأثيري ندارند و خداوند است كه از طريق اسباب به انسان نفع مي رساند و يا از طريق عوامل و اسبابي ديگر به وي زيان مي رساند. آتش براساس نظامي كه خداوند وضع كرده، مي سوزاند و ميكروب براساس نظمي كه خداوند قرار داده، توليد بيماري مي كند و آن دو عامل، همچون ساير عوامل هستي تحت اراده و مشيت خداوند هستند و بدون اذن او كاري از پيش نمي برند. به هرحال، موحد خداوند را مؤثر حقيقي مي داند و هرچه معرفتش فزوني گيرد، در اين اعتقاد و باور راسختر مي شود و او غير خدا را هيچ كاره مي شناسد.(قل اللهم مالک الملك توتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك علي شئ قدير)(آل عمران: 26)؛ بگو بارخدايا، تويي كه فرمانروايي، هرآنكس را كه خواهي فرمانروايي بخشي و از هركه خواهي فرمانروايي را بازستاني، وهركه را خواهي عزت بخشي و هركه را خواهي خوار گرداني، همه خوبيها به دست توست و تو برهرچيز توانايي.
در آيه ديگر خداوند پس ازآنكه فراگيري سحر و جادو و اعمال آن را مورد نكوهش قرار مي دهد، مي فرمايد كه بدون اذن و خواست خداوند سحر به كسي زيان نمي رساند:«و[يهود] از آنچه شياطين [جن] درعصر سليمان بر مردم مي خواندند پيروي كردند. سليمان هرگز [دست به سحر نيالودو] كافر نشد، ولي شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند؛ و[نيز يهود] از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده [پيروي كردند] و اين دو هيچ كس را نمي آموختند، مگر
اينكه مي گفتند: ما آزمونيم، پس كافر مشو وآنها از آن دو چيزي مي آموختند كه با آن ميان مرد و همسرش جدايي افكنند و اينها با آن بي اذن خدا به هيچ كس نمي توانستند گزندي برسانند»(بقره102)
افراد از نظر اعتقاد و پايبندي به توحيد و باورداشت تأثير اراده الهي در كارها متفاوتند. برخي هيچ نقشي براي خدا در كارها قايل نيستند و برخي سهم خداوند را ده درصد و برخي بيشتر مي دانند. اما موحد كامل، همه كارها را ناشي از اراده خدا مي داند. از اين جهت خوف و اميد او به خوف از خدا و اميد به او منتهي مي شود. او چون مي داند كه سررشته كارها در دست خداست، به او اميد دارد و نيز چون مي داند همه اسباب و عوامل زيان و بلا آفرين تحت اراده الهي هستند تنها از خداوند مي ترسد.

ضرورت رعايت اعتدال در ترس و اميد

روشن شد كه خوف و رجا نقشي اساسي در زندگي انسان دارند، منتها آن دوحالت در حدي خاص و موارد خاصي مطلوب و لازم هستند. چنان نيست كه هر خوف و اميدي و در هرجايي مطلوب باشد. از اين رو، حكما و نيز علماي اخلاق، در كتابهاي خود،تأكيد دارند كه بايد انسان در خوف و رجا حد اعتدال را رعايت كند؛ زيرا افراط و زياده روي در ترس، آرامش را از انسان مي ستاند و دائماً او را در حال نگراني و اضطراب نگه مي دارد. در نتيجه، انسان زيان مي بيند. در مقابل، اگر اصلاًً ترسي در دل انسان نباشد، از هيچ ضررو خسارتي خودداري نمي كند؛ زيرا اميد آن دارد كه خداوند او را ببخشد. در مقابل، اگر از رحمت خدا نااميد باشد، اميدي به رهايي و نجات خود ندارد. در نتيجه، از هر كوشش براي نجات از گناهان و گرفتاريها دريغ مي ورزد.
پس بنابرآنچه حكماي يونان به تبعيت از ارسطو گفته اند و ساير حكما و علماي اخلاق نيز بدان گرايش دارند، در همه حالات و امور و از جمله در حالت ترس و اميد بايد حد وسط و اعتدال را رعايت كرد. البته با مراجعه به آيات قرآن، روايات، دعاها، مناجاتها و سيره پيامبراكرم(ص) مي توان به تفصيل به مصاديق خوف و رجاي مطلوب پي برد و دريافت كه درچه مواردي و از چه كسي بايد ترسيد و درچه مواردي و به چه كسي بايد اميد داشت.

پي نوشت ها :

*اين مجموعه بازنوسي درس اخلاق استاد در دفتر مقام معظم رهبري، قم، سال 1388مي باشد)

منبع:نشريه معرفت، شماره153..



مفهوم، متعلق و نقش سازنده ترس

متعلق خوف امر مضر است و انسان در اصل از چيزي كه امروز يا فردا، در اين دنيا و يا در آخرت، كم و يا زياد، زياني را متوجه انسان مي كند مي ترسد، اما گاهي مجازاً و به جهت علاقه خاصي، نظير علاقه سببيت و مقارنت، كسي كه بالذات منشأ ترس نيست متعلق ترس قرار مي گيرد. نظير آنكه انسان از كسي كه بواسطه او ضرري متوجه انسان مي شود مي ترسد. در حالي كه منشأ ترس همان ضرر است و چون آن شخص موجد و مسبب ضرر است، متعلق ترس قرار مي گيرد و علاقه سببيت باعث گرديده كه انسان از او نيز بترسد.
«ترس» حالتي انفعالي و واكنشي رواني است كه انسان در برابر تهديد، خطر و يا ضرر از خود بروز مي دهد. ترس از آن نظر كه به صورت واكنش طبيعي و غيرارادي در انسان ظاهر مي شود، رفتاري غير اختياري و غيرارادي است و مورد ارزش يابي اخلاقي قرار نمي گيرد و بخودي خود، به صفت«خوب» يا «بد» متصف نمي شود و مدح و ذمي ندارد. ازاين نظر، در شمار حالتهاي انعكاسي و به اصطلاح روانشناسان «حالت هاي رفلكس» نظير حالت غم، حزن و شادي قرار مي گيرد. پس چنانكه وقتي سوزن به پاي كسي فرو مي رود، او بي اختيار واكنش نشان مي دهد و پايش را كنار مي كشد، كسي كه با خطري مواجه
مي شود، به صورت طبيعي و غيرارادي واكنش نشان مي دهد، مي ترسد و رنگ رخساره اش دگرگون مي شود.
البته مقدمات ايجاد ترس و رفتاري كه انسان براي تضعيف، تقويت، كاهش و يا استمرار حالت ترس در خود انجام مي دهد، مي تواند اختياري باشد و ارزش يابي اخلاقي شود و صفت خوب يا بد به خود گيرد. گاهي انسان افكاري را به ذهن خود راه مي دهد يا رفتاري را انجام مي دهد كه باعث تقويت و تشديد حالت ترس در انسان مي گردد. براي مثال، افراد ترسو و ضعيف النفس به ويژه وقتي شب به تنهايي در جايي به سر مي برند، با تخيلات خويش حالت ترس را در خود تقويت مي كنند. در نتيجه، ترس آنان به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت هاي جدي روحي به آنان تبديل مي گردد.
در مقابل، گاهي با رفتارها و تمرينهاي خاصي، حالت ترس را در خود مي كاهند يا بكلي زمينه ايجاد آن را از بين مي برند. اين مقدمات كه رفتاراختياري انسان هستند، اخلاقاً خوب يا بد به شمار مي آيند و اگر گاهي حالت ترس نيز ارزش گذاري اخلاقي مي شود و مطلوب، خوب و يا بد معرفي مي گردد، اين ارزش گذاري به اعتبار همان مقدمات اختياري است، نه به اعتبار حالت ترس في حد نفسه.
در قرآن كه كتاب هدايت است و محورهاي اساسي تربيت و تزكيه در آن گرد آمده، بر روي عامل«خوف» تأکيد فراوان شده است. در آيات فراواني خوف و واژگاني همچون «وجل»،«اشفاق»، «رهبت» و«خشيت»(1) كه تقريبا مترادف هستند بكار رفته اند و در اكثرآن آيات، متعلق خوف خداوند ذكر شده است. عامل خوف از خدا چنان در تصحيح رفتار انسان و توجه او به مسير صحيح زندگي و خودداري از طغيان و انحراف مؤثر است كه در قرآن انذار و بيم دادن يكي از وظايف اصلي پيامبران به شمار آمده و خداوند به جاي آنكه بفرمايد ما براي هر قومي نبي يا رسولي فرستاديم، مي فرمايد كه ما براي آنها نذير و بيم دهنده فرستاديم: (انا ارسلناك بالحق بشيراً و نذيراً وان من امه الا خلا فيها نذير)(فاطر:24) ما تو را به حق مژده دهنده و بيم دهنده فرستاديم و هيچ امتي نبوده، مگر آنكه در ميانشان بيم دهنده اي[پيامبري] گذشت.
براساس آيه فوق يكي از وظايف اساسي پياميران ترساندن و انذار مردم است. اما انذار پيامبران دركساني اثر مي گذارد كه آمادگي روحي و فطري پذيرش نصايح و انذارهاي پيامبران الهي را داشته باشند واز آتش جهنم و عذاب الهي بترسند، والا انذار پيامبران در دلهاي سخت كه حالت فطري خوف خدا از آنها رخت بربسته است اثر نمي گذارد؛ چنانكه بسياري از اقوام پيامبران تحت تأثير انذار آنان قرار نگرفتند و به جاي آنكه به نصايح و انذار آنان گوش دهند، آنان را مسخره كردند. قرآن درباره گروه گمراهي كه در منجلاب گمراهي و طغيان غرق گشته اند و اميدي به هدايت و نجات آنها نيست مي فرمايد: (انا جعلنا في اعناقهم اغلالا فهي الي الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بين ايديهم سدا و من خلقهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون و سواء عليهم أانذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون انما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب فبشره بمغفره و اجر كريم)(يس:8-11)؛ ما در گردن هايشان غلهايي نهاده ايم كه تا چانه هاست، به طوري كه سرهاشان بالا مانده است و از پيش رويشان ديواري و از پشت سرشان ديواري نهاده ايم و بر ديدگانشان پرده اي افكنده ايم، ازاين رو هيچ نمي بينند [كنايه از اينكه از همه سو فرو گرفته شده اند و راه حق را كه هدايت و رستگاري است نمي بينند] و برآنها يكسان است چه بيمشان دهي يا بيمشان ندهي، ايمان نمي آورند. جز اين نيست كه تو كسي را هشدار و بيم مي دهي[بيم دادن تو كسي را سود دارد] كه اين ذكر[قرآن] را پيروي كند و از خداي مهربان در نهان بترسد، پس او را به آمرزش و مزدي نيكو و بسيار نويد ده.
در جاي ديگر خداوند درباره كساني كه به خداوند و آخرت ايمان ندارند و آمادگي شنيدن انذار و نصايح را ندارند مي فرمايد: (واذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لايومنون بالآخره و اذا ذكرالذين من دونه اذاهم يستبشرون)(زمر:45)؛ و چون خداوند به يگانگي ياد شود دلهاي كساني كه به آن جهان ايمان ندارند برمد، و چون آنان كه جز او هستند[معبودهايشان] ياد شوند ناگاه شادمان گردند.
پس شرط تأثير انذار انبيا در مردم، وجود حالت فطري خشيت در آنها و ترس از گرفتاريها و كيفرهايي است كه ممكن است در آخرت گريبانگير آنان گردد و اين ترس آنان را وامي دارد كه از پيش درصدد رهايي از عقوبتهاي اخروي برآيند. در نتيجه، به نصايح و پند و اندرز پيامبران الهي و علماي رباني گوش مي دهند و سختي دست كشيدن از خواسته هاي نفساني و عمل به تكاليف الهي را به جان مي خرند؛ زيرا مي دانند كه بهاي مخالفت با شيطان و هواهاي نفساني و اطاعت از خداوند سعادت ابدي و نيل به رضوان حضرت حق است: (وامامن خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فان الجنه هي الماوي)(نازعات:40-41)؛(واما هركس كه از ايستادن در پيشگاه پروردگار خود بيم داشته باشد و خويشتن را از آرزو و كام دل بازدارد، جايگاه او همان بهشت است).
البته در كنار خوف از خدا، عواملي چون شوق، محبت و اميد نيز مؤثرند، اما در اين بين عامل خوف بيشترين تأثير را دارد و براي همه طبقات انساني و مراتب ايمان و معرفت عموميت دارد.
چنانكه ملاحظه مي شود درآيه فوق متعلق خوف حرمان از لقاي الهي و قرب اوست. در برخي از آيات متعلق خوف عذاب الهي و جهنم معرفي شده است. خداوند درباره بندگان برگزيده خود كه خانه هايشان را محل عبادت و ذكر خدا قرار داده اند و پيوسته در نجواي معبود به سر مي برند مي فرمايد: (في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والآصال رجال لاتلهيهم تجاره ولابيع عن ذكرالله واقام الصلوه وايتاءالزكاه يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار)(نور:36-37)؛[آن چراغ] درخانه هايي است كه خداي رخصت داده است كه بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وي در آنها ياد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاكي ستايند، مرداني كه تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خدا و برداشتن نماز و دادن زكات مشغول نكند و از روزي مي ترسند كه دلها و ديدگان درآن دگرگون [سرگشته و پريشان] شود.
عالم آخرت، عالم ظهور حقايق ودگرگوني هاست و قلب و دل انسان كه دردنيا به لذايذ و امور حسي مشغول گرديده است، در آنجا کاملاً دگرگون مي گردد و چون طرفي از آن تعلقات مادي نبسته و چيزي جز زيان براي خود فراهم نياورده است، درآنجا ياراي درك حقايق، انوار و تجليات الهي را ندارد و چشمي كه در دنيا به جلوه ها و جاذبه هاي مادي و حرام دوخته مي شد، درآن عالم از ديدن و مشاهده زيبايي هاي بهشت و نعمتهاي الهي محروم است. خداوند درباره گفتگوي خود با گنهكاري كه در آخرت كور محشور مي شود مي فرمايد: (قال رب لم حشرتني اعمي و قد كنت بصيرا قال كذلك اتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسي)(طه:125-126)؛ گويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا برانگيختي و حال آنكه بينا بودم؟ گويد: بدين گونه[امروز كور محشور شدي زيرا] آيات ما به تو رسيد و تو آنها را به فراموشي سپردي[از آنها تغافل كردي] و همچنان امروز فراموش مي شوي.

مفهوم ترس از خدا

سؤال اساسي كه همواره پيش روي ماست اين است كه انسان از موجودات خطرناك و وحشت آفرين مي ترسد. باتوجه به اينكه خداوند مظهر مهر، محبت و رحمت بي نهايت است، ترس از او به چه معناست؟ پاسخ آن است كه متعلق و منشأ ترس يا خطري است كه متوجه انسان مي شود، يا منفعتي است كه از وي سلب مي گردد و يا محروميت وي از چيزي است كه دوست مي دارد و در درجه اول، ترس به اين امور نسبت داده مي شود. اما به دليل علاقه سببيت و مسببيت، گاهي كسي يا چيزي كه سبب پيدايش خطريا سلب منفعت يا محروميت است نيز متعلق ترس قرار مي گيرد. براي مثال، كسي كه از گرگ مي ترسد، ترس او در واقع از دريده شدن و آسيب ديدن بدنش است و چون چنين زياني بوسيله گرگ متوجه او مي گردد، ازآن مي ترسد. يا كسي كه از تاريكي مي ترسد، ترس او در واقع از خطري است كه ممكن است در تاريكي متوجه او گردد.
با توجه به اينكه گاهي ترس به سبب و عامل خطر، ضرر و سلب منفعت نسبت داده مي شود، دركلمات انبيا و در آموزه هاي وحياني و قرآني انسان به علت العلل و مسبب الاسباب توجه داده شده است. براساس آن آموزه ها، گرچه انسان از گرگ كه خطري متوجه او مي سازد مي ترسد، اما چون گرگ آفريده خداست واختيار و تدبير آن را خداوند به عهده دارد، انسان بايد از خداوند كه آفريننده گرگ و مسبب الاسباب است بترسد. در واقع، در حوزه رفتار اختياري و اعمالي كه ارزش گذاري اخلاقي مي شوند، ترس ما از رفتار زشت و ناپسند خودمان است كه براساس قوانين تشريعي الهي عذاب و كيفر خداوند بر آنها مترتب مي گردد و ترس ما از خداوند عرضي است و بواسطه آن است كه خداوند براساس نظام حكيمانه خود جهنم را آفريده كه درآن معصيت كاران مجازات و كيفر شوند. ترس از خداوند از آن روست كه سلطنت و حكومت مطلق عالم در اختيار اوست و براساس نظامي كه در اين عالم فراهم شده، متخلفان از حدود الهي مجازات و كيفر مي شوند. همچنين تعلق ترس به آخرت عرضي است و ترس ما در حقيقت از عذابها و كيفرهايي است كه در آن روز متوجه انسان مي شود و ترس از آخرت از آن روست كه آن روز ظرف آن مجازاتها و كيفرهاست.
خداوند متعال دراين باره كه ترس ما از خدا، به معناي ترس از اعمال خود ماست كه به سلب نعمت الهي و يا گرفتار شدن به عذاب الهي مي انجامد مي فرمايد: (ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون)(روم:41)؛ به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، تا[خداوند جزاي] برخي از آنچه را كرده اند بهآنها بچشاند، باشد كه بازگردند.
خداوند در آيه ديگر نيز مي فرمايد:(ومااصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير)(شوري:30)؛ و هر[گونه] مصيبتي به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و[خدا] از بسياري درمي گذرد.
توضيح اينكه مفهوم ترس از خدا اين است كه در زمينه ترس، چند عنصر و عامل تحقق مي يابد: يكي خود ترس، دوم شخص ترسنده، سوم عامل ترس و چهارم منشأ و متعلق ترس. مثلاًً، در مورد دانش آموزي كه از مردود شدن مي ترسد، شخص ترسنده خود دانش آموز است كه در او ترس از مردود شدن به وجود آمده. عامل ترس «درس نخواندن» و كوتاهي در فراگيري دروس است كه زمينه ترس او را فراهم ميآورد. متعلق و منشأ ترس او «مردود شدن» است. پس در مثال مزبور، عامل ديگري نيز وجود دارد وآن معلم است كه دانش آموز را مردود مي سازد. ازاين رو، معلم نيز متعلق ترس قرار مي گيرد اما تعلق ترس دانش آموز به معلم با واسطه و ازآن جهت است كه معلم او را مردود مي كند و الا كسي از معلم از آن جهت كه «معلم» است و درس مي دهد ترسي ندارد.
در واقع، ترس دانش آموز از مردود شدن است و ترس او ازمعلم به آن جهت است كه او را مردود مي كند.
در مورد ترس از خدا نيز عامل ترس گناه انسان است و متعلق ترس عذاب و كيفري است كه برآن گناه مترتب مي شود و چون خداوند براساس نظام حكيمانه خود پديدآورنده كيفر و عذاب است، متعلق ترس قرار مي گيرد. پس آنچه اولاً و بالذات انسان از آن مي ترسد، عذاب و كيفر گناهان است و ترس از خدا مع الواسطه و به آن جهت است كه وي نظام ترتب عذاب بر گناه را مقرر فرموده است. پس متعلق اصلي ترس و آنچه بايد از آن ترسيد، عذاب و كيفري است كه بواسطه گناه متوجه انسان مي گردد. چنانكه مجرم حقيقتاً از زندان تازيانه و مجازات مي ترسد و منشأ ترس او جرمي است كه مرتكب گشته است و ترس او از حاكم شرع از آن روست كه او مجري قانون است و او در درجه اول از كيفر و مجازات مي ترسد.
بنابراين، منشأ ترس ما گناهاني است كه مرتكب مي شويم و متعلق ترس ما حقيقتاً عذاب و كيفري است كه متوجه آن گناهان مي شود وتعلق آن ترس به خداوند از آن روست كه وي كساني را كه از دستورات و مقرراتش سرپيچي كنند، كيفر مي كند و در نظامي كه وي مقرر كرده، فرجام گناه جهنم و عذاب است. يا بنابر قانون تجسم اعمال هويت و وضعيتي كه براي گنهكار در قيامت رقم مي خورد، جلوه حقيقي گناهاني است كه در دنيا مرتكب مي گردد. چه اينكه براساس نظام الهي، اگر كسي چاقو به چشمش فرو برد، كور مي شود و چون اين نظام به خداوند مستند است و اساساً همه كارها به خداوند مستند مي گردند، مي شود گفت خداوند او را كور كرده، اما دراين بين كسي كه به چشمش چاقو فرو برده مقصر و خطاكار است و مورد مؤاخذه قرار مي گيرد و براي هميشه بايد خسارت حرمان از چشم را تحمل كند. پس خداوند موجودي ترسناك نيست وداراي جود، كرم، رأفت و رحمت بي نهايت است، اما براساس نظام حكيمانه او هركس بخواهد به تكليف خود عمل نكند و با فرامين اومخالفت ورزد، كيفر و مجازات مي شود و ترس ما از عقاب و كيفر الهي است و منشأ آن گناهي است كه مرتكب مي شويم، ترس ما از خدا از آن روست كه خطاكاران را كيفر و عقوبت مي كند.
با توجه به آنچه گفتيم، شبهه كساني كه مي گويند خداوند مظهر رأفت و مهرباني است و ترس از او بي معناست، مرتفع مي گردد؛ زيرا اين شبهه ناشي از مغالطه و خلط بين مظهريت خدا براي رحمت و رأفت و استناد نظام كيفر و عقوبت سرپيچي از قوانين تشريعي به اوست. آيات قرآن و سيره و سخنان ائمه اطهار(ع) و بزرگان دين حاكي از آن است كه خوف و خشيت از خداوند حقيقتي است انكارناپذير و گريه هاي طولاني اولياي خدا حاكي از آن است كه آنان حقيقتاً از خداوند ترس داشتند.
همانطور كه انسان ازخود به عنوان عامل گناه و نيز از كيفر و عذابي كه برگناه مترتب مي گردد مي ترسد از خداوند نيز كه آتش جهنم را آفريده و كيفر و عذاب را مترتب برگناه مي كند مي ترسد. نمي شود گفت ترس از خدا، به معناي ترس از خويش و گناه است، بلكه هم ترس از خويش و ترس ازگناه و عذاب و نيز ترس از خدا، هريك در جاي خود صحيح و قابل توجيه منطقي و عقلي است.

پي نوشت ها :

1- تفاوت واژه «خوف» و «رهبت» دراين است كه در رهبت استمرار و طولاني بودن خوف منظور گرديده است(حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج3، ص16) و «رهبت» به معناي ترس همراه با اضطراب و پرهيز از متعلق ترس است (راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص366). «وجل»گرچه به معناي خوب به كار رفته، اما به معناي اضطراب است كه لازمه خوف به حساب مي آيد(حسن مصطفوي، همان،ج13،ص43). اما «اشفاق» عنايتي است آميخته به خوف كه چون با «مِن» متعدي شود، معناي خوف در آن آشكارتر مي شود و چون با «في» متعدي شود، معناي اعتنا درآن آشكارتر است و طبرسي گفته است كه اشفاق خوف از وقوع مكروه با احتمال عدم وقوع آن است.

منبع:نشريه معرفت، شماره153..

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 21:47 ] [ غزل ]

بهداشت رواني Mental Health با دو تعريف مورد استفاده قرار مي گيرد:
در تعريف اول منظور از بهداشت رواني عبارت از رشته اي تخصصي در بهداشت عمومي است كه در زمينه  كاستن اختلالات رواني در يك جامعه فعاليت مي نمايد. به عبارت ديگر، بيماريابي Cas finding و پي گيري Follow up موارد روان پزشكي را به عهده دارد و هدف اصلي آن، كشف علت اين اختلالات و ريشه كني آنها Eradication of disese مي باشد. بدين ترتيب، بررسي انواع مختلف اختلالات رواني وعوامل زيستي- رواني- اجتماعي Bio-Psycho-Social Factors در اين رشته علمي مورد بحث قرار مي گيرند. به همان ترتيب كه در بهداشت عمومي مثلا بيماري هاي عفوني مورد بررسي واقع مي شوند وعامل بيماري زا و چگونگي ايجاد بيمار يوعلائم آنها و راه هاي سرايت مورد توجه واقع مي گردند تا روش پيش گيري مشخص شود، در مورد اختلالات رواني نيز سعي مي شود تا عوامل بيماري زا و طرز به وجود آمدن بيماري مشخص گردد تا طرز پيش گيري نيز شناخته شود و بتوان نسبت به ازبين بردن اين بيماري ها در اجتماعات انساني اقدام نمود. با اين ديد، منظور از بهداشت رواني بررسي روش هاي پيش گيري است.

در اين مورد بايد توجه داشت كه اصول بهداشت رواني به سادگي اصول بهداشت عمومي نيست. مخصوصا در مورد بيماري هاي عفوني. ‌فعاليت هاي شبانه روزي دانشمندان اين رشته، روشنائي هاي زيادي اجاد كرده و در نتيجه پيش گيري و درمان اين بيماري ها را حداقل از لحاظ نظري ساده كرده است و در ممالكي كه بهداشت عمومي پيشرفت قابل ملاحظه اي نموده، پيدا شدن يك بيمار مبتلا به تيفوئيد موجب شگفتي مي شود. به وسيله ايجاد آب لوله كشي و گسترش آن براي تمام مردم و آموزش راه هاي مبارزه با اين بيماري، ريشه كني بيماري به مقدارزيادي تحقق يافته است. مثال ديگر را مي توان در مورد بيماري مالاريا زد كه روزي در تمام جهان و مملكت ما بلاي عظيمي به شمار مي آمد وتلفات زياد و ضررهاي اقتصادي فراوان به بار مي آورد، ولي چون عامل بيماي زا و طرز سرايت آن شناخته شد، با توجه به فعاليت سازمان ريشه كني،  مالاريا واقعا به حد ريشه كني رسيده است.
ريشه كني آبله به طور كامل در سرتاسر جهان، كه از ده سال قبل تحقق يافت، امكان ريشه كني عليه بيماري ها، مخصوصا بيماري هاي عفوني را در دلها زنده كرد. در اين مورد بايد توجه داشت كه در ريشه كني آبله، همه ملتها ودولتها صميمانه همكاري كردند و اين نتيجه درخشان پديد آمد. به احتمال قوي،‌اگر همكاري و برنامه ريزي مشابهي در مورد همه بيماري ها صورت گيرد، اگرچه نتوان اين بيماري ها را بهطو ركامل ريشه كن نمود، ولي مي توان به كاهش فراواني آنها كمك ارزنده اي كرد.
در مورد بيماري هاي رواني هنوز وضع به اين روشني نيست، زيرا در ايجاد بيماري هاي رواني چند عامل بايد دست به دست دهند تا بيماري ايجاد گردد ولي خوشبختانه فعاليت هاي زيادي مي شود تا وضع شبيه به بيماري هاي جسمي گردد و با نتايجي كه به دست آمده، اين اميد هست كه بتوان به نتايج بيشتر و آينده درخشانتري اميد داشت.
در تعريف دوم بهداشت رواني “ثابت و برقرار نمودن وضعيت هائي كه سلامت رواني مثبت و سازنده را به بار مي آورد”‌مورد توجه واقع مي گردد. به عبارت ديگر، تنها “نبودن بيماري” كافي نيست بلكه سلامت فكر يا سلامت روان و بالابردن ميزان سلامت و رشد به صورت روزافزون از اهداف اين بعد از بهداشت رواني است. با نشان دادن وضع مثبت و سلامت رواني مي توان نسبت به ايجاد سيستم با ارزشي در مورد ايجاد تحرك و پيشرفت وتكامل در حد فردي و بين المللي اقدام نمود.هنگامي كه سلامت رواني و معيارهاي آن شناخته شد، نسبت به دستيابي به آن اقدام مي شود وراه براي تكامل فردي واجتماعي گشوده مي گردد. به اين منظور معيارهاي سلامت رواني و رشد بايد مشخص گردند و راه هاي دستيابي به آن كشف شوند تا بتوان از طريق آموزش و فراهم آوردن تسهيلات در حد فرد واجتماع، رشد را به ارمغان آورد.
با اين برداشت، دستيابي به بهداشت رواني تها از طريق كشف قوانين و روشهائي است كه بتوانند سلامت رواني و رشد انسان را تأمين نمايند و با برداشت فوق،‌تعريف زير براي بهداشت رواني انجام شده است:
“بهداشت رواني عبارتست از بررسي قوانين و روش هاي زندگي كه به كاربردن يا قبول آن، موجب سلامت رواني و جلوگيري از ابتلاي به بيماري هاي رواني  مي شود”.

نقش عوامل مختلف در اختلالات رواني و لزوم مبارزه با آنها
هيلي و برونر Healy & Bronner از متخصصان بهداشت رواني،‌بعد از تحقيق درباره جوان هائي كه در آستانه سقوط بوه اند به اين نتيجه رسيده اند كه دلائل مشكلات هيچيك از آنها، كمتر از سه يا چهار دليل نبوده است (8).
در مواقع بروز بيماري جسمي وقتي مشخصات ميكروب و سموم و عوارض ناشي از آن به مردم  القاء‌شود، به علت علاقه اي كه به سلامت خود دارند،‌ همكاري خواهند كرد و به عنوان مثال تا آب آشاميدني آلوده را نجوشانند مورد استفاده قرار نخواهند داد. در مورد بهداشت رواني هم بايد سعي كرد تا عوامل بيماريزا را كه مانند ميكروب قابل ديد با چشم غير مسلح نيستند شناخت و آنها را در حد عموم شناساند.
نكته بسيار مهم در آموزش بهداشت رواني،‌كمك به افراد نسبت به پذيرش واقعيات و طرح بنرامه هاي منطقي براي از بين بردن مشكلات زندگي است. ناديده گرفتن حقايق مسلم وتنها توجه به تمايلات شخصي، يقينا يك راه حل موقت است و كمكي به ازبين بردن مشكلات نخواهد نمود.
اساس كلي در پيشگيري بيماريها، جلوگيري از برو زعلت و مبارزه با آن است. در مورد بيماري هاي عفوني شامل معالجه بيماران و مجزا نمودن آنها (مخازن انساني) انهدام برخي مخازن حيواني،‌حفظ و رعايت موازين بهداشتي و بالاخره مجزا نمودن افراد سالم و واكسيناسيون است (7-6). آموزش بهداشت شامل آشنا نمودن مردم به وضع بيماريها، عوامل مؤثر در ابتلاي آنها، تشويق به رعايت نظافت شخصي و محيط مي باشد. بايد توجه داشت كه انجام هر اقدام بهداشتي بدون آماده كردن افكار عمومي مردم غير ممكن است زيرا در صورت عدم همكاي مردم با برنامه ها حتي اگر اقدامات بهداشتي به زور انجام شود، نتيجه اي نخواهد داشت.

تكامل روش ها در بهداشت رواني
بررسي بهداشت رواني از نظر تاريخي نشان مي دهد كه همواره با تغييرات فراواني همراه بوده است و هرگاه روشي در مورد پيش گيري به وجود آمده، با پيشرفت وتكامل آن، روشي ديگر جايگزين شده و بيشتر چندين روش كه با هم تداخل داشته اند مورد استفاده قرار گرفته و مي گيرند. البته اين سير در طول تاريخ تدريجي بوده و در جوامع مختلف نيز بر حسب قدرت علمي و فرهنگي واقتصادي اين كيفيت تبديل را به صورت تدريجي مشاهده مي كنيم. ايده ال آن است كه آهنگ تغيير و تكامل روش هاي بهداشت رواني سريعتر و در جوامعي كه از اين امكانات محرومند به صورت خط مستيم و ميان بر انجام شود و كمبودها جبران شوند. ميزان انرژي و نيروي انساني كه در اين راه صرف مي گردد، يقينا با رسيدن به اين هدف بستگي مستقيم دارد.

تمركز فعاليت ها بر محيط
در گذشته تمركز اصلي و هدف بهداشت رواني فرد و شخصيت فردي بود و علل به وجود آورنده بيماري هاي رواني را مربوط به خود شخص و مخصوصا تجربيات سال هاي اول زندگي او مي دانستند. بنابر اين وظيفه اصلي بهداشت رواني، برسي فرد وايجاد تغييراتي در نيروهاي رواني او بود.
با تغييراتي كه در برداشت هاي روان پزشكي به عمل آمده، به جاي بيماري، اختلالات روابط بين فردي و به جاي بررسي مسائل فردي، بررسي مسائل فرد در محيط، مورد توجه قرار گرفت   و واحدهاي بزرگ اجتماعي در بهبود مسائل بهداشت رواني دست اندركار شدند. اين واحدها از يك خانواده كوچك شامل يك زن و شوهر و يا خانواده بزرگ شروع و به تدريج، شامل همسايشگان وتمام اجتماع مي شوند. به اين ترتيب، فعاليتها بيشتر بر روي محيط متمركز مي شوند و نه بر روي فرد و با بهتر كردن وضع بهداشت رواني محيط يكه فرد در آن زندگي، كار وبازي مي كند، بهداشت رواني فرد را بهبود مي بخشند. بنابراين بعضي از كارهائي كه تحت عنوان بهداشت رواني انجام مي گيرند با روش هاي گذشته متفاوتند. اين فعاليت ها اعم از اين كه تحت عنوان هاي بهداشت رواني و يا رفاه اجتماعي انجام شوند، بدون شك در بهزيستي گروه هاي عظيمي از مردم  مؤثر خواهند بود.
استانفورد Stanford معقتد است كه نسل كنوني درمان كنندگان رواني آخرين گروهي هستند كه فعاليت هاي خود را در درجه اول به بخش خصوصي اختصاص داده اند. اگرچه در آينده نيز تشخيص يماري هاي فردي و درمان آن نيز مورد توجه خواهد بود ولي مسئولين درمان هاي رواني بايد در آينده افق ديد خو را وسيعتر نمايند وبيشتر در حد اجتماعي فعاليت نمايند و معلومات خود را به منظور ايجاد رفاه عمومي براي همه طبقات به كار ببرند (1).

برنامه ريزي هاي جامع
واحد هاي مختلف روان پزشكي و بهداشت رواني هركدام در بهبود بهداشت رواني نقشي دارند. بيمارستان ها، درمانگاه ها، كارگاه هاي روان پزشكي و ساير تأسيسات رفاهي- بهداشتي واجتماعي را مي توان در اين دسته نام برد. وسعت اين واحدها در نقاط مختلف متفاوت است و در بعضي مناطق بهيچوجه  وجود ندارند. در بعضي مناطق واحدهاي مختلفي فعاليت مي نمايند كه بعضي خصوصي و بعضي دولتي هستند. اينك نياز فراوان به يك دستگاه برنامه ريزي جامع مي باشد تا نيازهاي هر منطقه را بررسي نمايد و بين واحدهاي موجود هماهنگي ايجاد كند.تمايل عمومي بر اين است كه به جاي واحدهاي كوچك، واحدهاي جامعي به وجود آيند تا جوابگوي تمام نيازهاي اجتماع باشند واز اتلاف وقت وانرژي و دوباره كاري جلوگيري بعمل آورند. يقينا برنامه ريزي هاي جامع، بازدهي تأسيسات موجود را نير براي فرد واجتماع بيشتر خواهند نمود.

همكاري مردم عادي
افزايش تمايل عمومي به فعاليت هاي بهداشت رواني،‌ ميزان كمك و آمادگي براي همكاري هاي داوطلبانه را وسعت داده است. اينك در بسياري از جوامع سعي مي گرددتا به ميزان حداكثر از اين داوطلبان استفاده به عمل آيد واز كمك دهندگان غير حرفه اي نيز كمك گرفته شود. در حال حاضر روان پزشكان، روان شناسان، مددكاران اجتماعي و ساير كادر بهداشت رواني قادر نيستند نيازهاي بهداشت رواني را برآورند. روش هاي گروه درماني و درمان هاي كوتاه مدت در اين مورد مي توانند جبران اين كمبود را بنمايند. تربيت داوطلبان كمك به بهداشت رواني نيز به عنوان وسيله اي ديگر مي تواند مورد قبول واقع شود. همكاريافراد عادي با كادر درماني بيمارستان ها سابقه تاريخي نيز دارد واكنون اين جنبش بيشتر به چشم مي خورد و اگر سعي شود اين همكاري با آموزش و مراقبت اين افراد پاسخ داده شود مي توانند نقش مؤثري را در روش هاي درماني به عهده گيرند. تربيت اين افراد در بعضي موارد موجب شده كه بتوانند به طور تمام وقت در جنبه هاي درماني انجام وظيفه نمايند.
آركف Arcoff در اين زمينه آموزش دوساله بهداشت رواني را در مورد زنان خانه دار داوطلب كه مدرك ديپلم داشته اند ذكر مي كند كه پس از آن،‌ اين افراد توانسته اند در كلينيك هاي آموزشگاهي نقش درماني داشته باشند. در طرح ديگر اين افراد براي راهنمائي مادراني كه كودكاني در سال هاي قبل از مدرسه داشته اند، تربيت شده اند(1).

درمان علائم
با پيشرفت بهداشت رواني در طول تاريخ،‌ ابتدا كنترل بيماران رواني شديد مورد توجه قرار گرفت و معمولا بيماران را از اجتماع خارج و به مؤسسات رواني مي فرستادند. اين مؤسسات  امكان درماني زيادي نداشتند و بيشتر مراقبت هاي بدني از بيمار به عمل مي آمد. برداشت هاي خاصي موجب تصميم به طرد بيماران رواني از اجتماع شده بود كه مي توان آنها را در زير خلاصه نمود:
1-اين كيفيت به علت عدم شناسايي بيماري هاي رواني بود و در نتيجه به بيماران رواني با سوء ظن وعدم اعتماد نگاه مي كردند.
2-بيماران رواني براي خود وديگران خطرناك شمرده مي شدند و معتقد بودند كه با توجه به مزاحمت واشكالاتي كه اين بيماران ايجاد مي نمايند خارج كردن آنها از اجتماع به نفع همگان است.
3-اين افراد را مبتلا به بيماري شديد واحتمالا غير قابل برگشت مي دانستند كه كار زيادي براي آنها نمي شد انجام دهند ودر نتيجه بهتر بود كه آنها را از اجتماع خارج سازند و منابع اجتماعي را در موارد اميدوار كننده اي مورد استفاده قرار دهند.
4-بيماران رواني را رويهم فاقد عواطف نسبت به محيط خود مي دانستند و از آنجا كه آنها را ديوانه مي خواندند، برايشان مهم نبود كه چگونه با اين افراد رفتار نمايند و رويهم معتقد بودند كه درمان هاي خشن بايد نتايج بهتري داشته باشند.
پيشرفت هاي اخي، نظر عمومي را نسبت به كنترل اين بيماران تغيير زيادي داده است. اطلاعات بيشتري در مورد بيماري هاي رواني به دست آمده و نسبت به افرادي كه به نام بيمار رواني طبقه بندي مي شوند، با ترس و سوء ظن كمتري برخورد مي شود. اگر چه اين افراد بار زيادي از مشكلات را به دوش مي كشند از افراد ديگر متفاوت نيستند. اشكال اساسي آنها، آموزش هاي ناجود در رفتار است و چنانچه به آنها كمك شود به زمينه هاي بهتر رفتار تغيير خواهد يافت (1).

روش هاي پيش گيري از بيماري هاي رواني
همانطور كه ذكر شد، پيشرفت بهداشت رواني از جنبه نگهداري به اصلاح علائم گرائيه است واينك ضمن اصلاح علائم به پيش گيري از بوجود آمدن بيماري نيز توجه مي شود. يقينا هيچكس نمي تواند ارزش پيش گيري را انكار نمايد ولي با توجه به محدوديد منابع بهداشت رواني بايد ديد كه چه تعداد از اين منابع بايد به اصلاح علائم و چه تعداد به پيش گيري اختصاص يابد و چه نوع پيش گيري بايدمورد توجه قرار گيرد؟
لانگسلي Langsley روشهاي پيش گيري از بيماريهاي رواني را به طور كلي به سه دسته تقسيم مي نمايد. (3)
1. روشهاي پيش گيري اوليه
2. روشهاي پيش گيري ثانويه
3. روشهاي پيش گيري نوع سوم.

پيش گيري اوليه
منظور از پيش گيري اوليه Primary prevention طرح برنامه هائي است كه با تأثير بر عوامل به وجود آورنده بيماريهاي رواني، از بروز اين بيماريهاي جوگيري به عمل مي آورند. اين برنامه هاي معمولا در مورد تام افراد اجتماعي و يا گروه كثيري از مردم يك منطقه مورد عمل قرار مي گيرد. در بعضي موارد بر روي گروههاي زخم پذير اجتماع مانند آنها كه در معرض بروز جرم، جنايت و يا بيماريهاي رواني قرار دارند، پياده مي شوند.
روش پيش گيري اوليه به منظور كاهش تظاهرات هيجاني در جامعه از طرق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتي كه بالقوه منجر به عوارض رواني مي شوند، انجام مي شود. در مواردي كه تظاهرات رواني به وجود آمده باشند، دخالت فوري نيز نوعي پيش گيري اوليه محسوب مي گردد، بدين ترتيب در مورد پيش گيري اوليه بايد تمام نيروهائي كه اجتماع را به وجود       مي آورند تجهيز گردند و با همكاري يكديگر در پيش گيري رواني هاي رواني به كار روند. در اين مورد نقش فعاليت گروههاي اجتماعي، مدرسه، روحانيون، پزشكان، مسئولين امور بهداشتي دولت و مهمتر از همه خانواده فردي و افراد مهم ديگري كه در زندگي او نقشي دارند، بايد حساب آيند. در حقيقت پيش گيري اوليه موضوع جديدي است كه به روانپزشكي اضافه شده و تنها با فعاليت گروههاي واسبته به مرحله عمل در مي آيد. همكاري نيروهاي ذكر شده در زمينه بهداشت عمومي، رفاه، آموزش امور منزل و نوسازي شهري يقينا به كيفيت و بازدهي بهداشتي خواهد افزود.
روشهاي پيش گيري اوليه در تمام مراحل زندگي قابل اجراء مي باشند. اين روشهاي از مراقبت هاي زن باردار شروع و به صورت مراقبت از كودك در محيط خانواده و مدرسه در سنين اوليه كودكي ادامه مي يابد. در دوران بارداري اين روشها به صورت جلوگيري از تولد كودكان نارس، جلوگيري از بيماري هاي مادر كه ممكن است توليد ضايعات مغزي در كودك نمايد و جلوگيري از تظاهرات هيجاني در مادر، كه از طريق مشاوره فوري روانپزشكي در صورت بروز عوامل استرس زا، انجام مي گيرد.
راهنمائي مستقيم پزشك عمومي و يا بحث هائي كه به وسيله مسئولين امور رفاهي انجام مي‌شود، سطح اطلاعات والدين را بالا مي رود و پي مي برند كه تكامل سالم فرزندشان به مقدار زاد با قدرت آنها نسبت به ارضاي نيزاهاي اساسي او بستگي دارد. ايده آل است كه اين بحثها بيشتر در مورد تمايل به استقلال و وابستگي كه به طور متناقضي در كودك در حال رشد و در مراحل مختلف تكامل او وجود دارد، متمركز شوند .

«آموزش»‌ اساسي ترين روش پيش گيري اوليه
«آموزش» را بايد اساسي ترين روش پيشگيري اوليه دانست و به اني منظور متخصصين بهداشت رواني با همكاري ساير گروههاي مانند افرادي كه در خدمات عمومي كار مي كنند و حتي داوطلبان غير حرفه اي به منظور گسترش اطلاعات بهداشت رواني بايد همكاري نمايند.
از طرف ديگر، شركت در فعاليتهاي پيش گيري اوليه موجب ايجاد محبت و گسترش آموزش در اين گروه خواهد شد كه در پيشبرد و تسريع فعاليت هاي پيش گيري نيز مؤثر خواهد افتاد. اين فعاليت ها به طور غير مستقيم به پيش گيري درجه دو و نوع سوم نيز كمك خواهد نمود.
آلبي Albee از متخصصين بهداشت رواني معتقد است كه «هر چيز را كه موجب بهبود وضع بشر گردد و بازدهي بيشتر ايجاد نمايد و معناي بهتري به زندگي انسان بدهد، مي توان به عنوان جزئي از روشهاي پيش گيري اوليه از اختلالات هيجاني به حساب آورد. (5)»
بر اين اساس، مخصوصا مي توان از فرهنگ غني اسلامي حداكثر استفاده را نمود. آموزش هاي اسلامي كه به طور منطقي و واقع بينانه طرح ريزي شده اند در انسانها زير بناي فطري دارند و در صورتي كه به خوبي توجيه گردند توسط انسانهائي كه توانسته اند بر تمايلات غريزي خويش غلبه نمايند، مورد پذيرش قرار مي گيرند و عملا هم در پيش گيري از اختلالات رواني رواكنشي و هم در ايجاد رشد در حد فرد و اجتماع مي توانند مؤثر باشند.

پيش گيري ثانويه
پيش گيري ثانويه Secondary Prevention به برنامه هائي گفته مي شوند كه شامل تشخصي سريع و وادار نمودن به درمان و اصلا ح رفتارهائي كه به تطابق غلط با افراد خانواده يا جامعه به وجود آمده اند ، مي باشد. به اين منظور تعيين وقوع Incidence بيماريها كه عبارت از كشف مواردي كه اولين بار مبتلا شده اند، نهايت اهميت را دارد. مداخله در بحرانها و موارد حاد نيز در اين محدوده قرار مي گيرند. بررسي هاي علمي نشان داده اند كه چنانچه در مورد عامل بيماري زا و مكانيسم انتقال و انتشار بيماريهاي مسري تحقيق شود و جنبه هاي مزبور كشف گردند، تحت كنترل در خواهند آمد. به عنوان مثال انجام بررسي هاي همه گير شناسي در مورد تشخصي سريع و ريشه كن كردن سيفليس در بعضي از كشورهاي غربي ذكر مي شود. مطالعات همه گير شناسي همچنين مي توانند در مورد شيوع مواردي كه از تطابق ناجور رنج مي برند اطلاعات لازم را كشف نمايند و د راختيار محقق قرار دهند. به عنوان مثال، اين مطلاعات نشان داده اند كساني كه از دانشگاه اخراج شده اند، كساني كه اخيرا طلاق گرفته اند، افراد بيوه و افرادي كه عقيم هستند، افرادي كه از نظر فكري ضعيف هستند، افراد پيري كه تنها زندگي مي كنند، گروههاي در معرض خطر جدي High risk groups مي باشند و شيوع اختلالات رواني در آنها شايع تر مي باشد.
مطالعات همه گير شناسي مشخص مي نمايند كه به «چه چيز»‌ و به «كجا» توجه كنيم وظيفه بعدي ما توجه كردن به اين موارد و نقاط مي باشد.
تنوع امكانات بهداشت رواني، طبقه بندي بيماران بر حسب نوع و شدت اختلال رواني موجب برگشت سريع تر بيماران به اجتماع مي شود. مثلا بستري شدن كوتاه مدت در يك روز يا يك شب در بخش هاي فوريت روان پزشكي شبانه روزي، ضمن برطرف كردن نيازهاي موقعيت بيماران امكان بازگشت سريع آنها را به جامعه فراهم مي آورند.
«مركز جامعه مراقبت هاي بهداشت رواني» امكان شركت فعال افراد عادي جامه را در طرح ريزي برنامه درماني و پيش گيري فراهم مي سازند و اين خود، بهترين برخورد با نيازهاي اجتماعات مختلف مي باشد. اين افراد مي توانند به عنوان داوطلبان غير حرفه اي خدمات خود را ارائه دهند. جوابگوئي به مشكلات و واكنشهاي موقعيت زودگذر كودكان نيز در اين محدوده قرار مي گيرد. به عنان مثال، كنترل و مراقبت از كودكاني كه به علت طلاق يا جدائي والدين از يكديگر، دچار ضربه رواني شده اند و يا كشمكشهاي ناشي از اختلافات قومي و تبعيضات نژادي را نيز مي توان ذكر كرد.
ايجاد واحد هاي اضطراري براي طيف وسيعي از مشكلات رواني و هيجاني مورد توجه واقع شده و در بعضي از ممالك به وجود آمده اند. اين واحد ها را نه تنها در مراكز بهداشت رواني، بلكه در بيمارستانهاي عمومي مي تان داير نمود. اين واحدها از طريق تهيه مكان تماس تلفي مي توانند نسبت به راهنمائي و كمك به افرادي كه با مشكلات اقتصادي، رواني، اجتماعي مختلف درگير هستند وارد عمل شوند. اشكالات در ارتباطات بين فردي، كشمكش هاي خانوادگي مسائل قانوني، تنهائي، دلتنگي، سقط جنين و به طور كلي تمام مسائل بحراني كه به نوعي سلامت رواني و بازدهي فرد را در معرض خطر قرار دهند، همگي مسائلي هستند كه مي تواند در اين تماسهاي تلفي مطرح شوند و متخصصين مختلف راهنمائي لازم را بنمايند. در بعضي ممالك اين واحدهاي به وسيله راديو تحت پوشش قرار مي گيرند. در اين حال، تمام مكالمات تلفني از طريق راديو نيز پخش مي شود و افرادي كه مشكلات مشابهي دارند نيز جواب خود را دريافت مي نمايند.
بايد توجه داشت كه به طور كلي ما نمي توانيم از از تمام بحران ها جلوگيري كنيم و ازتمام فشارهاي هيجاني وكشمكشهاي رواني اجتناب نمائيم. مهار موفقيت آميز كشمكشها وبحران ها مي تواند منجر به از هم پاشيدن سازمان شخصيتي ونهادهاي اجتماعي وكاهش بازدهي در رده هاي مختلف شود. بنابراين مداخله وكنترل بحران ها بايد به عنوان يك جنبه جدي در پيش گيري ثانويه در نظر گرفته شود.
پيش گيري نوع سوم
عليرغم دخالت در بحرانها  و ديگر روش هاي پيش گيري ثانويه برخي از افراد براي كنترل اختلالات رواني واضطرابي شديد نياز به بستري شدن دارند. پيش گيري نوع سوم Tertiary Prevention  شامل درمان به وسيله بستري شدن اين اختلالات است و هدفش اين است كه از مزمن شدن اختلالات رواني پيش گيري نمايد وفرد را قادر سازد تا هرچه زودتر به خانه و اجتماع خود برگردد. در بسياري از موارد بستري شدن مي تواند در مراكز بهداشت رواني منطقه اي يايك بيمارستان عمومي انجام شود. حتي هنگامي كه افراد نياز به درمان در يك بيمارستان روانپزشكي منطقه اي دولتي را دارند ((به بستري شدن كوتاه مدت و مراقبت پي گيري با برنامه دراز مدت)) تأكيد مي شود. مسئوليت پي گيري در اين موارد به طور مشترك به عهده خانواده بيمار و كادرهاي بهداشت رواني مي باشد. هدف اصلي اين فعاليت ((بازگشت مجدد فرد به جامعه و كار‍، با صرف حداقل وقت توسط كادر درماني)) مي باشد.

واحدهاي وابسته به بخش روانپزشكي
در شماي شماره 1 طرز كار واحدهاي وابسته به بخش روانپزشكي وارتباط آنها بايكديگر خلاصه شده است. به اين ترتيب، وقتي بيماري به بخش روانپزشكي معرفي شد پس از فروكش كردن دوره حاد بيماري به نوع بيماري بستگي دارد، بيمار به بخش كار درماني معرفي مي شود و اين بخشها به عنوان ارزيابي بيماران بستري به كار مي روند. به تدريج ميزان ساعات كار افزايش مي يابد تا به ميزان 15 ساعت در هفته برسد. در طول بستري شدن، متخصص كار درماني وضع عمومي بيمار راكنترل و به روانپزشك گزارش مي نمايد. چنانچه در مدت بستري بودن بيمار در بخش روانپزشكي، كه معمولا بين يك تا سه ماه متغير است، قادر شودكه به كار خود ادامه دهد، از بيمارستان مرخص و ضمن اشتغال به كار در محيط اجتماع به طور سرپائي تحت مراقبت روانپزشك خواهد بود.
در صورتي كه بيمار قادر به كار در محيط معمولي اجتماع نباشد، به بيمارستان روزانه Day Hospital معرفي مي شود. اين بيمارستان ها عبارت از كارگاه هائي هستند كه معمولا در كنار بيمارستان هاي رواني ولي به طور متسط به كار خود ادامه مي دهند. در اين كارگاهها انواع كارهاي معمولي وجود دارند و بسته به ميزان استعداد و كار قبلي و تمايل بيمار و همچنين با توجه به ارزيابي كه در ضمن بستري در بخش روانپزشكي در كارگاه كار درماني بخش روانپزشكي از بيمار شده است، كاري به او ارجاع مي شود.


كار بين 20 تا 30 ساعت در هفته متغير است و معمولا در هر كارگاه 35 تا 40 نفر به كار اشتغال دارند. علاوه بر بيماران معرفي شده از بخش روانپزشكي، بيماران از بخش فوريتهاي روانپزشكي، درمانگاه هاي روانپزشكي و نيز توسط پزشكان عمومي و مسئولين بهداري و ادراه كار نيز به اين كارگاهها معرفي مي گردند.
مسئوليت اداره و نظارت بر اين كارگاه ها به عهده يك روانپزشك مي باشد و روانشناس باليني و متخصصين كاردرماني و پرستار رواني و مددكار اجتماعي نيز با او همكاري مي نمايند.
در بعضي از ممالك از جمله در انگلستان تا مدتي پيش چنانچه بيمار بيش از يك سال نياز به نو تواني داشت، او را به واحد ديگري به نام مركز نوتواني Rehabilitation Center معرفي مي كردند، و در صورت لزوم، بيمار تا پايان عمر در اين واحد تحت پي گيري قرار مي گرفت (شماي شماره 2) بررسي هاي انجام شده نشان داد كه نياز به ايجاد واحد جديدي به نام مركز نوتواني نيست و گسترش بيمارستانهاي روزانه روانپزشكي عملا مي توانند كار مراكز نوتواني را انجام دهند.
چنانچه بيمار نياز به دريافت دارو دارد مي تواند داروي خود را از اين مراكز دريافت نمايد و چنانچه نياز به دريافت دارو ندارد، فقط از طريق اشتغال به كار و سرگرمي تحت نوتواني قرار خواهد گرفت. كارگاههاي حمايت شده، واحدهاي ديگري هستند كه هر گاه بيمار قدرت كار بيشتري پيدا كرده است. مي تواند در آنجا اشتغال يابد. در اين كارگاهها تسهيلات بيشتري از كارگاههاي معمولي وجود دارند و با توجه به محدوديت هاي بيمار، كار متناسب به او ارجاع مي‌گردد. در تمام موارد، در صوتري كه بيمار قدرت كار در بازار آزاد را بيابد، توسط مددكار اجتماعي براي او كاريابي مي شود.
به هر علت كه علائم بيماري يا تشديد يابند، كنترل روانپزشكي بيشتري صورت خواهد پذيرفت و به صورت سرپائي يا بستري علائم مهار خواهند شد و مجددا بيمار از سكل فوق استفاده خواهد نمود. در اين سيستم، نيازها، محدوديت ها و امكانات بيمار به طور واقع بينانه مورد توجه قرار مي گيرند و در صورت بروز هر گونه تغيير وضع، برنامه معقول و منطقي براي او در نظر گرفته مي شود. در كارگاه هاي نوتواني، بيماران مزد دريافت مي دارند و خانواده آنها توسط مددكار اجتماعي بررسي مي شود و در صورتي كه مزد بيمار تكافوي مخارج آنها را ننمايد، از طريق مراكز رفاهي به انها كمك مي شود و آسايش فكري بيمار و خانواده اش تأمين مي گردد.


تكامل رواني به عنوان هدف بهداشت رواني
در صفحات قبل، پيشرفت رواني را از نگهداري تا اصلاح و از اصلاح تا جلوگيري بررسي كرديم. حال بايد ديد كه در مورد بهداشت رواني به معناي تكامل و بلوغ رواني، چه برنامه اي بايد اجرا نمائيم.
در تعريف دوم بهداشت رواني گفتيم كه در اين برداشت، بهداشت رواني به منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت فكر و ايجاد سيستم با ارزشي در مورد ايجاد تحرك در حد ملي و بين‌المللي به كار مي رود. در اين مورد معيار سلامت فكر و بلوغ رواني مورد توجه قرار مي‌گيرد و با ارائه اين معيارهاي افراد را، وادار مي نمايند تا همواره نسبت به تكامل خود بكوشند و از عوامل بيماري زا دوري گزينند.
با توجه به محدوديت هائي كه در منابع بهداشت رواني وجود دارد بايد ديد كه چه مقدار از اين منابع بايد در مورد اصلاح علائم، چه مقدار براي پيش گيري و چه مقدار به تكامل رواني اختصاص يابند. بعضي از دست اندركاران بهداشت رواني نسبت به كوشش هاي زياد و امديهاي زياد اخطار مي كنند. به عنوان مثال آيزنبرگ Eisenberg رسيدن به سلامت فكر همگاني را مورد ترديد قرار داده و مي نويسد: اگر هدف هاي خود را به عناوين محدودي اختصاص ندهمي، خود را محك. به خود فريبي كرده ايم كه وعده هاي بزرگ بدهيم و تنها مختصري قابل اجراء باشند كه در نتيجه شك و نا اميدي را، به دنبا ود خواهد داشت. (1) دست اندركاران ديگر معتقدند كه ما نبايد در اهداف خود دست كم را مورد توجه قرار دهمي. به عنوان مثال مرفي Murphy معتقد است كه به منظور زندگي ساده، بايد طبيعيت انسان را تكامل بخشيم و ظرفيت او را براي ارتباطات اجتماعي بالا ببريم و اضافه مي نمايد:
«ديد واقع بينانه نسبت به امكانات بشر به سمتي كه نيازهاي او را راهنمائي مي شود بستگي دارد و در اين مورد بايد قدرت يادگيري افراد و امكانات عملي تكامل فرهنگي به يك ميزان مورد توجه قرار گيرند. در هزار سال گذشته ميزان ارضاي انسان از نظر علمي و زيبائي شناسي به حدي رسيده كه طبيعت او را نسبت به آنچه در قرون وسطي بود، متفاوت ساخته است ولي هنوز اين شروع كار است. اين مقدار از تكامل، در جنبه هاي روابط بين فردي به سختي شروع شده است. روانشناسي جديد كه روانكاري نيز جزء آن است مطالب زيادي در مورد كشمكش هاي رواني و جنبه هاي انهدامي بشر به ما آموخته است. ولي در مورد آموزش جنبه هاي تكاملي و احساسات مثبت پيش نرفته است. اگر ما نتوانيم دست آوردهاي فوري در مورد كنترل كشمكشهاي رواني خود ايجاد كنيم، بشريت هچ آينده اي نخواهد داشت ولي اگ چنين دست آوردي ايجاد شود، تكامل آينده توأم و تمايلات زيباشناسي كه با افزايش تكامل ظرفيت انسان نسبت به روابط بين فردي همراه خواهد بود آينده نوين انسان را خيالي و غير عملي جلوه نخواهد داد بلكه خود مقدمه اي براي بروز امكانات بيشتر تكامل خواهد بود. (مأخذ 1 ص 271)
به نظر مي رسد در اين مورد اديال الهي در شكل دست نخورده و تحريف نشده خود بتوانند كمك جدي بنمايند. در فصل بعد به طور اجمالي اين بحث را پي مي گيريم. و اينجانب در فصل بعد تحت عنوان «بررسي نقش فرهنگ بر بهداشت رواني» به طور اجمالي به اين بحث پرداخته‌ايم.

References
1. Arcoff: Adjustment and mental health. Mc Graw-Hill. PP 27.
2. Bernard H.W: Mental Health in classroom. Mc Graw-Hill. PP 17-1970.
3. Harold I, Kaplan and Benjamin J. Sodak: Comprehensive textbook of psychiatry IV. Williams & Wilkins. 1985 vol 2. Pp 1885-1888.
4. Hawke: Preventionm, it is desirable, but is it possible? W.H.O Publicatio. 1978.
5. Leavel H.R. Clark E.G: Preventive medicine for doctor in his communitiy Mc Graw-Hill. 394-422. 1985.
6. دكتر حيدرامين. اصول اپيدميولوژي. از انتشارات علمي دانشكده بهداشت و مؤسسه تحقيقات بهداشتي سال تحصيلي 56-1355.
7. دكتر حيدر امين. اپيدميولوژي و حوادث. طرز پيشگيري. از انتشارات علمي دانشكده بهداشت و مؤسسه تحقيقات بهداشت. سال تحصيلي 56-1355.
8. آتوكلاين برگ. روان شناسي اجتماعي (ترجمه علي محمد كاردان) نشر انديشه ج 2- ص 465- 447-1355.

[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 22:28 ] [ غزل ]

تعارض (Conflict) و فشار روانی
صرف‌نظر از اینکه در کنار آمدن (coping with) با مشکلات تا چه اندازه توانا باشیم، باز هم در زندگی مواقعی پیش می‌آید که ناچار احساس فشار روانی می‌کنیم. انگیزه‌های ما همواره به ‌آسانی ارضاء نمی‌شوند؛ باید موانعی را از سر راه برداشت، دست به انتخاب زد و در برابر دیریابی‌ها شکیبائی نشان داد. بر اثر برخورد آدمیان با موانعی که راه بر کامیابی‌های آنان می‌بندد، در هر یک از آنان شیوه‌های پاسخ‌دهی ویژه‌ای رشد می‌کند. شیوه‌ٔ پاسخ‌دهی هر فرد به موقعیت‌های ناکام‌کننده، تا حدود زیادی نشان می‌دهد که سازگاری وی با زندگی بسنده است یا نه.
واکنش در برابر ناکامی
هنگامی که راه دستیابی به یک هدف خواستنی بسته می‌شود یا دستیابی به آن به تأخیر می‌افتد، ناکامی روی می‌دهد، سده‌های گوناگونی، چه درونی و چه برونی، بر سر راه کوشش‌های فرد برای دستیابی به هدف قرار می‌گیرد. در محیط فیزیکی سدهائی وجود دارد مانند راهبندان در خیابان‌ها، و صف‌های دراز برای خرید از فروشگاه‌ها، خشکسالی‌هائی که محصولات کشاورزی را از بین می‌برد و سروصدا که راه بر تمرکز فکر می‌بندد. سدهای محیط اجتماعی به‌صورت محدودیت‌هائی است که مردم بر آدمی تحمیل می‌کنند؛ از امر و نهی پدر و مادر گرفته (”بچه‌تر از آن است که بتواند زندگی مستقلی داشته باشد“) تا مسائل گسترده‌تر تبعیض‌ نژادی یا جنسیتی، همه در زمرهٔ همین محدودیت‌ها است.   
            گاه چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنود شدن وی می‌شود از کم و کاستی‌های خودش سرچشمه می‌گیرد. معلولیت‌های جسمانی، نداشتن بعضی از توانائی‌ها و یا خویشتنداری نابسنده نیز ممکن است آدمی را از رسیدن به هدف باز دارند. به جز این‌ها هر کسی نمی‌تواند موسیقیدان ماهری شود یا از پس امتحان‌های ورودی دوره‌های پزشکی یا حقوق برآید. اگر کسی هدف‌هائی برای خود انتخاب کند که فراتر از توانائی‌های او است، محتملاً دچار ناکامی خواهد شد.
پرخاشگری
کامی خواه ناشی از سدهای محیط باشد یا ناشی از کم و کاستی‌های شخصی و یا برخاسته از تعارض، در هر حال می‌تواند پی‌آمدهائی به دنبال داشته باشد. آزمایش مشهوری که با کودکان کم سن و سال صورت گرفته نشان‌دهندهٔ برخی واکنش‌هائی است که در برابر ناکامی ابراز می‌شود (بارکر ـ Barker، دمبو ـ Dembo، و لوین ـ Lewin، ۱۹۴۱). این آزمایش با فعال‌های زمان حال بیان می‌شود تا چنین بنماید که در صحنه حضور داریم.  
            در نخستین روز آزمایش، کودکان یک یک وارد اتاقی پر از اسباب‌بازی می‌شوند. اسباب‌بازی‌ها فاقد یک قطعه یا چیزی هستند که آنها را کامل کند. (برای نمونه: صندلی بدون میز است، میز اطو بدون اطو. دستگاه تلفن بدون گوشی، و برای قایق و اسباب‌بازی‌ها مشابه دیگر آب در کار نیست). غالب کودکان با اشتیاق و شادمانی با اسباب‌بازی‌ها به بازی می‌پردازند و به‌صورت تخیلی بخش‌هائی را که وجود ندارد تکیمل می‌کنند. به این ترتیب که صفحهٔ کاغذی را به‌جای آب به‌کار می‌برند تا قایق روی آن حرکت کند و مشت خود را به‌جای گوشی تلفن. در دومین روز آزمایش کودکانی را مشاهده می‌کنیم که رفتارشان به کلی طور دیگری است. به این معنا که به‌نظر می‌رسد نمی‌توانند به‌صورت سازنده‌ به بازی بپردازند و اسباب‌بازی‌ها را در فعالیت‌های با معنا و رضایت‌بخشی به‌کار گیرند. آنها را با بی‌اعتنائی به‌کار می‌برند و گاه روی آنها می‌پرند و سعی می‌کنند آنها را بشکنند. هنگام نقاشی با مداد شمعی مانند بچه‌های کوچک خط خطی می‌کنند. نزد آدم بزرگسالی که در اتاق حضور دارد نق و نق می‌کنند و داد و فریاد راه می‌‌اندازند. یکی از آنان کف اتاق دراز می‌کشد و به سقف خیزه شده، سرودهای کودکستانی می‌خواند طوری که انگار در عالم خلسه است.          
- چه چیز موجب این تفاوت‌های رفتاری می‌شود؟         
            آیا گروه دوم کودکان دچار گونه‌هائی از اختلال عاطفی هستند؟ با اینکه با برخی از آنان در خانه بدرفتاری می‌شود؟ در واقع کودکان گروه دوم همان کودکان روز نخست هستند که نشانه‌های ناکامی را بروز می‌دهند که به ترتیب زیر به‌وجود آمده است.   
            در دومین روز آزمایش، شیشهٔ ماتی را که در گوشه‌ای از اتاق بود برداشتند و کودکان مشاهده کردند که در بخش دیگری از اتاق بازی، نه تنها ”نیمهٔ مکمل اسباب‌بازی‌ها“ بلکه اسباب‌بازی‌هائی گیرای دیگری هم هست. در آن بخش از اتاق، میز با صندلی، اطو با میز اطو، یک تلفن کامل و ظرف بزرگی از آب برای قایق وجود داشت؛ اما یک دیوار توری این چیزهای گیرا را از دسترس کودکان دور کرده بود. این کودکان امکان‌ بازی با ”هیچ‌یک“ از آن اسباب‌بازی‌ها را نداشتند و می‌باید به همان ”نیمه اسباب‌بازی‌ها“ بسنده می‌کردند. این کودکان دچار ناکامی شده بودند.      
            چرا نیمه اسباب‌بازی‌ها در روز نخست رضایت‌بخش و در روز بعد ناکام‌کننده شد؟ نکتهٔ ساده‌ای است. در روز نخست رفتار هدف‌جویانهٔ کودکان با همان اسباب‌بازی‌های موجود کامیاب می‌شد، اما در روز بعد چون کودکان می‌دانستند اسباب‌بازی‌های گیراتری هست بنابراین هدف تازه‌ای برای خود پیدا کردند. هدف روز نخست دست‌یافتنی اما هدف روز دوم دست نیافتنی بود. به این ترتیب هرگاه در روز دوم کودکان به نیمه اسباب‌بازی‌ها بسنده می‌کردند به این معنا بود که از تجربهٔ ظاهراً غنی‌تری صرف‌نظر کنند، کاری که ناکامی همراه داشت. بنابراین ناکامی یک امر نسبی است. ممکن است شخص تا وقتی‌که با دوستی مواجه نشده که وضعی بهتر از او دارد، از شرایط زندگی خود رضایت داشته باشد.   
            این آزمایش برخی پاسخ‌های فوری آدمیان را در برابر ناکامی نشان می‌دهد در بحثی که دربارهٔ پاره‌ای از این پاسخ‌ها خواهیم داشت به جزئیات دیگر این آزمایش‌ اشاره نموده از آزمایش‌های دیگر و تجربه‌های ناکام ساز در زندگی روزمره شواهدی می‌آوریم.         
پرخاشگری
            در شرایط ناکامی‌آوری که غالب کودکان بی‌قرار و ناخشنود بودند، وول می‌خوردند، و آه می‌کشیدند و گله و شکایت می‌کردند. بسیاری از آنان احساس خشم خود را بروز می‌دادند: به اسباب‌بازی‌ها مشت و لگد می‌زدند و آنها را می‌شکستند (در دورهٔ پیش از ناکامی، تعداد انگشت‌شماری از آنان چنین رفتارهائی داشتند).           
 
            پرخاشگری گاه مستقیماً نسبت به شیء یا کسی که خاستگاه ناکامی است ابراز می‌شود. در این آزمایش برخی کودکان به تور سیمی یورش می‌بردند تا آن را از میان بردارند یا آن را دور بزنند. این‌گونه پرخاشگری‌ها لزوماً خصمانه نیست، بلکه ممکن است یک راه حل آموخته شده برای حل یک مسئله باشد. هنگامی‌که کودکی یک اسباب‌بازی را از کودک دیگری می‌گیرد احتمالاً کودک دوم برای پس گرفتن آن به کودک اول حمله می‌برد. بزرگسالان پرخاشگری‌های خود را بیشتر به‌‌صورت کلامی نشان می‌دهند تا فیزیکی یعنی به‌جای کتک‌کاری، به یکدیگر‌ اهانت می‌کنند.        
            گرچه ممکن است خشمی که از ناکامی مایه می‌گیرد آدمی را به حمله به مانع ـ خواه جاندار و خواه بی‌جان ـ وادارد، اما چنین نیست که همواره بتوان مستقیماً پرخاشگری کرد.    
پرخاشگری جابه‌جا شده
            در بسیاری موارد، کسی که ناکام شده نمی‌تواند نسبت به خاستگاه ناکامی پرخاشگری کند، گاه این خاستگاه مبهم و ملموس است و شخص نمی‌داند به چه چیز حمله‌ور شود. بلکه احساس خشم کرده و دنبال محملی می‌گردد. گاه شخص ناکامی آفرین چنان قوی است که حمله‌ور شدن به او خطربار است. هنگامی‌که راه‌ حمله به خاستگاه ناکامی بسته باشد ممکن است پرخاشگری جابه‌جا شود؛ به این معنا که عمل پرخاشگرانه به‌جای علت واقعی، متوجه شخص یا شیء بی‌تقصیری شود. برای نمونه کسی که در محل کار خود مورد توبیخ قرار گرفته، خشم و غضب بیرون نریخته‌اش را بر سر خانواده‌اش می‌ریزد، یا ”قشقرقی“ که سیما برای هم اتاقیش راه می‌اندازد، ممکن است ناشی از نمرهٔ بدی باشد که در امتحان وسط نیم‌سال گرفته است.      
 
            پیش‌داوری دربارهٔ اقلیت‌ها غالباً عناصری از پرخاشگری جابه‌جا شده یا بلاگردانی (Scapegoating) در خود دارد. در دوره‌های رکود اقتصادی که پول و کار و پیشه کمیاب می‌شود. مردم وسوسه می‌شوند که مسئولیت مشکلات خود را به گردن یک اقلیت ناتوان بی‌اندازند. در زمان‌های گذشته نازی‌های یهودیان را، مزرعه‌داران جنوب آمریکا سیاه‌پوستان را، که کارگزان پروتستان بوستون کاتولیک‌های ایرلندی را و کشاورزان کالیفرنیا مکزیکی‌هائی را که به‌طور غیرقانونی در آنجا ساکن بودند مسئول مشکلات خود می‌شمردند، و نظایر آن. در مبحث رفتار اجتماعی فرد خواهیم دید که چندین عامل دست به دست هم می‌دهند تا پیشداوری به‌وجود آید؛ و چنانکه از آزمایش‌ زیر برمی‌آید ممکن است پرخاشگری جابه‌جا شده که از ناکامی برمی‌خیزد، یکی از آن عامل‌ها باشد.      
            پسرانی را که در یک اردوی تابستانی به‌سر می‌بردند در یک آزمون طولانی ملال‌آور شرکت دادند. این آزمون چندان به درازا کشید که آنان را از برنامهٔ هفتگی تماشای فیلم در بیرون از اردو محروم ساخت. پژوهشی دربارهٔ نگرش این پسران به گروه‌های اقلیت در دوره‌های پیش و پس از آزمون نشان داد که پس از آزمون در احساسات غیردوستانهٔ آنان افزایش معناداری پیدا شده است. این پسران به‌جای ابراز مستقیم خشم خود را به گردانندگان آموزن‌ها، آن را به اقلیت‌ها جابه‌جا کرده‌ بودند (میلر ـ Miller و بوگلسکی Bugelski ،۱۹۴۸

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:17 ] [ غزل ]

نگاه اجمالی
استمرار و بقای هر جامعه‌‌ای مستلزم آن است که مجموع باورها ،ارزشها ،رفتارها، گرایشها ، دانش‌ها و مهارتهای آنبه نسلهای جدید منتقل شود. ساخت و کار ( mechanism ) یا وسیله این انتقال ، آموزش وپرورش است. آموزش و پرورش به معنی اعم ، مترادف با جامعه پذیری است، یعنی ، فراگردیکه افراد از طریق آن به یادگیری نقشها ، قواعد ، روابط و بطور کلی ،فرهنگ جامعهخود می‌پردازند.
به معنیاخص ، فراگردی است که افراد به واسطه آن در وضعیتهای اجتماعی سازمان یافته ، درمعرض آموزش منظم دانشها ، مهارتها ، رفتارها و گرایشهای معین قرار می‌گیرند. در هرجامعه ، این وضعیتها در قالبنظام آموزش و پرورشو سازمانهای رسمی آنتشکیل می‌یابند.
آموزش و پرورش در جامعه ابتدایی
در جامعه ساده ابتدایی ،آموزش و پرورشهدف و منظور آگاهانه‌اینداشت. هر فرد پس از تولید ، به تدریج ، طی مراحل مختلف زندگی ، متناسب با سن وموقعیت اجتماعی خویش سازگاریهای لازم بامحیط اجتماعیرا فرا گرفته، از طریق یادگیریموازین اجتماعی و الگوهای رفتاری ، طی ترتیباتی به زندگی بزرگسالی راه می‌یافت،مثلاً در امر گردآوری خوراک ، یافتن جانوران زخمی یا جمع آوری میوه‌ها و ریشه‌هایخوردنی گیاهان ، نوجوان ، با پدر همراهی کرده راه و رسم کار را یاد می‌گرفت. ازاینرو ، کسب آمادگی برای انجام دادن فعالیتهای روزمره زندگی ، هدف آموزشی یا پرورشیآگاهانه‌ای نداشت.
پیچیدگی روزافزونزندگی اجتماعی، موجب تنوع و کثرت تقسیم کاراجتماعی گردید. در این شرایط ، هر مرحله از گردش کار در جامعه ، کسب مهارتهایی کم وبیش متناسب با نوع و کیفیت کار را الزامی می‌ساخت، زیرا کهاعضای جامعهقادر نبودند بدون آموختنمهارتهای لازم ، کارها و وظایف خود را انجام دهند. انباشت تدریجی دانشها ، مهارتهاو فنون کار و زندگی اجتماعی ، اندیشه حفظو انتقال این دستاوردها را پدید آورد. بنابراین ، از هنگامی که انسان با قصدی آگاهانه ،وسایل آموزشو یادگیری فرزندان خود را فراهمساخت، آموزش و پرورش رسمی پدید آمد و تشکل آن آغاز شد.
آموزش و پرورش در جامعه جدید
درجوامع جدید، مفهوم آموزش و پرورش وکارکردهای آن دستخوش تغییر و دگرگونی شده‌است. نیازهای گوناگون زندگی ، انواع نوین آموزشو پرورش را طلب می‌کنند. شیوه‌های زندگی از نسلی به نسلی ، تجدید شکل پیدا می‌کنند. ولی این تجدید شکل ، همواره با تجارب بیشتر و انگاره‌های پیچیده‌تری همراهاست.
در جامعه پیچیده متمدن ، باگسترش شهرنشینی،توسعه صنعتی، دگرگون شدن ساختارها وکارکردهای سیاسی و اقتصادی ، عواملی مثلخانوادهکه در گذشته بار تعهدات تربیتی راعهده‌دار بودند، دیگر اقتدار و نفوذ کافی برای ایفای وظایف پیچیده آموزشی و پرورشیندارند. با پیچیده‌تر شدن جامعه ، آموزش و پرورش بطور روزافزونی ، به صورت ابزاربازسازی فرد وجامعه در می‌آید. در نتیجه ، شهروندانی که خواستار اشتغال به کار و خدمت در جامعه و خواهان برخورداریاز مزایای زندگی اجتماعی می‌باشند، مجبورند سالیان نسبتاً قابل ملاحظه‌ای از عمرخود را در مراکز آموزش و پرورش رسمی بگذرانند.
تأثیر پیدایی و تکامل خط و نوشتار بر آموزش و پرورش
زندگی گروهی مستلزمهمکاری است. درفراگرد تکامل اجتماعی، ضرورت همکاری ،انسان را به ایجاد یا یافتن وسایلی برای هماهنگ سازی فعالیتهای گروهی وادار ساخت. از این راه ، ابتدا اشکال اولیهزبان گفتاریپدید آمد و با پیشرفتمکانیسمهای گفتار و افزایش قدرت ارتباطی زبان ، انتقال مفاهیم و معانی عالیتر ازفردی به فردی میسر شد.
اختراع خطو نوشتار ، این جریان را دوچندانآسان و اثر بخش ساخت، امر آموزش و پرورش را بسیار تحت تأثیر قرار داد و در نهایت بهپیدایشمراکز آموزشیانجامید. با توجه به اینکه نوعو میزان پیشرفت وسایل ارتباطی ، در تعیین وسعت و اندازه هر گروه قطعاً مؤثر است، ازاینرو ، می‌توان نقش زبان را در توسعه و تکامل جامعه بشری ، به درستی ، نقش اساسیدانست.
 
.  .  .  و انسان ، درون جامعه متولد می شود . نخستین نهادی که انسان در بدو تولد درون آن چشم می گشاید ، خانواده است. همان خانواده ای که کدهای اولیه ی شناخت را به انسان می دهد و او را برای ورودبه جامعه آماده می کند. خانواده می تواند مطابق تعاریف رسمی ومنطبق براین تعاریف  یک گروه اجتماعی متشکل ازیک مرددر جایگاه  پدرویک زن در جایگاه مادرو چند فرزند دیگر آنها باشد ، می تواند تنها از یکی ازاین عوامل ؛ پدریا مادریا پدر خوانده یا مادر خوانده یا هر انسان دیگری در این نقش تشکیل شده  باشد . حتی می تواند جمعی بزرگترمانند یک شیرخوارگاه یا یتیم خانه را شامل شود و متاسفانه در جامعه ی انسانی مدرن مانند برخی کشورهای غربی حتی می تواند متشکل از یک زوج هم جنس باشد . در هر صورت مادر و پدر یا کسانی در نقش آنها ، اولین جمعی است که یاریگر نوزاد یا  Newborn   درگرفتن نخستین کدهای شناختی وکسب معرفت می باشد،درگام دوم درمسیراجتماعی  شدن ، آژانسهای مختلفی  پس  از خانواده ایفای نقش می کنند . اما هریک ازاین آژانسها می توانند مسیرهای مختلفی را به کودک آموزش دهند که ناشی از فرهنگ آژانس موثر بر شناخت کودک است و می تواند نشئت گرفته از فرهنگ جامعه ، خرده فرهنگ ها و حتی وضعیت خاص روانی یک شخص باشد و بنابراین این آژانسها می توانند مسیرهای گوناگون و گاه متعارض و متضادی را به کودک القا کنند که در نهایت معرفت کسب شده توسط کودک می تواند از انطباق کامل با فرهنگ جامعه تا ضدیت با فرهنگ غالب ، متغیر باشد . نخستین آژانسی که از سوی جامعه و با هدف اجتماعی کردن کودک ایجاد و وارد عمل می شود ، مدرسه یا نهاد رسمی آموزش و پرورش است . نباید از یاد برد که هدفِ آموزش علوم یا آمادگی کودک برای علم آموزی و بعهده گرفتن مشاغل تخصصی در آینده و شرکت در نظام تقسیم کار، هدف ثانویه ی مدرسه خصوصا" در مدارس ابتدایی است و هدف اصلی این نهاد همان اجتماعی کردن یا آماده ساختن کودک برای حضوردرجامعه و درک به موقع و هماهنگِ ساختها ، کارکردها و فرهنگِ جامعه جهت نشان دادن عملکرد معقول اعم از واکنشها ، رفتار یا کنش ، در جهت رفع نیازها و رسیدن به اهداف جمعی است. مرور اجمالی آنچه اصول  جامعه شناختی نام می گیرد، این هدف اصلی و اساسیِ نهاد مدرسه را روشن تر میکند . در این مقاله ، نخست به اجتماعی شدن و آژانسهای آن از دیدگاه مکاتب مختلف و نقش نهاد آموزش وپرورش ومدارس درسطوح مختلف خواهیم پرداخت . پس از آن نگاهی خواهیم داشت به اصول  جامعه شناختی  ، همچنین به فلسفه ی شناخت یا معرفت شناختی اجتماعی برای بیان آنچه باید این نهاد به آن مجهز باشد تا بتواند بطور موثرتر و کارآمدتر نقش خود را به عنوان مهمترین آژانس اجتماعی کننده ایفا کند . توجه به وظایفِ نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده دیگر در جامعه ی انسانی و وجوب  هماهنگی با آژانس آموزش و پرورش و بخصوص نهاد مدرسه در اجتماعی کردن کودک به عنوان عضو جدیدالورود به جامعه بخش دیگری از این نوشتار را تشکیل خواهد داد .
اجتماعی شدن    :   
   Mayer F . Nimkoff  در فرهنگ علوم اجتماعی، اجتماعی شدن یا Socialization  را چنین توصیف می کند : « A : مراد ازاجتماعی شدن درروانشناسی اجتماعی فرایندی است که به وسیله ی آن یک فرد می آموزد که از طریق فراگرفتن رفتاری اجتماعی که مورد تایید گروه باشد ، خود را با آن گروه انطباق دهد . B : اصطلاح اجتماعی شدن را در اصل روانشناسان اجتماعی ، جامعه شناسان و پژوهندگان رشد کودک به کار برده اند : « همه ی کودکانی که استعدادهایشان ... زیاد محدود نیست در برهم کنش اجتماعی شرکت می جویند و سرانجام رفتارهای اجتماعی کسب می کنند . فرایندی ... که به اجتماعی شدن معروف است ... در اصل فرایندی مربوط به یادگیری است . » در این تعریف که از نیوکم است ، اجتماعی شدن فردی تا حدّی با یادگیری اجتماعی مساوی انگاشته شده است . بنابر تعریفهای دیگر مراد از اجتماعی شدن تقریبا" آن یادگیری است که با تصویب گروهی سروکار دارد . C : تفاوتهای موجود در مفهوم اصطلاح اجتماعی شدن تا حد سازوکارهایی که اجتماعی شدن از طریق آنها حاصل می شود نیز گسترده است . تالکوت پارسونز و ر.ف.بیلز ، پس از یادآوری این نکته که « کانون اصلی فرایند اجتماعی شدن در فرایند نهادی شدن فرهنگ جامعه ای است که کودک در آن متولد می شود » اشاره می کنند که جنبه های قاطع فرهنگ برای این منظور الگوهای ارزش جامعه اند و شرایط موثر برای اجتماعی شدن « قرار گرفتن در وضعی اجتماعی است که خود اشخاص قدرتمندتر و مسئول تر در نظام ارزش فرهنگی مورد بحث در آن ادغام می شوند ، هم از این لحاظ که همراه بچه ها نظام اجتماعی نهادی شده ای را تشکیل می دهند و هم از این نظر که الگوها قبلا" به شیوه ای مناسب در شخصیت خود آنها نهادی شده است .» پارسونز و بیلز همچنین عقیده دارند که اجتماعی شدن متضمن ایجاد تناوب در تفکیک و ادغام نقشهاست . از دیدگاه فرویدی - که پارسونز و بیلز آن را با نظریه ی خود در مورد کنش اجتماعی و نظامهای اجتماعی سازگار کرده اند - اجتماعی شدن فرایندی است که برطبق آن کودک هنجارهای والدین را در خود نهادی می کند و یک فراخود بدست می آورد . گفته می شود که این امر از طریق ساز وکارهای نیروگذار روانی و ارزشیاب و شناختی روی می دهد . اولی مشتمل است بر تقویت و خاموشی که بر پاداش و کیفر مبتنی است . دومی متضمن تقلید و یکسان شدن است ، که بر پایه ی احساس احترام و احساس عشق استوار است . پیروان نظریه ی همنقشی نمادین بر نقش سخن گفتن در فرایند اجتماعی شدن تاکید می کنند : « کودک هنگامی اجتماعی می شود که توانایی ایجاد ارتباط با دیگران را پیدا کند و به مدد استفاده از گفتار برآنان تاثیر گذارد و از آنان تاثیر پذیرد . این امر رفتاری را در برابر موضوعهای نامبرده ایجاب می کند که از لحاظ اجتماعی مورد قبول باشد . »
D  : اصطلاح اجتماعی شدن عموما" در ارتباط با کودکان به کار برده می شود ، اما این فرایند در واقع عام است و به همین لحاظ بر بزرگسالان نیز قابل اطلاق است . شحص ممکن است در هر سنی با گروههای تازه آشنا شود و ارزشهای آنان را کسب کند . » ( 1:29)
اجتماعی شدن در نظریه های عوامل گرا و تفسیر گرا :
مراحل اجتماعی شدن در هر مکتب و توجه و معرفی آژانسهای اجتماعی شدن در نظریه های فوق :
« کاربرد واژه و مفهوم اجتماعی شدن را می توان به امیل دورکیم نسبت داد این مفهوم بی تردیددر آثار جامعه شناختی آلمانی در پایان قرن نوزدهم - به ویژه در آثار گئورگ زیمل وجود دارد . اما در نوشته های این جامعه شناس فرانسوی است که به نظام پردازی نظری آن پرداخته می شود . به علاوه این اندیشه که در جامعه های مدرن ، آموزش گاه تمام و کمالِ ( درخدمت ) اجتماعی شدن گشته است ، به میراث دورکیم تعلق دارد . این میراث به ما توضیح می دهد که به علت افول نهادهای سنتی مانند دین و خانواده است که مدرسه در انتقال فرهنگ و تفاوت گذاری  اجتماعی اهمیت یافته است و براهمیتش افزوده می گردد . اجتماعی ساختن یعنی هدایت و تغییر افراد ؛ یعنی تبدیل فردی غیراجتماعی به موجودی اجتماعی از رهگذر القای مقوله های فکری و نظامی از اندیشه ها ، باورها ، سنتها و ارزشهای اخلاقی ، حرفه ای یا طبقاتی که پاره ای از آنها تغییرناپذیراند و پاره ای دیگر برعکس ، همپای آموخته های جدید و تجربه ها و اوضاع زندگی دگرگون می شوند . چنین تعریفی مستلزم موارد زیر است : بررسی گذشته و آینده ی سرگذشت افراد ، برتری امر اجتماعی بر امر فردی ، کاربرد زور و فشار ، تقسیم قدرت و سرانجام هدفهایی مانند ادغام فرد در جماعت های عقیدتی یا شناختی . اما این تعریف مقاومت افراد یا شکست نهاد آموزشی در مهار اجتماعی آنان را نفی نمی کند و از این لحاظ پیوندی جدایی ناپذیر با فرایند گزینش دارد . اجتماعی شدن و گزینش دو روی واقعیتی واحدند . »  (2:53) همانگونه که ذکر شد اجتماعی شدن برای نخستین بار بصورت یک اصطلاح معین جامعه شناختی در نوشته های دورکیم مطرح گردید . اما اگر نظریه های جامعه شناسی را به طور کلّی در دو گروه عوامل گرا و تفسیر گرا در نظر بگیریم اجتماعی شدن در نزد هرگروه مفاهیم و تعاریف خاصی پیدا می کند . تفسیرگرایان برعکس عوامل گرایان که اجتماعی شدن را دریک مرحله در نظر می گیرند آن را در دو مرحله تعریف می کنند .  به عنوان مثال هربرت بلومر اجتماعی شدن را شامل دو مرحله ی یادگیری Learning و اجتماعی شدن Socialization  می داند ، اریک فروم نیز به یک مرحله ی پیش از اجتماعی شدن ( یا جامعه پذیری که بهتر است به جای آن جاافتادن در جامعه گفت ) تحت عنوان Assimilation  معتقد است . در نظر گیدنز نیز اجتماعی شدن متفاوت از جامعه پذیری است . او برای جامعه پذیری از واژه ی Sociation  و برای اجتماعی شدن از Socialization  استفاده می کنند . اما چه تفاوتی میان دیدگاههای این دو گروه وجود دارد ؟
از نظر عوامل گرایان و خصوصا" کارکردگرایان اجتماعی شدن ( درواقع اجتماعی کردن ) مجموعه ای ازتمهیدات و اعمالی است که جامعه از طریق نهادهایی خاص طراحی و اجرا می کند تا فرد را در خدمت جامعه در آورده ، معرفت و رفتار او را با جامعه هماهنگ کند . در طی فرایند جامعه پذیری انسان کاملا" در قالبهای فرهنگی جامعه قرار گرفته و در واقع آن را می پذیرد . راهکار کلی جامعه برای اجتماعی کردن فرد از طریق ترغیب ، تشویق و تنبیه است و نهادهای خاصی چون نهادهای آموزشی حمایت و تشویق رفتارهای هماهنگ با جامعه و قوانین تنبیهی برای ممانعت از خروج انسان از هنجارهای اجتماعی، این فرایند را کنترل می کنند . این اعتقاد بنیادی که انسان ذاتا" شرور و متمایل به خروج از قواعد زندگی اجتماعی است بنیاد تشویقها و تنبیه ها را می سازد . ازدیدگاه تفسیر گرایان ، اما ؛انسان در طی مرحله ی اول رفتارها و هنجارها را می آموزد و سپس با تفهم و تفسیرگری در ذهن، آنها را می پذیرد یا تغییر داده به شیوه ی خاص خود در قالبها یا نقشهای اجتماعی موجود قرار می گیرد یا به شیوه ی خود، قالبها و نقشهای جدیدی را ساخته در آن قرار می گیرد . از این دیدگاه انسان توانایی تشخیص دارد و با آموختن رفتارهای اجتماعی بدلیل تشخیص درستی رفتار و سودآوری رفتارهای جمعی برای خودش آنها را درونی کرده به کنش اجتماعی می پردازد .
بلومر آژانسهای اجتماعی کننده را شامل شش آژانس ذکرمی کند شامل 1) خانواده و عمدتا" والدین 2) دیگر مهم  3) گروه همالان  4) مدرسه و نهادهای رسمی آموزش و پرورش 5) مجامع عمومی و مراکز گذران اوقات فراغت  6 ) رسانه ها و دیگر نهادهای ارتباط جمعی                 
آنچه باید درطی فراینداجتماعی شدن ،نهادینه درشخص یا درونی شود با نگاهی به اصول و  مفاهیم مولفه ها و مثلث تبیین اجتماعی بهتر مشخص می شود (4) در مثلث تبیین اجتماعی و منطبق بر اصل اول جامعه شناختی یعنی راهها و اهداف در قاعده ی مثلث نیازها ی جمعی یا Collective Needs  ازطریق راههای مشترک Collective Means  به اهداف جمعی یا مشترک یا توافقی  Collective Goals  می رسند و در همه حال فرهنگ در راس مثلث ناظر و کنترل کننده ی این سه مفهوم است . آنچه در فرایند اجتماعی شدن ، در هر جامعه ای در شخص درو نی و نهادینه می گردد مفاهیم فرهنگی ، تیازها و اهداف جامعه و خصوصا" راههای مجازی است که بر اثرتوافق جمعی و فرهنگ ناظر بر فعالیتهای اجتماعی تعریف شده است . هنگامی که شخص تابع آژانسهای اجتماعی کننده قرار گیرد واین نهادها هماهنگ و بطور صحیح و کامل نقش خود را ایفا کنند شخص تمامی مفاهیم فوق را پذیرفته و آنها را همچون مفاهیم اولیه و تنها راههای ممکن درونی کرده و تنها درقالب آنها حرکت خواهد کرد . از دیدگاه تفسیر گرایی قوه ی تخیل و تفکر شخص در مرحله ی اجتماعی شدن فعالانه به تفهم و ارزیابی مفاهیم می پردازد و اجتماعی شدن فرایندی را تشکیل می دهد که شخص در عین پذیرش فرهنگی به خلاقیت و حرکت در قالب راههای مجاز و راههای جدید و ایجاد مفاهیم نو دست می زند و این حرکتها تکامل اجتماعی را امکان پذیر می سازد . در نظریه ی سیستهاتیک پارسونز در این مرحله راههای مجاز و تعریف شده از سوی جامعه و نظام فرهنگی جامعه از سوی شخص گزینش می گردند .
چه در نگاه عوامل گرایان و چه در نگاه تفسیرگرایان ، آزانسها و نهادهای اجتماعی کننده نقشی  بسیار مهم و غیر قابل تردید دارند . آنچه در نظریه ی مرتن ناهمنوایی نام می گیرد و به عدم پذیرش یکی از مفاهیم راهها یا اهداف مربوط می شود در نگاهی دقیق می تواند  به عدم کارکرد کامل و درست نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده ، مربوط شود که از درونی کردن و جاانداختن و یا تشریح و تبیین هدفمند و قابل پذیرش مفاهیم مشترک اجتماعی قاصر بوده اند.
از سوی دیگر تفکیک یافتگی که در پویایی شناسی جامعه خود را نشان می دهد و می تواند در نظام تقسیم کار متبلور شود فتنها در صورتی امکان پذیر است که افراد جامعه لااقل بخشی از مفاهیم فرهنگی جامعه را بخوبی شناخته . آنها را درونی کنند . تنها در این صورت است که در عین انسجام اجتماعی اشخاص می توانند در عین احساس امنیت و اطمینان خاطر از ایفای نقش توسط دیگر اعضای جامعه و درست عمل کردن کلیت جامعه و اعتقاد به کارکردهای مناسب نهادهای اجتماعی به هرچه تخصصی تر شدن کار خود بیندیشند و به جای رفتن در پی سطح حداقل مورد نیاز از تخصصهای متعدد به سطح بالا در یک رشته بیندیشند و خود را از احساس نیاز به شناخت فنون و علوم متعدد بی نیاز احساس کنند . نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده خصوصا" نهادهای رسمی فرهنگی همچون مدارس باید در نخستین قدم خود به این مفاهیم به طور کامل واقف و تا حدودی معتقد باشند .
اما آنچه در دیالکتیک هم فراخوانی یا اصل سوم جامعه شناختی مطرح می گردد خصوصا" در بحث اجتماعی شدن ، درست عمل کردن و هماهنگی ، همراهی و همگامی تمامی آژانسهای اجتماعی کننده در جامعه است . تنها همراهی  تمامی این عوامل است که می تواند سنتز مرکب
( شالوده ی درهم پیچیده و همراه عوامل متداخل در دیالکتیک هم فرا خوانی یا Mutual Implication  ) ایجاد کند  و این مجموعه ی حاصل است که می واند انجام کامل و درست فرایند اجتماعی شدن را تضمین کرده از بار آسیبها و ناهنجاریهایی که عمدتا" از تخطی از قراردادها و فرهنگ جامعه پدید می آیند بکاهد . نخستین بارقه ها و آثار روان پریشی در رفتارهای افراد ضد اجتماع یا زیرپاگذارندگان قواعد اجتماعی اصولا" با پیشینه ای از کارکرد غلط آژانسهای اجتماعی کننده ، اعم ازعملکرد غلط یک آژانس یا عدم هماهنگی در میان دو یا چند آژانس ،ظاهر می شود.
توجه برنامه ریزی اجتماعی به این آژانسها و تشخیص به موقع اشتباهات احتمالی در عملکردها می تواند از میزان ناهنجاریهای آینده ی جامعه تا حد زیادی بکاهد . 
 
منابع:
 1 - گولد.جولیوس - کولب . ویلیام - فرهنگ علوم اجتماعی - مترجم ( سرویراستار ) محمدجواد زاهدی  مازندرانی - انتشارات مازیار چاپ اول 1376
2 - شرکاوی .محمد - درآمدی بر جامعه شناسی آموزش و پرورش - ترجمه ی محمد جعفر پوینده انتشارات نقش جهان - چاپ اول 1379
3 - ابوالحسن تنهایی . حسین - درآمدی بر نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی - نشر مرندیز - چاپ چهارم 1379
4 - ابوالحسن تنهایی . حسین - جامعه شناسی نظری - نشر بهمن برنا - چاپ اول 1382
http://daneshnameh.roshd.ir



[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:16 ] [ غزل ]

نگاه اجمالی
در ادبیات جامعه شناسی آموزش و پرورش ، از دو جامعه شناس یعنیلسترواردوامیل دورکیمبه عنوان آغازگر و مروج نگرش جامعه شناسی درمطالعه آموزش و پرورش نام برده می‌شود. هر یک از این دو جامعه شناس ، با رویکرد واندیشه خاص خود ، موجد پیدایی مفهوم و حرکت متمایزی ، در مطالعه آموزش و پرورش شدهاند که به تربیت ، جامعه شناسی تربیت (Educational sociology) وجامعه شناسی آموزش و پرورش ( Sociology of Education )نامیده می‌شوند.
این دومفهوم به دو جهت گیری متمایز اشاره می‌کنند که اولی ، عمدتا در چند دهه نخستین قرنبیستم ، در آمریکا رایج بود، دومی ، پس از حذف مفهوم اول ، در اروپا و آمریکا رواجپیدا کرده است. به زبان خیلی ساده ، اولی از آموزش و پرورش می‌پرسد که چه کاریمی‌توانم انجام دهم که برای تو مفید باشد؟ و دومی می‌پرسد که در ارتباط با جامعه چههستی و چه کار می‌کنی؟ بنیانگذاران جامعه شناسی تربیتی بر استفاده از اصول ویافته‌های جامعه شناسی به منظور کمک به آموزش و پرورش در حل مسائل اجتماعی تاکیدداشتند.
به زعم آنان ، برنامه‌های آموزشی رشته‌های آموزش و پرورش و علومتربیتی ، با افزوده شدن مبحث جامعه شناسی تربیتی به مباحث فلسفه آموزش و پرورش وروان شناسی تربیتی تعادل پیدا می‌کند. به علاوه ، آنها معتقد بودند که جامعه شناسیتربیتی می‌تواند در تهیه و تدوین هدفهای نظام آموزشی و محتوا دادن به برنامه‌هایدرسی سودمند باشد.
تاریخچه جامعه شناسی تربیتی
این رویکرد به وضوح از اندیشه لستروارد الهاممی‌گرفت که در فصل آخر کتاب خود ، جامعه شناسی پویا ، درباب آموزش و پرورش سخنرانده و آن را سرچشمه پیشرفت جامعه و حلال مشکلات آن تلقی کرده بود. افزون بر آن ،اصلاح طلبان تعلیم و تربیت که از فلسفه عملگرایی ( Pragmatism) ویلیام جیمز و جاندیویی ، به ویژه کتاب مدرسه و جامعه (School and society) ملهم بودند، با انتشارکتب و رساله‌هایی که عمدتا آنها را جامعه شناسی تربیتی قلمداد می‌کردند، به ترویجاین رویکرد دامن زدند.
سیر تحولی و رشد
جامعه شناسی در آموزش و پرورش تحت عنوان جامعه شناسیتربیتی ، در آمریکا ، به حرکتی سازمان یافته تبدیل شد، کتابهای درسی فراوانی تحتاین عنوان منتشر گردید، و با ایجاد گروههای آموزشی در دانشگاهها ، تدریس دروسی دراین زمینه رواج یافت.
انجمن طی جامعه شناسی تربیتی ، (National society for study of Educational sociology) در سال 1923 تاسیس شد و در 1928 ، ای . جی . پین ( E.G.Payne ) ، به اصطلاح پدر این رشته ، مجله جامعه شناسی تربیتی را منتشر کرد.
مباحث عمده جامعه شناسی تربیتی
جامعه شناسی تربیتی در مقام تعیین کننده هدفهای آموزش و پرورش
گروهی براین عقیده بودند که جامعه شناسی تربیتی ، تحلیل عینی هدفهای آموزش و پرورش است. بدین معنا که براساس تحلیل جامعه و نیازهای افراد آن ، به یک فلسفه اجتماعی آموزش وپرورش که اهداف و جهات فعالیتها و فراگردهای آموزشی و پرورشی بر آن استوار باشند،می‌توان دست یافت.
کاربرد جامعه شناسی در مسایل آموزش و پرورش
بدین ترتیب که با بهره گیری ازدانش و معرفت هر دو رشته جامعه شناسی آموزش و پرورش و تلفیق و ترکیب آنها تحت عنوانجدیدی ، بتوان اصول جامعه شناسی را در فراگرد آموزش و پرورش بکار بست. در این مفهوم،جامعه شناسی تربیتی به جای اینکه یک رشته علمی شناخته شود، در حد یک تکنولوژی قرارمی‌گیرد.
دو مفهوم متفاوت برای جامعه شناسی تربیتی
تحلیل آموزش و پرورش به منزله فراگرد جامعه پذیری
پیش از آنکه جامعهشناسان و روان شناسان اجتماعی بر شناخت ورشد شخصیتتاکید کنند، برخی جامعه شناسانتربیتی به کل فراگرد جامعه پذیری کودک ، به عنوان قلمرو مطالعه جامعه شناسی تربیتینظر داشتند. در نتیجه ، توجه خاص آنان معطوف به این مسئله بود که چگونه از طریقتسلط بر فراگردهای آموزشی و پرورشی می‌توان به رشد و پرورش بهتر شخصیت نائل آمد.
آموزش جامعه شناسی به معلمان ، مربیان و محققان تربیتی
در برداشت دیگر ،از جامعه شناسی تربیتی به عنوان علمی یاد می‌شود که به توصیف و تبیین آن گروه ازروابط اجتماعی می‌پردازد که ضمن یا از طریق آنها ، فروکسب و سازماندهی تجارب خودنایل می‌شود. به علاوه ، در این برداشت ، رفتار اجتماعی و کنترل آن و نیز مطالعهجامع تمام جوانب آموزش و پرورش از یک نقطه نظر تکنولوژی یا کاربردی ، مورد توجهقرار می‌گیرد. با توجه به این نکات لازم بود که افرادی که با آموزش و پرورش سروکاردارندمعلمان،مربیان، مدیران آموزشی و محققان تربیتی - تعلیمات موثر و سودمندی در زمینه جامعه شناسی کسب کرده، برای درک و شناخت و تحقیقدقیق فراگرد آموزش و پرورش ، از معرفت جامعه شناسی استفاده کنند
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:15 ] [ غزل ]

مراحل آماده شدن براي كنكور:
o     به مدت دو هفته سؤالات كنكور سالهاي گذشته را به ترتيب سال خوانده تا ذهن شما با سؤالات كنكور آشنا شود. و هنگام مطالعه دروس متوجه باشيد كه به چه نكاتي بايد بيشتر تمركز كنيد و
o    در مدت زمان طولاني (حدود 5 ماه) تمام دروس را به طور دقيق مطالعه نماييدو تكاليف هر مبحث را انجام دهيد. طوري مطالعه كنيد كه براي امتحان تشريحي آماده شويد. دانش پژوهان بايد كتابهاي سال پيش دانشگاهي را با كلاسهاي درس مطالعه نمايند و پيش بروند. در اين مرحله بر تست زدن خيلي تأكيد نمي گردد ولي چنانچه داوطلب در اوقات نيمه طلايي به اين عمل مبادرت ورزد نوعي مرور مطالب محسوب شده و براي رفع خستگي رواني افزايش اعتماد به نفس و ارزيابي نحوه مطالعه خويش خوب است. براي يادگيري عميق دروس سعي كنيد از روش هاي تقويت دروس كه بعداً خواهد آمد استفاده كنيد.
o    پس از پايان مرحله مطالعه عميق و يادگيري دقيق تمام كتابها را مرور كرده و با استفاده از تستهاي طبقه بندي شده و داراي پاسخ تشريحي تست بزنيد. در اين مرحله كه تا دو هفته به زمان كنكور ادامه خواهد داشت تست زدن مورد تأكيد است زيرا تست زني سرعت عمل شما را در جلسه كنكور افزايش داده پاسخ به سؤالات را به سبك تستي خواهيد آموخت. مطالب را مرور خواهيد كرد و فوايد ديگري از اين قبيل.
o     در دو هفته آخر فقط نكات مهم و خيلي مهم را مرور كنيد اين مرور كردن را به كتابهاي خاصي محدود نكنيد بلكه تمام كتابها را دوباره خواني نماييد البته مرور دروس اختصاصي را به روزهاي نزديك به كنكور موكول نماييد به شرطي كه مطمئن شويد كه در آن روزها از عهده مطالعه آنها بر خواهيد آمد.
Ø     تعيين جيره هفتگي:
-     مفهوم: جيره هفتگي به اين نكته مي پردازد كه شما بطور متوسط در هر هفته بايد چند صفحه از هر درس را مطالعه نماييد تا در پايان دوره( عميق و يا مرور همراه با تست زني) بتوانيد كتابها را تمام كنيد. اين عمل بسياري از نگرانيها را از شما دور كرده و نوعي محرك باي شما خواهد بود و شما را از افراط و تفريط در مطالعه كردن باز خواهد داشت.
-      نحوه محاسبه: شما براي شركت در كنكور ( مثلاً گروه آزمايشي علوم تجربي) بايد دروسي را كه از سوي سازمان سنجش اعلام شده امتحان كنيد. هر درس غالباٌ متشكل از چند كتاب است مثلاً درس عربي براي كنكور تجربي (به عنوان يك در عمومي) شامل عربي سال دوم و سال سوم است براي محاسبه جيره هفتگي مجموع صفحات عربي دوم و سوم را بر تعداد روزهاي دوره(مثلاً در مرحله مطالعه عميق ما مدت زمان پنج ماه يعني 150 روز را پيشنهاد كرده بوديم) تقسيم كنيد و خارج قسمت را بر هفت (ايام هفته) ضرب كنيد. عدد بدست آمده جيره هفتگي شما در درس عربي خواهد بود. به عبارت ديگر شما بايد هفته اي X صفحه عربي بخوانيد تا در پايان دوره كتابهاي عربي تان را تمام كنيد. لازم به ذكر است كه دانش پژوهان در مرحله مطالع عميق نبايد كتابهاي سال جاري (پيش دانشگاهي) را در جيره بندي وارد نمايند. زيرا آنها مي توانند دروس مذبور را با كلاس پيش رفته و مطالعه نمايند.
پس از محاسبه جيره هفتگي جدولي مشابه جدول ذيل ترسيم نماييد و مطابق آن پيش برويد:
 
 
 
 
 
مهر
آبان
آذر
دي
اسفند
نام درس
نام كتاب
هفته اول
هفته دوم
هفته سوم
هفته چهارم
هفته اول
هفته دوم
هفته سوم
هفته چهارم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تذكر1) عمل محاسبه براي چيره بنده هفتگي را بطور جداگانه براي تمام دروس انجام دهيد.
تذكر2) در جدول فوق پنج ماه لازم براي مطالعه عميق كتابها از مهر شروع شده است و به اسفند ختم مي شود. واضح آنست هر چه داوطلب مطالعه كردن براي كنكور را ديرتر از مهر شروع كند بايد مدت زمان مصروف براي مطلعه عميق را كاهش دهد و اين كاهش مسلماً به موفقيت دانش آموز در امر قبولي در كنكور لطمه وارد خواهد كرد.
 
v      راهكارها و روشهايي براي يادگيري بهتر و تقويت دروس:
v      روشهاي مطالعه را كه ذيلاً خواهد آمد ياد گرفته و آنها را به كار گيريد.
v   حتي الامكان از كتابهاي كمك درسي و كتابهاي كار(بويژه اگر پاسخ تشريحي داشته باشد) استفاده نمائيد.
v      استفاده از نرم افزارهاي آموزشي و CD. VD مفيد خواهد بود بويژه اگر از نوع مناسب باشد.
v      با هم دوره ها و همكلاسي هاي خود راجع به موضوعات درسي بحث كنيد.
v   يادگيري دروس را صرفاً به يادداشت هاي خود از صحبت هاي دبير محدود نكنيد. مطالعه كتاب درسي اگر به درستي انجام شود مفيد خواهد بود.
v   اگر از نظر مالي در مضيقه نيستيد و اگر با روشهاي ديگر نتوانسته ايد در يادگيري دروس موفق شويد از دبيران داوطلب براي تدريس خصوصي استفاده كنيد و يا در كلاسهاي تقويتي مناسب و كم حجم شركت كنيد.
v      اگر بتوانيد به يكي از هم شاگردي ها درس دهيد و يا او به شما درس دهد.
اين عمل براي دو طرف مفيد خواهد بود.
v    گاهي ضعف و نا تواني شما در يك درس در سالهاي قبل ريشه دارد. بنابراين براي يادگيري درس مورد نظر سعي كنيد كتابهاي سالهاي گذشته را حتي در دوره راهنمايي تحصيلي مطالعه كنيد تا اصلاحاً پايهشما قوي گردد.
 
 
تذكر1) براي يادگيري هرچه بيشتر وعميق ترسعي كنيد:روشهاي مزبوررابطورتلفيقي مورداستفاده قراردهيدوخودرابه استفاده ازيك يادوروش محدودنسازيد
تذكر2) درانتخاب روشهاي مزبوربه ويژگيهاي فردي (ازنظرهوش.استعدادوشخصيت) خانواده وديگرعوامل محيطي توجه نمائيد.
تذكر3)برخي روشها رابايد بلافاصله پس ازتدريس دبير وحضور درمنزل (همچون مطالعه كتاب درسي واستفاده ازكتابهاي كمك درسي )وبرخي رانيز مي توان درطول هفته بكاربست (همچون استفاده ازكتاب كار. استفاده ازنرم افزارهاو,CD و VD  )
معرفي روشهاي مطالعه
الف- روش مطالعه دروس فهميدني يا كاركردني (همچون رياضي و فيزيك)
مرحله اول : درسي رادبير مي خواهد تدريس كند مشخص كنيد و قبل از كلاس آنرا به طور اجمالي مطالعه كنيد. اين پيش مطالعه نبايد طولاني شود مثلا براي مطالعه اجمالي يك درس 5 صفحه اي رياضي حدود 15 دقيقه كافي است .در مطالعه گذرا سعي كنيد نگاهي اجمالي به مقدمه .نمودار ها.عناوين .تصاوير .خلاصه و سوالات درس بياندازيداين عمل فوايدي دارد كه به دليل طولاني شدن جزوه از پرداختن به آن خودداري مي گردد.داوطلبان كنكور كه احتمالا در منزل مطالعه مي كنند و از كلاس خاصي استفاده نمي كنند نيز بايد اين پيش مطالعه را انجام دهند.
مرحله دوم:در كلاس به تدريس دبير بخوبي و با دقت گوش دهيد سوالات خود را به موقع (نه در آخر جلسه )بپرسيد و يادداشت برداري را ترجيحا بعد از توضيحات دبير انجام دهيد . توجه داشته باشيد آنچه در كلاس مهم و اساسي است اين است كه در درس را دركلاس بخوبي ياد بگيريد و امر يادداشت برداري در مرتبه دوم بوده و كمتر حائز اهميت است.
 
 
مرحله سوم :
در منزل پس از بازگشت از مدرسه و استراحت .هرچه زودتر درسي را كه دبير ارائه كرده است بطور دقيق بخوانيد و تكاليف آن را انجام دهيد . هنگام مطالعه كتاب درسي .سعي كنيد فقط صورت مسئله مثالهاي هر قسمت را نگاه كرده و سپس بدون نگاه كردن به كتاب آن را حل كنيد و سپس آن را با جواب كتاب مقايسه كنيد .
نكات مهم و كليدي هر قسمت را در حاشيه بنويسيد .يادداشت هاي كلاسي خود را تكميل كنيد و يا آنها را به حاشيه صفحات كتاب منتقل كنيد .در مرحله مطالعه دقيق سعي كنيد از روشهاي تقويت دروس كه قبلا شرح داده شد استفاده كنيد .
مرحله چهارم :
جلسه بعد .قبل از ورود .درس داده شده قبلي را مرور كنيد تا فراموشي آموخته هاي شما كمتر و بهتر بتوانيد به سوالات دبير پاسخ دهيد .داوطلبان كنكور نيز مدتي پس از مطالعه دقيق بهتر امر مرور كردن را (به ويژه در اوقات طلايي) انجام دهند تا ميزان فراموشي آموخته هاي آنها به حداقل برسد.
ب- روش مطالعه دروس حفظي
براي اينكه دروس حفظي همچون زيست شناسي .تاريخ و جغرافيا و امثالهم را مطالعه كنيد و بخوبي ياد گرفته و كمتر فراموش كنيد مراحل ذيل را طي كنيد :
مرحله اول :ابتدا ف صل مورد نظر را مشخص كرده وآن را بطور گذرا و اجمالي مطالعه كنيد اگر اين مطالعه در مدتي كوتاه (حدود 15-0 دقيقه براي يك مبحث 15 صفحه اي ) انجام شود كفايت مي كند .اين عمل باعث افزايش تمركز حواس شما در مراحل بعدي مطالعه شما شده .مطالب را بهتر فرا خواهيد گرفت و كمتر فراموش خواهيد كرد . در اين مرحله لازم نيست تمام عبارات وپاراگرافهاي مبحث مورد نظر را بطور دقيق مطالعه كنيد بلكه سعي كنيد تنها مقدمه .عناوين .تصاوير .نمودارها .مطالب داخل كادر.خلاصه فصل وسوالات پاياني رات به اجمال و بطور گذرا مطالعه نمائيد.
مرحله دوم :
مبحث مورد نظررا مجددا از آغاز تا انتها پاراگراف به پاراگراف مطالعه كنيد .اين مطالعه بايد بطور عميق و دقيق انجام شود و شخص با يكي يا چندتا از اعمال زير را انجام دهد:
1- پس از مطالعه هر پاراگراف .بايد سوال يا سوالاتي براي آن طرح نمايد و ترجيحا آنها را در حاشيه كتاب بنويسد و جواب آنها را علامت بزند
2-پس از مطالعه هر پاراگراف . زير نكات مهم را خط كشيده و آنها را بطور معنا دار و منسجم در حاشيه كتاب بنويسيد ( خلاصه نويسي)
3- همرا با مطالعات جملات و عبارات هر پاراگراف زير نكات خط بكشيد. عمل خط كشي بهتر است با رنگهاي مختلف انجام شود به اين صورت كه هر رنگ نشانه اي از درجه اهميت مطلب مورد مطالعه باشد. مثلاً مطابق قرار داد با خود مي توان زير نكات خيلي مهم را با رنگ سبز. نكات مهم را با رنگ آبي . نكات داراي اهميت متوسط را با رنگ سياه و نكات كم اهميت را با رنگ قرمز مشخص كرد. اگر چه با استفاده از دو روش قبلي امر يادگيري عميق تر انجام مي شود و استفاده از آن دو براي امتحانات تشريحي توصيه مي شود. ولي بدليل اينكه سؤالات كنكور تستي (چند گزينه اي) است و شخص بايد منابع آزمون را بطور دقيق و سريع بخواند لذا به داوطلبان كنكور استفاده از روش آخر توصيه مي شود.
مرحله سوم:
پس از مطالعه هر پاراگراف به شرح فوق. سعي كنيد بدون نگاه كردن به كتاب آنها را با خود تكرار كنيد و سپس جوابهاي خود را با متن كتاب مقايسه و مطاقبت كنيد. اين عمل را آنقدر تكرار تا بتوانيد مطالب را بدون اشتباه بيان كنيد. نكته قابل ذكر اين است كه در اين مرحله نبايد خيلي وسواس نشان دهيد زيرا هنوز فرصت هاي ديگري براي مطالعه اين قسمت ها پيش رو خواهيد داشت.
مرحله چهارم:
مدتي پس از مطالعه فصل مورد نظر مدتي به شرح فوق. سعي كنيد آنها را مجدداً مطالعه يا مرور كنيد. اين عمل براي مقايسه با فرموشي مؤثر و ضروري بنظر مي رسد.
پ) روش مطالعه دروس زبان انگليسي و عربي:
1-پ) درك مطلب و ترجمه:
امروزه بر خلاف دهه هاي گذشته. اهميت درك مطلب و توان ترجمه متون زبان خارجي(عمدتاً انگليسي) براي موفقيت تحصيلي و شغلي نسبت به دستور آن حائز اهميت بيشتري است. لذا شما به عنوان يك دانش آموز يا داوطلب ورود به مراكز آموزش عالي بايد اقداماتي به شرح ذيل را انجام دهيد:
براي تقويت درك مطلب و افزايش توان ترجمه مي توانيد به ترتيب از كتابهاي دوره راهنمايي تحصيلي و كتب دوره متوسطه و پيش دانشگاهي استفاده كنيد. مطالعات خود را براي تقويت درك مطلب زبان انگليسي به سال جاري كه در آن پايه تحصيل مي كنيد محدود نسازيد. دلايل اين توصيه متعددند يكي از اين دلايل اين است كه طراحان سؤالات كنكور (قسمت درك مطلب درس زبان انگليسي) غالباً خود را به منابع درسي زبان كه از سوي سازمان سنجش معرفي شده است محدود نكرده و پا را از آن فراتر مي نهند. از اين رو علاوه بر ضرورت مطالعه كتب زبان انگليسي موجود در تمام پايه هاي دوره راهنمايي و متوسطه و پيش دانشگاهي ترجمه داستانهاي كما بيش كوتاه و حتي مطالعه مجلات و روزنامه ها و نيز استفاده از نرم افزارها و سي دي هاي كمك آموزشي و يا استفاده از كلاسهاي زبان(به ويژه براي مكالمه)مفيد و مؤثر به نظر مي رسند. براي تقويت درك مطلب زبان بهتر است از سالهاي قبل از كنكور برنامه ريزي كرده و براي دستيابي به آن هدف تلاش كنيد.
مطابق يافته هاي روانشناسي براي افزايش خزانه لغوي و توسعه درك مطلب ترجمه متون و به خاطر سپردن معاني لغات از آن طريق به مراتب مؤثرتر است از حفظ كردن لغات موجود در يك ديكشنري و دفتر لغت نامه. بنابراين سعي كنيد روزانه نيم الي يك ساعت از وقت خود را صرف ترمه متون انگليسي كنيد. براي يان منظور معاني كلماتي را كه نمي دانيد از ديكشنري (و يا كتابهاي كمك درسي) يافته و آنها را (ترجيحاً با تلفظ شان) مطابق يك شماره در حاشيه صفحه كتاب بنويسيد. پسپ جمله مزبور را ترجمه كنيد اين عمل باعث مي شود كه معاني كلمات را بهتر به خاطر سپرده و كمتر فراموش كنيد. در وقت مورد نظر جملات ديگري را نيز به روش مزبور ترجمه كنيد و در پايان آن لغات را(همراه با معاني و تلفظ شان) روي كاغذي كوچك نوشته و آن را مرده(نظير زمان حضور در صف نانوايي. در مسير رفت و آمد به مدرسه و از اين قبيل زمانها) چندين بار مرور كنيد. پس از اتمام يك درس به روش مزبور و قبل از ورود به درس جديد سعي كنيد درس آخر و تمام دروس قبلي را مرور كنيد و سپس به درس جديد وارد شويد. بديهي است روش مزبور براي يادگيري واژگان عربي و تقويت ترجمه متون عربي نيز مؤثر خواهد بود.
2.پ) گرامر و دستور زبان:
- يك كتاب نسبتاً كم حجم(حدود200-100 صفحه) از دستور زبان انگليسي و يا عربي در سطح متوسطه تهيه كنيد و روزانه حدود نيم ساعت آن را مطالعه كنيد. اين كتاب بهتر است حاوي تست هاي طبقه بندي شده و داراي پاسخ تشريحي(به ويژه براي كنكوريها) مي باشد.
- براي هر سال تحصيلي يك كتاب كمك درسي تهيه كرده و همراه با تدريس دبير و كتاب درسي از آن استفاده كنيد. هيچگاه پاسخ سؤالات و تمارين درس را از روي كتابهاي كمك درسي رو نويسي نكنيد بلكه از كتابهاي مزبور به روش هاي مندرج در مبحث روشهاي مطالعه دروس فهميدني و حفظي استفاده كنيد.
- داوطلبان كنكور بويژه بعد از عيد نوروز همراه با مطالعه يك مبحث بايد تست هاي طبقه بندي شده و داراي پاسخ تشريحي را پاسخ دهند.
- استفاده از كتاب كار(بويژه اگر با پاسخ تشريحي همراه باشد) نيز مفيد به نظر ميرسد.
- علاوه بر موارد فوق مي توانيد زمانها و بابها(در عربي)و يا افعال بي قاعده ing دار و امثالهم را در كارتهاي جداگانه اي نوشته و با نصب آنها در معرض ديد بطور روزانه و در اوقات مرده چند بار آنها را مرور كنيد و پس از مدتي تكرار كارت ديگري نصب كرده و مدتي آن را مرور كنيد و الي آخر. پس از مطالعه تمام كارتها مي توانيد مجدداً و به ترتيب آنها را نصب كرده و مرور كنيد.
 
* تقسيم بندي زمان مطالعه:
به لحاظ ميزان آمادگي دانش اموز براي مطالع و يادگيري دروس سه نوع زمان را مي توان معرفي كرد:
الف) اوقات طلايي: وقتي كه شرايط دروني شاگرد و يا شرايط محيط زندگي وي براي يادگيري و فعاليتهاي ذهني كاملاً مهيا است. او در اوقات طلايي به سر مي برد. شما از طريق تمركز بر خود و بررسي شرايط حاكم بر اطراف خود بايد اوقات طلايي خود را شناخته و از آن براي مطالعه دروس بطور دقيق انجام تكاليف دشوار مطالعه كتابهاي اختصاصي مرور دروس دشوار. مرور دروس اختصاصي و براي موارد ديگري از اين قبيل استفاده كنيد.
ب) اوقات نقره اي: وقتي كه شرايط دروني شما و شرايط محيط زندگي تان به گونه اي است كه شما آمادگي كمتري براي يادگيري و فعاليتهاي ذهني پيچيده داريد از آن به عنوان اوقات نقره اي ياد مي كنيم. در اوقات نقره اي سعي كنيد دروس عمومي را مرور كرده تكاليف آسان را انجام دهيد. تكاليف كم اهميت را بنويسيد در مرحله مطالعه دقيق (قبل از عيد نوروز)تستهاي طبقه بندي شده با پاسخ تشريحي پاسخ دهيد و از اين قبيل.
پ) اوقات مسي(مرده): اوقاتي كه بطور غير منتظره براي شما بوجود آمده و يا براي مطالعه سيستماتيك مناسب نمي باشد از آن به عنوان اوقات مسي يا مرده ياد مي كنيم در اين اوقات مي توانيد اعمالي شبيه به آنجه در مبحث روش مطالعه زبان گفته شد انجام دهيد.
* چهار سؤال مهم:
بهترين روش آماده شدن براي امتحان مطالعه كتابها در طول ترم و يا نيم سال تحصيلي است اين نوع از مطالعه(مطالعه توزيعي)به مراتب بهتر و مؤثر تر از مطالعه فشرده(مطالعه محدود به ايام امتحانات) خواهد بود. باي اين منظور شما هر روز پس از بازگشت از مدرسه و استراحت و با مراجعه به برنامه كلاسي سؤالات زير را از خود پرسيده و سعي كنيد عملاً به آنها پاسخ دهيد:
الف)فردا دبير چه تدريس خواهد كرد؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد در اوقات طلايي(به ويژه درس اختصاصي و مهم) و يا در اوقات مسي(بويژه دروس كم اهميت) درسي را كه دبير قصد تدريس را دارد به اجمال و بطور گذرا مطالعه كنيد.
ب)امروز دبير چه تدريس كرد؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد درسي را كه ارائه داده شده است در اوقات طلايي بطور دقيق و با روشهايي كه قبلاً شرح داده شد مطالعه كنيد و تكاليف آن را انجام دهيد.
پ) فردا دبير چه خواهد پرسيد؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد درسي را كه دبير مي خواهد بپرسد و يا امتحان بگيرد را در اوقات طلايي(دروس دشوار)و يا مسي(دروس آسان) بازخواني و مرور كنيد.
ت) ساير اوقات را چه كنم؟ پس از پاسخگويي عملي به سؤالهاي فوق سعي كنيد از ساير اوقات براي موارد زير استفاده كنيد:
* مرور كردن دروس گذشته
*استفاده از روشهاي مناسب براي يادگيري و تقويت دروس(حل مسائل موجود در كتابهاي كار و استفاده از نرم افزارهاي آموزشي يا سي دي هاي آموزشي. شركت در كلاس تقويتي و از اين قبيل)
* پاسخ دادن به تست ها
*انجام كارهاي شخصي
* كمك به خانواده و يا تفريح كردن

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:14 ] [ غزل ]

برنامه ريزي آموزشي
برنامه ريزي، فرايند آگاهانه و سيستماتيک تصميم گيري در مورد اهداف و فعاليتهاي آينده يک گروه، يک فرد يك واحد کاري يا يک سازمان است.
انسان براي پيشرفت در زندگي وتوفيق در آينده نيازمند برنامه ريزي است.
نياز به برنامه ريزي براي هر دانشگاه و موسسه به ميزاني بديهي است که ضرورتي براي توجيه آن وجود ندارد. مي‌توان گفت که برنامه ريزي براي دانشگاه به ميزان تنفس براي موجود زنده اهميت دارد. زيرا چنانچه کارها در دانشگاه بر اساس برنامه ريزي صورت نگيرد مديران وکارکنان بايد دائما با مسائل و مشکلات دست به گريبان خواهند بود وبيشتر توان خود را به جاي تحقق اهداف، در رفع دشواريهاي روزمره صرف مي كنند.
يکي از وظايف مديران در سطح دانشگاه، برنامه ريزي آموزشي است. برنامه ريزي آموزشي علاوه بر بالا بردن احتمال توفيق مدير، او رادرانجام ساير وظايف مديريت ياري مي دهد. بدين معنا که با برنامه ريزي صحيح امور سازماندهي شده و تامين منابع انساني و هدايت رهبري و به ويژه نظارت و کنترل اجرائي تر واثربخش تر خواهد شد.
برنامه ريزي داراي اصولي است که اين اصول در مراکز آموزشي با شکلي تخصصي تر مورد استفاده قرار مي گيرد.
از مهمترين اصول برنامه ريزي، تعيين اهداف است که شامل اهداف ميان مدت ودراز مدت مي شود. مدير برنامه‌ريز مي بايست در انتخاب اهداف دقت کافي داشته باشد چرا که اهداف انتخاب شده قابل وصول بوده وهماهنگي منطقي بين اهداف وجود داشته باشد.
بنابراين، براي رسيدن به آموزش عالي پويا وموفق و توسعه کمي و کيفي دانشگاه برنامه ريزي آموزشي بسيار حائز اهميت است.
در تهيه اين برنامه مي بايست به نکاتي همانند/ طراحي اجراوارزشيابي پروژه هاي مربوط به ارتقاي کيفيت آموزشي تنظيم و ارائه طرح درس چارت آموزشي ارائه خدمات مشاوره اي به اعضاي هيئت علمي در مورد طرح درس برگزاري گارگاههاي آموزشي برنامه ريزي براي شناسائي نقاط ضعف موجود در سيستم وتوسعه برنامه هاي جايگزين توجه ويژه كرد.
نتايج استقرار يک برنامه ريزي آموزشي صحيح مي تواند شامل مباحث زير باشد:
1 - فرصتهاي آتي به روشني مشخص مي گردند ومشکلات آينده پيش بيني شده وراهکارهاي عملي جلوگيري از مواجه شدن با آنها تعيين مي شوند.
2 - برنامه ريزي آموزشي در موارد ذيل به مدير کمک مي کند:
الف)عملکرد کلي دانشگاه را مجسم سازد؛
ب)ديد روشني نسبت به روابط سازماني دانشگاه پيدا کند؛
ج)برداشت کاملي ازشرح وظايف وفعاليتهاي درون سازماني وبرون سازماني داشته باشد؛
د)با استفاده از پيش فرضها مسائل و مشکلات ممکن در محيط را شناسائي و با در نظرگرفتن تمامي عوامل و نيروهاي موثر درست تصميم بگيرد؛
ه)عواملي که خارج از کنترل است را تشخيص داده و دلائلي براي انتخاب برنامه هاي جايگزين داشته باشد.
3 - برنامه ريزي چهارچوب واحدي براي فعاليتها به وجود مي آورد و افراد دانشگاه را وادار مي کند تا تلاشها و کوششهايشان را بر امور مهم متمرکز سازند و از کارهاي کم اهميت احتراز کنند.
4 - برنامه ريزي، فعاليتي اقتصادي است.بر نامه هاي اثر بخش سبب هما هنگي فعاليتهاي دانشگاه شده و فعاليتهاي غير سودمند را حذف مي كند. همچنين باعث مي شود هزينه فعاليتهاي دانشگاه را به حداقل رسانده و باعث شود تا از منابع مالي و انساني حداکثر استفاده به عمل آيد واز هدر رفتن زمان وسرمايه جلوگيري به عمل آيد.
5 - برنامه ريزي، باعث تقويت رفتار سازماني مي شود. اين امر موجب تقويت كار تيمي در دانشگاه شده و زمينه مشارکت تمامي اعضا را در حصول به اهداف کلي فراهم مي آورد. وقتي اهداف دانشگاه و وظايف هر شخصي از اعضا مشخص باشد توان همکاري آنان با دانشگاه بهتر شده وسبب آزادي نيروهاي خلايق و نوآوري کارکنان شده وبه آنان فرصت مي دهد تا در فرايند تفکر مشارکت كنند.
6 - برنامه ريزي باعث تسهيل در امر کنترل و نظارت است.


اصول برنامه‌ريزى آموزش و پرورش
ü    برنامه‌ریزی آرزوئی
ü    اصول مقدماتی برنامه‌ریزی آموزش و پرورش
برنامه‌ريزى آرزوئى
          برنامه‌ريزى آرزوئى چيست؟ چگونه مى‌توان برنامه اصولى را از برنامه آرزوئى تميز داد؟    
          برنامه آرزوئى فهرستى است از توقعات و خواسته‌ها. بسيارى از برنامه‌ها چنين هستند. به خواب و خيال مى‌مانند. برنامه‌ريز در عالم رؤيا تصويرى از آينده مى‌کشد که در آن خواسته‌ها و نيازها همه برآورده مى‌شوند. اين قبيل برنامه‌ها معمولاً فهرستى هستند از توقعات و خواسته‌ها، هم‌چنين از منابع مورد نياز. معلوم نيست فهرست توقعات و خواسته‌ها چگونه تهيه شده‌اند. ارتباط بين هدف‌هاى برنامه و نيازهاى توسعه و رشد ملى چيست. براى رسيدن به مقصد چند راه وجود دارد، و طى کردن هر يک از اين راه‌ها چه ملازماتى خواهد داشت. به‌عبارت ديگر، اين قبيل برنامه‌ها فاقد عانصر تصميم‌گيرى هستند و بدين جهت يا اغلب روى کاغذ مى‌مانند، يا اگر به مرحله عمل رسيدند، و به اصطلاح پياده شدند، با مسائل و مشکلات پيش‌بينى نشدهٔ بى‌شمار روبه‌رو مى‌شوند، و به نتيجهٔ مطلوب (جز در روى کاغذ) نمى‌رسند.
 
اصول مقدماتى برنامه‌ريزى آموزش و پرورش
ü    انطباق برنامه‌های آموزش و پرورش با نیازهای توسعه ملی
ü    همبستگی سطوح مختلف و انواع آموزش و پرورش
ü    هماهنگی توسعه کمی با رشد و بهبود کیفی آموزش
          دوره‌هاى اوليه برنامه‌ريزى آموزشى دهه ۱۹۵۰ - ۱۹۶۰ در کشورهاى جهان سوم مبناى علمى استوارى نداشتند. کمبودها و عيب‌هايى که در اين برنامه‌ها آشکار شد، برنامه‌ريزان را به مطالعه و جستجوهاى علمى برانگيخت، و منجر به يافتن سه اصل مقدماتى برنامه‌ريزى آموزش و پرورش شد.      
          سه اصل مقدماتى برنامه‌ريزى آموزش و پرورش، به‌طورى که راسخ آنها را در کتاب تعليم و تربيت در جهان امروز توصيف کرده است عبارتند از:        
انطباق برنامه‌هاى آموزش و پرورش با نيازهاى توسعه ملى
          منظور اصل سوم اين است که برنامه‌ريزى آموزش و پرورش نبايد به‌طور مجزا و منفک در برنامه‌ريزى‌ عمرانى و اجتماعى انجام گردد، بلکه بايد با برنامه‌هاى اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگى هماهنگ و هم‌ساز باشد، و در چارچوب برنامه‌ريزى توسعه ملى صورت گيرد.        
 
همبستگى سطوح مختلف و انواع آموزش و پرورش
          منظور اصل دوم اين است که برنامه‌ريزى آموزش و پرورش فقط براى يک دوره، مثلاً دوره تعليمات ابتدائى نباشد، بلکه به تمام دوره‌هاى رسمى و غير رسمى آموزش و پرورش، از کودکستان تا دانشگاه و تعليمات بزرگسالان، توجه کند. فقط به هدف تربيت نيروى انسانى براى دنياى کار و اقتصاد اختصاص نيابد، بلکه تمام نيازهاى تربيتى انسان را در برگيرد. به‌عبارت ديگر، برنامه‌ريزى بايد به آموزش و پرورش از ديدگاه وسيع و جامع آن نگاه کند.    
هماهنگى توسعه کمى با رشد و بهبود کيفى آموزش
          منظور اصل اول اين است که هم‌زمان و هم‌گام با گسترش و تعميم آموزش و پرورش، بايد به اصلاح و رفرم آن نيز اقدام کرد. اگر برنامه‌ريزى آموزش فقط به افزايش تعداد (رشد کمّي) توجه کند، مثل اين مى‌ماند که عيب و نقص‌هاى موجود آموزش و پرورش را به وسعت بيشترى گسترش دهد.


منابع :
سایت اطلاع رسانی آفتاب
سایت اطلاع رسانی دانشنامه رشد :
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:14 ] [ غزل ]

پرخاشگری ، نظریه ها ، کنترل و درمان آن
طرفداران ذاتی بودن پرخاشگری
گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید1 و لورنز2 معتقدند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد. این دومعتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که به تدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا می کند. به نظر لورنز اگر چنین انرژی به شکل مطلوب و صحیح مثلا در طرق ورزش ها و بازیها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت. در غیر اینصورت به گونه ای تخلیه میشود که مخرب خواهد بود و ممکن است اعمالی از قبیل قتل، ضرب و شتم ، تخریب و نظایر آن را در برداشته باشد. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است، یعنی همچنان که غریزه زندگی مارا در جهت ارضای نیازها و حفظ هدایت میکند غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین میبرد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب خود قرار دهد به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خود کشی جلوه گر می شود، بنابراین از نظر وی پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد.(اکبری سال 1381-ص 191).
طرفداران منشاء اجتماعی پرخاشگری
عده ای دیگر در مقابل ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارند که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است زیر داشتن چنین فکری سبب می شود که پرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی شود بنابراین انسان در کنترل یا کاهش آن نمی تواند نقش داشته باشد همچنین این گروه دلائل فراوانی را مبتنی براینکه پرخاشگری منشاء غریزی و ذاتی نمی تواند داشته باشد ارائه داده اند به همین دلیل از نظر اجتماعی هم قابل آموزش است هم قابل پیشگیری و کنترل این گروه دلائل خود را در این باره این طور برمی شمرند:1: دشمنی ذاتی بین حیوانات وجود ندارد و آنچه ما در این مورد می بینیم آموزش هایی است که والدین این حیوانات به آنها داده اند. 2: وجود کرومزوم اضافی را نمی توان دلیلی برذاتی بودن پرخاشگری دانست، کروموزم اضافی سبب افزایش و درشتی اندام می شود ولی چه بسا وجود اندام قوی و قد بلند از نظر اجتماعی خود یک امتیاز است و این گونه افراد را به عنوان مأمون، آدم کش که حالت های پرخاشگرانه را به وجود می آورند باشند حال میتوان عده ای از پرخاشگران را یافت که فاقد کروموزم اضافی نیز هستند. 3: تحریک الکتریکی هیپوتالاموس در مورد حیوان وقتی موجب رفتار پرخاشگرانه می شود که او در برابر حیوان ضعیف تر از خود قرار گرفته باشد اگر حیوان در مقابل او قویتر از وی باشد واکنش او فرار و ترس است نه پرخاشگری. در انسان نیز حالت هیچانی عصبانیت و پرخاشگری بر طبق نظریه تحریکی- شناختی ناشی از شناخت فرد از کلمات و مفاهیم به عنوان ابزار عصبانی کننده و توهین آمیز استفاده کرد به همین دلیل ممکن است از دو فرد یکی در برابر شنیدن کلمه ای عصبانی نشود و دیگری در برابر شنیدن همان کلمه عصبانی شود حال آنکه اگر پرخاشگری ذاتی بود بایستی هر دو نفر عصبانی میشدند. گذشته از دو گروه اصلی مطرح شده، گروهی معتقدند که رفتار پرخاشگری ریشه در عدم فرصت یادگیری دارد، یعنی کودک به علت اینکه فرصت یادگیری نداشته و یک موجود ناپخته است، نمی داندکه نسبت به یک محرک چگونه عمل کند لذا ممکن است به صورت پرخاشگری از خود واکنش نشان دهد. لذا این کودک باستی به مرور یادبگیرد تا چگونه پاسخ محرکات را به صورت مناسب دهد. (نوابی نژاد سال 73 ص 42و43). گاهی رفتارهای پرخاشگرانه ناشی از یک احساس ناامنی است که در حقیقت این رفتار یک پاسخ دفاعی به وضعیت ناامنی است که در آن قرار گرفته است. یک کودک با ابزار دفاعی که یک حرکت پرخاشگرانه است از خود دفاع می کند تا وضعیت ناامن را زا بین ببرد.(نوابی نژاد سال 73 ص48)
فرضیه ناکامی – پرخاشگرانه
گرچه پاسخ افراد نسبت به ناکامی بسیار متفاوت است زیرا عوامل ناکام کننده و شخصیت فرد ناکام شونده دامنه بسیار گسترده ای دارند در مجموع میتوان گفت که پاسخ ناکامی پرخاشگری یعنی رفتار دشمنانه و تند به هنگام عدم سازگاری با موفقیت در این رفتار در زندگی روزمره ارتباط بسیار نزدیک با ناکامی دارد مثلا کودکی که از بازی کردن منع میشود در اثر خشم اخم می کند یا پاهای خود را بر زمین می کوبد. چیزی که ثابت شده است این است که ناکامی پرخاشگری را افزایش می دهد پرخاشگری می تواند ناکامی های فشرده را رها سازد و نوعی تسکین موقتی برای فرد مزاحم آورد اما پایان آن معمولا رضایت بخش نیست به هنگام مواجه شدن با ناکامی باید آنرا به صورت یک مساله مطرح کرد و به دنبال آن راه چاره افتاد. پرخاشگری ممکن است مستقیما خود مانع را هدف قرار دهد.(فرقان رئیسی سال 1376 ص 83و 84) جان والر و همکارانش فرضیه پرخاشگری در کلمه پاسخ به ناکامی را ارائه نمودند که در آن پرخاشگری همیشه در پی ناکامی خواهد بود(والر دوب-مورد سیرز-1939) این افراد مانند فروید پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می دانستند پیداست که فرضیه ناکامی- پرخاشگریها می توانند واکنشی در برابر ناکامی باشد اما عوامل دیگری نیز می تواند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک کودک موثر باشد افزون بر آن ناکامی یا سایر تحریکهای عاطفی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود(ریتا ولکسی نلسون، سال 1369 ص 522- 527)
عوامل خانوادگی پرخاشگری
عوامل خانوادگی به عنوان یکسری از عوامل محیطی در بررسی عوامل تربیتی افراد موثر میباشند، چرا که خانواده به عنوان اولین محیط اجتماعی زندگی افراد بسیار حائز اهمیت میباشد و خیلی از چیزها را افراد در سالهای اولیه حیات اجتماعی خود در آن می آموزند. خانواده میتواند از جهات مختلف موجب بروز یا تشدید پرخاشگری شود که مهمترین این عوامل عبارتند از: 1) نحوه برخورد والدین با نیازهای کودک: معمولا کودکی که وسایل و اسباب بازی مورد علاقه خود را در دست دیگری می بیند برانگیخته میشود و در صدر گرفتن آن حتی با اعمال خشونت می شود.تجربه نشانگر آن است که چنانچه در کودکی همیشه توقعات و انتظارات فرد برآورده شده باشد او بیشتر از کسانی که توقعات و انتظاراتشان برآورده نشده است خشمگین وپرخاشگر می شود. 2) وجود الگوهای نامناسب، داشتن الگوی مناسب در زندگی یکی از نیازهای انسان است زیرا انسانها علاقه مند هستند که رفتار و کردار خود را مطابق با کسی که مورد علاقه خودشان است انجام دهند و چنین کسانی را راهنما و الگوی زندگی خود قرار دهند بررسی های انجام شده نشان میدهد که بیشتر کودکان پرخاشگر والدین خشن و متخاصمی داشته اند یعنی نه تنها کودک آنها از محبت لازم برخوردار نبود از الگوی پرخاشگری موجود در خانواده نیز تاثیر پذیرفته بود. دیکتاتوری خانواده هایی که تابع اصول دیکتاتوری هستند معمولا رشد فرزندانشان را محدود می کند در این نوع از خانواده یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است که غالبا پدر چنین نقشی را دارد اما گاهی اوقات مادر، خواهران و برادران بزرگتر نیز با دیکتاتوری رفتار می کنند در این گونه خانواده ها فرد دیکتاتور تصمیم می گیرد، هدف تعیین می کند، راه نشان میدهد، وظیفه معلوم میکند، برنامه می ریزد و همه باید به طور مطلق مطابق میل او رفتار کند و حق اظهارنظر از آن اوست. بچه هایی که در محیط دیکتاتوری پرورش پیدا می کنند ظاهرا حالت تسلیم و اطاعت در رفتارشان مشاهده می شود و همین حالت آنهارا به هیجان و اضطراب وا می دارد. این بچه ها در مقابل دیگران حالت دشمنی و خصومت به خود میگیرند و به بچه های هم سن و سال خود یا کمتر از خود صدمه می رسانند این افراد از تعصب خاصی نیز برخوردارند و از به سر بردن با دیگران عاجز هستند، در کارهای گروهی نمی توانند شرکت کنند و از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردارند و در امور زندگیشان بی لیاقتی خود را نشان میدهند و اغلب در کارها با شکست روبرو می شوند. 3) تاثیر رفتار پرخاشگرانه: عده ای از افراد پرخاشگر و زورگویی را تقبیح نمی کنند بلکه آنرا نشانه شهامت و قدرت خود می دانند این افراد اعمال پرخاشگرانه خود و دیگران را مثبت موجه و حتی لازم می دانند و به آن صحه می گذارند. 4) تشویق رفتار پرخاشگرانه: در مواقعی که رفتار پرخاشگرانه توسط والدین و دیگر افراد سبب تقویت مثبت و تثبیت این رفتار می شود. گاه با والدین یا مربیانی روبرو می شویم که به بهانه آموزش دفاع از خود به کودکی می گویند “از کی نخوری” “توسری نخوری” و… که به طور وضوح به جای نشان دادن رفتارهای منطقی در مقابل برخورد با موانع شخصی را به پرخاشگری بی مورد تشویق می کنند. 5) تنبیه والدین و مربیان: والدین و مربیان که در برابر پرخاشگری و خشونت کودک عصبانی می شوند به صورت پرخاشگرانه اورا تنبیه می کنند از تشدید این رفتار در او موثرند درچنین مواقعی تنبیه عامل فزاینده و تقویت کننده پرخاشگری است زیرا علاوه بر اینکه سبب خشم و احتمالا پرخاشگری کودک می شود، شخص تنبیه کننده الگوی نامناسبی برای پرخاشگری کودک می شود.(اکبری-81 ص197و198)
عوامل محیطی (اجتماعی – فرهنگی)
عواملی که در پیرامون زندگی انسان هستند می توانند در بروز یا تشدید پرخاشگری و تخفیف یا تعدیل آن اثر گذار باشند، برخی از اینگونه عوامل عبارتند از: 1) زندگی در ارتفاع خیلی بلند و تغذیه ناقص؛ پژوهش های به عمل آمده در میان سرخپوستان قبیله کولا در میال آندورپرو، که به پرخاشگرترین انسانهای روی زمین شهرت دارند حاکی از آن است که پرخاشگری این قبیله سه دلیل دارد: الف: زندگی در ارتفاعات خیلی بلند کمبود مواد غذایی و بالاخره تغذیه ناقص. ب: جویدن برگ کوکا که محتوی کوکائین و نوع مخدر است و سبب می شود مصرف کنندگان آن موقتا احساس آرامش می کنند اما اثرات مصرف دراز مدت آن برای سوخت و ساز بدن زیان آور است. ج: هنجار بودن پرخاشگری، در جامعه ای ممکن است پرخاشگری یک رفتار “هنجاری” تلقی شود لذا در مقایسه با جوامعی که چنین وضعیتی را ندارند.2) تقویت پرخاشگری به علت ضرر و زیان اجتماعی- فرهنگی در بعضی مواقع به علت جنگ یا عوامل دیگر پرخاشگری در جامعه تقویت می شود بدیهی است در چنین وضعیت پرخاشگری با فراوانی بیشتر در افکار با تخیلات و اعمال افراد آن جامعه مشاهده می شود چون جامعه به دلیل مقتضیات زمانی و مکانی خود پرورش آن را ضروری می داند.3) مشاهدات اجتماعی، مشاهده وقایع و اتفاقاتی که در جامعه رخ میدهد مانند درگیری های اجتماعی محدودیت های اجتماعی تبعیضات بی عدالتی ها…. سبب ایجاد خشم و پرخاشگری می شود.4) نقش رسانه های گروهی، از عوامل اجتماعی- فرهنگی دیگر که در پیدایش و تقویت پرخاشگری نقش دارند. رسانه های گروهی به ویژه تلویزیون است درجه تاثیر پذیری افراد از برنامه های تلویزیون به شرایط اجتماعی- اقتصادی بسیاری از عوامل دیگر بستگی دارد اثر فیلم های خشونت آمیز در ایجاد رفتار خشونت آمیز و پرخاشگرانه در مطالعات محققین مورد تائید قرار گرفته است.5) نقش بازیهای ویدئویی در پرخاشگری، پژوهش در این زمینه با عنوان (تاثیر بازیهای ویدئویی) بر پرخاشگری دانش آموزان پسر سال پنجم مقطع ابتدایی شهرستان خرم آباد به روش تجربی صورت گرفته است. یافته ها نشان میدهد که گروههای آزمایش که پرخاشگرانه بازی کرده بودند نسبت به گروه گواه افزایش معنی داری پرخاشگری نشان دادند در نتیجه انجام بازیهای ویدئویی پرخاشگرانه پرخاشگری بعدی را به خصوص در بین کودکان افزایش می دهد(اکبری، 81 –ص 199و 200)


زیان های پرخاشگری
علی رغم تمامی مسائل ذکر شده پرخاشگری همیشه اوقات نیز زیان آور و مضر نیست بلکه پرخاشگری از حد اعتدال خارج نشود و هدف آن تسلط بر مشکلات زندگی و ترقی و تعالی و آلایش انسان باشد نه تنها سودمند است بلکه ضروری نیز هست. قرار دادن حدو مرز برای پرخاشگری مضر و سودمند قدری مشکل به نظر می رسد لذا کودکی که بر علیه بزرگترهایش سرکشی می کند پرخاشگر است ولی در عین حال نشان می دهد که انگیزه ای اورا به سوی استقلال که جزء ضروری و با ارزش رشد اوست رهبری می کند درباره مفیرد و لازم بودن عمل پرخاشگری فوید معتقد است که اگر انسان برای ابزار پرخاشگری اجازه نیابد نیروی پرخاشگری اش انباشته می شود و سرانجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی ظاهر می شود. در واقع به تعبیر او برای پالایش روانی سه راه حل وجود دارد که به طور مستقیم و غیرمستقیم با پرخاشگری در ارتباط است این سه راه حل عبارتند از: الف: صرف نیرو در فعالیت های بدنی از قبیل بازیهای ورزشی جست و خیز، مثبت زدن به کیسه بوکس و غیره ب: اشتغال به پرخاشگری خیالی و غیر مخرب ج: اعمال پرخاشگری مستقیم حمله به ناکام کننده صدمه زدن به اوناراخت کردن او ناسزا گفتن به او و جزء اینها آیا پرخاشگری قابل کنترل است؟ اکثر پژوهشگران معتقدند که عوامل محیطی باعث کسب و نگهداری رفتارهای پرخاشگرانه می شود به نظر آنها تغییرات مناسب در موقعیتهای محیطی سبب از بین رفتن زمینه های ایجاد کننده ی پرخاشگری و خشونت در رفتار کودکان و نوجوانان می شود همچنین با دادن شخصیت مثبت و منطقی به کودکان عدم تبعیض میان آنها عدم تحقیر کودکان دادن مسئولیتها در خد توان به افراد پرخاشگر صحبت کردن با آنها آگاه کردن آنها در مورد خطرات پرخاشگری ایجاد رابطه صمیمی و عاطفی باآنها و توجه به مشکلات آنها تشویق کردن آنها به کارهای گروهی و جمعی و در پایان با شناسایی روحیات فرد برخورد صحیح با آن می توان در شناسایی عواملی که پرخاشگری را ایجاد یا تشدید می کنند اقدام کرد.
تکنیک هایی لازم برای کنترل پرخاشگری در محیط خانواده
1- صمیمت، صمیمیت در خانواده امری لازم و ضروری است زیرا هم مهمی در کاهش خشونت در خانواده دارد بسیاری از رفتارهای خشونت آمیز به این دلیل است که صمیمیت بین طرفین وجود ندارد. صمیمیت هنگامی افزایش می یابد که افراد مهانواده درامور زندگی با یکدیگر مشارکت داشته باشند. همچنین اعتماد و اطمینان در مشارکت بین افضای خانواده باعث صمیمیت می شود. 2- تامل و سکوت، یکی از بهترین راههای کنترل خشونت در خانواده کنترل رفتار خویشتن در مواقعی است که یکی از اعضای خانواده به تحریک دیگری بپردازد. بهترین شکرد در این هنگام آن است که دیگران سکونت اختیار کنند تا آن فرد هم آرامش پیدا کند سپس در یک فرصت مناسب با هم به بحث و بررسی بپردازند. 3- تخلیه یعنی اینکه به طور مستقیم جواب خشونت را ندهیم. تحقیقات جدید نشان میدهد که پرخاشگری حلاکی و حتی فیزیکی علاوه بر اینکه خشم را کاهش نمی دهد بلکه باعث افزایش آن نیز می شود. 4- مدل پرخاشگری غیر پرخاشگرانه (قدم زدن و…) تحقیقات نشان داده که افرادی عادی که پرخاشگری خود بدون رفتار پرخاشگرانه بروز دادند بعد از این کار سطح کمتری از پرخاشگری را داشته اند ولی به طور کل این روش هم زیاد موثر نیست. 5- تنبیه، درطول تاریخ یکی از وسایل اجتماعی برای کم کردن میزان خشونت تنیه بوده است کهتوسط آن جلوی تجاوز خشونت و دیگر رفتارهای پرخاشگرانه را می گرفتند ولی در حال حاضر علما معتقدند که تنبیه به طور موقت جلوی خشونت حاضر را می گیرد و برعکس در طولانی مدت به طور مستقیم باعث تقویت آن می شود درحال حاضر تنبیه بدنی از طرف سازمان بهداشت جهانی ممنوع شده است. 6- صحبت کردن در مورد مشکل، بهترین روش برای کاهش پرخاشگری صحبت کردن در مورد آن است این تکنیک به طور عملی به دو صورت عملی است ولی اینکه در لحظه ای که پرخاشگری به حد اعلای خود می رسد یکی از طرفین سکوت اختیار کند و سعی کند قائله را ختم کند ولی بعد از اینکه طرفین آرام شدند و مدتی نیز گذشت با خونسردی مطالب را با یکدیگر در میان می گذارند و آن را حل و فصل می کنند.درمان پرخاشگری:برای درمان پرخاشگری گام اول شناخت و ریشه یابی علت یا علل پرخاشگری است با شناخت این عوامل می توان همکاری های لازم را برای کاستن از میزان و شدت پرخاشگری ارائه نمود مانند سرگرم نمودن فرد مهر و محبت و دلجویی آموزش تنهایی فکرکردن صبرو متانت نشان دادن در مواقع پرخاشگری تشویق جهت استحمام وروش گرفتن اجرای عدالت در منزل برآورده کردن نیازهای کودکان و نوجوانان مساعد ساختن جو آزادی های کنترل شده جلوگیری از توهین و ناسزا گفتن به آنها ویا مقابله به مثل نکردن با آنها جلوگیری از تهدید و ترساندن الگوهای خوب را به آنها نشان دادن رهنمودهایی در مورد سازش و جوشش با دیگران تشویق به بازیهای گروهی و رعایت بتراکت و قوانین در زندگی با دیگران عادت دادن به آنا به گذشت یاد دادن انتقاد صحیح به آنها جهت تخلیه و سبک شدن و آرامش یافتن و درپایان چنانچه رعایت عوامل فوق تاثیری نداشت می توان از عوامل دیگری مانند توبیخ اخطار تحکم علامت مقابله به مثل تنبیه و قهرو… استفاده نمود.
منابع
 
اکبری ، ابوالقاسم ، مشکلات نوجوانان و جوانان ، چاپ دوم نشر ساوالان ، تهران ، سال 1381
نلسون ، ریتاولکس ، الن سی ، ایزارائل : اختلالات رفتاری کودکان محمد تقی منشی طوسی ، چاپ چهارم ، انتشارات آستان قدس رضوی مشهد ، سال 1369
نوابی نژاد ، شکوه : رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و راههای پیشگیری و درمان ، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان 1372

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:13 ] [ غزل ]

تربيت چيست
 
.كلمه تربيت زيبا وپر معنا يي است ومن خودم بيشتر روي اين مطالب چه در زندگي وچه در مدرسه وچه در اجتماع سعي مي كنم مدارا ومراعات كنم ولي خوب اين كلمه با قداست از پنج حرف تشكيل شده است و پنج حرف آن نشانه پنج تن آل محمد (ص) مي باشد حرف (ت) اول آن تصوير حضرت محمد (ص) و تار عنكبوت كه نجات دهنده ختم مرسلين بود. وحرف (ر) دوم آن نشانه رشادت مولا علي (ع) است وحرف (ب) سوم آن نشانه بيدار دلي حضرت زهرا (س) مي باشد وحرف (ي) چهارم آن نشانه ياوري امام حسن (ع) و تحمل و صبر وپايداري و ياسين قرآن مي باشد وحرف (ت) پنجم آن كه اين حرف دو بار در كلمه تربيت تكرار شده است ت حرف اول و ت حرف پنجم كه پيامبر اسلام (ص) امام حسين (ع) را خيلي دوست مي داشت و نشانه هاي جمال آن حضرت در پيامبر گرامي نيز بودو اين حرف نشان تاب و توان وطاقت و درخشان كردن اسلام و قرآن وامام با آبياري كردن خون خود قرآن و اسلام را زنده نگه داشت. وتربيت به معني پروردن و پروراندن وآداب واخلاق را به كسي آموختن و پرورش بدني بوسيله انواع ورزش و تعليم آموزش وپرورش و كلمه تربيت از ريشه ر با ير بوگرفته شده ومعناي آن نشاُت ورشد است. تربي الولد.غذاه وجعله يربد ه يعني غذا به او داده واو را به رشد در آورد و معناي ديگر تربيت پاك ساختن است تربي الولد : اي هذَبه يعني او را پاك وپاكيزه ساخت. ما اين را مي دانيم و همه افراد انسان با فطرت خدا شناسي متولد مي گردند ودر تربيت وراثت و محيط نقش مؤثري دارند حضرت علي(ع)نهج البلاغه مي فرمايد (1) قلب الحدث كالارض الخاليه كلًُما آلقي فيما قبله قلب كودك همانند زمين بكري است كه براي پذيرش هر نو ع بذري آمادگي داردورسول خدا(ص)فرمود :
       عليكم بالاحداث يعني كودكان را دريابيد زيرا همانند نهال خردي هستند كه براي تربيت شدن و قبول هر نوع تحول,آمادگي بيشتري نسبت به ديگران دارند اگر نهال خردي دچار انحراف گردد,با كمترين تلاش امكان تغيير وتحول در او وجود دارد حال آنكه اگر آن نهال كوچك به درختي تناوري تبديل گردد به هيچ وجه نمي توان آن را به استقامت در آورد. امر تربيت,با همه آساني,كاري دشوار است. اين سخن بدان خاطر است كه انسان موجودي پيچيده داراي ابعاد و اجزاي متعدد ودر هر شرايط و مقتضايي به يك گونه است او زنده است,متحرك وپويا ست,داراي عقل واراده است,توان انطباق با شرايط گوناگون حياط را دارد, مي تواند موضع عوض كند تغيير حالت دهد, ديگران را متوجه خود سازد.و انسان موجود پيچيده اي است بي جهت نيست كه پروردگار متعال در عظمت وتعالي آفرينش انسان فرمود.وتبارك لله احسن الخالغين.روي اين اصل همانطور كه انسان پيچيده وظريف است,تربيت وساختن او نيز بسيار پيچيده ودقيق است علي (ع)در نهج البلاغه مي فرمايد: انَالله ربَ نبيته وهو ادبني وانا اعدبكم:وهمانا خداوند متعال پيامبرش را تربيت كرد وپيامبر بزرگوارش مرا تربيت كرد ومن هم شما را تربيت ميكنم پس مبناي تربيتي كودكان وجوانان ونوجوانان بايد برمحور تعاليم الهي دور بزند ويكي از شيوه هاي تربيت ديني حفظ شخصيت متربي است بايد تلاش كند تا امور تربيتي را به متربي انتقال دهد بدون اينكه كمترين برخوردي با شخصيت متربي صورت بگيرد وهمان وضوكردن آن پير مرد وناظر بودن امام حسين (ع) وامام حسين (ع) يا تربيت حضرت علي (ع) در جنگ با دشمن يا تربيت كردن فاطمه زهرا (س) فرزندانش را كه الگوي جهان اسلام هستند يا در روز عاشورا هنگامي كه ابا عبدالله عليه السلام به شهادت رسيدند مي گويند اسبي به طرف خيمه ها آمد افراد خيمه فكر مي كردند كه آقا امام حسين (ع) براي وداع آمده اند چون اين اسب تربيت شده بود نشانه از دست دادن صاحبش را مي كرد چون سوارش افتاده بود حيوان احساس ...كرد وآن اسب يال خودش را  به خون اباعبدالله رنگين كرده بود ووقتي كه ديد آقا افتاده است وديگر نمي تواند از جايش بلند شود به طرف خيام حرم رفت ودر واقع مثل اينكه پيكي بود كه مي خواست خبري بدهد و اگر انسان علاقه مند به تربيت خودش وفرزندانش به تربيت اسلامي است يا مي خواهد افرادي را تربيت كند واقعاًبايد به مسئله نيايش ,دعا وعبادت اهميت بدهد واصلاًمسئله عبادت نقطه نظر از اينكه پرورش يك حس اصيل است وتاثير زيادي در ساير نواحي انسان را دارد واز نظر اسلام قطع عبادت,خودش يك پرورشگاه است. پس تربيت در تفكر,در فرهنگ,در ازدواج,در كار,درجنگ,,درشغل,در محاكمه كردن درعفوكردن,درمحبت كردن,دراخلاق,دراقتصادودر مذهب تاثير مثبت ومنفي را دارند همه اين را مي دانيم ونسل جوان نيز بايد بداند اگر افرادي همانند آيت الله خميني (ره)آيت الله علامه طباطباييو اميركبير وشهيد مطهري وشهيد رجاييوشهيد بهشتي وشهيد علي صياد شيرازي و تمام شهدايانقلاب      
اسلامي ايران وتمام بزرگاني كه نمونه درخشان براي جهان اسلام وايران مي باشند همه وهمه در پرتورشد وتقويت حس ديني واخلاقي وتربيت عالي بوده است. واين را بدانيم كه اهميت تربيت در دوره جنيني كه رشد يك  انسان متعالي مي باشد ونقش مي گيرد اثر مي گذارد تا دوران كودكي ونوجواني وجواني تا بتواند در گوشه اي از جامعه به مردم خدمت كند تربيت صحيح داشتن نصف مشكلاتجامعه را حل مي كند تربيت صحيح باعث مي شود انسان با دشمن نيز به راحتي برخورد كند واز اوعواقب كار با خبر شود وما هميشه حقيقترا دور نگه نداريم هميشه وهمه جا مدينه فاضله نيست بعضي وقتها بايد والدين يعني پدر ومادر واطرافيان بايد از تربيت خوبي بهرهمند باشند تا بتوانند تربيت كنند همانطور كه ياد گرفته ايم (كه من مي خواهم ياد بگيرم كه چگونه بايد ياد بگيرم) خيلي از گلها را از باغبانان از نهال رشد اوليه پيكر ـآن را ناقص كرده اند وتا آخر ساقه ناقص رشد مي كند و خداوند متعال در قرآن مي فرمايد ((و اتو البيوت من ابوابها))بايد از در ورودي وارد شويد,نه از در بي راهه در تربيت زباني وتربيت الگويي وتربيت رفتاري وفكري خيلي بايد دقت كنيم و كودكان همه چيز را مانند آينه اي در مقابل خود مي بينند ولي خوب
         كودكان راستي ودرستي و صداقت را دوست دارند كردار درست و رفتار شايسته و اخلاق سنجيده و حركات ومؤدبانه وخودشان بهترين مربي هستند چگونه وچه طور بايد با صبر متانت و با حوصله ووقار وبا فداكاري والدين ومربيان,بله مادر تنها نمي تواند پل بزرگي براي عبور تمام ناملايمات وخوبيها باشد پدر بايد قدم اول را بگذارد تا مادر بتواند آن را   پياده كند خدا ميداند چه كودكان بي گناهي از تربيت نادرست پدران ومادران درگير ميباشند بله پدران ومادران در درجه اول عهده دار مسئوليت سنگين كودكان ونوجوانان وجوانان هستند پدر همانند باغباني است كه نهال را درباغ كاشته است لذا آبياري ومراقبت هاي لازم از نهال به عهده باغبان است فرزند ثمره وجودي هر پدر است وپدر وظيفه دارد با تمام وجود از پاره ي  تن خود مراقبت ومواظبت به عمل آورد تا فرزندش رشد وتعالي يابد ارتقاءواستحكامي كه فرزند به دست مي آورد در درجه اول مربوط به تلاش وكوشش پدر ومادر است. اگر خانواده اي همه امكانات فرزندان خود را فراهم آورد و معلم و مدرسه وجامعه را مسئول نقش دوم تربيت در فرزندان خود بداند و در صورتي كه از خيلي مسائل عاطفي واجتماعي و تربيتي فرزندان خود غافل است انتظار آن را نداشته باشد تا ديگران خرابيهاي آن انرا آبادكنند من عقيده دارم اگر در خانواده اي رفتار پدر ومادر خيلي خوب ومحجوب ودوراز تمام رنگ                                        ورياها باشد غير ممكن است كودك كوچكترين انحراف اخلاقي واجتماعي پيدا كند و اگر تاريخ را خوب مطالعه كنيم بزرگترين درس عبرتي براي ما جامعه فرهنگيان مي باشد كه دم از از الگوسازي مي زنيم. يك كودك گناهي نكرده چه در منزل وچه در اجتماع,چه در مدرسه به حرف چه كسي گوش كند. بايد در تربيت كودكان مسير همه افكار هاي تربيتي دو گانگي نداشته باشد تا كودكي كه مثل برگ گل پاك ونازك است با يك بادسبك شكسته مي شود. حال مي دانيم چه كودكان پر رمز وراز و پر استعدادي وپر منشي وجود دارند. كه در اين دنياي پراز هيا هودرچنگال خانواده هاي دور از افكار درست زندگي مي كنند مگر اينكه خداوند خودش مواظب آنها باشد. پس تربيت كردن كار هر كسي نيست بايد كسي كه مي خواهد تربيت كند. اول بايدخودش خوب تربيت شود. تربيت از ذات انسان سر چشمه مي گيرد خيلي از انسانها هم ريشه وهم ذات آنها از الطاف خداوند سر چشمه گرفته و در بعضي مواقع تربيت وجود دارد اَما ذات شخص ضعيف مي باشد تربيت به ظاهر داشتن و تربيت ظاهري ظاهري كردن يك گول زدن و گول خوردن است وبا مطالعه به آيات قرآن همه واقعيت ها آشكار مي گرددكه همه موجودات كره زمين به خاطر آن آفريده شده اند پس آفرينش زمين وآسمان وهمه موجودات به دليل خليفه الله بودن انسان بوده است. وتمام صلاحيت ها وشايستگي هاي افراد انساني جز در پرتوتربيت صحيح از لحاظ ديني و اخلاقي واجتماعي وغيره مي باشد. نگه داشتن يك غنچه گل ظريف وبازي كردن آن در دست انسان بلافاصله شكسته وفرسوده مي شود.طفل بي گناه وبي خبر از تمام برنامه هاي زندگي چگونه با وجود تمام خطراتي كه در انتظارش هستند از او مواظبت نشود در دستان گرم پدران ومادران كه خداوند لايق دانسته تا بتوانند با تربيت صحيح كودكي كه پا به اين دنياي عظيم مي گذارد او را با پرورش خوب از نظر فكري اخلاقي وروحي وعاطفي ومذهبي صحيح وسالم تحويل جامعه بدهند تا خودش الگويي براي ديگران باشد پس تربيت كودكان در همان دوران كودكي نقش مي گيرد وكامل مي شود اگربرنامه هاي تربيتي را خوب پياده كنند ديگر از جسم وجان كودك جدا نمي شود پدران ومادران ومعلمان واساتيد بزرگ وهمه وهمه وظايف خيلي سنگيني را بر عهد دارند بايد همه بكوشند تا اين مسئوليت الهي را بخوبي انجام دهند تا رشد ونمو كنند تا در درگاه خداوند به راحتي جواب امتحان خود را پس بدهند تربيت كودكان از همان بدو تولد آغاز مي گردد وپدران ومادران اولين آموزگاران تعليم وتربيت در مدرسه اول –يعني در خانواده به شمار مي آيند ((موريس دبس ميكويد.رشد كودكان از روزي كه بدنيا مي آيند تا موقعي كه به درجه كمال مي رسند از مراحل متوالي وبهم پيوسته ي مي گذرد كه مي توان آنها را فصول مشخص تاريخي واحدي دانست )).يا روسو مي گويد:هر سن وهر حالت از حيات كمال بلوغ ومتناسب با خود را دارد كه مخصوص آن است )). پس كودكان چو بها وساقه هاي درختان نيستند كه آنهارا بار كاميون كنيم واز آنها هزاران مواد مورد نياز درست كنند بلكه امانتهاي خداهستند كه به دست پدران ومادران و معلمان وجامعه سپرده شده اند تا به آنها خدمت شود وازآنها لاله هاي الهي درست شود .به اميد روزي كه همه بتوانند در اين راه پر ارزش موفق شوند.  با آرزوي سلامتي براي تمام والدين گرامي و مربيان و آرزوي موفقيت براي شما مديرمحترم آموزش و پرورش
والسلام
منابع   
1-فلسفه اخلاق استاد شهيد مطهري
2-خانواده وفرزندان تاليف استادان طرح جامعه آموزش خانواده

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:12 ] [ غزل ]


 

جوان موفقيت وعوامل آن
 
بزهکاري

 بزهكارى نوجوانان و جوانان يكى از مقوله‌هاى مهم درحوزه مسائل جوانان به شمار مي‌آيد كه در سطح ملى و بين‌المللى توجه زيادى را به خودمعطوف داشته است؛ چنان که پيشگيرى از بزهكارى و اصلاح بزهكاران جوان و نوجوان، يكىاز محورهاى عمده سياست گزاريهاى ملى بسياري ازکشورها درمورد جوانان مي باشد. آمارهانشان مي‌دهند كه بيشتر مناطق جهان طى دهه گذشته با مشكل افزايش بزهكارى و جرائم درميان جوانان مواجه بوده‌اند و اين امر در كشورهاى در حال گذار شدت بيشترى داشتهاست. در سطح بين‌المللى نيز كنفرانس‌ها، كنگره‌ها، همايش‌ها و كارگاه‌هاى علمىمتعددى در خصوص اين موضوع به ويژه طى دو دهه اخير برگزار شده است و «برنامه عملجهانى براى جوانان تا سال 2000 و پس از آن» نيز موضوع بزهكارى را به عنوان يكى ازده حوزه اولويت‌دار براى رسيدگى به امور جوانان تعيين كرده است. اين امر در موردمراكز علمى و دانشگاهى نيز صادق مي‌باشد و هم اكنون در رشته‌هايى همچون : حقوق وروان شناسى، درس خاصى موسوم به بزهكارى نوجوانان يا اطفال به عنوان يكى از دروساصلى دانشگاهى گنجانيده و ارائه مي گردد ـ علاوه بر آن كه در مراكز علمى مربوط بهمطالبات جوانان نيز به اين مسئله به عنوان يك موضوع مهم تحقيقاتى نگاه مي‌كنند. ريشه اين توجه خاص به مسئله بزهكارى نوجوانان را مي‌توان در اذعان عمومى به ايننكته جستجو كرد كه رفتارهاى خلاف قانون نوجوانان، ماهيتى متفاوت با جرائم بزرگسالاندارد و به همين دليل بايد به گونه‌اى متفاوت از بزرگسالان با آنان برخورد كرد. دراين زمينه، متخصصان رشته‌هاى مختلف علوم انسانى نقش ايفا كرده‌اند، اما نقشروان‌شناسى بويژه «روان‌شناسى رشد» از برجستگى خاصى برخوردار است؛ به گونه‌اى كه مىتوان از سيطره روان شناسى بر بحث بزهكارى نوجوانان سخن گفت. در حال حاضر، بيشتركتاب‌هاى مربوط به اين حوزه با چنين نگرشى تأليف مي‌شود و حاصل جمع تخصص كارشناسانحقوق و روان شناسى به شمار مي‌آيد.
 
اعتماد به نفس

در ميان خصلت هاى انسانى و فضيلت هاى اخلاقى،برخى چنان با اهميت اند كه مى توان از آنها به «صفات سرنوشت ساز» يادكرد. خودباورىيا اعتماد به نفس، از شمار اين گونه فضايل روحى است. خودباورى، انواعى دارد كهآشنايى با آنها، براى همگانْ مفيد و بلكه لازم است، بدين قرار:
   1.
خودباورى انسانى،
2.
   خودباورى مذهبى،

   3.
خودباورىملّى،
4.
    خودباورى شخصى.
نخستين نهاد خودباورى و اعتماد بهنفس، باور به خودِ انسانى است و توجّه به ماهيتى كه فراتر از حيوان و عالى تر ازماشين است؛ انسان، موجودى است كه استعدادها، ظرفيت ها و زمينه هاى رشد بى كراندارد، خداوند متعال، او را تكريم كرده است، فرشتگان، بر آستان او سجده گزارده اند،با بهترين نظامْ آفريده شده است و مى تواند خداگونه شود و در درون خود، داراى جهانىبزرگ تر است.

اين خودباورى انسانى، در برابر خود باختگى ها و از خودبيگانگى هاى گوناگون، مطرح مى شود. هنگامى كه اين خود باورى انسانى از انسان، رختبربندد و انسان به خوهاى حيوانى روآورد، هويت حيوانى پيدا مى كند؛ و اگر از عواطفانسانى تهى شود و از كشش ها و گرايش هاى متعالى دور گردد، خصلت هاى ماشينى پيدا مىكند، رايانه متحرّك و ماشين آدمْ نما مى شود و اين، همان «خودباختگى» يا «ديگر شدن)اِليناسيون( است.

خودباورىِ دينى
دين، هويّت ملّى و فردى مارا شكل داده و از ديرباز، با همه چيز ما عجين گشته است. عشق ها، آرمان ها، غم ها،شادى ها و خلاصه، نظام زندگى ما، همه برآمده از آموزه هاى كانون ديناست.
دين، با درونْ مايه هاى غنى و زندگى سازى كه دارد و با الگوها،نمادها، شعائر، سنّت ها و ارزش هايش، آشناترين خانه زاد ماست.
ما بايدتمام تلاش هاى خويش را در بستر دين، سامان دهيم و باور داشته باشيم كه دين، بهترينبستر براى رشد و تعالى فردى و اجتماعى است.
مسلمانان در طول تاريخ، درهمين بستر، قلّه هاى بلند فرهنگ و تمدّن را فتح كردند. اكنون اگر اين باورْ سستگردد و پذيرش انديشه ها و فرهنگ هاى بيگانه از دين يا مخالف آن گسترش يابد، به ازخودبيگانگى دينى دچار خواهيم شد.
امروز، خودباورى دينى به اين معناست كهبا عمق جان دريابيم كه «الإسْلامُ يَعْلُو وَ لا يُعْلى عليه.. اسلام، از هر مكتب وهر بينشى بالاتر و والاتر است و هيچ مكتبى بر آن، برترى ندارد» و باور داشته باشيمكه اسلام، تنها دين مورد قبول خداوند است. روشن است كه چنين باورى، تنها مى تواندبا آگاهى و كسب معارف دينى و تجربه هاى معنوى به دست آيد.
خودباورىملّى
ما به عنوان يك ملّت با پيشينه درخشان فرهنگى و نقش كار ساز درتمدّن اسلامى و بشرى و داراى سهم قابل توجّه در پيشبرد دانش جهانى، پيوسته در طولتاريخ، شايستگى هاى خويش را نشان داده ايم. اكنون نيز بايد با باور كردن ظرفيت ها،استعدادها و توانايى هاى ملّى، سرنوشت خود را در جهان كنونى، رقم بزنيم و حاكميتهاى فكرى و فرهنگى بيگانه را نپذيريم. خودباورى ملّى، در برابر از خود بيگانگى ملّىو در برابر خودباختگى نسبت به فرهنگ ها و تمدّن هاى بيگانه است.
پذيرشغيرآگاهانه و غير سود بخش نمادها، ارزش ها و سنّت هاى بيگانه، بدترين شكل سقوطخودباورى ملّى است. به همين جهت، علامه محمد اقبال (طرّاح «فلسفه خودى») همگان رادعوت مى كند كه با پاى خويش راه بروند و با بال خود، پروازكنند:

همچو آيينه مشو محو جمال دِگران
از دل وديده فروشوىْ خيال دگران
در جهان،بال و پَر خويش گشودن آموز
كه پريدن نتوان با پر و بالدگران
اگر خود باختگى ملّى در جامعه اى پديدآيد، نسبت به اصالت ها، سنّت ها و ارزش هاى ملّى، بى اعتماد مى شود و پيوسته، رو بهبيگانه مى كند. داستان اين از خود بيگانگى ملّى را از زبان امام خمينى ـ كه مردمايران، خودباورى ملّى خويش را سختْ مديون او هستند ـ بشنويد:
آن وقت كهدر تركيه تبعيد بودم، مجسّمه آتاتورك را ديدم كه رو به غرب بود و دستش را بالا كردهبود، و آن جا به من گفتند كه اين، علامت اين است كه ما هر چه بايد انجام بدهيم، ازغرب خواهد بود.
و چه زيبا متفكّر شرق، اقبال لاهورى، در اين باره دادسخن درداده كه:

قيمت شمشاد خود، نشناختى
سروِديگر را بلند انداختى
مثل نِى، خود را ز خود كردى تهى
بر نواى ديگران دل مى نهى
اى گداى ريزه خوار ازخوان غير!
جنس خود مى جويى از دكّانير؟

اين نوع از خود بيگانگى را در غرب فوئرباخ،هِگِل و ماركس، و در جوامع اسلامى، سيد جمال الدين اسدآبادى، محمّد عبدُه، محمداقبال لاهورى، اميركبير، جلال آل احمد، شهيد مدرّس و حضرت امام(ره) مطرح ساختند. البته اين خود باورى ملّى، به معناى گرايش هاى ملّى گرايانه جدا شده از دين نيست. اسلام، اساس هويّت ملّى ماست و تفكّر تقابل ايران و اسلام، يك انديشه پوچ است؛وگرنه، ملّيت ايرانى، بيش از هزار سال است كه با هويت اسلامى آميخته است و اكنون،تفكيك اسلام از هويّت ملّى ما ممكن نيست. اسلام، عاملِ وحدت ملّى ما در طول تاريخبوده است. همه افتخارات ملّى ما در هزار سال گذشته، در بستر اسلام، آفريده شده اندو اكنون، تمدّن ملّى ما بخشى از تمدّن اسلامى است.
اهتمام شگفت كشورهابه حفظ و حراست بناهاى كهن و بزرگداشت شخصيت هاى تاريخى خويش ونيز مشاركت فعّالآنها در مسابقات بين المللى علمى و ورزشى و هنرى، از عنايت آنها به خودباورى ملّىمايه مى گيرد. اين باور، مادام كه به پرستش ملّيت و قوم گرايى افراطى نينجامد، نهتنها همسو با تعاليم دينى است، بلكه از راه كارهاى دين براى پيراستن مردم و حاكمانمسلمان از آلودگى هاست؛ زيرا به حتم، مردمى كه خود را باور كنند و براى خود، پيشينهو اعتبار بسيار ببينند، ديرتر و سخت تر به گناه ها و خوارى ها تن مىدهند.

خودباورى شخصى
جدا از باورهاى زندگى ساز به خودِانسانى، ملّى و دينى، هر كس در قلمرو شخصى و شخصيتى خويش ـ با تمام ويژگى هايى كهاو را از ديگران جدا مى سازد ـ ، توانايى ها، استعدادها و ظرفيت هاى خاصّى دارد كهبايد آنها را بشناسد،استخراج كند و به كار گيرد و با باورمندى به عظمت آنها، ضعفها، كمبودها و شكست هايش را جبران سازد. اين خودباورى، بايد ريشه نااميدىرا بركَنَد، ناتوانى هاى خيالى را از پندار انسان برگيرد و نشاط و شوربيافريند.
اين خودباورى، بايد بنيان سست انديشى و وابستگى بى جهت بهديگران را از بين ببرد و شخص را به استقلال در انديشه و تلاش، وادارد و رهاوردهايىاز اين دست دارد:

1.
   از اتّكاى بى جهت به اين و آن، جلوگيرى مىكند؛
   2.
يأس و نااميدى را مى زدايد؛
3.
   خودباختگى،خودناشناسى و خودكم بينى را از بين مى بَرد؛
   4.
اراده را توانمند مىسازد؛
   5.
به انسان، شجاعت اقدام هاى بزرگ مى دهد.
گفتنى استكه اين خودباورى، در طول اعتماد، توكّل وتفويض به خداوند متعال و جزئى از آن و ازجنس آن است، نه در عرض آن و روياروى آن. در بينش اسلامى، نيروها و عظمت هاى شخصى،مستقل و قائم به ذات نيستند؛ بلكه برآمده از كانون قدرت آفرين الهى اند؛ حتّىاعتماد به خداوند و توكّل و تفويض، ممكن است براى بهره ورى بهينه از اين نيروهاىشخصى و گوهرهاى نهفته در جان آدمى باشند.


آفت هاى خودباورىشخصى
آفت هاى خودباورى شخصى بدين شرح اند:
 1.
خود كمبينى،
 2.
نقص هاى جسمى،
 3.
شكست ها،
 4.
پذيرفتهنشدن،
5.
  كمداشت محبّت،
 6.
وابستگى افراطى،
7.
   تحقيرها،
 8.
فقر و تنگدستى.
اينك به ترتيب، هركدام از اينموارد را شرح مى دهيم:
خود كم بينى يا عقده حقارت، نگرش منفى نسبت بهخويش و كم انگاشتن يا ناديده گرفتن توانايى ها و ارزش هاى خوداست.
اسلام، مؤمن را عزيز و گران قدر مى پرورانَد و او را داراى شخصيتوالايى مى داند:
وَلله العِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنين
عزّت، براى خدا، رسول او ومؤمنان است.
اسلام،به هيچ مؤمنى اجازه نمى دهد كه خود را خوار سازد و شخصيت خود را ناديدهانگارد.
بسيارى از كسانى كه دچار خَلأهاى روانى، ناهنجارى هاى اخلاقى وبزهكارى مى شوند، آنهايى هستند كه خود را خوار مى پندارند.
عزّت نفس،نقش عمده اى در رفتارهاى منطقى و بهنجار و يا رفتارهاى نابهنجار و ناسازگار وبزهكارى افراد دارد. چنان كه بر اساس تحقيقات انجام شده، عزّت نفس، مى تواند موجبپيشگيرى، تعديل و يا تشديد برخى از رفتارها گردد.
در كتاب روان شناسىاجتماعى مواردى ازمطالعات و تحقيقات در اين زمينه، بيان شده است. ازجمله، مؤلّف در مورد چگونگى احساس درونى افراد، پس از ارتكاب اعمال نامطلوب، چنينمى گويد:
وانگهى، همان طور كه انتظار مى رود، افرادى كه عزّت نفس دارند،اگر به نحوى ابلهانه و بى رحمانه رفتار كنند، بيشتر از ديگران، احساس ناهماهنگى مىكنند.
در مورد ديگر، نتيجه آزمايش انجام شده از دانشجويان، در خصوصارتباط عزّت نفس با امكان ارتكاب به تقلّب، نشان مى دهد دانشجويانى كه قبلاًاطّلاعات مربوط به عزّت نفس پايين دريافت كرده بودند، خيلى بيشتر از آنهايى كهاطّلاعات مربوط به عزّت نفس بالا دريافت كرده بودند، مرتكب تقلّبشدند.
در روايت آمده است:
مَنْ هانَتْ عليه نَفْسُه فَلاتأمَنْ شَرّه.
كسى كه نفسش بر او خوار شده، از شرّش آسودهمباش.

و در روايت ديگرى آمده است:
مَنْ هانَتْ عليه نَفْسُهفَلا تَرْجَ خَيْرَه.
كسى كه نفس او برايش خوار شده، اميد خوبى از اونداشته باش.


نقص هاى جسمى
نقص عضو، بيمارى هاى مزمن، ناتوانىهاى جسمى، زشتى چهره، فلج بودن برخى از اعضا و...، از عواملى است كه برخى افراد رادچار چالش بى اعتمادى به خويش مى سازد. اين گونه افراد، بايد على رغم بعضى ضعف هابه توانايى هاى عظيم خويش باور داشته باشند و بكوشند با استفاده بهينه از ديگرتوانايى ها و بسيج ظرفيَت ها در قلمرو ويژه، ناتوانى ها را جبرانكنند.
بسيارى از نام آوران بزرگ تاريخ، دچار نقص عضو يا ناتوانى هاىخاصّ جسمانى بوده اند. در باره جاحظ، شخصيت ماندگار تاريخ، نوشتهاند:
جاحظ، در لغت عرب، كسى را گويند كه چشم هايش برآمدگى داشته باشد. چون عمرو بن بحر نيز اين چنين بوده، به همين لقب (جاحظ) اشتهار يافته است، چنان كهاو را به همين جهت، حَدَقى نيز گويند، كنايه از آن كه حدقه هاى [چشم] او بزرگ تر وبرآمده بود.
و باز در توصيف او نگاشته اند:
جاحظ، بسيار زشترو و بد صورت و زبانزد عموم مردم بود، به طورى كه پس از قرون متواليه كه ما درزمان، در هر عصر و اوان، اشخاص گوناگون در آغوش خود بپروريده باز هم زشتْ رويى اوضرب المثل است.


او با همين زشتْ رويى كم نظير، از دانشمندان نام آورجهان شد و نام خويش را در صف بزرگان تاريخ، جاودانه ساخت و كتاب هاى او هنوز مورداستفاده جهانيان است.

رودكى، شاعر بلندآوازه در تاريخ ادبيات فارسى،نابينا بود. ابو العلاى مَعَرّى، شاعر، اديب و نقّادِ عرب نيز از نعمت چشم، بهره اىنداشت. بتهووِن، موسيقيدان بزرگ جهان غرب، كَر بود. دكتر طاها حسين، نويسنده بنامِعرب، از كودكى كور بود. ابو بصير، شاگرد فرزانه امام صادق عليه السّلام نيز نابينابود.
زَمَخشَرى، مفسّر بزرگ قرآن كريم، يك پايش قطع شده بود وبا كمك
چوب، حركت مى كرد تيمور جهانگشا، لنگ بود و دو انگشت دست راستش نيزافتاده بود.
هِلِن كِلر، زن نابينا و كَر و لالى بود كه با استعداد خود،دنيا را به تحسين و اعجاب واداشت. او همه مراحل تحصيلى را با رنجى وصف ناشدنى پيمودو در بيست و چهار سالگى مدرك كارشناسى گرفت و سپس، در شمارِ نويسندگان معروف امريكادرآمد
بلال حبشى، هم غريب بود، هم سياه، و هم فقير؛ ليكن نردبان ترقّىمعنوى را با پايدارى و پايمردى، تا اوجْ پيمود و از مردان جاودانه نامِ تاريخگشت.
مكفوف، به معناى نابينا، در علم رجال، لقب: ابراهيم بن يزيد، جابر،جعفر بن احمد، حَكم بن مسكين، عبدالله بن محمّد، علاء بن يحيى، على بن حاتم، ليثمرادى، موسى بن ابى عمير، يحيى بن قاسم و بعضى از ديگر محدّثان و راويان حديثاست.
اَعْرَج، به معناى لَنگ، لقب عبدالرحمان بن داوود، حافظ، قارى واديب مشهورى است كه ادبيات عرب را در مدينه گسترش داد.
اَعوَره، بهمعناى يك چشم، لقب چند تن از بزرگان تاريخ اسلام است.
چهزيباست اين حكايت سعدى:
مَلِك زاده اى را شنيدم كه كوتاه بود و حقير، وديگر برادرانش، بلند و خوبْ روى. بارى، پدر به كراهيت و استحقار در وى نظر مى كرد. پسر، به فراست و استبصار، به جاى آورد[35] و گفت: اى پدر! كوتاهِ خردمند، بِهْ كهنادانِ بلند. نه هر چه به قامتْ مِهتر، به قيمتْ بهتر!

شكستها
زندگى، سرشار از ناكامى ها و كاميابى هاست. روزگار، با شادى و غم، وشكست و پيروزى آميخته است.
امير مؤمنان، على عليه السّلامفرمود:
الدَّهْرُ يَومان: يَومٌ لَكَ وَيَومٌعَلَيْكَ.
روزگار، دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيانتو.
خودباوران، از هر شكستى درس پيروزى مى گيرند؛ ولى برخى از مردم، بايك شكست


اجتماعى يا فردى، خويش را مى بازند، به انزوا مى گرايند واعتماد به خود را از دست مى دهند. ما بايد هر شكستى را با تلاش و اعتماد به نفس،جبران سازيم.
مرحوم ملّا حسينقلى همدانى، از علما و عرفاى برجسته قرنچهاردهم هجرى بود كه در حكمت، از شاگردان فيلسوف بزرگ، ملّا هادى سبزوارى و درعرفان و سير و سلوك، از شاگردان مرحوم سيد على شوشترى بود. او بسيار كوشيد تا درمسير سير و سلوك، به مراد و مقصود برسد؛ ولى از اين كه به هدف نرسيده، پريشان بود. او خود مى گويد: در كنار مرقد شريف امام على عليه السّلام در نجف اشرف، در گوشه اىنشسته بودم. ديدم كبوترى بر زمين نشست و پاره نانى بسيار خشكيده را به منقار گرفت. هرچه به آن نوك مى زد، خُرد نمى شد. پرواز كرد و رفت. پس از ساعتى بازگشت و به سراغآن تكّه نان رفت. باز چند بار به آن نوك زد. باز شكسته نشد. پس از چند بار رفت وآمد، سرانجام، آن تكّه نان را با منقارش خُرد كرد و خورد. همين همّت و استقامت آنكبوتر و به هدف رسيدن او، براى من درسى شد و گويى به من الهام شد كه در راه وصول بههدف، همّت بايد كرد. با اراده و همّت، دنبال سير و سلوك را گرفتم و به مقصود ومراد، رسيدم.
اسلام، با نااميدى مى ستيزد و چشم اندازهاى روشنى را پيشچشم شكست خوردگان مى اندازد. حضرت على عليه السّلام فرمود:
لا تَيْأسَمِنَ الزَّمانِ إذا مَنَعَ.
از زمانه نااميد مشو، هنگامى كه از تو دريغكند.
پذيرفته نشدن انسان، نياز به پذيرفتگى و مورد قبول ديگران واقع شدندارد. برخى از جوانان، هنگامى كه مقبوليت خانوادگى يا اجتماعى خويش را از دست مىدهند، به خود، بى اعتماد مى شوند. يكى از پژوهشگران در اين زمينه مىنويسد:
نوجوانان و جوانان، گاهى به علّت داشتن نقايص بدنى و يا به علّتمسائل و دشوارى هاى خانوادگى، شكست ها، محروميت ها و ناكامى هاى دوران گذشته زندگى،تمسخر و استهزاى دوستان و همسالان، سرزنش هاى مكرّر معلّمان و هم كلاس ها، و يا بهدليل طرد شدن ها و بىتوجّهى ها و يا داشتن مسائل روانى ديگر، اعتماد به نفس خود رااز دست داده، دچار احساسحقارت مى شوند و تصوّر مى كنند ديگران برترىهايى دارند كه آنها ندارند و در انجام امور، ناتوان تر از ديگران هستند و مسئوليتهيچ كارى را به تنهايى نمى توانند بپذيرند.
مكانيزمى (ساز و كارى) كهنوجوان به كار مى اندازد تا عليه [احساس] كهِترىِ خود مبارزه كند، همواره بر يكاصلْ متّكى است و آن، اصل جبران يا تلافى است
محقق ديگرى مىگويد:
جبران يا تلافى، به معناى زيستى كلمه، وسيله اى است كه طبيعت،براى سرپوش گذاردن بر روى نارسايى ها و كمبودهاى بدن به كار مى برد و از اين راه،تا حدّى تعادلى در وجود فرد برقرار مى سازد؛ تعادلى كه پيش از اين، وجود نداشته ويا بر هم خورده است... وقتى فردى كه از [احساس] كِهترى رنج مى برد، نمى تواند باكِهترى خود به مبارزه برخيزد و بر آن چيره شود و يا در خود، استعدادهايى را گسترشدهد كه آن كهترى را جبران كنند و تعادلى در وى به وجود آورند و زمانى كه فرد، آنقدرها دورانديش و گشاده نظر نيست و بينش فلسفى كافى ندارد كه قبول كند از ديگرانكهتر است، سعى مى كند يا كتمان كردن كهترى خود، يا با پيش دستى در حمله كردن،اطرافيان خود را نسبت به نظرى كه در باره وى دارند، فريب دهد.
كمداشتمحبّت
يكى از نيازهاى اصيل روانى، نياز به محبّت است. رشد يافتگان درخانواده هاى نابِهنجار و آشفته و كسانى كه در كانون خانواده، مدرسه و اجتماع، محبّتنديده اند، اعتماد به نفس كمترى دارند.
دينِ زندگى آموز اسلام، تلاش مىكند تا خانواده، چشمه سار محبّت باشد و ارتباط هاى درون خانوادگى، سرشار از صميميتو مهر گردد.
وابستگى افراطى
همان گونه كه ارضاى نياز بهمحبّت در حدّ مناسب، مى تواند مفيد و سازنده باشد، محبّت و حمايت افراطى والدين ازفرزند نيز تأثيرات نامطلوبى خواهد داشت كه رشد وى را با خطرهايى مواجه ساخته، موجباختلال در شخصيت و رفتارهاى وى خواهد شد. مثلاً كودكى كه دائم تحت مراقبت و محبّتمادر قرار دارد، تمام نيازهاى او بدون هيچ گونه تلاشى ارضا مى شود و در هر موردى،از قبيل: لباس پوشيدن، غدا خوردن و رفع ديگر نيازهاى خود، متّكى به مادر است؛ هر چهرا كه بخواهد، بى وقفه دراختيارش قرار مى گيرد و حتّى در مقابل هر رفتار سوئى، موردحمايت قرار مى گيرد. چنين كودكى، نوعاً از اعتماد به نفس لازم برخوردار نيست و درسنين نوجوانى و جوانى نيز توان مقابله با مشكلات زندگى و حلّ مسائل شخصىِ خود راندارد و نمى تواند انسانى مسئول و مفيد باشد. چنين فردى (در عوضِ داشتن شخصيتىمستقل)، وابسته و فرمانبُردار است.
گفتنى است: بر اساس معارف اسلامى، سهگونه اعتماد، قابل پژوهش است:
   1 .
اعتماد به خدا،
   2 .
اعتمادبه نفس،
   3 .
اعتماد به غير.
اعتماد به خداوند كه در معارفاسلامى با عناوين: الثِّقَه باللّه،[42] تفويض،[43] توكّل،[44] تعويذ،[45] و... بدان اشاره شده، يكى از ارزش هاى دينى است و پيوسته، پويايى وشكوفايىمى آورد، نااميدى ها را مى زدايد و صلابت در شخصيت و جدّيت در تصميم را درپى دارد وانسان را با كانون قدرتِ بى كران الهى پيوند مى زند.
امّا اعتماد به نفسرا مى توان دو گونه تفسير كرد:
1)
نفس مدارى؛ يعنى اين كه انسان، پيروگرايش هاى نفسانى و تمايلات شخصى گردد و خواهش هاى نفسانى را مدير زندگى خويشگرداند. بى ترديد، اين نوع اعتماد به نفس (نفس حيوانى)، زندگى سوز است و در روايتآمده است:

مَنْ وَثَقَ بِنَفْسِهِ خانَتْهُ.
كسىكه به نفس خويش اعتماد كند، نفسش به او خيانت مى كند.
2)
خودباورى،خودشناسى، احساس عجز و واماندگى نكردن و ناديده نگرفتن استعدادهاو....
بى شك، اين نوع تفسير از خودباورى، در برابر اعتماد به خداوندنيست؛ بلكه در برابر اعتماد به غير و در طول اعتماد به خداوند و از جنس آن است. ايناعتماد، ارزيابى واقع بينانه از توانايى هاى خويش است. در روايت آمدهاست:
خداى، رحمت كند كسى را كه اندازه و ارزش خويش را بشناسد و از قلمروخود، تجاوز نكند.
امّا اعتماد به غير، يعنى دل بستگى و وابستگى بهديگران، اگر به شكل سربار بودن و بدون ضرورت هاى واقعى باشد، نكوهش شده است و بااعتماد به خويش و خودباورى، و از سوى ديگر، با اعتماد به خداوند متعال، منافات داردو در معارف اسلامى، مقوله ارزشمند «الإستغناء عن الناس»، يعنى احساس بى نيازى ازمردم، مطرح شده است.
تحقيرها
تهديدها، تحقيرها و تنبيه ها درخانه و مدرسه و اجتماع، در غالب موارد، نتيجه اى جز شكسته شدن صلابت شخصيت، از بينرفتن اعتماد به نفس و تضعيف احساس ارزشمندى و مفيد بودن و عزّت نفس در كودك، نوجوانو جوان، به همراه ندارد. به همين جهت، دينِ زندگى آموز اسلام، هرگونه تحقير و اهانتبه شخصيت ديگران را ناروا مى شمُرَد.
معارف اسلامى، سرشار از سفارش هادستورهايى براى پاسداشتِ حرمت و شخصيت ديگران است. به ذكر نمونه هايى از توصيه هاىاسلام در اين زمينه، بسنده مى كنيم:

1 .
نام حقارت آميز براى فرزندانتانانتخاب نكنيد.
2 .
يكديگر را مورد تمسخر، قرار ندهيد.
3 .
بالقب هاى ناشايست، يكديگر را نخوانيد.

فقر و تنگدستى

فقر و بىنوايى با بازتاب هاى منفى اى كه دارد، مثل عدم مقبوليت اجتماعى، گاه زمينهناخودباورى مى گردد. اميرالمؤمنين عليه السّلام مى فرمايد:


اِنّالفَقْرَ مِذَلَّهٌ لِلنَّفسِ، مِدْهَشَهٌ لِلْعَقْلِ، جالِبٌلِلْهُمُوم.
به درستى كه فقر، وسيله خوارى نفس و حيرانى عقل و به خودجلب كننده اندوه هاست.


سخن پايانى
خودباورى، كيميايى است كهناتوان ترين انسان ها را، توفيق هاى بزرگ مى دهد و دشوارترين راه ها را براى آنانهموار مى كند. اين گوهر كمياب، انواعى دارد كه ما براى رسيدن به آمال و آرمان هاىخود، به همگى آنها نيازمنديم. همچنين براى «خود باورى» كه نهال ارزشمندى در بوستانزندگى است، آفات بسيارى شناسايى شده است كه مهم ترين آنها را بر شمرديم. اينك مىافزاييم كه نشانه خود باورى، آن است كه موزونِ خويش باشيم و ميزانِ خود. يعنى همارهدرپى آن نباشيم كه خود را با ساز ديگران موزون كنيم و يا خويشتن را با كسانى كهشناخت عميقى از آنان نداريم، بسنجيم. آن كه خود و مذهب و مليت خود را باور كردهاست، مساعدترين زمينه را براى شكوفايى استعدادهاى خويش فراهم آورده است، و آن كه بهچنين باور ارزشمندى نرسيده، عمر گران مايه خود را صرف موزون كردن خود با ديگران،يعنى هيچ، كرده است

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:12 ] [ غزل ]

چكيده
فلسفه بر وضوح، قصد، انتقاد و توجيه به عنوان ارزش هاى مهم براى مربيان تأكيد دارد. متقن ترين نمونه فلسفه تعليم و تربيت از سوى جان ديويى و در عصر ما نيز از سوى پائولو فربر ـ كسى كه به فلسفه تعليم و تربيت به عنوان ابزارى براى بازسازى تجربيات انسان، مدارس و جامعه مى نگريست ـ ارائه شده است. در اين نوشتار، نويسنده تاريخچه مختصرى از فلسفه تعليم و تربيت و بيان رويكردهاى مطرح در اين زمينه مى پردازد و در ضمن آن، به شرح و توضيح نهضت تحليلى در فلسفه و نفوذ آن در فلسفه تربيتى پرداخته و از پيترز به عنوان برجسته ترين فيلسوف تعليم و تربيت معاصر و چهار حوزه كارى كه براى فلاسفه مطرح است، نام مى برد. سپس انواع فلسفه تعليم و تربيت، تقسيم بندى هاى متفاوتى كه در اين خصوص انجام شده است را بيان مى كند. براساس يكى از اين تقسيم بندى ها، فلسفه تعليم و تربيت به عمومى و حرفه اى تقسيم مى شود. رويكردهاى ديگرى كه در اين جا به آن ها اشاره شده است عبارتند از: الهام بخش، دستورى و فرمايشى، تحقيقاتى و تحليلى. و در پايان نويسنده شيوه هايى از تدريس فلسفه تعليم و تربيت را توضيح داده است. به واقع اين مقال، به نوعى رابطه فلسفه و تعليم و تربيت را براى محققان آشكار مى سازد.

فلسفه تعليم و تربيت و منتقدان آن
اگرچه فلاسفه گذشته در زمينه تعليم و تربيت آثارى داشته اند، اما فلسفه تعليم و تربيت به مفهوم رايج آن، تنها در اين قرن از محبوبيت برخوردار بوده است. در سال هاى اخير، اين رشته براى تثبيت خود، به عنوان بخش مهمى از تربيت معلم، كه غالباً تنها يك بخش از دروس اصلى تعليم و تربيت را شامل مى شود، مشكلات بسيارى داشته است. به بيان ديگر، بهره گيرى از انديشه ها و تحليل هاى فلسفى در تعليم و تربيت، با انتقادات فراوانى از درون و برون اين رشته مواجه بوده است.
ژاك بارزون (Jacques Barzun) نسبت به كتاب هاى بسيار بد و ناخوشايندى كه در زمينه تعليم و تربيت نوشته شده، اعتراض داشت. او به ويژه از يك فلسفه تعليم و تربيت خاص، به دليل اين كه در ميان قضاوت هاى نابخردانه خود، مسأله اهداف را در تعليم و تربيت مسأله اى مربوط به ارزش ها قلمداد كرده، دل زده شده است.
چارلز سيلبرمن (Charles Silberman) نيز در بررسى هايى كه از مدارس به عمل آورد، به دليل فقدان مبارزه كافى عليه بى فكرى مشهود در تعليم و تربيت، در زمره منتقدان و مخالفان فلسفه تعليم و تربيت قرار داشت.
فلسفه تعليم و تربيت در ارائه نقش يا نفوذ واقعى اش، در سال هاى اخير با مشكل مواجه بوده است. گاهى بسيار فلسفى و در نتيجه، با مربيان شاغل بى ارتباط بوده و در بعض مواقع، كه تلاش نموده تا با آن ها مرتبط شود، در انجام صحيح اين وظيفه و به كارگيرى درست روش هاى فلسفى، با شكست مواجه گشته است. به دلايل مذكور فلسفه تعليم و تربيت، ممكن است رشته اى رو به افول تلقّى شود. اين رشته به سبب بيگانگى بسيار با موضوعات تربيتى و عدم ارتباط با تربيت معلمان و مديران اجرايى و ترويج شك گرايى و انديشه هاى بنيادى مورد تهاجم قرار گرفته است.
به رغم اين انتقادات، كه برخى از آن ها موجه نيز هست، مربيان به نوعى تربيت و نظم نياز دارند تا از طريق مطالعه يك فلسفه تعليم و تربيت، كه هم نظرات فلاسفه و هم تلاش خود آنان را براى فلسفى كردن شامل مى شود، به دست مى آيد. فلسفه براى مربيان يك تفنّن نيست، شيوه اى است كه رهبران تربيتى و معلمان را در فكر و عمل در زمينه تعليم و تربيت، خردمندتر و نقادّتر مى گرداند. فلسفه بر وضوح، قصد، انتقاد و توجيه به عنوان ارزش هايى مهم براى مربيان تأكيد دارد; ابزارهايى كه يك مربى به آن ها نياز دارد تا كارهايش را به نحو مؤثرى به انجام برساند. فلسفه تعليم و تربيت همان گونه كه از سوى بهترين متخصصان خود به كار برده مى شود، نظمى را ايجاد مى كند كه ]از سويى [نسبت به چيستى تعليم و تربيت و مدارس، تصوراتى ارائه مى دهد و ]از سوى ديگر، [انتقادات مربوط به تلاش هاى رايج، براى فهم اين تصورات را تبيين مى نمايد. متقن ترين نمونه فلسفه تعليم و تربيت از سوى جان ديويى (Jahn Dewey)و در عصر ما نيز از سوى پائولو فريره، (Paulo Freire) ـ كسى كه به فلسفه تعليم و تربيت به عنوان ابزارى براى بازسازى تجربيات انسان، مدارس و جامعه مى نگريست ـ ارائه شده است.
فلسفه يكى از بى شمار رشته هايى است كه با تعليم و تربيت ـ كه به تنهايى يك رشته محسوب نمى شود ـ ارتباط دارد. ساير رشته هاى مرتبط با آن عبارت است از: تاريخ، روان شناسى، جامعه شناسى، انسان شناسى، اقتصاد و زيست شناسى. «فلسفه» در اصلاح تعليم و تربيت، به نظريه يا توصيف كاربردى در مقابل نظريه علمى گفته مى شود; در حالى كه «نظريه علمى» پديده ها را تبيين و پيش بينى مى كند، از نظريه كاربردى بيش تر انتظار مى رود تا هدايت اقداماتى از قبيل تعليم و تربيت و قانون را بر عهده گيرد.

تاريخچه مختصرى از فلسفه تعليم و تربيت
غالب فيلسوفان مشهور غرب در زمينه تعليم و تربيت مطالبى نوشته اند. وقتى افلاطون تعليم و تربيت را جزئى از سياست مى پنداشت، ارسطو به آن به عنوان بخشى از سياست و اخلاق مى نگريست. آگوستين از سنّت افلاطونى پيروى مى كرد و علاقه مند بود بفهمد كه چگونه ياد مى گيريم و معلمان چگونه تدريس مى كنند. توماس آكوييناس، كه در دانشگاه پاريس فعالانه به تربيتِ معلم مشغول بود، نظريه اى در خصوص تعليم و تربيت ارائه داد به نام «تاميسم و نئوتاميسم» (Thomism &Neo-Thomism) كه هنوز به نام خود اوست. متفكران عصر روشن گرى همانند آكوينياس و پيش از آن همچون روسو و لاك آثارى سنّتى در زمينه تعليم و تربيت تأليف كردند. روسو درباره تعليم و تربيت جوانان آثارى نگاشت و بسيارى از فعاليت هاى تربيتى زمان خود را مورد انتقاد قرار داد. انديشه هاى لاك نيز در زمينه تعليم و تربيت، برداشت هاى ما را از مفاهيم تربيت كودك و تعليم و تربيت متحول كرد. امانوئل كانت، فيلسوف بزرگ آلمان، سخنرانى هاى عمده اش را خطاب به معلمان در زمينه تعليم و تربيت براى ما باقى گذاشت. ساير فلاسفه نيز كه در زمينه تعليم و تربيت آثارى نگاشتند، عبارت بودند از: جورج هگل و يوهان هربارت. از ديگر فلاسفه اى كه موضوعات تربيتى را مطرح كرده اند مى توان از: ويليام جيمز، جان ديويى، رابرت هوچينز و مورتيمر آدلر نام برد.
در آغاز قرن جارى، دروسى در فلسفه تعليم و تربيت در رشته «تربيت معلم» ارائه مى شد. اين دروس بيش تر با عقايد معلمان درباره زندگى و تحصيل ارتباط داشت. انتظار اين بود كه معلمان از يك فلسفه تعليم و تربيت برخوردار شوند. براى نيل به چنين هدفى، آن ها غالباً نظريه هاى رسمى افلاطون، كومينوس، فروبل، هربارت و روسو را مطالعه مى كردند. دروس معمولاً شامل توصيه هاى خردمندانه اى درباره جوانان و نيز شيوه آموزش آنان در مدارس بود.
رشته فلسفه تعليم و تربيت بيش تر اصول خود را مديون تلاش جان ديويى و همكارانش در دانشگاه شيكاگو و دانشكده معلمان است. رويكرد عمل گرايانه ديويى نظام هاى ديگرى همچون واقع گرايى (رئاليسم)، آرمان گرايى (ايده آليسم) و سپس وجودگرايى (اگزيستانسياليسم) را ترغيب كرد تا به شيوه اى رسمى ظهور يابند. كار ديويى واكنش شديد مربيان علوم انسانى، كه او را موجب نابودى شيوه سنّتى و موجب ويرانى تعليم تربيت مى ديدند، را در پى داشت. در دهه 1950، در ايالات متحده و بريتانيا، نهضت تحليلى در فلسفه، نفوذ و سلطه خود را بر فلسفه تربيتى آغاز كرد. سردمداران اين نهضت در بريتانيا، آر. پيترز(R.Peters)، پى. هِرست (P.Hirst) و دِردِن (Dearden) و در ايالات متحده، آى. اسكفلر(I.Schefler)، ج.مك كِلِلان (J.Mccellan)،پى.كوميسار(P.komisar)، ج.سولتيس (J.Soltis)، و تى. گرين (T.Green) بودند. اين نهضت، كه از جريانات منظم و با مبناى متافيزيكى دور شده بود، تلاش كرد تا زبان مورد استفاده در گفتارهاى روزمره را تحليل كند. اين فلسفه كار خود را از اثبات گرايى منطقى آغاز كرد. كار ريچارد پيترز، سرشناس ترين فيلسوف تعليم و تربيت بريتانيا، به طور خاص، در شكل دادن به تفكر معاصر در اين زمينه مهم بوده است. ]به عقيده پيترز [فلاسفه تعليم و تربيت بايد با مهارت دستاوردهاى مشخص خود را عرضه كنند، و وظيفه آن ها صرفاً تنظيم، كشف و انتقالِ اصول علمى تعليم و تربيت نيست. او همچنين فلسفه را از مطالعه تاريخى انديشه هاى تربيتى و كاربرد آن در تبيين مرضوعات تربيتى معاصر جدا مى دانست. پيترز چهار حوزه كارى مهم براى فلاسفه تعليم و تربيت پيشنهاد كرد:

1. تحليل مفاهيم مختص به تعليم و تربيت;
2. به كارگيرى اخلاق و فلسفه اجتماعى در فرضيات مربوط به محتوا و روش هاى تعليم و تربيت;
3. بررسى و بازبينى الگوها و فرضيه هاى مفهومى كه از سوى روان شناسان تربيتى به كار گرفته شده است;
4. بررسى ويژگى هاى فلسفى محتوا و نظام آموزشى و مسائل ديگرى در خصوص يادگيرى.
فلسفه تحليلى جديد تعليم و تربيت، اين رشته را بيش تر به صورت اقدامى تخصصى و حرفه اى درآورد. تا آن هنگام، بسيارى از فلاسفه تعليم و تربيت، فلسفه رسمى را آموزش ديده بودند. آنان فلاسفه اى بودند كه به مسائل مربوط به تحصيل و آموزش علاقه مند بودند. به هر حال، آن ها به همان ميزان كه از لحاظ فلسفى جدّى تر و دقيق تر مى شدند، مخاطبان خود را از ميان همكاران دانشگاهى خود برمى گزيدند و به ساير مربيان و عامه مردم كم تر توجه مى كردند.
در دهه 1960 دروس فلسفه تعليم و تربيت همراه با ساير دروس، به روش هاى گوناگونى مثلاً، برحسب نظام هاى تعليم و تربيت، موضوعات، طبقه بندى ها و تحليل مفاهيم تدريس مى شد. انتقادات تند بر تعليم و تربيت و بر جامعه امريكا اغلب در اين سطوح وارد شده است. به هر صورت، فلاسفه متخصصى همچون پال گودمن، آ. اس. نيل، جاناتان كوزُل جان هالت، جورج دنيسون و ادگار فردنبرگ آثار نافذى در اين دوران نداشتند. امّا ايوان ايلچ و پائولو فريره مستثنا بودند; زيرا اين دوتربيت فلسفى داشتند. البته انتقادات بسيارى نيزبه رشته هاى درسى مزبور وارد شد.
گرايش به عمل گرايى در دهه 1970 نيز رواج و تأثير دروس فلسفه تعليم و تربيت را كاهش داد. سلطه و نفوذ رفتارگرايى در تمام سطوح تعليم و تربيت، حتى در دولت و حكومت فدرال، منجر به تهاجم عليه آنچه در فلسفه تعليم و تربيت اتفاق افتاده بود، گرديد. فلاسفه تعليم و تربيت در برابر جنبش تربيت معلم كه مبتنى بر شايستگى و ساير اعمالى بود كه اساس رفتارى داشت، ايستادگى كردند.
بسيارى از مربيان از دروس فلسفه تعليم و تربيت ناراضى بودند، در حالى كه مدارس و مديران آن ها علاقه مند بودند كه از فلسفه تعليم و تربيت برخوردار باشند. بيش تر فعالان اين رشته ترجيح مى دادند به تحليل زبانى بپردازند و مفاهيم تعليمى ـ تربيتى را نقد كنند. اساساً فلاسفه از نظريه هاى مهم در حال توسعه يا نظام هاى گسترده تعليم و تربيت روى گردان بودند. اگرچه تعدادى از مربيان نگرش جديد را چالش برانگيز يافتند، اما بسيارى ديگر ]هم[ آن را به دليل رواج شك گرايى و تندروى مورد انتقاد قرار داده و با آن مخالفت مى كردند.
امروزه شرايط پيچيده اى وجود دارد. تحليل گرايان در بسيارى از مكاتب تعليم و تربيت نفوذ كرده اند. اما در دورانى كه برخى آن را دوران فراتحليلى نام نهاده اند و نيز در دوران بازگشت نظريه كلان (grand theory)، اين امكان براى فلسفه وجود دارد كه با شيوه اى متعادل تر نقشى را كه قبلاً در تعليم و تربيت جامعه ايفا مى كرد، بر عهده بگيرد. اين نقش از سوى بسيارى از فلاسفه با بيان اهميت مسائل سياسى و اجتماعى به انجام رسيده است.
رويكرد به كار برده شده در كتاب سال 1981 انجمن ملى بررسى تعليم و تربيت (N.S.S.E)، اثر سولتيس كه به فلسفه تعليم و تربيت اختصاص داشت، با مرتبط كردن فلسفه تعليم و تربيت به برخى رشته هاى فرعى همچون اخلاق، متافيزيك، شناخت شناسى، زيبايى شناسى، فلسفه اجتماعى و منطق از به كارگيرى رويكرد مربوط به نظام هاى فلسفى پرهيز مى كند; حال آن كه دو كتاب سال پيشين در فلسفه تعليم و تربيت از رويكرد نظام هاى فلسفى استفاده كرده بودند. آخرين كتاب سال تا حدى موفقيت آميز بود. اگرچه بعضى از مقالات به مراتب فنى هستند. اما تعدادى از آن ها براى مربيان كه تبحّر فلسفى كافى ندارند، ]نيز [غيرقابل فهم مى نمايد. برودى (Broudy)معتقد بود كه مربيان بيش تر به فلسفه تعليم و تربيت مى انديشند تا مقالات تحليلى محض و اين حق قانونى آن هاست كه از برخى فلاسفه تعليم و تربيت انتظار داشته باشند كه با بصيرت و بينش وسيع ترى به مسائل بنگرند.
تحولات در فلسفه تعليم و تربيت به دليل افزايش علاقه مندى فلاسفه به موضوعات فلسفه كاربردى مى تواند قابل پيش بينى و انتظار باشد. فلاسفه بار ديگر، مسائلى را عنوان مى كنند كه در زمينه آزادى، ضرورت فرديت و مصلحت عمومى; شخص نگرى و جامعه توده اى، توده و طبقه; حقيقت، اعتبار و ارزش هستند. علاوه بر اين ها فلاسفه بسيارى از مسائل مربوط به رشد علوم را نيز بررسى مى كنند. اخلاق، به خصوص به دليل توجهش به پزشكى، حقوق، داد و ستد و ارتباطات، امرى متناسب و مرتبط جلوه كرده است. تجديد حيات فلسفه براى اين آغاز شده است كه آثار خود را بر تعليم و تربيت، آن گونه كه در افزايش دروس در اخلاق تدريس، مشاوره و مديريت مشاهده شده است; بر جاى گذارد.
امروزه نهضت تحليلى هنوز قدرتمند است، اما با چالش هاى جديدى مواجه است. نهضت تعليم و تربيت ليبرال دوباره خود را در نوشته هاى آلان بلوم، اى. هرش و ديگران نشان داده است. تعداد قابل توجهى از فلاسفه تعليم و تربيت نيز از نوعى برخورد پديده شناختى استفاده كرده اند. بسيارى از فلاسفه هنوز عمل گرايى ديويى را رويكردى كارآمد در تعليم و تربيت قلمداد مى كنند، اما بزرگ ترين چالش ها از سوى فلاسفه اجتماعى و جامعه شناسان نظرى علم ناشى مى شود كه از منتقدان مكاتب اجتماعى، سياسى و اقتصادى تعليم و تربيت بوده اند.

انواع فلسفه تعليم و تربيت
فلسفه تعليم و تربيت عمومى از فلسفه تعليم و تربيت حرفه اى متفاوت است. «فلسفه تعليم و تربيت عمومى» فلسفه اى است كه وسيع ترين طيف از آثار مكتوب تعليم و تربيت را شامل مى شود. اين فلسفه نوشته هاى سياستمداران، روزنامه نگاران، روشنفكران، شهروندان و مربيانى را كه درباره تعليم و تربيت مطلب مى نويسند، دربرمى گيرد. اما «فلسفه تعليم و تربيت حرفه اى» رشته اى است كه از سوى كسانى كه صرفاً در فلسفه آموزش ديده اند مورد استفاده قرار مى گيرد. اين افراد منابع خود را از نوشته هاى موجود در زمينه فلسفه، تعليم و تربيت و فلسفه تعليم و تربيت انتخاب مى كنند.
يكى از تقسيم بندى هاى مفيد مربوط به فلسفه تعليم و تربيت از سوى پاور (Power) ارائه شده بود.وى عقيده داشت كه بعضى از فلسفه هاى تعليم و تربيت را مى توان الهام بخش ناميد. اين فلسفه ها بر اساس هدف خود، به توصيف خواست هايى آرمانى در تعليم و تربيت رسمى و غير رسمى افراد مى پردازند تا طرحى را براى آنچه كه «بهترين نمونه تعليم و تربيت» عنوان گرديده است، برنامه ريزى كند. در اين خصوص، مى توان از كتاب «جمهورى» افلاطون، «نيوآتلانتيس» باكون (New Atlantis Bacon¨s)، «اميل» روسو (Roussedu¨s Emile)، «نظام آموزش و پرورش» سامر هيل (Summerhill) و «والدن تو» اسكينر (B.F Skinner¨s walden2) نام برد.
ساير فلسفه هاى تعليم و تربيت «دستورى» يا «فرمايشى» نام دارند. اين فلسفه ها دستورالعمل هاى دقيق و روشنى براى فعاليت هاى تربيتى ارائه داده و بر تعهد به انجام آن ها تأكيد دارند. براى انجام اين كار، مى توان به متون تخصصى يا عمومى مراجعه كرد. كتاب «علم تعليم و تربيت» (The Science of Education) اثر جان هربارت، «آموزش عالى در امريكا» (The Higher Learning in America) اثر روبرت هاتچينس، و «تعليم و تربيت بر سر دوراهى» (Education at TheCrossroads) اثر ژاك مارتين، از جمله اين آثار است. فرانكنا اين دسته از فلسفه هاى تعليم و تربيت فرمايشى را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. فلسفه هاى آرمانى يا اصلى توجيهاتى با ماهيت فلسفى يا دينى براى اين اهداف و شيوه هاى تربيتى و نيز توجيهاتى براى كاربرد اين شيوه ها ارائه مى دهند.
رويكرد سومى نيز در فلسفه تعليم و تربيت وجود دارد كه مى توان آن را «تحقيقاتى» ناميد اين رويكرد، سياست و عملكردهايى را كه بر مبناى توجيه و يا به عنوان بازسازى در تعليم و تربيت پذيرفته شده است مورد تحقيق و بررسى قرار مى دهد. در اين مورد، مى توان از آثارى مانند «دموكراسى و تعليم و تربيت»، نوشته جان ديويى، و «اساس روش» نوشته ويليام كيل پاتريك نام برد. آخرين رويكرد فلسفه تعليم و تربيت «تحليلى» نام دارد. اين رويكرد تلاش دارد تا به كشف و تفسير مفاهيم موجود در گفتار و كردار تربيتى بپردازد. نمونه هاى اساسى اين رويكرد عبارت است از كتاب «اخلاق در تعليم و تربيت» ((Ethics in Education اثر ريچارد پيتر، «زبان تعليم و تربيت» (Language of Education) اثر اسرائيل شفلر (اسكفلر) و «فعاليت هاى تدريس» (Activities of Teaching)اثر توماس گرين.
يكى ديگر از شيوه هاى فلسفه تعليم و تربيت بررسى وظايف گوناگونى است كه اين فلسفه خود را موظف به انجام آن مى داند.فلسفه تعليم و تربيت از منظر فلسفى يا نظرى ،در بيان مسائل ناشى از تعليم و تربيت، همانند تنظيم اهداف، برنامه ريزى، سازمان دهى، تعليم و تعلّم، روش شناختى تحقيق (روش تحقيق)، منطق نظرى تحقيق و مسائل اخلاقى، از يك نقش تربيتى برخوردار است. البته همه مسائل تربيتى از نوع فلسفى نيست، اما فلسفه مى تواند بخشى از موضوعات را بيان كند. براى انجام چنين مهمى، فلسفه بايد تا حد امكان از به كار بردن زبان فنى اجتناب ورزد و اگر چنين زبانى را به كار مى برد، بايد به دقت، توضيح دهد.
فلسفه تعليم و تربيت در نقش تحليلى اش، مى تواند زبان و احتجاجاتى را كه در نطق تربيتى به كار برده شده، روشن و شفاف كند. اين فلسفه همچنين قادر است ابهام هاى موجود در اصطلاحات و معانى را از بين برده، معيارى براى قضاوت درباره ادعاهاى مطرح شده ارائه دهد. از فلاسفه انتظار مى رود كه از ديدگاه ها و عقايد ثابت و معيّنى حمايت نكنند، بلكه بر منطق عقلانى و مستدل، آزادى سؤال و تحقيق، و انتقاد تأكيد نمايند.
شبيه به اين نقش تحليلى عملكرد نقّادانه فلسفه تعليم و تربيت است كه از اين طريق فلاسفه طرح ها و خط مشى هايى از قبيل لغو تبعيض نژادى در مدارس و مسؤوليت پذيرى را با دقت مورد ارزيابى قرار مى دهند و فيلسوف مى تواند به خط مشى در محدوده شرايط اجتماعى، اخلاقى و ايدئولوژى موجود نظر افكند.
در نهايت، بعضى از فلاسفه تعليم و تربيت يك عملكرد تركيبى متشكل از مجموعه نظرات و احتجاجات مختصر، منظم و قابل فهم درباره تعليم و تربيت را برگزيده اند كه اين عملكرد به طور كامل با فعاليت هاى تربيتى و با فلسفه زندگى ارتباط برقرار مى سازد.

تدريس فلسفه تعليم و تربيت
شيوه سنّتى تدريس فلسفه تعليم و تربيت به گونه اى بوده كه رشته مزبور را از مكاتب فلسفى متمايز مى گرداند. متون درسى بسيارى وجود دارد كه از اين رويكرد استفاده مى كنند. مدارس وابستگى هاى زيادى به تحليل هاى مكاتب فلسفى دارند. برخى از مكاتب گوناگون فلسفى عبارتند از: رئاليسم فلسفى، (كلاسيك، علمى، دينى، نئوتاميسم)، ايده آليسم، پراگماتيسم (عمل گرايى)، اگزيستانسياليسم (پديدارشناختى)، رفتارگرايى، انسان گرايى، فلسفه تحليلى و بازسازى گرايى. كار اين رويكرد در واقع، مطالعه تاريخ فلسفه تعليم و تربيت يا تاريخ انديشه هاى تربيتى است. بحثى استدلالى و قوى نظير بحث برودى (1981) مى تواند به دليل اهميت چنين مطالعه اى باشد; زيرا عده زيادى از دانشجويان تعليم و تربيت زمينه قبلى در فلسفه عمومى ندارند. اين رويكرد ميراث فرهنگى پربارى را كه در تاريخ غرب برجسته تر بوده است، ارائه مى دهد. امروزه بحث درباره اهميت ميراث فرهنگى به دليل تلاش هاى نو محافظه كارانى همچون ويليام بِنِت، آلان بلوم، و اى. هرش بسيار است. اين نظام هاى سنّتى مى توانند زمينه اى فراهم كنند كه از طريق آن، به تفكر درباره مسائل تربيتى روز پردازد. آن ها انديشه هاى قديمى را كه امرزوه براى فلسفى كردن مورد نياز است، تحت پوشش قرار مى دهد.
بسيارى (به ويژه تحليل گران) اين رويكرد را مورد نقد قرار داده اند; زيرا مايل اند به عنوان يك نظام يا مجموعه اى از علوم به تدريس فلسفه بپردازند و لذا دانش آموزان را ـ به معناى واقعى كلمه ـ درگير آموزش فلسفه نمى كنند. فلسفه اى كه بيانگر مجموعه اى از توضيح، استدلال، بحث، نقد، روشنگرى، تحليل، تركيب و مانند آن بوده است و نشان مى دهد كه چگونه ما درباره جهان و اعمالمان در آن فكر مى كنيم. فلسفه تعليم و تربيت در اين رويكرد، تفكرى انتقادى درباره جنبه هاى مهم تعليم و تربيت مى باشد.
لازم به ذكر است كه فلسفه يكى از بى شمار اقدامات دانشگاهى است كه با تعليم و تربيت، و نيز با ساير اقدامات عملى سر و كار دارد. فلسفه خود را وقف موارد خاص تحقيق كرده است. بسيارى از عوامل ديگر (مانند عوامل روان شناختى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و روش شناختى) بايد پيش از اين كه خط مشى و عمل تربيتى مورد توافق قرار گيرد، ملحوظ گردند.
* اين مقاله ترجمه فصل اول كتاب «فلسفه تعليم و تربيت:قديم و معاصر»
(
Philosophy of Education:Classical & Contemporary)اثر جان الياس(John Elias) است.

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:11 ] [ غزل ]

در زندگی زناشویی حالات متفاوتی وجود دارد. بعضی از خانواده ها در شرایط مطلوبی به سر می برند و از زندگی زناشویی خود لذت می برند و از نظر روانی شاد هستند؛ و بهترین زمان زندگی آنان وقتی است که زن و شوهر و بچه ها در خانه دور هم جمع می شوند. برعکس خانواده هایی هستند که بدترین لحظات زندگی آنها ساعاتی است که در خانه می گذرد و محیط خانه محل مشاجره وناسازگاری بین زن و شوهرو احتمالاً بچه هاست. وضعیتی بین دو حالت نیز با تفاوت هایی دیده می شود. در اینجا یک پرسش مطرح است:
چرا بعضی از خانواده هایی که خانه آنها محل جنگ و دعواست و در زندگی زناشویی ناشاد و ناراحتند، مبادرت به طلاق نمی کنند؟
خانواده هایی وجود دارند که یک عمر را با یکدیگر به حالت قهر و آشتی و ستیز می گذرانند، ولی حاضر به طلاق نیستند.یکی از علل تحمل این شرایط مشکلاتی است که پس از طلاق وجود دارد. در جامعه ایرانی زن بیوه به عنوان کالای دست دوم محسوب می شود و خریدار زیادی ندارد؛ وانگهی داوطلبان ازدواج زنان بیوه معمولاً از شرایط پایین تری برخوردارند، در نتیجه بسیاری از زنان بیوه تا آخر عمر یا تنها می مانند یا نمی توانند همسر مورد نظر خود را به دست بیاورند. مسئله دیگروضعیت بچه ها است. مادر از نظر عاطفی حاضر به جدا شدن از فرزندانش نیست. پدر نیز به خاطر تأمین هزینه زندگی بچه ها در کنار مادر مطلقه، حاضر به تحویل بچه به مادرش نیست. مشکل دیگرتربیت بچه ها در کنار مادر خوانده یا پدرخوانده است که مشکلات زیاد عاطفی و تربیتی در پی دارد.
مسائل مطروحه بالا و مشکلات روانی و مالی دیگر موجب می شود که بسیاری از زن و شوهرها با شرایط نامساعد زندگی خود بسازند و به طلاق تن در ندهند چون در صورت طلاق، مشکلات و شرایط بدتری را خواهند داشت.
برای آن که زندگی زناشویی تداوم یابد، موارد زیر توصیه می شود:
1- برای آنکه بتوانید همسر مناسب انتخاب کنید و زندگی شاد و خوش خود را تا پایان عمر حفظ نمایید، به خانواده هایی که در حوزه اقوام و دوستان شما از زندگی شاد و خوبی برخوردارند، مراجعه نمایید و رمز انتخاب مناسب و توفیقات زندگی زناشویی را از آنان بخواهید. مراجعه به چند خانواده و مقایسه عوامل توفیق آنها ، راهنمایی برای شما در انتخاب همسر مناسب و ادامهزندگی شاد و موفق خواهد بود.
2- به مردان و زنان مطلقه مراجعه نمایید و علل طلاق و شرایط بعد از طلاق را از آنان بخواهید و پس از مقایسه از عواملی که شرایط طلاق و یا زندگی بعد از آن را فراهم آورده، اجتناب کنید.
3- وضعیت خانواده هایی که بی سامان و آشفته اند ، ولی در شرایط نامساعد و ناشادی ، زندگی زناشویی را تحمل می کنند بررسی نمایید و پس از کسب اطلاعات مورد نظر ضمن کمک های لازم به آنان ، برای زندگی آینده خود با توجه به اطلاعات مکتسبه ، با بینش و بصیرت برنامه ریزی نمایید. قبل از انتخاب همسر ، روزی را در نظر بیاورید که احتمال دارد برای جدایی در جاده پرخطر دادگاه مدنی خاص طی طریق کنید و یا الزاماً در طول عمر زندگی ناشادی را تحمل نمایید.
4- قبل از انتخاب همسر، خود را کاملاً بشناسید. این که در چه موقعیتی هستید ، چه خصوصیاتی دارید، در چه خانواده ای بزرگ شده اید، شرایط سنی شما چیست، از چه فرهنگی برخوردارید و ... . مسلماً همسر شما باید در زمینه های مختلف هم وزن شما باشد. پس شناسایی او نیز در ابعاد مختلف ضرورت دارد. از آن جا که انسان ها ، خواست ها و نیازهای درونی گوناگونی دارند و تا زمانی که در پی شناخت نیازها و بررسی نقاط قوت و ضعف خود نباشند، با هر فردی در برابر خود، حتی بهترین موجود روی زمین دچار مشکل خواهند شد ، بنابراین شناخت خود، پیش از شناخت شریک زندگی یا هر کس دیگر ضرورت دارد. حل بحران هویت ، یکی از اساسی ترین راهها برای گام نهادن در آغاز یک زندگی مشترک است.
5- در آخرین لحظاتانتخاب همسر ، دستخوش احساسات نشوید و در صورت کوچکترین احتمال عدم ناسازگاری و نامناسب بودن موضوع ، به مشاور خانواده مراجعه نمایید و مطمئن باشید که او در انتخاب احسن به شما کمک خواهد نمود.
روشهاي انتخاب شغل مناسب
برنامه کارتان را شروع کنید
برحسب دیدگاهی که دارید، این واقعیت که دیگر نمی توان شغلی را برای همه زندگی انتخاب کرد، محصول زندگی کردن در جامعه مدرن است، شاید هم این امکان را برای شما فراهم کند که شغل محبوبتان رادر زندگی پیدا کنید.
پیشرفت سریع تکنولوژی، تغییر ساختار شرکت ها و شیوه های زندگی به این معناست که الگوهای سنتی کار باید از رده خارج شوند. برای اینکه اطمینان یابید بهترین انتخاب را برای زندگی شغلی خود برمی گزینید، باید کنترل سرنوشتتان را تحت اراده خود در آورید.
قبول مسئولیت برای پیشرفت های کاریتان کار ساده ای نیست. باید فرصت های لازم را خودتان خلق کنید تا به جایی که می خواهید برسید و این یعنی باید مداوماً مهارت هایتان را اصلاح کرده و ارتقاء دهید.
تنظیم یک برنامه کاری آسان و سرراست است، به شرط این که در آنچه که از زندگی می خواهید صادق باشید. در 3، 5 یا 10 سال آینده می خواهید به کجا برسید؟ باید درمورد نیازهای کاریتان با خودتان صادق و روراست باشید.
آیا می خواهید کنترل کارتان دست خودتان باشد و خودتان آن را مدیریت کنید؟
آیا می خواهید هر روز تا ساعت 5 عصر خانه باشید؟
آیا می خواهید کارتان به دور از استرس و دغدغه شدید فکری باشد؟
اینکه بدانید چه می خواهید اولین قدم برای رسیدن به آن است. اما یادتان نرود که شانس هم نقش مهمی در این زمینه ایفا می کند.
آنچه که از زندگی میخواهید هم مثل اولویت هایتان با گذر زمان تغییر میکند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید که به کجا می خواهید برسید، باید ببینید که در حال حاضر کجا هستید.
1. چه چیز شغل کنونیتان را دوست دارید؟
2. از چه چیز شغل کنونیتان بدتان می آید؟
3. در شرکت کنونیتان چه امکاناتی برای پیشرفت شما وجود دارد؟
4. آیا فکر می کنید برای کاری که انجام می دهید، خوب پول می گیرید؟
این تمرین را برای دو هفته انجام دهید. هر روز دو چیز درمورد کارتان که از آن لذت می برید را بنویسید. اینکار را به سادگی هر چه تمامتر انجام دهید. مثلاً، "من از صحبت کردن پشت تفن با مردم خوشم می آید"، "از مسئولیتی که در این شغل به من واگذار شده لذت می برم" و...
بعد از فقط دو هفته تصویر بسیار روشنی از چیزهایی که در شغل کنونیتان برایتان لذت بخش است پیدا می کنید. این میتواند برای پیدا کردن یک شغل جدید یا تطبیق دادن خود با کاری که چیزهای بیشتری برای لذت بردن برایتان داشته باشد استفاده کنید. این تمرین را یکبار دیگر انجام دهید، با این تفاوت که اینبار کارهایی که در شغل ایدآلتان از آن لذت میبرید را یادداشت کنید. و دو لیست را با هم مقایسه کنید.
ممکن است دریابید که واقعاً از آنجایی که هستید و کاری که انجام می دهید لذت می برید. اگر برای شما هم اینطور است، اطمینان یابید که شایستگی لازم برای احراز آن شغل را دارید. و ببینید که برای به روز نگه داشتن مهارتهای کاریتان چه می توانید بکنید.
اگر جاه طلبی های شما باعث می شود که مدام خود را بالا بکشید، باید ببینید که برای رسیدن به مقام بعدی چه مهارت هایی باید کسب کنید. یک فهرست از مهارت های مورد نیاز خود تهیه کنید. ببینید ضعفتان در کدام قسمت هاست؟ آیا لازم است مهارت های جدید بیاموید؟
آیا می توانید تجربیات مربوط را در همان شرکت کسب کنید؟ وقتی پی به ضعف هایتان بردید باید ببینید که چطور می توانید این شکاف ها را پر کنید. آیا رئیس فعلیتان می تواند به شما کمک کند که این تجربیات و مهارت های جدید را یاد بگیرید؟ آیا می توانید در شغل کنونیتان عهده دار مسئولیت های جدید شوید؟ آیا می توانید در فعالیت های دیگری که مقامتان را بالاتر ببرد شرکت کنید؟
اگر محل کار کنونیتان نمی تواند امکانات این آموزش های جدید را برایتان فراهم کند، باید از آن بیرون بیایید. از تغییر نترسید. اگر هدف روشنی از آنچه که می خواهید در ذهنتان باشد، گذراندن وقت برای پیدا کردن شغل ایدآلتان، وقتی به دست یابید، ارزشی نخواهد داشت.

با یک استراتژی بازاریابی شخصی می توانید کنترل امور کاری و همچنین زندگیتان را در دست گیرید و ببا استفاده از اطلاعات موجود، تصمیمگیری کرده، تغییرات مثبت را در زندیگتان اعمال کرده و به اهدافتان دست یابید ؟



[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:10 ] [ غزل ]

سابقه فرهنگي - تاريخي روان درماني
بقراط روان درماني علمي - تجربي را ازپيش خبر داده بود. اين روش از اواسط قرن هيجده بطور مستمر در دنياي غرب مورداستفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر نخستين کسي بود که روش درماني خود را استفادهعلمي ازخواب مصنوعي حيوان ناميد. با آن که نظريه‌هاي او بي‌اعتبار قلمداد شدند، روان درمانيعلمي - تجربي به شکلهيپنوتيزم ادامه يافت و بعد به لطف نبوغ فرويد از شهرتي همگاني برخوردار گرديد. در دهه‌هاياخير روان درماني علمي - تجربي با استفاده از نظريه‌هاي پاولف و اسکنير و نظريه‌هايشناختي بيش از پيش گسترش يافته است.
انواع روان درماني
روان درماني انواع خاص بسياري دارد و تقسيم بنديهايمختلفي بر مبناهاي مختلف براي آن صورت گرفته است. از يک تقسيم بندي که طول زمانيروان درماني مورد توجه بوده روان درماني را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسيمبندي کرده‌اند. در تقسيم بندي ديگري بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درمانيدو نوعروان درماني فرديوروان درماني گروهيرا معرفي کرده‌اند. مهمترين تقسيم بندي بر حسب نوع رويکرد مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در اين دسته روان درماني مبتني بر رويکردروانکاوي،رفتار درماني،شناخت درمانيو روان درمانيهاي مبتني برروند انسان گرايانه قرار مي‌گيرند.
چه افرادي تحت روان درماني قرار مي‌گيرند؟
نظر به اينکه روان درماني يکنهاد متکي بر فرهنگ است اشخاصي که مناسب آن تشخيص داده مي‌شوند در جوامع مختلفمتفاوتند. ولي بطور کلي افراد ذيل عمدتا از روان درماني بهره مي‌برند:

  • روان پريشها:براي اين که بتوانند باشناسايي تشويقهاي خود در موقعيتي قرار گيرند تا با اين استرسها برخورد موثرتريداشته باشند.
  • روان رنجورها:اشخاصي که برايروبروشدن با فراز و نشيبهاي زندگي تحت تاثير تجربه‌هاي احتمالا ناخوشايند گذشته کهبه فرآيند رشد و يادگيري آنها لطمه زده است با دشواري روبرو مي‌شوند. اين اشخاص وهمينطور اشخاصي که تحت تاثير مشکلات موقت زندگي دچار واکنشهاي رواني مثل داغ ديدگيشده‌اند بزرگترين ميزان افرادي را تشکيل مي‌دهند که تحت روان درماني قرارمي‌گيرند.
  • گروه بعد افرادي را شامل مي‌شود که رفتار و حالات رواني آنها براي خودشان بلکهبراي ديگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافيان براي درمان هدايت مي‌شوند.
اهداف روان درماني
عليرغم تفاوتهاي قابل ملاحظه کليه روشهاي روان درمانيشش هدف را مد نظر دارند.

1.   رابطه درماني را تقويت مي‌کنند. ايجاد يک رابطه درماني مناسب و قوي از الزاماتاساسي در روان درماني است. بدون بوجود آمدن چنين رابطه تداوم درمان ميسر نخواهد شد.
2.      ايجاد اميدواري در بيمار براي دريافت کمک و ادامه درمان
3.   روشها و منطق درماني به بيمار کمک مي‌کند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائلخود و راههاي موجود براي کنار آمدن شناخت بيشتري پيدا کنند.
4.      ايجاد انگيزش در بيمار
5.      افزايش احساس تسلط بر خود و زندگي در بيمار
6.      کاربرد آموخته‌ها در طول روان درماني در زندگي واقعي
شرايط لازم براي روان درماني
اين شرايط را به سه دسته کلي مي‌توان تقسيمبندي کرد: شرايط مربوط به موقعيت و مکان رواندرماني،ويژگيهاي روان درمانگرونوع بيماري.

در شرايط مربوط به موقعيت و مکانروان درماني اتاقي که روان درماني در آن صورت مي‌گيرد از حيث آرامش و به دور بودناز هر گونه مزاحمت ، آرايش و لوازم مورد نياز مورد توجه بوده است. ويژگيهاي مربوطبه درمانگر در مرحله نخست آشنايي و تسلط او را بر روان درماني شامل مي‌شود. اغلبروان درمانگرها براي هدايت فعاليتهاي خود از چارچوب خاصي استفاده مي‌کنند و اينچارچوب اغلب متناسب با شخصيت و علايق آنهاست.

برخي از درمانگرها در کاراستفاده از هيپنوتيزم مهارت دارند. بعضي در گروه درماني موفق‌ترند. برخي به اصلاحشناختهاي فرد مبادرت مي‌ورزند و جمعي ديگر معتقد به تغييرات رفتاري هستند. ارتباطمحترمانه و در عين حال جدي ، سلامت روان و پختگي شخصيت روان درمانگر از ديگرويژگيهاي مهم آنهاست. انتخاب شيوه روان درماني از سوي ديگر با نوع اختلال تحت درماننيز مرتبط است. برخي اختلالات همچون ترسها عمدتا بارفتار درمانيبهبود سريعتر و بهتري مي‌يابندو برخي همچون
افسردگي با درمان شناختي.
مجريان روان درماني
از دوران مسمر تا اواسط قرن بيستم روان درماني از سويپزشکان ، متخصصين اعصاب و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در دهه‌هاياخير بايد به اين گروه مددکاران اجتماعي دست اندرکار روانپزشکي و کمي ديرتر روانشناسان باليني و پرستارهاي رواني را اضافه کرد. اما بطور کلي مجريان روان درمانيبسته بر فرهنگ و شرايط ديگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهايي همراهاست.

در ايالات متحده کثرت تقاضا براي روان درماني موجب گسترش مراکزي کهخدمات روان درماني ارائه مي‌دهند شده است. در ايران اين خدمات در بيمارستانهايرواني ، بخشهاي اعصاب و روان ساير بيمارستانها ، مراکز دولتي از جمله بهزيستي ودرمانهاي اخير در ساير ادارات و کارخانجات که بخشهاي مشاوره و روان درماني دايرکرده‌اند و همچنين در کلينيکهاي خصوصي مشاوره و روان درماني توسط روان شناسان ارائهمي‌شود

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:9 ] [ غزل ]

خودکشی
خودكشی تلاشی آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگی شخصتوسط خودش می‏باشد كه ممكن است این تلاش به اقدام تبدیل گردد یا فقط به شكل احساسیدر فرد بماند .
تعریف خودكشی
خودكشی به عنوان یك رفتار، مرگی است كه به دست خود شخص انجاممی‏گیرد. به گفته اشنایدمن ”خودكشی عمل آگاهانه آسیب رساندن به خود است كه می‏توانآن را یك ناراحتی چند بعدی در انسان نیازمندی دانست كه برای مسئله تعیین شده او اینعمل بهترین راه حل تصور می‏شود.“
بر مبنای تعریف مركز مطالعات انستیتو ملیبهداشت روانی آمریكا، خودكشی تلاشی آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگی شخص توسطخودش می‏باشد كه ممكن است این تلاش به اقدام تبدیل گردد یا فقط به شكل احساسی درفرد بماند. این تعریف سه شكل مختلف این پدیده را مطرح می‏كند.
۱) خودكشی بهاتمام رسیده: به معنی عملی موفق كه منجر به مرگ شود.
۲) اقدام به خودكشی: بهعملی ناقص گفته می‏شود كه به مرگ منتهی نگردیده است.
۳) افكار و تمایلاتخودكشی: فكر و یا تمایل به خودكشی است كه در ذهن فرد وجود دارد ولی به مرحله عمل درنیامده است.
آمارهای سازمان جهانی بهداشت، نشان می‏دهد كه سالیانه حدود چهارصدهزار نفر به دلیل خودكشی موفق جان خود را از دست می‏دهند. خودكشی در ردیف دهمین علتمرگ و میر برای تمام سنین در بیشتر كشورهای جهان است. در حالیكه آمار مرگ میربیماران خودكشی كرده در بین مردان سه برابر بیشتر از زنان است، ولی زنها چهار برابربیشتر از مردها اقدام به خودكشی می‏كنند.
علل خودكشی
در زمینه علل خودكشیطبقه بندیهای متعددی وجود دارد، در این‌جا به یكی از این طبقه‌بندی‌ها اشارهمی‌شود.
۱) علل آسیب شناختی- روانی شامل بیماریهای جسمی، بیماریهای روانی همچونافسردگی.
۲) علل اقتصادی شامل بیكاری، مشكلات اقتصادی، اخراج شدن از كار ورشكستشدن و از دست رفتن پایگاههای اجتماعی.
۳) علل عاطفی شامل شكست در عشق، از دسترفتن شخص مورد علاقه، مرگ یا بیماری خطرناك یكی از نزدیكان، درگیریها و اختلالاتخانوادگی.
عوامل پیشگیری كننده خودكشی
بر اساس نتایج بررسیهای مختلفمی‏توان به برخی از عوامل پیش گویی كننده خودكشی اشاره كرد. بین خصوصیات همراه باخطر بالای خودكشی می‏توان از سن بالای ۴۵ سال، جنس مذكر، الكلیسم، خشونت و تحریكپذیری، از دست دادن سلامت جسمی، افسردگی و بستری شدن قبلی در بیمارستان روانی نامبرد. هم‌چنین اقدام و مبادرت قبلی به خودكشی، به عنوان یك ملاك قوی برای احتمالبروز مجدد خودكشی به شمار می‏رود. آشكارترین هشدار در خودكشی ابراز تمایل مستقیماست. بررسی‏ها نشان می‏دهد كه تقریباً بیش از دو سوم كسانی كه خودكشی می‏كنند قبلاًقصد خود را با دیگران در میان گذاشته و آنها را به انجام آن تهدید می‏نمایند. بنابراین یكی از راه‌های موفق پیشگیری از خودكشی توجه به ابراز این فكر از طریقدیگران كمك به حل مشكل آنان و راهنمایی آن‌ها جهت مراجعه به روانشناس یا روانپزشكاست.
شیوه‏های مقابله با خودكشی
درمان افراد اقدام كننده به خودكشیعبارتست از:
۱) مشاوره، راهنمایی و حمایت فرد
۲) آموزش و درمان حل مسأله‏ای
۳) روان درمانی فردی
۴) مداخله خانوادگی
۵) گروه درمانی
۶) درماندارویی
۷) بستری كردن در بخش بیماران روانی
مهارتهای حل مسأله به فرد اینامكان را می‌دهد كه با بررسی راه‌حل‌های مختلفی كه در پیش‌رو دارد، یكی آز آن‌ها رامؤثرتر تشخیص داده و در جهت حل مشكل آن را به‌كار بندد. به‌یاد داشته باشیم كهخودكشی می‌تواند یك راه‌حل باشد، اما بدترین و آخرین راه حل مشكل است. همیشه برایحل همه مشكل‌ها راه‌حل‌های بسیاری ساده، ارزان و آبرومندانه وجود دارد كه باید بهآن‌ها فكر كنیم و با كمك مشاور آن‌ها را پیدا كنیم
 خودکشی 2
كسی كه حرف خود كشی را می زند به آن عمل نمی كند . اینطور نیست این یكباور غلط است . متخصصین بهداشت روان ( روانپزشك ، روانشناس) همیشه حرف بیمار را جدیمی گیرند.
خود كشی به معنای خاتمه زندگی به دست خود فرد است ، اگر كسی دست بهخود كشی بزند ولی زنده بماند به این رفتار اقدام به خود كشی می گوئیم. در حال حاضردر جهان بیش از یك میلیون نفر در سال خود كشی می كنند و ۲۰ – ۱۰ میلیون نفر دست بهخود كشی می زنند . در غرب ( مغرب زمین) قربانیان اصلی خود كشی مردان مسن هستند. درایران قربانی اصلی زنان جوان می باشند. نكته بسیار مهم اینست كه خود كشی در بسیاریاز موارد قابل پیشگیری است.
باور های غلط درباره خود كشی :
كسی كه حرفخود كشی را می زند به آن عمل نمی كند . اینطور نیست این یك باور غلط است . متخصصینبهداشت روان ( روانپزشك ، روانشناس) همیشه حرف بیمار را جدی می گیرند.
افرادخود كش افراد ضعیفی هستند یا ایمان ندارند . كسی كه خود كشی می كند در بسیاری ازموارد دچار بیماریهای روانپزشكی از جمله افسردگی است، بنا براین ما با بیمار طرفهستیم و نه آدم ضعیف یا بی ایمان و بیمار نیاز به درمان دارد.
علل خود كشی :
۱) بیماریهای روانپزشكی مثل افسردگی اساسی ، اختلال دو قطبی، الكلیسم، اعتیاد.
۲) علل اجتماعی فرهنگی شامل تقلید، تحت تاثیر قرارگرفتن رسانه ها، ور شكستگی ،بیكاری ، اپیدمی خود كشی.
۳) علل روانشناختی : شكست در عشق، كنكور یا هر شكستدیگر، استرس ها ( اختلافات زنا شویی)
عوامل پیشبینی كننده ( پیش گوئی )خود كشی:
جوان، متاهل و زن سن زیر ۳۰ سال سابقه قبلی اقدام به خود كشی ، سابقه خانوادگیخود كشی ، افسردگی، احساس درماندگی و بی كسی ، تهدید یا ابراز خود كشی ، اعتیاد .
چطور حدس بزنیم عزیز ما در معرض خطر خود كشی است؟
اگر اخیرا" حرف ازمرگ و مردن می زند و می گوید زندگی به چه درد می خورد ، آخرش كه چی ، آخرش كه بایدرفت، آخرش كه همه می میرند، ایكاش می مردم ، مرگ بهتر از زندگانی، خوش به حالآنهایی كه مردند.
اگر به تازگی رفتار شخص عوض شده ، كم حرف و ساكت شده ، مرتبتوی فكر یا توی خودش است، به تازگی خیلی مهربان شده است، اشیاء خود را می بخشد.
اگر تهدید به خودكشی كرده یا درباره خود كشی حرف می زند.
به سخنان او بادقت و همدلی گوش كنید مبادا اورا نصیحت كنید به او بگوئید درك می كنم كه در موقعیتسختی گیر افتاده ای نگوئید مگر دیوانه شده ای ! مگر بچه ای! مگر می خواهی بری جهنم،جواب خدا را چی می دهی؟ بیماری افسردگی كه از علل اصلی خود كشی است قابل پیشگیری ودرمان است. حتما" فرد را به روانپزشك یا روانشاس معرفی كنید خودتان هم با او نزددكتر بروید اگر فرد از مراجعه به دكتر خودداری كرد خودتان به دكتر مراجعه كنیدو راهحل بخواهید به یاد داشته باشید " پیشگیری از خود كشی یك وظیفه همگانی است" ، فردخود كش نباید تنها بماند و در صورت توصیه روانپزشك ممكن است نیاز به بستری شدن دربخش روانپزشكی یك بیمارستان باشد .
بحران خودکشی
آیا تاكنون با پیشامدهای ناكام كننده ای در زندگی مواجه شده اید، طوریكه دلتان بخواهد به همه چیز خاتمه دهید؟ آیا تاكنون مرگ به عنوان راه حلی بهتر ازمبارزه با زندگی برایتان مطرح شده است؟ بسیاری از مردم در دوره ای از زندگی خود بهمرگ فكر كرده اند ولی تعداد بسیار كمی از آنها واقعاً به خودكشی عمل می كنند. بحرانخودكشی تجربه ای مغشوش كننده, دردناك و سخت است. برای بیرون آمدن از بحران خودكشی, تعیین عوامل ایجاد كننده بحران, فهم احساسات شخص خودكشی كننده و مواجهه با افكارخودكشی گرا مسائل بسیار مهم و اساسی هستند.
چه چیزی به بحران خودكشی منجر میشود؟
یك بحران خودكشی معمولاً توسط یك تجربه آسیب زا و یا مجموعه ای از تجاربكه احساس ارزشمندی شخص را پایمال می كنند, ایجاد می شود. این تجارب شامل یك فقداناساسی, ناكامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشكلات شخصی دراز مدت می باشند. زمانی كهنظام مقابله ای شخص قادر به رویارویی با تجارب منفی زندگی نباشد, افسردگی و یأسناشی از آن می تواند شخص را به افكار خودكشی آسیب پذیر نماید.
احساسات شخصخودكشی كننده
عموماً شخص در معرض خودكشی به دلیل احساس بیگانگی از تعاملاتاجتماعی كناره گیری می كند. او در پس انبوه جمعیت احساس انزوا و تنهایی می نماید. نیروی لازم برای عملكردهای روزانه كاهش می یابد. احساس خستگی و نوسانات خلقی ایجادمی شوند. خواب, خوراك و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج می گردند. شخص ممكناست بدلیل سخت و غیر قابل تحمل بودن الزامات زندگی از خوردن خودداری كند, در خوابمشكل داشته باشد, كلاس درس یا كار خود را فراموش كند و از آرایش ظاهری خود غفلتنماید. عواطف خشم, آسیب و غمگینی احساس ناامیدی و درماندگی فرد را در بر می گیرد.
شیوه های مواجهه با افكار خودكشی
در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمایبحران خودكشی ذكر شده است. نكته كلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت, برقرار كردنرابطه با یك شخص و مشاركت در یافتن راههای جایگزین جهت (توجیه) زندگی (زنده ماندن) است.
۱) ترسها، ناكامی ها و نگرانی های خود را با والدین, دوست, همسر, استاد, مشاور یا یك روحانی در میان بگذارید. اگر شما راه حلی برای مشكلات ندارید به اینمعنی نیست كه برای آن مشكلات دیگر هیچ راه حلی وجود ندارد. ابراز افكار واحساساتتان آغاز كننده فرایندی است كه از طریق آن نیرو, امید و احساس ارزشمندیمجدداً ایجاد شده و به كشف راه حل های دیگر جهت حل و فصل بحران منجر می گردد. اگرافكار خودكشی پیش از چند روز طول كشید, كمك حرفه ای و تخصصی الزامی خواهد بود.
۲) آنچه را كه موجب ناراحتی شما می شود بطور مشخص بنویسید. علاوه بر این, چگونگی رویارویی تان با مشكلات را معین كنید. با مشخص كردن آنچه جهت مقابله با یكموضوع خاص انجام می دهید, دریچه ذهن خود را برای راه حلهای دیگر باز می گذارید.
۳) افكار مثبت را جایگزین افكار منفی كنید. اگر شما بطور دائمی درباره نقائص, تقصیرها و بدبیاری های زندگی خود تعمق و تفكر نمائید، خود پنداره و نگرشی منفی درمورد آینده را درونی خواهید كرد. تمركز بر اسنادها, توانایی ها و مشاركت های شخصیمثبت, نگرشی متعادل در مورد خود و توانایی هایتان ایجاد خواهد كرد. در بعضی اوقاتجهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.
۴) كسانی را كه در صورت كشتن خودتانزندگی آنها آسیب خواهد دید, مشخص كنید. تعیین اینكه آیا كسی در زندگی خود به شمانیازمند است, كاری سخت است. بهرحال, ما همه در شبكه های اجتماعی درگیر هستیم و درهر لحظه از زمان شخصی وجود دارد كه رابطه ای معنی دار با شما داشته باشد. در نظرداشته باشید كه شما به حساب می آئید (برای دیگران مهم هستید), ارزشمندید و استحقاقاین را دارید كه چیزها را بهتر سازید.
زندگی در دوره هایی از زمان سخت می گردد, همه فراز و نشیب دارند. یك بخش از خوبی زندگی در این است كه شما امیدوارید فردابهتر از دیروز خواهد بود.
اگر شما از افسردگی, ناامیدی و افكار خودكشی در رنجهستید, مطمئن باشید كه مراجعه به متخصصین بهداشت روانی برای شما بسیار كمك كنندهخواهد بود.
پیشگیری از خودكشی!؟چرا مردم خودكشی می كنند؟
خصوصیت مشترك مابین افرادی كه اقدام به خودكشی می كنند داشتن این باور است كه خود كشی تنها راه حلغلبه بر احساسات غیر قابل تحمل است .كشش خودكشی دراین است كه نهایتا به این احساساتغیرقابل تحمل خاتمه می دهد .درتراژدی خودكشی ،آشفتگی ومشكلات عاطفی به حدی شدید میگردند كه فرد را دریافتن راه- های مختلف حل مشكل خود ناتوان می سازند. رحالی كه راهحل‌های دیگری نیز وجود دارند.
همه ما درطول زندگی احساس تنهائی ،افسردگی ،بیكسی ونا امیدی را تجربه می -كنیم .مرگ یكی از اعضای خانواده وشكست دربرقراری ارتباطاز جمله مواردی هستند كه اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بی ارزشی رادر ما بوجود می -آورند.ورشكستگی‌های اقتصادی نیز از جمله مشكلات عمده‌ای هستند كهبعضی از ما در طول زندگی كم و بیش با آن مواجه می‌گردیم. از آنجائی كه ساختارهیجانی هر شخص منحصر به فرد می باشد هركدام ازما در شرایط مختلف پاسخهای متفاوتیمی‌دهیم .
درتشخیص این كه آیا واقعا ٌفردی قصد خودكشی دارد لازم است این موقعیتبحرانی ،از دیدفردمورد ارزیابی قرارگیرد، چرا كه ممكن است موضوعی كه از دید شما ازاهمیت كمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد ویا واقعه ای كه شما برای آناهمیتی قائل نمی‌شوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت كننده و مهم تلقی گردد.
بدونتوجه به ماهیت بحران ،اگر كسی احساس می كند كه دیگر تحمل مشكلات را ندارد خطر اقدامبه خودكشی ،به عنوان راه حل جذاب برای وی وجود دارد.
علائم خطر
حداقل ۷۰درصد كسانی كه اقدام به خودكشی می‌كنند قبل از اقدام ،به گونه‌ای قصد خودشان رانشان می‌دهند .آگاهی از این نشانه‌ها وحاد بودن مشكلات فرد میتواند د ر پیشگیری ازچنین تراژدیهایی كمك كننده باشد. اگر شما فردی را می شناسید كه در برقراری یكارتباط هدفمند ویا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده درموقعیت پراسترسی قرار دارد ویا حتی به دلیل شكست درامتحان دچار مشكل می‌باشد لازم است درصدد یافتن سایر علائمبحران برآئید.
بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون « دلم می خواهدخودم را بكشم »یا « نمی دانم چه مدت دیگر می توانم این فشارها ومشكلات را تحمل كنم » ،یا اینكه «من قرص‌هایم را برای روزی نگهداشته‌ام كه كارها واقعا بدتر گردد» یا« اخیرا طوری رانندگی می كنم گوئی واقعا برایم اهمیت نداردچه اتفاقی برایم پیشبیاید.» دیگران را مستقیما از برنامه خود كشی خود مطلع میگردانند.بطور كلی وجوداحساس افسردگی ، ابراز درماندگی ،تنهایی ونا امیدی شدید می تواند بیانگر افكار منجربه خودكشی درفرد باشد.گوش دادن به صحبتهای فرد كه نشانهٔ درخواست كمك از طرف اوستحائز اهمیت بسیاری است چرا كه معمولا این گونه صحبتها تلاش نا امیدانه فرد جهتبرقراری ارتباط ، دریافت كمك و درك مشكلاتش توسط دیگران می باشد.
بیشتر اوقاتدررفتار بیرونی افرادی كه به فكر خودكشی می افتند تغییراتی دیده می‌شود آنها ممكناست با بخشیدن اموال قیمتی خود ومرتب كردن كارهایشان خود را برای مرگ آماده كنند .آنها همچنین ممكن است از اطرافیان خود كناره گیری نموده الگوی خواب و خوراك خود راتغییر دهند ویا علاقه‌أشان را نسبت به فعالیتها یا ارتباطات گذشته‌اشان از دستبدهند.
چنین تغییرات ناگهانی وشدید می تواند به عنوان زنگ خطر تلقی گردد چرا كهبا این تغییرات فرد خود را درموقعیتی می بیند كه بزودی مشكلاتش تمام خواهد شد و بهآرامش دست خواهد یافت .
باورهای غلط وحقایقی راجع به خودكشی
باور غلط : فرد باید دیوانه باشد كه حتی فكر خودكشی به سرش بزند .
ـ حقیقت : بیشتر مردمگاهگاهی درطول زندگی خود درمورد خودكشی فكر كرده‌اند. بسیاری از افرادی كه خودكشیمی‌كنند ویا اقدام به خود كشی حقیقت : اغلب مواقع عكس قضیه درست است ،كسانی كهاقدام‌های قبلی خودكشی داشته‌اند بیشتر در معرض خطر خودكشی قرار دارند.برای بعضی ازاین افراد، خودكشی دردفعات دوم و سوم آسانتر می‌باشد.
باور غلط :كسانی كه قصدجدی خودكشی دارند هیچ كاری را نمی‌توان برای آنها انجام داد .
ـ حقیقت :بیشتربحرانها ی منجر به خودكشی ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فته‌لند .كسانی كه اقدام به خودكشی می‌كنند به نحوی قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالی كهآنها می‌باید مستقیما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهای دیگری را بیابند .راه حلهایی كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمایت آنهااین افراد قادر خواهند بود دقیق تر راجع به مسائل فكر كنند.
باور غلط: صحبتراجع به خودكشی می تواند ایده خودكشی را در فرد بوجود آورد.
ـ حقیقت :بحران وآشفتگی‌های هیجانی ناشی از آن ،فكر راجع به خود كشی را در ذهن فرد مستعد ایجادنموده است .علاقمندی وصحبت مستقیم راجع به خودكشی ،این اجازه را به فرد می‌دهد فشاریا ناراحتی صحبت دربارهٔ مشكلات خود را تجربه نماید كه این امر می‌تواند منجر بهكاهش اضطراب در وی گردد.این گونه صحبتها همچنین باعث می‌شود فردی كه قصد خودكشیدارد كمتر احساس تنهایی یا انزوا داشته واحتمالا برای وی تسكین دهنده نیز باشد.
چگونه میتوان به فردی كه قصد خودكشی دارد كمك نمود:
اغلب خودكشی ها را میتوان با اقدام‌های بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردیراكه قصد خودكشی دارد می شناسید لازم است اقدامات زیر را انجام دهید :
ـ خونسردباشید:دربیشتر موارد عجله‌ای دركار نیست .بنشینید و واقعا به صحبتهای فرد گوش فرادهید وضمن درك،حمایتهای عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمائید.
ـ بطور مستقیمراجع به خودكشی بحث نمائید. بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته وآماده دریافت هرنوع كمكی هستند . از صحبت یا سؤال مستقیم راجع به خودكشی ،ترس ووحشتی بخود راه ندهید.
ـ فرد را به استفاده از روش‌های حل مسئله واقدامات مثبتتشویق وترغیب نمائید بخاطر داشته باشید فردی كه در موقعیت بحران عاطفی قرار داردنمی تواند منطقی ودقیق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدی وتصمیمات غیر قابل برگشتدرموقعیت بحران باز دارید وراجع به تغییرات مثبتی كه امید به زندگی را در وی افزایشمی دهد بحث وگفتگو نمائید.
ـ از دیگر افراد كمك بگیرید.علیرغم اینكه شما قصدكمك را دارید،سعی نكنید با ایفای نقش مشاور تمام مسئولیت را خود برعهده بگیرید .درجستجوی افرادی كه بتوانند در زمینه‌های تخصصی به شما كمك كنند برآیید ،حتی اگربه قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهید فرد مشكل دار بفهمد كه شمابرای وی اهمیت قائلید ونسبت به او چنان علاقمندید كه قصد گرفتن كمك از دیگران جهترفع مشكلات وی را دارید.
اطلاعات ارائه شده را می توان چنین خلاصه نمودكه:
بحران منجر به خودكشی موقتی است .غیر قابل تحمل ترین دردها و ناراحتی ها نیز میتوانند تحمل گردند .كمك همیشه در دسترس شماست .
خیلی كسانی كه خودكشی كرده‌اندافراد با هوشی بوده‌اند كه در موقعیت بحران ، انتظار بیش از حدی از خود داشتهوموقتا دچار آشفتگی وپریشانی احوال شده‌اند .
ـ باور غلط : كسا نی كه یك باراقدام جدی برای خودكشی داشته‌لند رغبتی برای اقدام مجدد ندارند
چرا خوداکشی
خودکشی یکی از جرائمی است که در اورپا و امریکا رقم بالایی را در میانسائر جرائم بخود اختصاص داده است. در امریکا هرساله حداقل ۳۰۰۰۰ جوان بدلیل آیندهنامعلوم و زندگی بدون هدف دست به خودکشی میزنند. در کشور فرانسه هر روز ۴۳۸ نفربدلایل مختلف اقدام به خود کشی میکنند. اما سئوالی اینجاست چرا؟
آن لوردانشجویی از پاریس که برای مدت کوتاهی به انگلستان آمده بود قبل از خود کشی خود دررودخانه تایمز لندن یک نامه ۱۳ صفحه ای از خود بر جای گذاشت که درآن نامه دلیلخودکشی خود را اعلام نموده بود. آن لور در قسمتی از نامه خود ا ینطور نوشته بود کهمن میخواهم به زندگی خود پایان دهم و تنها ترس من این است که بار دیگر خود را برروی تخت بیمارستان ببینم .
یک مامور پلیس که در رابطه با این پرونده تحقیقمیکرد عنوان داشت که مرگ آن لور یک موضوع شوکه کننده و مرموز برای دوستان ، خانوادهو اطرافیان او میباشد. خانم آن لور دارای یک زندگی خوب و راحت در فرانسه بود امابگفته یکی از دوستان او کامل گرایی در زندگی و یا بعبارت دیگر زندگی تمام عیار و بیعیب احتمالا موضوعی است که او را به طرف این عمل سوق داده بود بگونه ای که در انتهاتصمیم به خودکشی نمود.
بسیاری از مردم اغلب در زمانی که کلافه میگردند و تصورمیکنند که در بن بست گیر کرده اند آرزوی مرگ میکنند. ایشان بخاطر احساس بدی که درخود دارند تصور میکنند که مرگ میتواند برطرف کننده احساسات آنها باشد. اما حقیقیتاین است که مرگ نمیتواند تبدیل کننده احساسات ما باشد چون آنها در درون ما هستند ونه در شرایط خارجی زندگی ما.حال بیائید به چند واقعیت در این زمینه نگاه کنیم .
خودکشی و تاثیر آن بر خانواده شما
مرگ هر فرد تاثیر بسزائی بر اطرافیاناو می گذارد. مخصوصا بر جمع دوستان، خانواده و عزیزانی که به بیش از هرفرد دیگر بهاو نزدیک میباشند. خود کشی باعث میگردد خانواده و دوستان احسا س کنند که ایشان مسببو عامل این موضوع بوده اند. بسیاری از خانواده ها پس از خودکشی عزیز از دست رفتهخود هرگز نتوانسته اند به زندگی طبیعی خود بازگشت کنند. امروز تصمیم شما میتواندباعث ازبین رفتن خانواده یا دوستان نزدیک شما گردد ویا باعث تسلی و شادی آنها گردد.
گذشته را بخاطر آورید
زمانیکه شما نا امید و متاثر هستید و تصور میکنیدکه زندگی ارزش زیستن را ندارد به گذشته برگردید و ببینید که زمانی بوده که اوضاعشما بسیار بهتر از حال بوده است. زمانی که شما اوقات خوب و شادی را داشته اید درکنار دوستان و خانواده و از بودن با آنها لذت میبردید. این تجربه میتواند دوبارهتکرار شود اگر شما بخواهید.
چه چیزی در فراسوی مرگ منتظر شماست
تقریبا دراکثر مذاهب مردم باور دارند در فراسوی مرگ جهانی دیگر قرار دارد. این موضوع حتیدرمیان افراد بدون مذهب نیز بگونه ای دیگر عنوان میگردد. دنیایی که افراد در قبالعملکرد خود مورد تقدیر و یا تنبیه قرار میگیرند. بهمین جهت باید مواظب بود که چهراهی را ما برای خود انتخاب میکنیم. این راه میتواند بسیار خطرناک باشد نه چون صرفاخلاف مذهب است بلکه چون ممکن است این بجایی ختم شود که رهایی از آن غیر ممکن باشد. اگر شما امروز در این مورد مطمئن نیستید قبل از تصمیم گیری کمی بیشتر در مورد آنبیاندیشید.
واقعیت زندگی چیست
هدف و واقعیت زندگی این است که ما بتوسطخالقی بوجود آمده ایم که عاشق ماست و برای ما ارزش زیادی قائل است. او وضعیت شما رابخوبی درک می کند و میتواند شما را در این راه امداد کند البته اگر به او اجازهدهید تا وارد زندگی شما شود. او حتی برای ما انسانها به جهان خود قدم گذاشت و بهشباهت ما درآمد. او همانند ما زندگی نمود و برای ما بر روی صلیب فدا شد تا امروزهریک از ما آزاد و رها باشیم و بتوانیم در او هدف و واقعیت زندگی را دریابیم. امروزاو میتواند جوابگو افسردگی ها، بیماریها و مشکلات ما باشد جائیکه دیگران قادر بهدرک آن نمیباشند.
بله این خالق امروز میخواهد به شما کمک کند چون شما را دوستدارد همانطور که در کلام خود میگوید.
ای دوست من، من هرگز تو را تنها نمیگذارم. من قبل از اینکه تو بدنیا بیایی تو را تو را دوست داشته ام و همیشه در همه حال تورا می نگریستم وبا تو بوده ام. من هنوز هم با تو هستم و تو را در این وضعیت تنهانخواهم گذاشت. اما من منتظر میمانم تا تو به من اجازه دهی تا وارد زندگی تو شوم وتو را از این راه نجات بخشم. چرا که من نقشه بزرگی برای تو در زندگی دارم.
شمامیتوانید این موضوع را امروز نزد خود بررسی کنید و ببینید که زندگی میتواند بزرگتراز آن باشد که شما فکر میکنید و شما میتوانید از آن لذت ببرید. شما میتوانید همینامروز مشکل خود را با یک فرد درمیان بگذارید و به او بگوئید. این فرد میتواند یکدوست باشد یا عضوی از اعضای خانواده، یک دکتر و یا فردی که شما میتوانید به اواعتماد کنید. اگر شما هیچ دوستی ندارید و یا نمیتوانید به فردی اعتماد کنیدمیتوانید مشکل خود را با ما میان بگذارید و ما تلاش میکنیم تا آنجا که ممکن است شمارا کمک نمائیم.
وخداوند میگوید مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را ازچیزهای عظیم و مخفی که ندانسته ای مخبر خواهم ساخت
بحران خودکشی 1
یك بحران خودكشی معمولاً توسط یك تجربه آسیب زا و یا مجموعه ای ازتجارب كه احساس ارزشمندی شخص را پایمال می كنند, ایجاد می شود. این تجارب شامل یكفقدان اساسی, ناكامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشكلات شخصی دراز مدت میباشند.
آیا تاكنون با پیشامدهای ناكام كننده ای در زندگی مواجه شده اید، طوریكه دلتان بخواهد به همه چیز خاتمه دهید؟ آیا تاكنون مرگ به عنوان راه حلی بهتر ازمبارزه با زندگی برایتان مطرح شده است؟ بسیاری از مردم در دوره ای از زندگی خود بهمرگ فكر كرده اند ولی تعداد بسیار كمی از آنها واقعاً به خودكشی عمل می كنند. بحرانخودكشی تجربه ای مغشوش كننده, دردناك و سخت است. برای بیرون آمدن از بحران خودكشی, تعیین عوامل ایجاد كننده بحران, فهم احساسات شخص خودكشی كننده و مواجهه با افكارخودكشی گرا مسائل بسیار مهم و اساسی هستند.
چه چیزی به بحران خودكشی منجر میشود؟
یك بحران خودكشی معمولاً توسط یك تجربه آسیب زا و یا مجموعه ای از تجاربكه احساس ارزشمندی شخص را پایمال می كنند, ایجاد می شود. این تجارب شامل یك فقداناساسی, ناكامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشكلات شخصی دراز مدت می باشند. زمانی كهنظام مقابله ای شخص قادر به رویارویی با تجارب منفی زندگی نباشد, افسردگی و یأسناشی از آن می تواند شخص را به افكار خودكشی آسیب پذیر نماید.
احساسات شخصخودكشی كننده
عموماً شخص در معرض خودكشی به دلیل احساس بیگانگی از تعاملاتاجتماعی كناره گیری می كند. او در پس انبوه جمعیت احساس انزوا و تنهایی می نماید. نیروی لازم برای عملكردهای روزانه كاهش می یابد. احساس خستگی و نوسانات خلقی ایجادمی شوند. خواب, خوراك و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج می گردند. شخص ممكناست بدلیل سخت و غیر قابل تحمل بودن الزامات زندگی از خوردن خودداری كند, در خوابمشكل داشته باشد, كلاس درس یا كار خود را فراموش كند و از آرایش ظاهری خود غفلتنماید. عواطف خشم, آسیب و غمگینی احساس ناامیدی و درماندگی فرد را در بر می گیرد.
شیوه های مواجهه با افكار خودكشی
در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمایبحران خودكشی ذكر شده است. نكته كلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت, برقرار كردنرابطه با یك شخص و مشاركت در یافتن راههای جایگزین جهت (توجیه) زندگی (زنده ماندن) است.
۱) ترسها، ناكامی ها و نگرانی های خود را با والدین, دوست, همسر, استاد, مشاور یا یك روحانی در میان بگذارید. اگر شما راه حلی برای مشكلات ندارید به اینمعنی نیست كه برای آن مشكلات دیگر هیچ راه حلی وجود ندارد. ابراز افكار واحساساتتان آغاز كننده فرایندی است كه از طریق آن نیرو, امید و احساس ارزشمندیمجدداً ایجاد شده و به كشف راه حل های دیگر جهت حل و فصل بحران منجر می گردد. اگرافكار خودكشی پیش از چند روز طول كشید, كمك حرفه ای و تخصصی الزامی خواهد بود.
۲) آنچه را كه موجب ناراحتی شما می شود بطور مشخص بنویسید. علاوه بر این, چگونگی رویارویی تان با مشكلات را معین كنید. با مشخص كردن آنچه جهت مقابله با یكموضوع خاص انجام می دهید, دریچه ذهن خود را برای راه حلهای دیگر باز می گذارید.
۳) افكار مثبت را جایگزین افكار منفی كنید. اگر شما بطور دائمی درباره نقائص, تقصیرها و بدبیاری های زندگی خود تعمق و تفكر نمائید، خود پنداره و نگرشی منفی درمورد آینده را درونی خواهید كرد. تمركز بر اسنادها, توانایی ها و مشاركت های شخصیمثبت, نگرشی متعادل در مورد خود و توانایی هایتان ایجاد خواهد كرد. در بعضی اوقاتجهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.
۴) كسانی را كه در صورت كشتن خودتانزندگی آنها آسیب خواهد دید, مشخص كنید. تعیین اینكه آیا كسی در زندگی خود به شمانیازمند است, كاری سخت است. بهرحال, ما همه در شبكه های اجتماعی درگیر هستیم و درهر لحظه از زمان شخصی وجود دارد كه رابطه ای معنی دار با شما داشته باشد. در نظرداشته باشید كه شما به حساب می آئید (برای دیگران مهم هستید), ارزشمندید و استحقاقاین را دارید كه چیزها را بهتر سازید.
زندگی در دوره هایی از زمان سخت می گردد, همه فراز و نشیب دارند. یك بخش از خوبی زندگی در این است كه شما امیدوارید فردابهتر از دیروز خواهد بود.
اگر شما از افسردگی, ناامیدی و افكار خودكشی در رنجهستید, مطمئن باشید كه مراجعه به متخصصین بهداشت روانی برای شما بسیار كمك كنندهخواهد بود .
پیش گیری از خود کشی _ چرا مردم خودکشی می کنند؟
 
خصوصيت مشترك ما بين افرادي كه اقدام به خودكشي مي كنند داشتن اين باور است كه خود كشي تنها راه حل غلبه بر احساسات غير قابل تحمل است .كشش خودكشي دراين است كه نهايتا به اين احساسات غيرقابل تحمل خاتمه مي دهد .درتراژدي خودكشي ،آشفتگي ومشكلات عاطفي به حدي شديد مي گردند كه فرد را دريافتن راه- هاي مختلف حل مشكل خود ناتوان مي سازند. رحالي كه راه حل‌هاي ديگري نيز وجود دارند.
همه ما درطول زندگي احساس تنهائي ،افسردگي ،بي كسي ونا اميدي را تجربه مي -كنيم .مرگ يكي از اعضاي خانواده وشكست دربرقراري ارتباط از جمله مواردي هستند كه اعتماد به نفس ما را تحت تأثير قرارداده احساس بي ارزشي را در ما  بوجود مي -آورند.ورشكستگي‌هاي اقتصادي نيز از جمله مشكلات عمده‌اي هستند كه بعضي از ما در طول زندگي كم و بيش با آن مواجه مي‌گرديم.  از آنجائي كه ساختار هيجاني هر شخص منحصر به فرد مي باشد هركدام ازما در شرايط مختلف پاسخهاي متفاوتي مي‌دهيم .
درتشخيص  اين كه آيا واقعا ٌفردي قصد خودكشي دارد لازم است اين موقعيت بحراني ،از ديدفردمورد ارزيابي قرارگيرد، چرا كه ممكن است موضوعي كه از ديد شما از اهميت كمي برخوردار است بنظر شخص ديگر بسيار مهم باشد ويا واقعه اي كه شما براي آن اهميتي قائل نمي‌شويد براي شخص ديگر بسيار ناراحت كننده و مهم تلقي گردد.
بدون توجه به ماهيت بحران ،اگر كسي احساس مي كند كه ديگر تحمل مشكلات را ندارد خطر اقدام به خودكشي ،به عنوان راه حل جذاب براي وي وجود دارد.
 
                              علائم خطر
حداقل 70 درصد كساني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند قبل از اقدام ،به گونه‌اي قصد خودشان را نشان مي‌دهند .آگاهي از اين نشانه‌ها وحاد بودن مشكلات فرد ميتواند د ر پيشگيري از چنين تراژديهايي كمك كننده باشد. اگر شما فردي  را مي شناسيد كه در برقراري يك ارتباط هدفمند ويا رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده درموقعيت پراسترسي قرار دارد و يا حتي به دليل شكست درامتحان دچار مشكل مي‌باشد لازم است درصدد يافتن ساير علائم بحران برآئيد.
بسياري از افراد غالبا با ابراز جملاتي همچون " دلم مي خواهد خودم را بكشم   "يا  " نمي دانم چه مدت ديگر مي توانم اين فشارها ومشكلات را تحمل كنم " ،يا اينكه "من قرص‌هايم را براي روزي نگهداشته‌ام كه كارها واقعا بدتر گردد" ي" اخيرا طوري رانندگي مي كنم گوئي واقعا برايم اهميت نداردچه اتفاقي برايم پيش بيايد." ديگران را مستقيما از برنامه خود كشي خود مطلع ميگردانند.بطور كلي وجود احساس افسردگي ، ابراز درماندگي ،تنهايي ونا اميدي شديد مي تواند بيانگر افكار منجر به خودكشي درفرد باشد.گوش دادن به صحبتهاي فرد كه نشانة درخواست كمك از طرف اوست حائز اهميت بسياري است چرا كه معمولا اين گونه صحبتها تلاش نا اميدانه فرد جهت برقراري ارتباط ، دريافت كمك و درك مشكلاتش توسط ديگران مي باشد.
بيشتر اوقات دررفتار بيروني افرادي كه به فكر خودكشي مي افتند تغييراتي ديده مي‌شود آنها ممكن است با بخشيدن اموال قيمتي خود ومرتب كردن كارهايشان خود را براي مرگ آماده كنند .آنها همچنين ممكن است از اطرافيان خود كناره گيري نموده الگوي خواب و خوراك خود را تغيير دهند ويا علاقه‌أشان را نسبت به فعاليتها يا ارتباطات  گذشته‌اشان از دست بدهند.
چنين تغييرات ناگهاني وشديد مي تواند به عنوان زنگ خطر تلقي گردد چرا كه با اين تغييرات فرد خود را درموقعيتي مي بيند كه بزودي مشكلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد يافت .
 
                                باورهاي غلط وحقايقي راجع به خودكشي
q                                باور غلط : فرد بايد ديوانه باشد كه حتي فكر خودكشي به سرش بزند .
q                                حقيقت : بيشتر مردم گاهگاهي درطول زندگي خود درمورد خودكشي فكر كرده‌اند. بسياري از افرادي كه خودكشي مي‌كنند ويا اقدام به خود كشي حقيقت : اغلب مواقع عكس قضيه درست است ،كساني كه اقدام‌هاي قبلي خودكشي داشته‌اند بيشتر در معرض خطر خودكشي قرار دارند.براي بعضي از اين افراد، خودكشي دردفعات دوم  و سوم آسانتر مي‌باشد.
q                                باور غلط :كساني كه قصد جدي خودكشي دارند هيچ كاري را نمي‌توان براي آنها انجام داد .
q                                حقيقت :بيشتر بحرانها ي منجر به خودكشي ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فته‌لند .كساني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند به نحوي قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالي كه آنها مي‌بايد مستقيما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهاي ديگري را بيابند .راه حلهايي كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمايت آنها اين افراد قادر خواهند بود دقيق تر راجع به مسائل فكر كنند.
q                                باور غلط: صحبت راجع به خودكشي مي تواند ايده خودكشي را در فرد بوجود آورد.
q                                حقيقت :بحران و آشفتگي‌هاي هيجاني ناشي از آن ،فكر راجع  به خود كشي را در ذهن فرد مستعد ايجاد نموده است .علاقمندي وصحبت مستقيم راجع به خودكشي ،اين اجازه را به فرد مي‌دهد فشار يا ناراحتي صحبت دربارة مشكلات خود را تجربه نمايد كه اين امر مي‌تواند منجر به كاهش اضطراب در وي گردد.اين گونه صحبتها همچنين باعث مي‌شود فردي كه قصد خودكشي دارد كمتر احساس تنهايي يا انزوا داشته واحتمالا براي وي تسكين دهنده نيز باشد.
 
                               چگونه ميتوان به فردي كه قصد خودكشي دارد كمك نمود:
اغلب خودكشي ها را مي توان با اقدام‌هاي بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پيشگيري نمود. اگر فردي راكه قصد خودكشي دارد مي شناسيد لازم است اقدامات زير را انجام دهيد :
q                                خونسرد باشيد:دربيشتر موارد عجله‌اي دركار نيست .بنشينيد و واقعا به صحبتهاي فرد گوش فرا دهيد وضمن درك،حمايتهاي عاطفي خود را در مورد وي اعمال نمائيد.
q                                بطور مستقيم راجع به خودكشي بحث نمائيد. بيشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمي داشته و آماده دريافت هرنوع كمكي هستند . از صحبت يا سؤال مستقيم راجع به خودكشي ،ترس و وحشتي بخود راه ندهيد.
q                                فرد را به استفاده از روش‌هاي حل مسئله واقدامات مثبت تشويق وترغيب نمائيد بخاطر داشته باشيد فردي كه در موقعيت بحران عاطفي قرار دارد نمي تواند منطقي ودقيق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدي وتصميمات غير قابل برگشت درموقعيت بحران باز داريد وراجع به تغييرات مثبتي كه اميد به زندگي را در وي افزايش مي دهد بحث وگفتگو نمائيد.
q                                از ديگر افراد كمك بگيريد.عليرغم اينكه شما قصد كمك را داريد،سعي نكنيد با ايفاي نقش مشاور تمام مسئوليت را خود برعهده بگيريد .درجستجوي افرادي كه بتوانند در زمينه‌هاي تخصصي به شما كمك كنند برآييد ،حتي اگر به قيمت از بين رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهيد فرد مشكل دار بفهمد كه شما براي وي اهميت قائليد ونسبت به او چنان علاقمنديد كه قصد گرفتن كمك از ديگران جهت رفع مشكلات وي را داريد.
 
                                اطلاعات ارائه شده را مي توان چنين خلاصه نمودكه:
بحران منجر به خودكشي موقتي است .غير قابل تحمل ترين دردها و ناراحتي ها نيز مي توانند تحمل گردند .كمك هميشه در دسترس شماست .
q           كرده‌اند افراد با هوشي بوده‌اند كه در موقعيت بحران ، انتظار بيش از حدي از خود داشته وموقتا دچار آشفتگي وپريشاني احوال شده‌اند .
q                   باور غلط : كسا ني كه يك بار اقدام جدي براي خودكشي داشته‌لند رغبتي براي اقدام مجدد ندارند
 
ترجمه : نسرين مصباح
منبع : University  Of Illinois - Counseling Center
http://iransco.org/Br_PIshgIrIkhodkoshI.asp
بحران خودكشي
   آيا تاكنون با پيشامدهاي ناكام كننده اي در زندگي مواجه شده ايد، طوري كه دلتان بخواهد به همه چيز خاتمه دهيد؟ آيا تاكنون مرگ به عنوان راه حلي بهتر از مبارزه با زندگي برايتان مطرح شده است؟ بسياري از مردم در دوره اي از زندگي خود به مرگ فكر كرده اند ولي تعداد بسيار كمي از آنها واقعاً به خودكشي عمل مي كنند. بحران خودكشي تجربه اي مغشوش كننده, دردناك و سخت است. براي بيرون آمدن از بحران خودكشي, تعيين عوامل ايجاد كننده بحران, فهم احساسات شخص خودكشي كننده و مواجهه با افكار خودكشي گرا مسائل بسيار مهم و اساسي هستند.
چه چيزي به بحران خودكشي منجر مي شود؟
يك بحران خودكشي معمولاً توسط يك تجربه آسيب زا و يا مجموعه اي از تجارب كه احساس ارزشمندي شخص را پايمال مي كنند, ايجاد مي شود. اين تجارب شامل يك فقدان اساسي, ناكامي در نيل به اهداف شخصي و يا مشكلات شخصي دراز مدت مي باشند. زماني كه نظام مقابله اي شخص قادر به رويارويي با تجارب منفي زندگي نباشد, افسردگي و يأس ناشي از آن مي تواند شخص را به افكار خودكشي آسيب پذير نمايد.
 احساسات شخص خودكشي كننده
عموماً شخص در معرض خودكشي به دليل احساس بيگانگي از تعاملات اجتماعي كناره گيري مي كند. او در پس انبوه جمعيت احساس انزوا و تنهايي مي نمايد. نيروي لازم براي عملكردهاي روزانه كاهش مي يابد. احساس خستگي و نوسانات خلقي ايجاد مي شوند. خواب, خوراك و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج مي گردند. شخص ممكن است بدليل سخت و غير قابل تحمل بودن الزامات زندگي از خوردن خودداري كند, در خواب مشكل داشته باشد, كلاس درس يا كار خود را فراموش كند و از آرايش ظاهري خود غفلت نمايد. عواطف خشم, آسيب و غمگيني احساس نااميدي و درماندگي فرد را در بر مي گيرد.
شيوه هاي مواجهه با افكار خودكشي
در زير چند راهبرد جهت مواجهه با معماي بحران خودكشي ذكر شده است. نكته كليدي براي پيشرفت از طريق اين حالت, برقرار كردن رابطه با يك شخص و مشاركت در يافتن راههاي جايگزين جهت (توجيه) زندگي (زنده ماندن) است.
        1)    ترسها، ناكامي ها و نگراني هاي خود را با والدين, دوست, همسر, استاد, مشاور يا يك روحاني در ميان بگذاريد. اگر شما راه حلي براي مشكلات نداريد به اين معني نيست كه براي آن مشكلات ديگر هيچ راه حلي وجود ندارد. ابراز افكار و احساساتتان آغاز كننده فرايندي است كه از طريق آن نيرو, اميد و احساس ارزشمندي مجدداً ايجاد شده و به كشف راه حل هاي ديگر جهت حل و فصل بحران منجر مي گردد. اگر افكار خودكشي پيش از چند روز طول كشيد, كمك حرفه اي و تخصصي الزامي خواهد بود.
 
        2)   آنچه را كه موجب ناراحتي شما مي شود بطور مشخص بنويسيد. علاوه بر اين, چگونگي رويارويي تان با مشكلات را معين كنيد. با مشخص كردن آنچه جهت مقابله با يك موضوع خاص انجام مي دهيد, دريچه ذهن خود را براي راه حلهاي ديگر باز مي گذاريد.
 
        3)       افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. اگر شما بطور دائمي درباره نقائص, تقصيرها و بدبياري هاي زندگي خود تعمق و تفكر نمائيد، خود پنداره و نگرشي منفي در مورد آينده را دروني خواهيد كرد. تمركز بر اسنادها, توانايي ها و مشاركت هاي شخصي مثبت, نگرشي متعادل در  مورد خود و توانايي هايتان ايجاد خواهد كرد. در بعضي اوقات جهت ايجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنيد.
 
        4)     كساني را كه در صورت كشتن خودتان زندگي آنها آسيب خواهد ديد, مشخص كنيد. تعيين اينكه آيا كسي در زندگي خود به شما نيازمند است, كاري سخت است. بهرحال, ما همه در شبكه هاي اجتماعي درگير هستيم و در هر لحظه از زمان شخصي وجود دارد كه رابطه اي معني دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشيد كه شما به حساب مي آئيد (براي ديگران مهم هستيد), ارزشمنديد و استحقاق اين را داريد كه چيزها را بهتر سازيد.
  زندگي در دوره هايي از زمان سخت مي گردد, همه فراز و نشيب دارند. يك بخش از خوبي زندگي در اين است كه شما اميدواريد فردا بهتر از ديروز خواهد بود.
  اگر شما از افسردگي, نااميدي و افكار خودكشي در رنج هستيد, مطمئن باشيد كه مراجعه به متخصصين بهداشت رواني براي شما بسيار كمك كننده خواهد بود


[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:8 ] [ غزل ]

جواني و مد
دین مبین اسلام همواره بر آراستگی تاکید کرده و به آن توجهات خاصی داشته است؛ اما مرز بین "آراستگی" و آنچه به عنوان "خودنمایی غیر معقول" شناخته می‌شود چیست و علت گرایش جوانان به استفاده از مدل و مدهای روز بخصوص در میان دختران چیست؟
جوانی خصوصیات خاص خود را دارد که هیچ گریزی از آن نیست‌، یکی از نیازهایی که به شکل مستقیم با سن جوانی ارتباط دارد، نیاز به آراستگی است به طوری که کلیه جامعه شناسان و روانشناسان متفق القول هستند که جوانان در سنی خاص نیاز به پوشیدن انواع خاصی از لباس دارند که حس خودنمایی آنان را تا حد زیادی مرتفع ساخته و از طرفی دارای رنگ‌های شاد و جذاب باشد‌.
از طرفی دین مبین اسلام نیز همواره بر آراستگی تاکید کرده و به آن توجهات خاصی داشته است؛ اما مرز بین "آراستگی" و آنچه به عنوان "خودنمایی غیر معقول" شناخته می‌شود چیست و علت گرایش جوانان به استفاده از مدل و مدهای روز بخصوص در میان دختران چیست؟
تعریف مد
"جورج سیمل" معتقد است که "مد" عبارت است از تغییر غیر متمرکز جنبه‌های فرهنگی زندگی انسان که از یک تنش اساسی و پایه‌ای در وضعیت اجتماعی انسان‌ها ناشی می‌شود‌.
از طرفی هر کدام از ما تمایل داریم تا ضمن آن که از دیگران تقلید می‌کنیم وجوه و شاخصه‌های خاص خود را نیز دارا باشیم و بر همین اساس است که مدها مدتی مورد پذیرش قرار گرفته و بعد از مدتی دیگر با اقبال عمومی مواجه نشده و به اصطلاح "دمده" می‌شوند و این اتفاق زمانی می‌افتد که "مد"ی بسیار فراگیر شود‌، بدین ترتیب که ابتدا طرح یک لباس یا یک نوع آرایش مو و صورت به طبقات بالای جامعه نفوذ کرده و سپس به سرعت بدل‌های آن به طبقات پایین تر می‌آید و آنگاه است که طبقه بالا برای حفظ برتری خود به یک "مد" جدید روی می‌آورد؛ اما نکته حائز اهمیت آن است که "مد" تنها محدود به لباس، آرایش مو و صورت نمی شود‌، طرز نشستن،صحبت کردن، راه رفتن، استفاده از وسایل زندگی، ظروف و‌. .. نیز هر روز با مد تغییر می‌کند حتی در جامعه ما خوردن برخی از غذاها نیز به صورت مد روز در آمده یا این که منسوخ می‌شود‌، برای مثال امروزه خوردن انواع "فست فود"‌ها همان اندازه در میان مردم مد شده است که با راه افتادن سفره خانه‌های لوکس و پر تجمل، غذاهای سننتی رواج یافته‌اند در صورتی که در گذشته خوردن بسیاری از غذاها بخصوص در میان جوانان بشدت از بین رفته بود‌.
معیارهای زیبایی و مد
بسیاری معتقدند که معیارهای زیبایی در قرن بیست و یکم تغییر کرده و دیگر معیارهایی که در گؠ
" یکی از پر هزینه ترین و فراگیرترین مدهایی که امروزه در بین جوانان شایع است؛ جراحی بینی است و آمار متقاضیان آن هر روز در حال افزایش است... "

به طور مثال آدمی که در 80-70 سال پیش زندگی می‌کرد به مغزش هم خطور نمی‌کرد که روزی معیارهای زیبایی و مد از افراد سیاه پوست یا دورگه وام گرفته شود و داشتن لبان کلفت و بزرگ، پوستان بسیار تیره که امروزه به نام پوست "برنز" معروف است‌، موهای زبر و مواج یا داشتن ابروان بسیار نازک جزو معیارهای زیبایی باشد‌، اگر چه زشتی و زیبایی امری نسبی است که همواره با تغییر سلایق جامعه تغییر خواهد کرد؛ اما این معیارها از کجا وام گرفته می‌شود؟
دکتر "محمود توکلی"، روانشناس، در این باره چنین می‌گوید: زیبایی در هر جامعه و هر دورانی مورد توجه مردم است و خوب یا بد نمی‌توان انکار کرد که همواره یکی از امتیازات افراد به شمار می‌رفته است تا اینجا نه تنها هیچ مشکلی وجود ندارد بلکه اهمیت ندادن منطقی آن بخصوص در میان جوانان نگران کننده است‌، زیرا تجربه نشان داده است که آن دسته از جوانانی که به زیبایی و آراستگی خود اهمیت نمی‌دهند در معرض انواع بیماری‌های روحی و روانی چون افسردگی و‌. .. قرار دارند و علاوه بر آن بیشتر در معرض خطرات اجتماعی و انحرافات قرار می‌گیرند؛ اما این مسئله آن زمانی نگران کننده می‌شود و حتی در بسیاری از موارد شکل بیماری به خود می‌گیرد که از حالت عادی خود خارج شده و تمام فکر و ذهن یک فرد را به خود معطوف کند به نحوی که در بسیاری از مواقع باعث بروز انواع بیماری و ناهنجاری می‌شود، برای مثال کسانی که بیش از اندازه به زیبایی خود اهمیت می‌دهند یا دچار اعتماد به نفس کاذب می‌شوند یا این که اعتماد به نفس خود را به شکل کامل از دست می‌دهند که هر دوی این حالات می‌تواند خطرناک باشد‌.
وی اضافه می‌کند: از طرفی توجه به این معضل سبب می‌شود تا مهمترین و پر اهمیت ترین مسئله در زندگی جوانان این مسئله شده و بنابراین آنان را از بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی باز می‌دارد یا آن که باعث می‌شود اگر چنانچه به فعالیت اقتصادی‌ای مشغول هستند، نتیجه کلیه فعالیت‌های خود را صرف این امر کنند‌.
وی درباره علت گرایش افراطی جوانان به معیارهای زیبایی و مد می‌گوید: این مسئله دلایل گوناگونی دارد، اگر چه جوانان در تمام دنیا به اینگونه معیارها توجه دارند؛ اما جوانانی که در جوامع در حال گذر زندگی می‌کنند، بیشتر در معرض این مسئله قرار دارند‌، به طوری که استفاده از بسیاری از مارک‌های معروف به اندازه‌ای که در این کشورها خریدار دارد در خود کشورهای تولید کننده (اگر با این قیمت‌ها عرضه شود) خریدار ندارد، برای مثال در ایران ممکن است، جوانی که در سطح زندگی متوسط و حتی متوسط رو به پایین قرار دارد‌، مایل باشد که خود را با جدیدترین معیارهای مد و زیبایی منطبق سازد و در این راه از هیچ کوششی حتی تحت فشار گذاشتن خود یا خانواده‌اش هم دریغ نمی‌کند.
این روانشناس ادامه می‌دهد: از طرفی افرادی که از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند و علاوه بر آن هیچ مزیت فکری و عقیدتی ندارند سعی می‌کنند که بسیاری از ضعف‌های خود را با پوشیدن لباس‌ها و جواهرات گران قیمت و مد روز پنهان کنند و بدین وسیله خود را در معرض تحسین‌های دیگران قرار دارند‌.
جراحی بینی
یکی از پر هزینه ترین و فراگیرترین مدهایی که امروزه در بین جوانان شایع است؛ جراحی بینی است و آمار
" با توجه به این که بینی از مهمترین اعضای بدن در نگهداری سلامت فرد و حفظ سایر اعضاست و فردی که تنفس خود را از راه بینی از دست بدهد نه تنها در زندگی فردی که در روابط اجتماعی نیز مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد، توجه به اصول علمی این رشته بیش از پیش ضروری به نظر می‌رسد‌... "
متقاضیان آن هر روز در حال افزایش است.
"محمد حسین حکمت آرا" در این باره می‌گوید: بر خلاف تصور عموم مردم که زیبایی را مهمترین ملاک موفقیت عمل جراحی بینی تلقی می‌کنند جراحی پلاستیک و زیبایی باید با حفظ عملکرد این عضو باشد و این موضوع از مهمترین موارد در رشته جراحی بینی محسوب می‌شود‌.
وی اهمیت دادن به فیزیولوژی بینی را بسیار مهم تلقی کرده و می‌گوید: سلامت این عضو در سلامت افراد نقش بسیار مهمی دارد‌.
حکمت آرا اضافه کرد: با توجه به این که بینی از مهمترین اعضای بدن در نگهداری سلامت فرد و حفظ سایر اعضاست و فردی که تنفس خود را از راه بینی از دست بدهد نه تنها در زندگی فردی که در روابط اجتماعی نیز مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد، توجه به اصول علمی این رشته بیش از پیش ضروری به نظر می‌رسد‌.
متاسفانه امروزه جراحی بینی یکی از رایج ترین مدها در بین جوانان شناخته شده است به نحوی که افرادی که بینی خود را جراحی می‌کنند یا حتی آنانی که این کار را نمی‌کنند‌،
" ضمن آن که اکیدا توصیه می‌کنیم که از این مواد تا حد امکان استفاده نشود‌، باید در صورت استفاده لااقل از استاندارد و سالم بودن آنان اطمینان حاصل کنند، ضمن آن که در صورت استفاده از این مواد، از مواد نگهدارنده و ماسک‌های طبیعی نیز استفاده کنند‌... "

با زدن برچسب‌های طولانی مدت می‌خواهند این موضوع را به رخ همگان بکشند و این در صورتی است که بسیاری از آنان از مضرات احتمالی جراحی بینی مانند از دست دادن حس بویایی، مشکلات تنفسی، تغییر صدا یا حتی خطر مرگ آگاه هستند.
دکتر "حسینی"، جراح زیبایی، در این باره می‌گوید: جراحی بینی را به طور کلی می‌توان به دوبخش تقسیم کرد بخشی که به علت پاره‌ای از مشکلات ناچار به جراحی بینی هستند و عده دیگر که به خاطر زیبایی به این کار اقدام می‌کنند که این گروه بیشتر در فاصله سنی 18 تا 25 سال قرارداشته و اتفاقا بر خلاف تصور عمومی در بین دختران و پسران به یک اندازه رواج دارد‌
وی افزود: نیازهایی که به دنبال آنها جراحی بینی لازم و اجتناب ناپذیر است شامل انحراف مادرزادی و ژنتیک بینی و ضربه دیواره میانی است که تنفس را مختل کرده و همچنین در صورت بروز بیماری‌هایی مانند جذام و تومور نیاز به جراحی اجتناب ناپذیر می‌شود‌.
وی اضافه می‌کند: اما پیش از این که این نیازها در جراحی بینی وجود داشته باشد، نیازهای روانی است که افراد را به این واکنش وا می‌دارد‌، به نحوی که برخی افراد با وجود آن که از استطاعت مالی کافی برای این کار برخوردار نیستند، حاضرند تا خود را در معرض بیشترین آسیب‌های روانی و مالی قرار دهند تا این کار را انجام دهند، برای مثال من خودم بیمارانی دارم که عنوان می‌کنند که حاضرند چند برابر مبلغ مورد نیاز را به من بدهند تا مبلغ دریافتی را طی چند قسط از آنان دریافت کنم و وقتی علت این اصرار را از آنها می‌پرسم‌، می‌گویند که حاضرند تمام زندگی خود را بدهند تا این امر برایشان محقق شود‌.
دکتر حسینی ادامه می‌دهد: البته این موضوع را باید تا حد زیادی به عدم ارائه الگوهای مناسب به جوانان مرتبط دانست،امروزه تنها الگوهای قابل ارائه به جوانان چهره‌های ورزشی یا سینمایی هستند که نکته چندان حائز اهمیتی جز چهره مناسب ندارند و بنابراین ما گاهی با افرادی مواجه می‌شویم که عنوان می‌کند که فلان عضو ما را شبیه فلان هنرپیشه یا فوتبالیست جراحی کنید و هر چقدر که آنان را توجیه می‌کنیم که این امکان وجود ندارد زیر بار نمی‌روند‌.
لوازم آرایشی
استفاده از لوازم آرایشی ارتباط مستقیمی با زیبایی و مد دارد، کسی به درستی نمی‌داند که تاریخ استفاده از لوازم آرایشی چه زمانی بوده است؛ اما به هر حال امروزه استفاده از لوازم آرایشی در میان زنان به اندازه‌ای اهمیت دارد که بسیاری از زنان نمی توانند زندگی بدون این لوازم را حتی تصور کنند و البته در این میان سهم زنان شرقی و بخصوص ایرانیان بسیار مهم است‌.
آمار رسمی نشان می‌دهد که 66 درصد لوازم آرایشی زنانه از مرزهای ترکیه، پاکستان و جمهوری‌های استقلال یافته شوروی سابق وارد کشور می‌شوند‌.
آنچه در این میان از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است‌، آن که سن استفاده از لوازم آرایشی در ایران بشدت کاهش یافته است‌، بدون آن که فرهنگ استفاده از لوازم نگاه دارنده پوست در بین دختران رواج پیدا نکند‌.
دکتر "محبوبه گرچی" متخصص پوست در این باره می‌گوید: استفاده مکرر از لوازم آرایشی سبب چین و چروک و حتی پیری زودرس می‌شود و گاهی استفاده از مواد آرایش نامناسب می‌تواند به حساسیت‌های شدید پوستی، جوش زدن و آسیب‌پذیری پوست منجر شود‌.
وی اضافه می‌کند: بنابراین ضمن آن که اکیدا توصیه می‌کنیم که از این مواد تا حد امکان استفاده نشود‌، باید در صورت استفاده لااقل از استاندارد و سالم بودن آنان اطمینان حاصل کنند، ضمن آن که در صورت استفاده از این مواد، از مواد نگهدارنده و ماسک‌های طبیعی نیز استفاده کنند‌.
ساماندهی مد و لباس
پایبندی معقول به سنن و آداب و فرهنگ جامعه یکی از الزامات اصلی است که باید در پیروی از مد توجه بیشتری به آن شود، بر همین اساس مجلس تصمیم گرفته است تا طرح ساماندهی مد و لباس را ارائه دهد‌، در همین خصوص الهام امین زاده، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، گفته است: "مجلس نمی‌خواهد ایجاد مد کند، تنها کار مجلس سیاستگذاری در خصوص مد و لباس است."
" الهام امین زاده" افزود:"ساماندهی بحث مد و لباس به معنای محدود کردن و نا زیبا کردن پوشاک زنان و جوانان نیست."
به گفته وی مجلس قصد دارد با دخالت در نحوه ارائه پوشاک از سوی تولیدکنندگان به زنان و جوانان‌، سیاستی را اتخاذ کند که پوشاک متناسب با فکر و قامت ایرانی بر تن آنها بنشیند.
این نماینده اظهار داشت: قرار نیست مجلس مد و زیبایی را نفی کند‌. مجلس به خواست جوانان و زنان احترام می‌گذارد و آنها می‌توانند مطابق میل خویش لباس برتن کنند.
وی تاکید کرد: ساماندهی مد و لباس در کمیسیون فرهنگی مجلس می‌تواند گامی بلند برای تطابق فرهنگ ایرانی با پوشش ایرانیان باشد.
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:7 ] [ غزل ]

اثربخشی آموزشی
همان طور كه می دانیم جامعه روز به روز درحال تغییر است و حركت در راستای این تغییرات كاری پرزحمت و كمی مشكل. بیشتر سازمانها به دنبال راه حلی برای حل این مشكل هستند. راه حلی كه توسط بیشتر صاحبنظران عنوان شده، آموزش و بهسازی منابع انسانی است.
ضرورت آموزش به صورت یك امر طبیعی درآمده است. پیشرفت و توسعه سازمانها و موسسات درگرو ارتقای سطح دانش، مهارت، رفتار و بینش منابع انسانی است. برهمین اساس، اكثر سازمانها دوره های آموزش موجود در داخل یا خارج از كشور برای كاركنان خود برگزار می‌كنند و اجرای هر دوره متضمن سرمایه گذاری هنگفت است لذا آگاهی از میزان اثربخشی دوره های آموزشی و بازدهی حاصل از آنها برای مدیران بسیار بااهمیت است.
ارزشیابی یكی از مهمترین مراحل برنامه ریزی آموزشی است كه انجام صحیح آن اطلاعات بسیار مفیدی را درباره چگونگی طرح ریزی و اجرای برنامه های آموزشی دراختیار می گذارد و مبنای مفیدی جهت ارزیابی عملكرد آموزشی مراكز آموزشی به دست می دهد.
اگر اهداف را به صورت وضع مطلوب سازمان در آینده تعریف كنیم، اثربخشی سازمان عبارت است از درجه یا میزانی كه سازمانها به هدفهای موردنظر خود نائل می آیند (ریچارد دفت، ۱۳۷۷)
پیتر دراكر صاحبنظر به نام مدیریت، اثربخشی را انجام كار درست تعریف كرده است. تعاریف دیگری همچون اصلاح رویه های مدیریت، كسب موفقیت، تولید ایده های جدید، تقویت ارزشهای سازمانی، تفكرگروهی، مشاركت و مواردی از این قبیل از جمله تعابیری هستند كه در مدیریت معادل با اثربخشی به كار می روند (سلطانی، ۱۳۸۰).
تعابیری كه باتوجه به مفاهیم بالا می توان برای اثربخشی آموزشی ابراز داشت عبارتند از:
▪ تعیین میزان تحقق اهداف آموزشی؛
▪ تعیین نتایج قابل مشاهده از كارآموزان در آموزشهای اجراشده؛
▪ تعیین میزان انطباق رفتار كارآموزان با انتظارات نقش سازمانی آنها؛
▪ تعیین میزان درست انجام دادن كار كه موردنظر آموزش بوده است؛
▪ تعیین میزان توانایی ایجادشده در اثر آموزشها برای دستیابی به اهداف؛
▪ تعیین میزان ارزش افزوده آموزشی؛
▪ تعیین میزان بهبود شاخصهای موفقیت كسب و كار.
مفهوم اثربخشی در مدیریت با تغییر میزان موفقیت نتایج حاصل از كار باید مهمترین هدف مدیر باشد. بازدهی كار یك مدیر نیز باید ازطریق صادره های مدیریت سنجیده شود نه میزان وارده ها یعنی موفقیتهای كاری او، نه مجموعه كارهایی كه به وی محول می شود یا در روز انجام می دهد. اثربخشی چیزی است كه از راه اعمال صحیح مدیریت به دست می آورد و انجام می دهد. اثربخشی چیزی است كه مدیر از راه اعمال صحیح مدیریت به دست می آورد و به صورت بازده كار ارائه می كند. تعریف اثربخشی عبارت است از میزان موفقیت مدیر در زمینه بازدهی و نتایج كاری است كه به او محول شده است.
درمورد مفهوم اثربخشی آموزش تعریف جامع و مشخصی وجود ندارد زیرا فرایند دستیابی به آن، كار دشواری است. ارزیابی اثربخشی آموزش یعنی اینكه تاحدودی تعیین كنیم آموزشهای انجام شده تاچه حد به ایجاد مهارتهای موردنیاز سازمان به صورت عملی و كاربردی منجر شده است. ارزیابی اثربخشی آموزش یعنی:
تعیین میزان تحقق اهداف آموزشی، تعیین نتایج قابل مشاهده از كارآموزان در اثر آموزشهای اجراشده، تعیین میزان انطباق رفتار كارآموزان با انتظارات نقش سازمانی، تعیین میزان درست انجام دادن كار كه موردنظر آموزش بوده است، تعیین میزان تواناییهای ایجادشده در اثر آموزشها برای دستیابی به هدفها.
باتوجه به مباحث بالا باید گفت كه اثربخشی آموزش ازطریق بررسی كارایی درون و برونی نظام آموزش سازمانی تعیین می گردد. یعنی اگر بتوانیم كارایی درونی و برونی سیستم آموزش سازمانها را اصلاح كنیم تقریبا اثربخشی آموزش تضمین می شود (ایرج سلطانی، تدبیر).
● ارزشیابی
ارزشیابی در لغت به مفهوم یافتن ارزشهاست، درواقع ارزشیابی قسمتی از فرایند بقای انسان است به ترتیبی كه پیوسته درصدد ارزشیابی اعمال و تجربه هایی است تا عملكرد آینده، رضایت بیشتری را به دست آورد.
ارزشیابی فرایندی پیچیده است كه در جستجوی عوامل مربوط به عملكرد و اثربخشی یك طرح یا پروژه می پردازد تا انجام پذیری آن را تشخیص داده، راه حلهایی برای مشكلات اجرایی بیابد و پروژه ها و طرحهای مفیدتری برای آینده طراحی كند. (درآمدی بر ارزشیابی فعالیتهای آموزشی و ترویجی، ۱۳۷۳)
در ارزیابی نظامهای آموزشی معمولا مفاهیم كیفیت، كارایی و اثربخشی موردتوجه قرار می گیرد. كیفیت با كارایی و اثربخشی رابطه مستقیم دارد. كیفیت نظام آموزشی عبارت است از میزان تطابق وضعیت موجود با هریك از حالتهای زیر:
۱ – استانداردها (معیارهای ازقبل تعیین شده)؛
۲ – رسالت، هدف و انتظارات (CRAFT, ۱۹۹۴).
كیفیت نظام آموزشی را می توان برمبنای هریك از عناصر (عوامل تشكیل دهنده) نظام آموزشی ارزیابی كرد.
عناصر آموزشی عبارتنداز:
▪ درونداد؛
▪ فرایند؛
▪ محصول؛
▪ برونداد و پیامد.
براساس عناصر نظام آموزشی می توان كیفیت را به شرح زیر مطرح ساخت.
▪ كیفیت دروندادها: عبارت است از میزان تطابق دروندادهای نظام (ویژگیهای رفتار ورودی یادگیرندگان، قابلیتهای مدرسان، برنامه درسی و غیره) با استانداردهای ازقبل تعیین شده و هدفها (انتظارات).
▪ كیفیت فرایند: عبارت است از میزان رضایت بخشی فرایندهای یاددهی – یادگیری و سایر فرایندها (ساختی، سازمانی و فرایند پشتیبانی).
▪ كیفیت محصول: عبارت است از اینكه تاچه اندازه بروندادهای واسطه ای نظام (نتایج امتحانات نیمسال تحصیلی، ارتقای از یك دوره به دوره بالاتر و...) رضایت بخش هستند. به عبارت دیگر، میزان رضایت بخشی هریك از بروندادهای واسطه ای می تواند نمایانگر كیفیت نظام آموزشی باشد.
▪ كیفیت بروندادها: عبارت است از اینكه تاچه اندازه نتایج نظام آموزشی (دانش آموختگان، نتایج پژوهشها و آثار علمی دیگر، خدمات تخصصی عرضه شده) در مقایسه با استانداردهای ازقبل تعیین شده یا اهداف و انتظارات رضایت بخش هستند.
▪ كیفیت پیامدها: عبارت است از اینكه وضعیت اشتغال به كار و یا پیامد آموخته ها در شغل افراد (از دیدگاه خود و جامعه استفاده‌كننده از خدمات آنان) رضایت بخش است. (بازرگان، ۱۳۸۰)
● فرایند ارزشیابی
ارزشیابی فرایندی برای قضاوت درباره شایستگی یا ارزش چیزی به حساب می آید.
هدف اصلی از ارزشیابی حرفه ای، تولید اطلاعاتی است كه می تواند در طرح ریزی و اجرای برنامه ها برای بالابردن كیفیت زندگی مورداستفاده قرار گیرد. ارزشیابی ممكن است در اشكال مختلف نظیر: ارزیابی نیازمندیها، ارزشیابی فراگیران، ارزشیابی كاركنان، ارزیابی اثربخشی، تحلیل هزینه ها و سودمندی و دیگر انواع آن صورت گیرد. ارزشیابی مطالعه ای است كه برای كمك به مخاطبان، درجهت قضاوت و بهبود ارزش بعضی از اهداف تربیتی، طراحی و هدایت شده است.
براساس عناصر نظام آموزشی می توان ارزیابی را به شرح زیر مطرح كرد:
▪ ارزیابی عوامل درونداد: درمیان عوامل درونداد نظام آموزشی ۳ عامل از جمله مهمترین عوامل منظور می شود: یادگیرنده – مدرس – برنامه درسی.
▪ ارزیابی فرایند: در نظام آموزشی می توان ۳ دسته فرایند را موردنظر قرار داد:
فرایند ساختی – سازمانی، فرایند یاددهی – یادگیری، فرایند پشتیبانی – برقراری امور.
▪ ارزیابی بروندادها و پیامدها: ازجمله جنبه های دیگری كه برای فراهم آوردن كیفیت در نظام آموزشی باید ارزیابی شود، برونداد واسطه ای، برونداد نهایی و پیامدهاست.
▪ ارزیابی اثربخشی: منظور از ارزیابی كارایی آموزشی قضاوت درباره آن است كه برای سطح مطلوب برونداد (دانش آموخته، آثار علمی، خدمات تخصصی)، چه حداقلی از درونداد (ویژگیهای یادگیرنده، ویژگیهای معلم، بودجه و غیره) و فرایند (یاددهی، یادگیری و غیره) كفایت می كند. به عبارتی، منظور از كارایی آموزشی آن است كه برای سطح معینی از عوامل درونداد، برونداد آموزشی به حداكثر رسانده شود.
● اثربخشی
در ادبیات مدیریت، اثربخشی را انجام كارهای درست و كارایی را انجام درست كارها تعریف كرده اند. مفهوم اثربخشی در درون مفهوم كارایی جا دارد، البته اثربخشی لزوما در چارچوب برنامه خاصی كه تحت ارزشیابی است باید تعریف شود. منظور از اثربخشی (EFFECTIVENESS) درواقع بررسی میزان موثربودن اقدامات انجام شده برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده است. به عبارتی ساده تر در یك مطالعه اثربخشی، میزان تحقق اهداف اندازه گیری می شود. اما به نظر می رسد برای تعریف مفهوم اثربخشی می‌بایست گامی فراتر نهاد، به این معنا كه اثربخشی هنگامی در یك دوره آموزش حاصل خواهد شد كه اولا نیازهای آموزشی به روشنی تشخیص داده شود. ثانیا برنامه مناسبی برای برطرف ساختن نیازها طراحی شود. ثالثا برنامه طراحی شده به درستی اجرا گردد و رابعا ارزیابی مناسبی از فرایند آموزش و درنهایت دستیابی به اهداف انجام شود.
نكته مهم و اساسی درمورد اثربخشی آموزشی آن است كه قبل از آنكه درصدد بررسی نحوه اندازه گیری اهداف باشیم، می بایست درپی انجام صحیح فرایند آموزش و اطمینان از تحقق آن در هر مرحله از این فرایند باشیم. با مطالعه تاریخچه كیفیت درمی یابیم كه در گذشته ای نه چندان دور، تولیدكنندگان برای اطمینان از كیفیت به بازرسی محصول نهایی توجه داشتند و درواقع بازرسی زمانی انجام می شد كه محصول تولیدشده بود و فرصتی برای رفع خطاهای احتمالی وجود نداشت درحالی كه با طرح موضوع تضمین كیفیت بحث ایجاد كیفیت و اطمینان از وجود آن طی مراحل مختلف تولید مطرح گردید.
درمورد اثربخشی آموزشی نیز دقیقا وضع به همین گونه است. بدین معنا كه اندازه گیری اثربخشی به صورت مطلق و در پایان یك دوره آموزشی رویكرد كاملی نیست. اثربخشی و كیفیت آموزش، می بایست در طول فرایند آموزش ایجاد و تضمین گردد و در پایان این فرایند برای اطمینان از صحت اقدامات و تحقق اهداف موردبررسی و اندازه گیری قرار گیرد.
● هدف و ضرورت اثربخشی
باتوجه به گسترش برنامه ها و مراكز آموزشی وزارت نیرو كه مستلزم صرف منابع انسانی، مالی و مادی فراوانی است كه تامین این منابع موجب حساسیت بیشتر مدیران و شركت كنندگان در دوره ها نسبت به آموزش شده است. بررسی میزان اثربخشی دوره ها و ارائه بازخورد اطلاعاتی به افراد پاسخی منطقی به این حساسیت است.
یك نمونه از روشها و ابزار ارزیابی اثربخشی عبارت است از:
پرسشهای ارزیابی اثربخشی: هدف ارزیابی اثربخشی در راستای پاسخ به پرسشهای زیر است:
▪ آیا حضور در دوره های آموزشی و ارتقای دانش شركت كنندگان، موثر بوده است؟
▪ آیا ارتقای دانش شركت كنندگان در دوره های آموزشی، در طول زمان پایدار بوده است؟
▪ آیا شركت در دوره های آموزشی در دوره های آموزشی در ارتقای سطح مهارت شغلی یا انجام وظایف محوله موثر بوده است؟
▪ آیا ارتقای مهارت شغلی شركت كنندگان در دوره های آموزشی در طول زمان پایدار بوده است؟
▪ اجرای دوره های آموزشی علمی – كاربردی تا چه میزان در تحقق اهداف آموزشی فوق بوده است؟
▪ آیا دوره های آموزشی نیاز شركت كنندگان را تامین كرده است؟
▪ آیا شركت كنندگان در دوره ها از امكانات و نحوه برگزاری دوره های آموزشی رضایت دارند؟
مثالهای زیر در ارتباط با مفاهیم اثربخشی استادان و برنامه درسی در طراحی پرسشها و پرسشنامه های مربوطه می توان مورداستفاده قرار گیرد:
مثال ۱: معلم كارامد و موثر: الف: دانش درباره موضوع درسی: آیا معلم دانش و معلومات موردنیاز را دارا است؟
ب: سازماندهی و وضوح ارائه مطالب در گروه: آیا مطالب معلم سازمان یافته است؟
آیا راهبردهای تدریس آگاهانه مورداستفاده قرار می گیرد؟ آیا نكات مهم به صورت خلاصه ارائه می شود؟
ج: تعامل بین معلم و شاگرد: آیا در كلاسهای درس بحث صورت می گیرد؟ آیا همه حاضران به پرسیدن پرسشهای خود تشویق می‌شوند؟
د: سطح علاقه و هیجان: آیا معلم نسبت به امر تدریس علاقه نشان می دهد؟ آیا معلم به فراگیران احترام قائل می شود؟
ه: استفاده از مواد آموزشی: آیا مواد آموزشی مورداستفاده قرار می گیرد؟
و: پیشرفت فراگیران: آموزشهای فراگیران تاچه حدی است؟ چه نوع آموزشی می بینند؟
ز: دادن بازخورد به فراگیران درمورد پیشرفت آنان: آیا معلم صادقانه و درعین حال با ظرافت فراگیران را از چگونگی پیشرفت خود مطلع می كند؟
ط: كمك به انتقال آموخته ها به خارج از كلاس: آیا معلم امر انتقال آموخته های كلاس را به خارج از كلاس تسهیل می كند؟ آیا در كلاس، طرح ایجاد درآمد ارائه می شود.
مثال ۲: ارزشیابی اثربخشی برنامه درسی: برای رسیدن به اجزای زیر، اثربخشی برنامه درسی را می توان تحلیل مفهومی كرد:
۱ – مناسبت عمومی (برنامه درسی)؛ ۲ – استانداردها؛ ۳ – عملی بودن؛ ۴ – كیفیت؛ ۵ – امكانات داخلی جهت تشخیص اشتباهات؛ ۶- سودمندی؛ ۷ – كفایت؛ ۸ – ارتباط؛ ۹ – پاسخ به نیازهای فراگیران؛ ۱۰ – ثبات محتوا و روش؛ ۱۱ – ثبات درونی؛ ۱۲ – وضوح و روشنی؛ ۱۳ – مناسب بودن اهداف برنامه؛ ۱۴ – تازگی و به روز بودن؛ ۱۵ – توازن؛ ۱۶ – اجتناب از بروز اختلال در امر تدریس ازطریق پیش بینی مشكلاتی كه فراگیران با آن مواجه می شوند. (ترجمه دكتر خدایار ابیلی، ۱۳۷۵)


● نتیجه گیری
همان طور كه می دانیم جامعه روز به روز درحال تغییر است و حركت در راستای این تغییرات كاری پرزحمت و كمی مشكل. بیشتر سازمانها به دنبال راه حلی برای حل این مشكل هستند.

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:6 ] [ غزل ]

اعتماد به نفس
 
زماني‌ كه‌ كودكي‌ بتواند بدون‌ توقع‌ و انتظار از ديگران‌ كاري‌ را آغاز كند و بكوشد تا آن‌ را به‌ اتمام‌ برساند، مي‌گوييم‌ «اعتماد به‌ نفس‌» دارد. كودك‌ از همان‌ ابتدا كه‌ شروع‌ به‌ شناخت‌ خود و محيط‌ پيرامونش‌ مي‌كند،به‌ قدرت‌ و توانايي‌ خود براي‌ تسلط‌ بر محيط‌ و اطرافيانش‌ آگاه‌ مي‌ شود. يكي‌ از عوامل‌ موثر در رشد اعتماد به‌ نفس‌ كودكان‌ و نوجوانان‌،والدين‌ و اعضاي‌ خانواده‌ هستند. اگر كودك‌ در خانواده‌يي‌ سرشار از صميميت‌ ،محبت‌ و مهرباني‌ رشد يابد مي‌تواند ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ خود را بشناسد و با اطمينان‌ به‌ توانايي‌هاي‌ خود يا مشكلات‌ و مسائل‌ گوناگون‌ روبرو شود و از طرفي‌ مي‌تواند با رفتارهاي‌ نامطلوب‌ ومنفي‌ خود،برخوردي‌ واقع‌بينانه‌ داشته‌ باشد و در صدد رفع‌ و تغيير آنها برآيد. از آنجايي‌ كه‌ اعتماد به‌ نفس‌ صفتي‌ ارثي‌ نيست‌،اگر كودك‌ ضمن‌ انجام‌ فعاليت‌هاي‌ مختلف‌ مدام‌ دچار محدوديت‌ شود و نتواند تجارب‌ جديد و مفيدي‌ در زندگي‌ كسب‌ كند،ترسو ،كمرو و خجول‌ بار مي‌آيد و قدرت‌ تصميم‌گيري‌ هم‌ در او رشد نخواهديافت‌. نتايج‌ تحقيقات‌ محققان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اغلب‌ پدران‌ و مادران‌ نسبت‌ به‌ پرورش‌ فرزندان‌ پسر و دختر خود ديد يكساني‌ ندارند. زماني‌ كه‌ كودكي‌ متولد مي‌شود، نخستين‌ پرسشي‌ كه‌ پس‌ از سلامتي‌ نوزاد مطرح‌ مي‌شود،جنسيت‌ اوست‌. اگر نوزاد دختر بود،لباس‌ صورتي‌ و اگر پسر بود لباس‌ آبي‌ به‌ تن‌ او مي‌كنند و برهمين‌ اساس‌ رفتار بزرگسالان‌ نيز طبقه‌بندي‌ مي‌شود.
به‌ پسران‌ فرصت‌ بيشتري‌ براي‌ كندوكاو دنياي‌ فيزيكي‌ پيرامون‌شان‌ داده‌ مي‌شود و همين‌ امر موجب‌ تقويت‌ مهارت‌هاي‌ حركتي‌ بيشتر آنان‌ مي‌شود. برعكس‌ دختران‌ به‌ شيوه‌يي‌ محدودتر پرورش‌ مي‌يابند و آنان‌ را براي‌ تعاملات‌ كلامي‌شان‌ بيشتر تشويق‌ مي‌كنند.
جان‌بيكس‌ ،دريافت‌ كه‌ دختران‌ در سنين‌بين‌ 14 - 10سالگي‌ بطور محسوسي‌ دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ مي‌شوند. طبق‌ تحقيق‌او دختران‌ در آغاز سن‌ مدرسه‌ و شروع‌ دبستان‌ از خود پنداره‌ بالاتر و اعتماد به‌نفس‌ بيشتري‌ نسبت‌ به‌ پسران‌ برخوردارند. در حالي‌ كه‌ طي‌ سالهاي‌ پاياني‌دبستان‌ و آغاز دوران‌ نوجواني‌ اين‌ نسبت‌ برعكس‌ شده‌ است‌ و دختران‌ دچار ضعف‌ وكاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ مي‌شوند. اين‌ امر مي‌تواند ناشي‌ از نظام‌آموزشي‌،ديدگاههاي‌ فرهنگي‌ و نحوه‌ تعاملات‌ اجتماعي‌،درباره‌ نقش‌ جنسيت‌نوجوانان‌ باشد.
دكتر ديپولد (1995) طي‌ تحقيقي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌نوجوانان‌ دختر در مقايسه‌ با نوجوانان‌ پسر،بيشتر دچار اضطراب‌ فشار رواني‌ وافسردگي‌ مي‌شوند.
يكي‌ از عوامل‌ موثر در كاهش‌ اعتماد به‌ نفس‌ و ضعف‌خودپنداره‌ دختران‌،بلوغ‌ جنسي‌ و تغييرات‌ جسماني‌ آنان‌ است‌. بطور معمول‌دختران‌ 2 الي‌ 3 سال‌ زودتر از پسران‌ بالغ‌ مي‌شوند و همين‌ امر باعث‌ مي‌شود كه‌آنها با پختگي‌ كمتري‌ با اين‌ فرايند روبرو شوند.
 به‌ عبارت‌ ساده‌تر يك‌ دختر در 11 -10سالگي‌ مراحل‌ بلوغ‌ خود را طي‌ مي‌كند،در حالي‌ كه‌ يك‌ پسر در حدود 14 -13سالگي‌،يعني‌ حدود 3 -2 سال‌ بعد از دختر به‌ اين‌ مرحله‌ مي‌رسد. طي‌ اين‌ مدت‌دختران‌ ناگهان‌ با تغييرات‌ جسماني‌ گوناگوني‌ روبرو مي‌شوند كه‌ براي‌ آنهامحدوديت‌ هايي‌ را نيز به‌ همراه‌ مي‌آورد. اين‌ احتمال‌ وجود دارد كه‌ افسردگي‌ وضعف‌ خودپنداره‌ دختران‌ ناشي‌ از احساس‌ نارضايتي‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ وضعيت‌ ظاهر وتن‌ انگاره‌ خود باشد. زيرا ضعف‌ تن‌انگاره‌،ازدياد وزن‌ و زيبايي‌ ظاهر براي‌دختران‌ بسيار مهمتر از پسران‌ است‌.
در مواردي‌ نيز دختران‌ نمي‌توانند خود رابا اين‌ تغييرات‌ جسماني‌ سازگار كنند و آن‌ را بپذيرند. در نتيجه‌ خود پنداره‌آنان‌ لطمه‌ مي‌بيند و دچار ضعف‌ اعتماد به‌ نفس‌ مي‌شوند.
يكي‌ از روانشناسان‌معاصر به‌ نام‌ دكتر «نانسي‌ اسميت‌» معتقد است‌ :«پسران‌ براي‌ ماجراجويي‌ وقدرتمندي‌ و دختران‌ براي‌ وابستگي‌ و محتاط‌ بودن‌ تشويق‌ مي‌شوند»زماني‌ كه‌پسري‌ دچار مشكل‌ مي‌شود،او را تشويق‌ مي‌كنند تا درصدد مبارزه‌ با آن‌ مشكل‌برآيد. در حالي‌ كه‌ وقتي‌ دختري‌ در چنين‌ شرايطي‌ قرار مي‌گيرد با گفتن‌: «اجازه‌بده‌ تا كمكت‌ كنيم‌»و يا حتي‌ بدتر از آن‌، «بگذار ما اين‌ كار را برايت‌ انجام‌دهيم‌...» در صدد رفع‌ مشكل‌ او برمي‌ آيند و اين‌ موضوع‌ ،مفهومي‌ از احساس‌ «درماندگي‌ آموخته‌ شده‌» دربردارد. به‌ عبارت‌ ساده‌تر او را به‌ ناتواني‌ ووابستگي‌ عادت‌ مي‌دهيم‌. دكتر اسميت‌ معتقد است‌ كه‌ مي‌توان‌ دختران‌ را همچون‌پسران‌ افرادي‌ قوي‌ و متكي‌ به‌ نفس‌ بار آورد. وي‌ نكات‌ زير را به‌ منظورراهنمايي‌ والدين‌ و مربيان‌ يادآور مي‌شود:
 
1-اجازه‌ دهيد كه‌ دخترتان‌ نيز همچون‌ پسرتان‌ با شن‌ و خاك‌ بازي‌ كند و از اينكه‌ خود را كثيف‌ مي‌كند،ناراحت‌ نشويد.
2- به‌ دخترتان‌ اجازه‌ دهيد كه‌ با حيوانات‌ خانگي‌ مثل‌ پرندگان‌،ماهي‌ها،لاك‌پشت‌، ... بازي‌ كند وبعد از بازي‌ خوب‌ دست‌هايش‌ را بشوييد.
3 -والدين‌ مي‌توانند دخترانشان‌ را نسبت‌ به‌ انجام‌ كارهاي‌ فني‌ گوناگون‌ تشويق‌ كنند و آنان‌ را با وسايل‌ و ابزارآلاتي‌ مثل‌ ميخ‌،چكش‌،آچار و از اين‌ قبيل‌ آشنا سازند . حتي‌ اگر ضربه‌يي‌ با چكش‌ بر روي‌ دست‌ خودش‌ زد،چندان‌ هول‌ و پريشان‌ نشوند.
جان‌اسموتني‌ ، توجه‌ به‌ نكات‌ زير را براي‌ رشد و ارتقاي‌ اعتماد به‌ نفس‌ دختران‌ لازم‌ و ضروري‌ مي‌ داند:
1 -دختران‌ خود را تشويق‌ به‌ مطالعه‌ زندگينامه‌هاي‌ زنان‌ سرشناس‌ و برجسته‌ تاريخ‌،علوم‌،هنر ،ادبيات‌، ورزش‌ و ... كنيد.
2 -سعي‌ كنيد دخترانتان‌ را به‌ مشاهده‌ فيلم‌هايي‌ تشويق‌ كنيد كه‌ هم‌ مردان‌ و هم‌ زنان‌ داراي‌ نقش‌هاي‌ مثبت‌ و سازنده‌يي‌ در آن‌ باشند.
3 -به‌ سوالات‌ دخترتان‌ به‌ همان‌ ميزان‌ كه‌ به‌ سوالات‌ پسرتان‌ اهميت‌ مي‌دهيد،توجه‌ كنيد. با آنها درباره‌ روابط‌ خانوادگي‌ ،دوستي‌ها و مباحث‌ مختلف‌ فرهنگي‌ اجتماعي‌ صحبت‌ كنيد.
 


افزايش اعتماد به نفس
 
بسياري از افراد، حتي آنهايي که به نظر خوش برخورد و صميمي مي رسند، با مسئلهکمبود اعتماد به نفس مواجه هستند. اما خوشبختانه گام هاي اوليه اي وجود دارد که ميتوان برداشت تا احساس بهتري نسبت به خود داشته و در مسائل اجتماعي آسوده تر باشيم.


بسياري از افراد، حتي آنهايي که بهنظر خوش برخورد و صميمي مي رسند، با مسئله کمبود اعتماد به نفس مواجه هستند. اماخوشبختانه گام هاي اوليه اي وجود دارد که مي توان برداشت تا احساس بهتري نسبت بهخود داشته و در مسائل اجتماعي آسوده تر باشيم.

از خودتان مراقبت کنيد: داشتناعتماد به نفس تا حدي به داشتن تصويري مثبت از اندام خود بستگي دارد. اگر هر روزصبح تا محل کار خود پياده راه برويد، بيشتر ورزش کنيد، و تغذيه سالم تري داشتهباشيد، هم در بهبود ظاهر و هم در بهبود حال شما تاثير به سزايي خواهد گذاشت. اگراحساس مي کنيد وقت کافي براي ورزش نداريد، سعي کنيد صبح ها چند دقيقه زودتر از خواببيدار شويد – حتي يک پياده روي کوتاه، اگر به طور روزانه تکرار شود، نتيجه بخشخواهد بود. مراقبه نيز به تمرکز شما کمک خواهد کرد.

يک فهرست تهيه کنيد: دراغلب اوقات، افرادي که از کمبود اعتماد به نفس رنج مي برند فهرست هاي ذهني اي ازتمام ايرادهايشان دارند: بيش از اندازه چاق، دست و پا چلفتي، کند در روابط اجتماعي،و غيره. اين نکات منفي را با تهيه فهرستي از خصوصيات مثبت خود، چه روي کاغذ چه بهصورت ذهني، به نکات مثبت تبديل کنيد. آيا آسانگير و خوش برخورد هستيد؟ در کار خاصيمهارت داريد؟ آيا طنز استثنايي داريد؟ تفکر در مورد اين چيزها وقتي ايام به کام شمانيست تاثير فراواني در بهبود حال و افزايش اعتماد به نفس شما خواهدداشت.

دارو: براي برخي از افراد، اضطراب اجتماعي و کمبود اعتماد به نفس ميتواند موجب ناتواني در سخن گفتن در مقابل گروهي از افراد، يا در تعامل با فرد ياافراد ديگر گشته و منجر به حملات ترس شود. در برخي از اين قبيل موارد پاسخ مسئلهدارو است. داروهاي ضد افسردگي مانند پاکسيل (1) و بازدارنده هاي مونوامين اکسيدازي،يا آرام بخش هايي مانند زاناکس (2)، ليبريوم (3)، واليوم (4)، مي توانند به افراديکه اضطراب اجتماعي شديد دارند کمک کنند. با اين وجود، بسياري از افراد در حالي ازاين داروها به عنوان علاج هر دردي استفاده مي کنند که شايد بهتر باشد مسئله آنها ازطريق درمان حل شود. قبل از آغاز هر نوع رژيم دارويي بايد ابتدا با يک پزشک مشورتشود.

چارچوب ذهني: فکر ورود به اتاقي که پر از آدم هاي غريبه است شما را درجاي خود مي خشکاند؛ بعضي صبح ها، ترک خانه امري دشوار است. چنين افرادي مي تواننداز چند تمرين ساده ذهني کمک بگيرند. قبل از ورود به موقعيت هاي اجتماعي اي که ميتوانند دشوار باشند، از خودتان بپرسيد، "بدترين اتفاق ممکن چيست؟" انرژي خود را صرفخود موقعيت کنيد، نه صرف نگراني جلوتر در مورد آن. اگر کاري را براي بار اول انجاممي دهيد، تصور کنيد که آن را قبلا هم انجام داده ايد. به خاطر داشته باشيد در آنچهکه نمي آزماييد هميشه بازنده هستيد.

اهداف واقع بينانه تايين کنيد: بسيارياز افراد وقتي از عدم اعتماد به نفس رنج مي برند که براي خود اهداف غير قابل دسترستايين کرده و در رسيدن به آنها با شکست مواجه مي شوند. در عوض، اهدافي تايين کنيدکه قابل دسترس تر باشند و براي رسيدن به آنها در طول روز تلاش کنيد. شايد نتوانيدتا پايان هفته جهان را تسخير کنيد، اما حتما به کارهاي خود خواهيد رسيد. با پشت سرگذاشتن موفقيت آميز اين اهداف، احساس بهتري نسبت به خودتان خواهيدداشت.


1. Paxil
2. Xanax
3. Librium
4. Valium
 
 
با اعتماد به نفس براي يک عمر
 
کمرويي هم مانع روابط شخصي و هم مانع موفقيت شغلي مي شود. مردم بيشتري دارندبراي حل اين مسئله کاري مي کنند.


از انجي لطيف (1)نوامبر 2004

کايلا خوزه (2) از مديران پولي يک شرکت بزرگ مالي در شهر نيويورک است. او هر روز صبح ساعت 7:30 کيف در دست از آپارتمان خود به سوي مترو که او را به چندخيابان پايين تر از محل کار خود مي رساند مي شتابد. از آنجا، يک پياده روي ده دقيقهاي است در خيابان هاي پر جنب و جوش شهر. خوزه 27 ساله مي گويد، "زندگي را طوريتجربه مي کنم که هيچگاه نکرده بودم. مي توانم انتخاب کنم و از حاصل اين انتخاب هاراضي باشم. من با سر بلند در خيابان راه مي روم، نه با نگاه به پايين."

اينرفتار جديدي است براي اين زن با اعتماد به نفس شده که در اغلب طول عمر خود با مشکليمبارزه کرد که بسياري از آن رنج برده اما کمتر بر آن فائق مي شوند: کمرويي. تا همينچند ماه قبل، خوزه نه محل سکونت ثابتي داشت، نه کار، و نه اعتماد به نفس. کمرويي اوباعث شده بود که در هيچ جنبه اي از زندگي خود به موفقيت کافي دستنيابد.

اعتماد به نفس و عزت نفس به طور غير يقين مهمترين عوامل درگير درموفقيت اجتماعي و حرفه اي محسوب مي شوند. آنهايي که از آن بهره مند هستند، نظراتخود را بيشتر مطرح مي کنند، و دوستان و همسران بالقوه را تحت تاثير قرار مي دهند. در اين دنيا که راز بقا در آن داشتن اعتماد به نفس است، آنهايي که با کمرويي مبارزهمي کنند در دور مخربي باقي مي مانند که حاصل آن عدم اعتماد به نفس، خودشَکي، وگزينه هاي کمتر در زندگي است.

دايان ام دانيالز (3)، نويسنده کتاب 31 روز بهتصويري جديد (4) و مربي زندگي حرفه اي مي گويد، "اگر به توانايي ها و عملکرد خودمطمئن نباشيد، زندگي حرفه اي شما يا از مسير اصلي خارج يا کند مي شود، ديگرانامتياز کار خوب شما را به نام خود ثبت مي کنند، و ترفيع مقام را به کسي مي بازيد کهعلي رغم مهارت هاي کمتر مي داند چگونه خود را قدرتمندانه بشناساند."

زاگحمديا (5)، مدير در يک دفتر بزرگ کارگزيني مي گويد، "در اين صنعت، اعتماد به نفسيکي از مهمترين سرمايه هايي است که شخص مي تواند داشته باشد. باعث انتخاب شدن برايکارها و ماموريت هاي دشوارتر و پرارزش تري مي شود. محتمل تر است که افراد با اعتمادبه نفس کار را تمام کنند و براي ترفيع هم مورد توجه قرار گيرند."

منشا اينرفتار خجالتي چيست؟ کارشناسان معتقدند که کمرويي تا حدي ارثي، و تا حدي نيز اکتسابياست. دانيالز مي گويد، "ما با حس اعتماد به نفس پا به دنيا مي گذاريم – بي باکيکودکان را ببينيد. اعتماد به نفس در محيط حمايتگر و پرورش دهنده اي حاصل مي شود کهشخص در آن به تلاش براي بهتر شدن ترغيب شود. منشا کمرويي مي تواند از رابطه بيش ازحد وابسته بين فرزند و والد که در آن والد فرزند خود را براي رسيدن به بيشتر ترغيبنمي کند باشد."

درمان کمرويي در سرتاسر جهان به يک صنعت خانگي تبديل شده. راه حل هاي فرضي بي شماري وجود دارد که با تعداد حتي بيشتري از انواع کالاها و روشهاي گوناگون از جمله درمان، دارو، هيپتوتيزم، کاست هاي خودياري، کارگاه ها، و کتابهاي مختلف پشتيباني مي شود.

بسياري از کسب و کارها متوجه شدت اين مسئله شدهو اقداماتي در جهت برطرف کردن حس بي امنيتي کارمندان خود به عمل آورده اند. شرکتهاي بيشتر و بيشتري سمينار برگزار کرده و به کارمندان خود مشاوره مي دهند تا آنهارا به کسب اعتماد به نفس و جسارت بيشتر تشويق کنند. اين فرايند براي هر دو طرف مفيداست چون به کارمندان کمک کرده و به شرکت ها اين امکان را مي دهد که بهره وري بيشتريداشته باشند. دانيالز مي گويد، "شرکت ها متوجه شده اند که کارمنداني که اعتماد بهنفس دارند کار را تمام مي کنند."

خوزه موفق شد سطح ارزش شخص خود را نه ازطريق سمينارهاي شرکتي، بلکه با کمک نزديکان خود بالا ببرد. براي آنهايي است که ازکمرويي رنج مي برند، اين گزينه اي متفاوت و به مراتب شخصي تر است. خوزه معترف استکه اگرچه طي کردن مسير اين تغيير بسيار دشوار بود، اما او همواره از حمايت دوستان وخانواده خود که مشوق او بودند برخوردار بود. عاقبت، او به اين باور رسيد که هم ميتواند بهتر باشد و هم اينکه استحقاق و توانايي بيشتر دارد.

کايلي خوزه درطول سال گذشته مسير طولاني اي پيمود. با روابط شخصي جديد، دو پيشنهاد کار در دست، ويک خانه، او به سطحي از اعتماد به نفس و خود ارزش رسيده که فرصت هاي جديدي براي اوباز کرده است. او با اطمينان کامل مي گويد، "من کلا عوض شده ام. کامل نيستم، اما ميدانم که نبايد هم باشم. اين مرا خوشحال مي کند."


1. Angie Latif
2. Keyla Jose
3. Dianne M. Daniels
4. Polish and Presence: 31 Days to a New Image
5. Zog Hamdia
 
 
اعتماد بنفس بالا، يك ضرورت حياتي
 
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد  بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:
* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش
و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت هاي خويش.
افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.
وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.
وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.



[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:6 ] [ غزل ]

انگیزش
خدا هرچه را در زمین آفرید/ هم از بهرتان کرد آن را پدید
پس از آن نظر کرد بر آسمان/ برافراشت هفت آسمان ناگهان
بیاراست هفت آسمان روی هم/ به هرچیز داناست از بیش و کم
● بررسی ها نشان می دهند که انگیزش، یکی ازعوامل اصلی بروز رفتار است و در تمام رفتارها از جمله یادگیری، عملکرد، ادراک، دقت، یادآوری، فراموشی، تفکر، خلاقیت و هیجان، اثر دارد. انگیزش را می توان نیروی محرک فعالیتهای انسان و عامل جهت دهنده او تعریف کرد.
●انگیزش را به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم کرده اند. در انگیزش درونی دانش آموزان به خاطر چالش انگیزی، پیچیدگی و ناهمخوانی تکلیف و یا به دلیل اینکه تکلیف، احساس شایستگی، تسلط، کنترل و یا خودمختاری را تقویت کند به کوشش واداشته می شوند.
● در انگیزش بیرونی، دانش آموزان تلاش و کوشش خود را برای به دست آوردن آنچه که مورد علاقه شان است افزایش می دهند. در چنین موردی، تکلیف وسیله ای است برای به دست آوردن شیء مورد علاقه.
● گروهی از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، معتقدند که افراد، موفقیتها و شکستهای خود را به عوامل شخصی و یا محیطی نسبت می دهند. از این رو دو منبع مهم کنترل یعنی درونی و بیرونی را شناسایی کرده اند. این نظریه به نظریه منبع یا مکان کنترل شهرت دارد.
● با توجه به نظریه منبع، اسلاوین معتقد است که افراد، از لحاظ اعتقاد به منابع کنترل به دو دسته تقسیم می شوند:
۱- گروهی که موفقیتها و شکستهای خود را به شخص خود و کوشش و توانایی خود نسبت می دهند. این گروه افراد، دارای منبع کنترل بیرونی نامیده می شوند.
۲- گروه دیگری که موفقیتها و شکستهای خود را به عوامل محیطی بیرون از خود (بخت و اقبال یا سطح دشواری تکلیف) نسبت می دهند، افراد دارای منبع کنترل بیرونی نامیده می شوند.
منبع کنترل در تبیین عملکرد آموزشگاهی دانش آموزان می تواند بسیار بااهمیت باشد. برای مثال تعدادی از پژوهشگران دریافته اند دانش آموزانی که منبع کنترل درونی بالایی دارند، در مقایسه با دانش آموزانی که از هوش یکسان برخوردارند ولی دارای منبع کنترل درونی پایینی هستند، نمرات تحصیلی و پیشرفت آموزشگاهی بهتری دارند.
روانشناسی انگیزش
رفتارهای انسان به استثنای برخی بازتاب‌های ساده به «انگیزه» (Motive) بستگی دارد. به عبارت دیگر ، ظهور رفتار انسان تنها به وجود محرک و متغیرهای ژنتیک وابسته نیست، بلکه شدت و فرکانس متغیرهای مداخله‌گر درون ارگانیزمی (درون انسان) در پدیدآیی رفتارهای انگیزشی سهم بسزایی دارد. فرایندهای انگیزشی جهت و شدت رفتارهای هدفمند را تعیین می‌کنند و افراد این فرایندها را در ذهن خود به صورت امیال آگاهانه تجربه می‌کند.
● تعریف انگیزش
تعریف انگیزش (Motivation) بستگی به مفاهیم نظری روان شناسی دارد. در واقع تعریف یک روان شناس از انگیزش به دیدگاه او بستگی دارد. فروید ، کتل ، مورفی ، هب و... تعارفی را در مورد انگیزش ارائه کرده‌اند، اما در یک جمع‌بندی کلی می‌توان انگیزش را به صورت « مجموع متغیرها‌ی پیچیده ارگانیزمی و محیطی که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهت‌دار احساس و رفتار منجر می‌شود.» تعریف کرد.
● جایگاه انگیزش در روان شناسی
« روان شناسی انگیزش » جایگاه مهمی در روان شناسی دارد و چنین استنباط می‌گردد که روان‌شناسی انگیزش با مسائل و پدیده‌هایی سر و‌‌ کار دارد که کل روان‌شناسی با آن روبرو است. با کمی دقت می‌توان دریافت که برای پژوهشگران مسائل اساسی عبارتند از اینکه:
چرا رفتار خاصی پدید می‌آید؟ چرا رفتار هدفدار است؟ چرا رفتار به صورت پیوسته و متناوب اتفاق می‌افتد؟ و...
این سوالها و مسائل باعث پدیدآیی نظریه‌های گوناگونی شده است. برخی از آنها عبارتند از: نظریه غریزه (Instinet Theory) ، نظریه سایق (Drive Theory) ، نظریه انتظار _ ارزش (Expectancy _ Value Theory) و نظریه نیازها (Needs Theory)
● موضوعات مورد توجه در روان شناسی انگیزش
انگیزش ، مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.
چندین نظام انگیزشی انسانها را در تلاش مداوم برای رفع حالتهای ناخوشایند می‌دیدند، نظیر « فروید» که انسان را در یک میدان نبرد دائمی با نیروهای جنسی و پرخاشگری می‌دید. در این حال چندین نظام انگیزشی ، انسانها را موجوداتی کنجکاو ، هیجان خواه ، با هدف و برنامه و تلاشگر در نظر می‌گیرد. با این حال آنها تا حدودی درست هستند و نه کاملا درست یا غلط. بنابراین انگیزش مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.


● انگیزش یک فرآیند است.
انگیزش فرآیندی پویا است و نه ایستا. خیلی از انگیزه‌ها (و نه همه آنها) از یک فرآیند چهار مرحله‌ای «پیش‌ بینی ، برانگیختگی ، عمل‌رفتاری و پیامد» پیروی می‌کنند. در مدت پیش بینی ، فرد انتظار پیدایی انگیزه را دارد. ویژگی آن وجود یک حالت محرومیت و تمایل به هدف است. در مدت برانگیختگی ، محرک درونی یا بیرونی انگیزه را تحریک نموده و به رفتار جهت می‌دهد. در مدت عمل رفتاری ، فرد برای نزدیک شدن یا دور شدن از شی هدف انگیز ، به رفتار هدف‌گرا می‌پردازد. در مدت پیامد ، فرد پیامدهای سیری یا اشباع انگیزه (فروکشی انگیختگی) را تجربه می‌کند.
● انگیزش یا خودگردان است یا محیطی.
هنگامی که رفتار توسط نیروها‌ی درونی (نظیر خستگی ، کنجکاوی و...) برانگیخته شده باشد، خود گردان است. انگیزش خودگردان معمولا از گرایش‌ها ، نیازها و واکنش‌های فردی به رفتار شخص ناشی می‌شود. در مقابل زمانی که رفتار توسط نیروهای بیرونی (نظیر پول یا جایزه و...) برانگیخته می‌شود، به صورت محیطی است. انگیزشی که توسط محیط کنترل می‌شود، از پیامدهای مصنوعی و بیرونی رفتار ناشی می‌شود.
● تغییر شدت انگیزه در طول زمان
انسانها در هر لحظه معین چندین انگیزه را تجربه می‌کنند. اغلب یک انگیزه نسبتا نیرومند است، در حالیکه سایر انگیزه‌ها در درجه دوم قرار دارند و نیرومندترین انگیزه بیشترین تاثیر را بر رفتار دارد. اگرچه انگیزه‌های نسبتا درجه دو فورا رفتار را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند، ولی ما مجموعه‌ای از این انگیزه‌ها را که در نهایت می‌توانند درجه یک شوند (وارد جریان تاثیرگذاری بر رفتار شوند)، در سر می‌پرورانیم.
● سلسله مراتبی انگیزه‌ها
برخی نظریه‌پردازان نظیر مزلو (Maslow) و باک (Buck) انگیزه‌های انسان را به صورت سلسله‌مراتبی ارائه کرده‌اند. مزلو انگیزه‌های انسان را در پنج طبقه اصلی « انگیزه‌های (نیازهای) فیزیولوژیک ، نیازهای ایمنی ، نیاز به تعلق‌‌ ‌‌پذیری ، نیاز به احترام و نیاز به خود شکوفایی» قرار داد. در حالی که باک آنها در پنج طبقه به گونه‌ای دیگر شامل «غرایز ، سایق‌های نخستین ، سایق‌های اکتسابی ، هیجان‌ها و انگیزش شایستگی » طبقه‌بندی می‌کند. فایده چنین دیدگاهی در این است که به افراد اجازه می‌دهد تا انگیزه‌های بسیار متفاوت انسان را در یک شبکه واحد منسجم مربوط به هم طبقه‌بندی کند.
● آگاهی انگیزه‌ها در سطح ناهوشیار
انگیزه‌های انسان می‌توانند آشکار و یا نه چندان آشکار ، توجیه شده یا توجیه نشده و هوشیار یا ناهوشیار (Unconscious) باشند. برای مثال تحقیقات نشان داده‌اند که مردم در روزهای آفتابی بیشتر لبخند می‌زنند، در ماههای تابستان بیشتر از ماههای دیگر مرتکب اعمال پرخاشگری می‌شوند و اگر @بی‌پولی را به صورت غیر منتظره پیدا کنند، به احتمال بیشتری به یک غریبه کمک می‌کنند. هر یک از این موارد به دلیل انگیزه‌هایی هستند که فورا آشکار نخواهند شد.
● قابل کاربردی اصول انگیزش
می‌توان اصول انگیزشی را در سه زمینه اصلی «آموزش و پرورش ، درمان و زمینه‌های اجتماعی و شغلی» بکار برد. بهبود بخشیدن به آموزش و پرورش ، سلامت روانی _ هیجانی ، افزایش قدرت تولید و رضایت شغلی و... اهداف جالبی هستند که مطالعه انگیزش با این هدف که « چگونه خود و دیگران را برای رسیدن به این اهداف برانگیزانیم؟ » به ما بینش می‌دهد.
مفاهیم و تعاریف انگیزش
            فرآیند انگیزش به نیروهای پیچیده، سائقها، نیازها، شرایط تنش‌ زا یا مکانیسمهای دیگری اطلاق می‌گردد که فعالیت فرد را برای تحقق هدفهای وی آغاز کرده و به آن تداوم می‌بخشد.         
تحقق اهداف سازمانی و فردی نیاز به برانگیختن انسانها دارد. فرض اول در مباحث انگیزش این است که رفتار انسانی هدفدار است. بدین معنی که حرکت، فکر، کار و خلق کردن در انسانها در جهت نیل به اهداف مشخصی صورت می‌گیرد. اما چرا مطالعه و دانش در مورد پی‌بردن به انگیزه‌های انسانها مهم است؟
تمام مطالعات و تحقیقات در مورد انگیزش تلاشهایی برای دستیابی به پاسخهایی در رابطه با چراهای رفتار انسانهایند. چرا بعضی پرتلاش‌‌‌تر از دیگرانند؟ اگرچه ممکن است جواب به این سؤالات آسان به‌نظر برسد اما تحلیل و ریشه‌یابی چراهای رفتار افراد بسیار پیچیده و در عین حال جدا و مسحورکننده است. درک انگیزش برای پی‌بردن به علل رفتار انسانها بسیار با ارزش است.
مردم عموماً انگیزش را حالات درونی می‌دانند که باعث می‌شود فرد به انجام کارهایی بیش از کارهای دیگر تمایل نشان دهد، استیرزوپورتر انگیزش را شامل سه عنصر اصلی می‌دانند که عبارتند از:
۱) نیروهای فعال کننده:
رفتار که نیروهایی در افراد هستند و باعث می‌شوند هر فرد رفتار مشخصی داشته باشد.
۲) نیروهای هدایت کننده:
رفتار را به سوی چیزی هدایت می‌کنند به‌عبارت دیگر انگیزش هدفدار است.
۳) نیروهای تداوم دهنده:
انگیزش رفتار انسانی را که در جهت دست‌یابی به هدف فعال و هدایت شده نیرو بخشیده و به آن تداوم می‌دهد. محیط افراد عامل اصلی در شدت و ضعف و جهت‌ دادن به این نیروهاست. پس انگیزش یعنی نیروها، سابقه‌ها یا حالتهای درونی که باعث می‌شوند فرد داوطلبانه فعالیتهایی را شروع کرده و تا رسیدن به اهداف مشخصی ادامه دهد. بر اساس این تعریف انگیزش متأثر از عوامل درونی و بیرونی است.  
▪ جان اتکینسون: G. W. Atkinson, ۱۹۶۴
انگیزش را عبارت از نفوذ و تأثیرات مقارنی می‌داند که در راستا، شدت و پایداری کنش به‌عمل آیند.
▪ ‌‌ویکتور وروم:
V. H. Vroom, ۱۹۶۴ نظریه‌‌پرداز دیگر، انگیزش را فرآیندی تصور می‌کند که گزینشهایی را که توسط انسان یا موجودات زنده دیگر صورت می‌پذیرد، تحت نفوذ قرار می‌دهد.
▪ کمپبل و پریچارد:
G. P. campbell & R. D. pritchard, ۱۹۷۶ که هر دو از نظریه‌پردازان بنام در انگیزش هستند عقیده دارند که انگیزش به مجموعه روابط متغیر مستقل یا غیرمستقلی که راستا، وسعت و پایداری را تبیین می‌نمایند مربوط است، با این شرط که تأثیرات، استعداد، مهارت و درک وظیفه مورد نظر و همچنین محدودیتهایی که بر محیط حاکم هستند ثابت نگه‌ داشته شوند.
▪ وین ماندی و همکارانش:
R.. Wayne Mondy, etal. ۱۹۸, P۳۵۴ انگیزش را عبارت از اشتیاق و علاقه نسبت به انجام فعالیتهایی می‌دانند که برای نیل به هدفهای سیستم مورد نظر لازم است.
▪ بیریل سان و استانیر:
B. Berison & G.Steiner۱۹۶۴ معتقد هستند که انگیزش حالت درونی فرد است و رفتاری را در وی به‌‌وجود می‌آورد تا رسیدن به هدف مشخصی ممکن گردد.
▪ میسکل:
C.G. Miskel, ۱۹۸۳. P. ۶۶ فرآیند انگیزش به نیروهای پیچیده، سائقها، نیازها، شرایط تنش‌ زا یا مکانیسمهای دیگری اطلاق می‌گردد که فعالیت فرد را برای تحقق هدفهای وی آغاز کرده و به آن تداوم می‌بخشد
ايجاد انگيزش
            گفتن عبارت‌هايى مانند:            
- مسائلى که مطرح مى‌شوند مهم است.  
- سؤالات امتحانى از اين مبحث طرح خواهند شد.          
            از موضوعاتى هستند که ايجاد انگيزه مى‌کنند. گيج در کتاب روانشناسى تربيتى مى‌گويد: آليسون و اش (Allison) ۱۹۵۱در آزمايش نشان دادند که گفتن اين مطلب که: مضمون يک فيلم مهم و مشکل است، يادگيرى را بهبود مى‌بخشد. (.p. 450 ؛.Ibid) به احتمال قوي، بهتر خواهد بود اگر در هنگام سخنرانى يا موقعيت‌هاى آموزشى ديگر، به فراگيران گفته شود: مطالب مشکل اما قابل فهم است يا مسائل بيشتر از آنکه ساده باشند قابل حل هستند. در چنين حالتي، اگر آنان در درک مطلب يا حل مسأله موفقيت بدست آورند، اعتماد به‌نفس و خودساختگى‌شان بيشتر خواهد شد، در حالى که اگر در درک مطالبى که به آنان گفته شده آسان است موفق شوند، تقويت و خودساختگى‌شان کمتر خواهد بود و اگر موفق نشود، ميزان از دست دادن اعتمادبه‌نفسشان افزايش خواهد يافت؛ بنابراين، بهتر است در فرايند تدريس، به شاگرد گفته شود: موضوع مشکل ولى قابل فهم و حل است.

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:5 ] [ غزل ]

تاريخچه روانشانسي رشد
اگر امروز حمايت ازكودكان و فراهم آوردن امكانات براي رشد همه جانبه و شكوفا كردن تمام ظرفيتهاي انساني آنها هدف مطالعه كودكان است، چنين ديدگاهي در گذشته كمتر وجود داشته است.
در دوران باستان بسيار اتفاق مي افتاد كه كودكان را به دلايل مختلف از بين  مي بردند مثلاً در رم قديم (تا سال 374ميلادي ) كشتن كودكان حق قانوني والدين بود. تاريخ گذشته پر است از رويدادهايي كه درآن كودكان را قرباني خدايان و بتها مي كردند. پلوتارك چگونگي قرباني كردن كودكان در مقابل بتها را در ميان كارتاژها چنين توصيف مي كند :
با شور وشوق وعلاقه با خيال آرام ، كودكان خود را در مقابل بتها قرباني مي كردند و آنان كه از خود فرزندي نداشتند كودكان فقرا را مي خريدند و در مقابل بتها سر از تنشان جدا  مي كردند. توگويي كه اين كودكان، گوسفند يا پرندگان كوچكي بودند كه ذبح مي شدند. در اثناي قرباني كردن والدين كودكان نيز بدون ريختن قطره اشكي يا ابراز شكايتي شاهد ماجرا بودند. اگر برخي از والدين نيز سستي و يا شكايت مي كردند بايد توبه مي كردند و ازگناه خويش عذر مي خواستند اما در هر صورت كودكانشان قرباني مي شدند. تمام محوطه معبد مملو از صداي طبلها و شيپورها مي شد و اگر هم كسي ناله اي مي كرد هرگز به گوش ديگران نمي رسيد .
روميان عقيده داشتند نوزادي كه شكل واندازه غير عادي دارد يا بيش از اندازه مي گريد نبايد زنده بماند. آنان بيشتر، اولين فرزند را بويژه اگر پسر بود زنده نگه  مي داشتند و بقيه را نابود مي كردند يا به درياها و رودخانه ها مي انداختند ويا طعمه حيوانات مي كردند. كشتن كودكان، يك شيوه عادي براي كنترل جمعيت به حساب مي آمد، بسيار اتفاق مي افتاد كه كودكان را در لاي ديوارها مدفون مي كردند. در كتيبه اي از 1000 ميلادي در معبد دلفي  مي خوانيم كه :
از ميان 600 خانواده فقط به شش خانواده اجازه داده بودند كه بيش از يك دختر را بزرگ كنند. حتي خانواده هاي ثروتمند مجبور بودند دختران خود را از بين ببرند. كمتر اتفاق           مي ا فتاد كه خانواده اي اجازه داشته باشد بيش از دو پسر بزرگ كند.
در گذشته، زندگي كودك درجوامع ديگر نيز تقريباً اينچنين بوده است. براي نمونه در بين چينيها رسم بود كه پدران، دختران خود را مي فروختند. در بين اعراب دوران جاهليت كه حوادث آن به دليل نزديك بودن با ظهور اسلام روشنتر بيان شده، وضعيت اسفباري حاكم بوده است. درآن زمان اعراب، فرزندان خود را به دليل تعصبهاي قومي و نيز گريز از پرداخت نفقه، زنده زنده مدفون مي ساختند.
در دوران گذشته آنچه بيش از همه مانع اين جنايتها شد تعاليم اديان الهي بود. اسلام به عنوان كاملترين وآخرين دين الهي با انقلابي در بينشها و در نتيجه، انقلابي در بينش نسبت به كودك ظهور كرد. در تعاليم اسلامي كودك آنچنان ارزش و جايگاهي يافته بود كه تا وقتي كه كودكي بر دوش حضرت رسول (ص) نشسته بود، او از سجده بر نمي خاست يا نماز را – با آن همه ارزش واهميتي كه دارد – به خاطر گريه كودك با عجله تمام مي كرد. در صدر اسلام قوانيني براي كودك وضع شد كه اينك بعد از چهارده قرن ،بشر اندك اندك به آنها مي رسد ، بعضي از اين اصول وقوانين عبارتند از :
1.جلوگيري از قتل كودكان. قرآن كريم مي فرمايد : فرزندان خود را از ترس كمي روزي نكشيد، ما به آنها و شما روزي مي دهيم، زيرا كشتنآنها خطاي بزرگي است.
2. مهرورزي و محبت به كودكان. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : به كودكان خود احترام كنيد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار كنيد .
امام صادق (ع) مي فرمايد : فرزندان خود را فراوان ببوسيد كه براي شما در بوسيدن درجه اي است .
3. احترام به شخصيت كودكان . پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : هنگامي كه به كودكان خود وعده اي داديد به آن وفا كنيد زيرا آنها شما را روزي رسان خويش تصور  مي كنند .
امام حسن مجتبي (ع) خطاب به فرزندان برادر خود مي فرمايد : شما كودكان امروز، اميد  مي رود كه بزرگان اجتماع فردا باشيد ، پس دانش بياموزيد و دركسب علم بكوشيد .
4. رفتار متناسب با كودكان. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد : هر كس كه نزد او كودكي است دربرخورد با او بايد كودكانه رفتار نمايد .
امام صادق (ع) مي فرمايد: پدر و مادر بايد هر آنچه كه در توانايي كودك است و انجام دادن آن براي او آسان است، از او قبول كنند وآنچه انجام دادن آن براي كودك سنگين و طاقت فرساست از او نخواهند .
5. توجه به تربيت كودكان. امام علي (ع) مي فرمايد : بهترين ارثي كه والدين  مي توانند براي فرزندان خود باقي بگذارند، تربيت صحيح است .
امام سجاد (ع) مي فرمايد : ازحقوق كودك توست كه بداني در سرپرستي او مسئوليت داري و وظيه داري او را به آداب و اخلاق نيكو تربيت كني .
در بيشتر كشورهاي مسيحي در قرون وسطي وضع به گونه اي ديگر بود، يعني توجهي به كودكان نمي شد و به آنان ستم روا مي داشتند؛ مثلاً «سزار فردريك دوم» در قرن سيزدهم ميلادي به والدين و نيز مادران رضاعي دستور داد كه كودكان تحت مراقبت خويش را فقط غذا بدهند و شستشو كنند، ولي حق هيچگونه مهر ورزيدن وصحبت و بازي كردن با آنان را ندارند. او مي خواست كودكان، زبان ياد نگيرند تا وقتي كه بزرگ شدند، هر دسته از آنان را با يك زبان (يوناني، لاتين، عربي و زبان مادري) آشنا كند. اين كار موجب شد كه اين كودكان به دليل عدم ارتباط اجتماعي و زباني و در نتيجه عدم رشد رواني از بين رفتند. زيرا نياز اساسي آنان به محبت مادري و روابط انساني برآورده نشده بود.
تاريخچه مطالعه درباره كودك در عصر جديد
با تمام شدن قرن وسطي و آغاز عصر جديد (دوره رنسانس)، در زندگي كودكان و چگونگي نگرش به آنان تغييرات تازه اي به وجود آمد. هر چند كه در اين دوره نيز (حتي تا قرن 18و19) ما شاهد نگرشها ورفتارهاي وحشيانه وخصمانه با كودكان بوده ايم، ولي با اين همه، زندگي كودكاننسبت بهگذشته بهبود يافته است. توصيف و تصوير كودكان در كتابها ونقاشيها بيشتر به چشم مي خورد. به علاوه آنچه بيش از همه در عصر جديد مورد توجه قرار گرفت، نگرش تجربي وعلمي به كودك بود. در اين دوره دانش كودك مانند ساير رشته هاي دانش با روشهاي عيني تري مورد مطالعه و بررسي قرار گرفت و زمينه براي مطالعات تجربي رفتار كودك فراهم شد. نخستين مطالعات تجربي درباره كودك از قرن هفدهم آغاز شد كه تا امروز ادامه دارد. اينك اين روند علمي و تجربي را از قرن هفدهم تاكنون مورد بررسي قرار مي دهيم :
قرن هفدهم . تاريخچه تحقيق علمي و تجربي درباره كودك ، با يوهان آموس كمينيوس آغاز مي شود. او با انتشار كتابهاي آموزشگاه كودكي و جهان درتصاوير، كودك را به عنوان فرد جداگانه اي مورد بررسي قرار داد و به علاقه ها و استعدادهاي او توجه كرد. او در كتاب جهان در تصاوير، به كمك تصاوير، مطالبي را كه كودكان مي خوانند تشريح كرد، تا بدان وسيله كودكان مطالب را بهتر بفهمند.
جان لاك (1362-1704) معتقد بود كه ذهن نوزاد همانند لوح سفيدي است، و در واقع تجربه هايي كه از راه حواس حاصل مي شود شخصيت او را از ديگران ممتاز و متفاوت          مي سازد. او بر اين اساس، بر مسئوليت پدر و مادر تأكيد مي كرد و معتقد بود كه ايشان بايد از همان لحظه تولد، محيط مساعدي فراهم سازند تا كودك از طريق آن بتواند به تجارت لازم دست يابد. او معتقد بودكه با روشهاي تأديبي بايد از علاقه ها و رغبتهاي كودكان جلوگيري كرد .
قرن هجدهم. ژان ژاك روسو(1712-1778) برخلاف جان لاك معتقد بود كه نوزاد موجودي شريف و رام نشده است كه داراي موهبت دروني تشخيص خير و شر و نيز حس عدالت واخلاق است. او بر اين عقيده بود كه تمام صفات خوب ، ذاتي است و به طور طبيعي در فرد رشد مي كند ولي آنچه مانع رشد اين صفات مي شود، دخالتهاي نابجاي محيط است. بر اين اساس او دركتاب اميل روش آزادي را در تعليم وتربيت كودك مطرح كرد. او معتقد بود كه درمورد تربيت طفل نبايد هيچگونه نفوذ وتحميلي اعمال شود و تربيت بايد به صورت طبيعي عملي شود؛ يعني كودك بايد به طبيعت خود واگذار شود تا تربيت صحيح صورت گيرد.
ملاحظات تيدمن آلماني درباره رفتار جسماني و رواني فرزندان خود در اواخر قرن هيجدهم ، نخستين گزارش تجربي وعملي درباره رشد كودك است.
قرن نوزدهم، فردريك فروبل ( 1783-1852) در اوايل اين قرن كتاب تربيت انسان را منتشر كرد، او نخستين بنيانگذار كودكستان به شمار مي رود. درنيمه دوم قرن نوزدهم جنب وجوش بيشتري درمطالعه كودك به وجود آمد وبيشتر اين فعاليتها وحركتها پيرامون نشر كتابهايي درباره شرح زندگي كودك بود. شايد بتوان اين گونه پژوهشها را طليعه روانشناسي رشد دانست. از مهمترين كتابها، كتاب ذهن كودك اثر ويلهام پرير آلماني (1882) را               مي توان نام برد. او در اين كتاب به مقايسه رفتار كودك خود با رفتار حيوانات پرداخته و نتيجه گرفته است كه بسياري از جنبه هاي رشد در هر دوره، بخصوص دركنترل عضلات ميان حيوان و انسان يكسان است. به همين دليل پرير را از پيشگامان روانشناسي كودك به حساب مي آورند. در نيمه دوم قرن نوزدهم گام مهم ديگري در تحقيق علمي در روانشناسي كودك به وسيله استانلي هال امريكيايي برداشته شد كه او را نيز از پيشروان روانشناسي كودك به شمار مي آورند او كه تحت تأثير مطالعات و نظريه هاي چارلز داروين قرار داشت، با اجراي روش پرسشنامه، گروههاي بزرگي از كودكان را در سنين مختلف، از نظر ويژگيها وتحول باور و تفكر و احساس، مورد مطالعه قرار داد. وي ضمن اجراي اين روش، با والدين كودكان مصاحبه مي كرد و از آموزگاران نيز مي خواست كه گزارشهايي در زمينه مشاهدات خود از شاگردانشان براي او بنويسند. او با روشهاي مشاهده طبيعي، پرسشنامه و ساير فنون عيني وتجربي توانست اطلاعاتي جمع آوري كند.
قرن بيستم. بيشترين مطالعات وتحقيقات تجربي وعلمي درباره رشد جسماني و رواني كودك در اين قرن انجام شده است. در اوايل اين قرن يك روانشناس فرانسوي به نام آلفرد بينه به كمك همكارش سيمون، اولين آتزمون هوشي كودكان را ابداع و تدوين كرد. در همين سالها بود كه نيز نظريه هاي خود را درباره تأثير عميق تجربه هاي دوره كودكي بر روحيه و رفتار دوره بزرگسالي مطرح ساخت. عقايد جان ديويي آمريكايي نيز درباره نياز كودك به آموزش از طريق عمل و تجربه ، تأثير زيادي در تعليم وتربيت كودك، چه در آموزشگاه و چه درخانه، به جا گذاشت. او معتقد بود كه آموزش و پرورش هميشه بايد تغيير نيازهاي اجتماعي را در نظر بگيرد و نيز ميان فعاليتهاي آموزشگاه و محيط زندگي واقعي همواره ارتباطي فعال و نزديك برقرار باشد .
آرنولد گزل (1880-1961) و همكارانش حدود ده سال در درمانگاه پرورش كودك دانشگاه ييل آمريكا مطالعات وسيعي در مورد پرورش جسماني كودك انجام دادند وتجربيات فراواني به دست آوردند .
گزل نيز مانند استانلي هال معتقد است كه رشد انسان هم از يك تحول و رشد نوعي (فيلوژني ) وهم از يك تحول و رشد فردي (آنتوژني ) پيروي مي كند و تغييرات رفتاري انسان محصول اين دو نوع رشد است. ژان پياژه سوئيسي نيز مطالعات فراواني در زمينه رشد ذهني، اجتماعي، اخلاقي و زباني كودكان انجام داد. او در دهه 1940-1950 آثار مهمي درباره دوره سن آموزشگاهي منتشر كرد؛ آثاري كه در آنها مسائل نگهداري ذهني، تجسم فضايي، بازگشت پذيري ذهني، و عمليات ذهني به كمك آزمايشهاي مختلف بررسي شده است. نتيجه اين تحقيقات ومطالعات تجربي پياژه او را به ارائه نظريه هاي جامعي درباره كيفيت اعمال ذهني، رشد هوش، تشكيل مفاهيم، فرآيند تفكر، يادگيري و استدلال موفق گردانيده است .
جاب بي . واتسن امريكيايي (1878-1958) با آوردن مكتب تازه اي به نام رفتارگرايي در روانشناسي، تحولي جديد در نوع نگرش نسبت به كودك به وجود آورد. او معتقد بود كه كودكان تنها با عواطف سه گانه ترس، خشم و محبت متولد مي شوند. او بر اين عقيده بود كه ممكن است پاسخهاي هيجاني ابتدايي از طريق شرطي شدن به انواع محركهاي محيطي وابسته شود. نظريه هاي واتسون توسط افراد ديگري نظير كلارك هال واسكينر دنبال شد .
اصول وقوانين رشد
هدف اصلي مطالعه رشد اين است كه الگوي طبيعي را براي زندگي كودك ونوجوان پيدا كنيم و همچنين از اين طريق بدانيم زماني كه انحرافي در اين الگوي طبيعي پيش آمد، چه وظايف و مسئوليتهايي در مقابل آن به عهده ماست. الگوي طبيعي رشد كودكان و نوجوانان در مراحل سني مختلف از اصول و قوانين مشخصي پيروي مي كند. اين اصول، علي رغم تفاوتهايي كه افراد با هم دارند به طور مشترك درهمه يافت مي شود؛ شناخت اين اصول براي مطالعه رشد و فهم الگوي طبيعي آن ضروري است. اين اصول كه همه صاحبنظران رشد نيز به آن توجه كرده اند، عبارت است :
 
 
1.           رشد جرياني مرحله اي و پيوسته است .
رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين ومشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگيها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي درپي پديدار مي شود. چنانكه راه رفتن كودك از مراحل نشستن، خزيدن، چهاردست و پا رفتن، ايستادن و بالاخره راه رفتن تشكيل مي شود. يا در مورد سخن گفتن (تكلم ) نيز اين توالي وجريان مرحله اي ديده مي شود؛ بدين ترتيب كه كودك ابتدا الفاظ نامفهومي را بيان   مي كند، بعد واژه ها رابه طور ناقص ادا مي كند، سپس كلمه را به كار مي برد وآنگاه به جلمه سازي مي پردازد. موضوع مراحل رشد در طول دو قرن اخير از نظر صاحبنظران روانشانسي رشد و تعليم وتربيت به صورت علمي تر و مشخص تري مورد بررسي وتحقيق قرار گرفته است.
روسو مي گويد :
هر سن و هر حالت از حيات، كمال و بلوغ متناسب با خود دارد كه مخصوص آن است . آموزش و پرورش بايد اين پيشرفت را آسان كند و به اين كمال برسد .
موريس دبس استاد روانشناسي و تعليم وتربيت در دانشگاه سوربن فرانسه در ابتداي كتاب مراحل تربيت مي نويسد:
رشد كودكان از روزي كه به دنيا مي آيند تا موقعي كه به درجه كمال  مي رسند از مراحل متوالي و به هم پيوسته اي عبور مي كند كه مي توان آنها را فصول مشخص يك تاريخ دانست. اين رشد گرچه ظاهراً ترقي دائم و يكنواختي است ولي در واقع كند و تند مي شود و گاه دوره هايي پرجوش وخروش وزماني آرامتر دارد. اين تغييرات، به ظاهر دائم و پيوسته است، اما در واقع، موجودي است كه مي بالد ومراحل معيني را طيمي كند. هر يك از اين مراحل، ساختمان رواني خاصي دارد كه مي توان آن را در رفتاري كه مخصوص اين مراحل است مشاهده كرد. پرورش حتي الامكان بايد بر طبق مراحل رواني رشد صورت گيرد و تنها در اين صورت است كه مي تواند همه استعدادهاي شاگرد را به ظهور رساند.
مفهوم مراحل رشد در روانشناسي جديد به گونه اي مشخص و به صورت جرياني از تغييرات و تحولات ناشي ازساخت نيروهاي دروني شكوفا شونده و متأثر از محيط و يادگيري تعبير مي شود. در اين صورت رشد ،جرياني است كه به صورت مراحل پيوسته ظاهر مي شود. به نظر اريكسون، رشد جريان مداوم مرحله به مرحله تحولات زيستي، رواني و اجتماعي است.
انسان، در اين ديدگاه، هرگز شخصيت كاملاً ثابت و بدون تغيير ندارد، بلكه هميشه درحال رشد است؛ هر چند كه اين رشد يك سلسله قوانين پايه اي دارد. نوزاد ويژگيهاي كلي و عمومي دارد كه بتدريج درجريان رشد مرحله به مرحله خود به صورتهاي خاص تحول           مي يابد. او بايد در هر يك ازاين مراحل با بحرانهايي كه خاص هر مرحله است روبرو شود و در مسير اين رويارويي، شخصيت خاص مرحله اي خود را پيدا كند. به نظر اريكسون عواملي كه چگونگي رشد مرحله اي كودك را معين مي كند، عبارتند از :
1- قوانين ذاتي رشد كه از طبيعت كودك ناشي مي شوند و بازگشت ناپذيرند ؛
2- تأثيرات فرهنگي كه بيشتر متناسب با ظرفيتهاي دروني رشد كودك درجريان تاريخ زندگي انسان پديد آمده اند؛
3- خصوصيات ويژه هر كودك كه به اقتضاي وضعيت اجتماعي وي، موجب واكنشهاي معين اودربرخورد با رويدادهاي زندگي مي شود .
پياژه مراحل رشد را بيش از همه مورد تأكيد قرار داده است بنا به اعتقاد او نظام تغيير و تحول در موجودات زنده و غير زنده از يك نظم معين برخوردار است. بنابراين تمام علوم نيز در يك ارتباط دروني با يكديگر هستند؛ يعني قوانين پايه اي هرعلم با اصول و قوانين ساير علوم ارتباط دارد. جريان نظم طبيعي برمبناي سازمان خود انگيخته و فعاليتهاي خود جوش قرار دارد. همين عملكرد خودانگيخته است كه محرك اصلي رشد موجود زنده در جهت حركتهاي بزرگتر، پيچيده تر، متنوع تر وافزايش وحدت اجزا و ايجاد تعادلهاي پيش رونده دائمي است. پياژه جريان رشد آدمي را امري ذاتي، غير قابل تغيير، تحول يابنده وتداومي مي داند. به نظر وي هر مرحله از رشد كودك ساختمان اساسي معيني دارد كه بر پايه مراحل قبلي و به صورت زمينه ساز مرحله بعدي بنا مي شود. تمام شدن هر مرحله به معناي گذشتن از يك تعادل و آغاز ناموزونيهاي مرحله جديد است. توالي مراحل رشد امري اجتناب پذير است. مفهوم مراحل رشد از نظر پياژه را مي توان داراي خصوصيات زير دانست :
1.           تمام جريانهاي رشدپيوستگي مطلق دارند.
2.           رشد فرد از طريق جريان مداوم درونسازي و برونسازي حاصل مي شود؛
3.           تداوم رشد به صورت شكوفايي مداوم واقع مي شود؛ يعني هر سطح از رشد، ريشه در مرحله يا مراحل قبلي دارد و در مرحله بعد نيز ادامه مي يابد؛
4.           هر مرحله به صورت طرح و سازمان متفاوتي از تكرار جريانهاي مرحله قبل است .
الگوهاي قبلي را مي توان مقدمه اي دانست كه به عنوان جزئي از سطح رشد بعدي در         مي آيند ؛
5.           تفاوتهاي موجود درالگوي سازمان يافته رشد درهر فرد باعث ايجاد مراتبي از تجربه وعمل مي شود ؛
6.            اين مراتب تجربه وعمل باعث مي شود كه افراد مختلف به سطوح متفاوتي از رشد برسند. هرچند در ظرفيتهاي مغزي افراد، امكان رسيدن به رشد متناسب با هر مرحله وجود دارد، اما تمام اين ظرفيتها شكوفا نمي شوند ؛
البته برخلاف نظريه هاي اريكسون و پياژه درخصوص ذاتي بودن ساخت مرحله اي رشد، افكار ديگري مانند نظريه هاي رفتارگرايان وجود دارد كه هر كدام درجات مختلفي از تأكيد برتجربه و يادگيري را اساس رشد آدمي مي دانند. ازمعروفترينرفتارگرايان كنوني ، رابرت سيرز امريكايي است. چهارچوب اصلي تحليلهاي رفتارگرايان و از جمله سيرز، ترادف محرك و پاسخ است. به اعتقاد آنان محركهاي محيطي بر فرد اثر مي گذارد و چگونگي پاسخهاي او را مشخص مي سازد؛ به اين جهت روانشناسي نيز بايد صرفاً بر پژوهشهاي كاملاً تجربي مبتني باشد تا ارتباطهاي محرك و پاسخ راكه تعيين كننده رشد وشخصيت آدمي است، مشخص كند. به نظر سيرز، رشد زنجيري به هم پيوسته از وقايع افزايش يابنده است. رشد كودك نتيجه يك جريان تداومي است. هر لحظه از زندگي كودك كه در برخورد با والدين و نزديكان و اشياي پيرامون او مي گذرد، تأثيراتي در بردارد كه هم در رفتار كنوني وي و هم در زمينه سازي رفتار آينده او نقش تعيين كننده اي دارد. بنابراين جريان رشد در نظر وي به معناي ترادف منظمي از موقعيتهاست كه موجب عمل، انگيزه هاي تازه براي عمل و الگوهاي بعدي رفتار مي شود . بنابراين، موقعيتهاي اجتماعي ، تعيين كننده سطوح رشد آدمي است . از آنچه گفته شد، آشكار مي شود كه نظريه هاي رفتارگرايان هر چند بر تداوم رشد تأكيد دارد، ولي ساختمان ذاتي و خود انگيخته مرحله اي رشد را نفي مي كند. در اينجا بايد اشاره كرد كه مطالب اين كتاب اساساً با بهره گيري از پژوهشهاي مبتني بر رشد تداومي مرحله به مرحله ، كه تجلي ظرفيتها و ساخت رواني – شناختي دروني و در عين حال متأثر از يادگيري و محيط فرهنگي ، اجتماعي و خانوادگي است، تدوين شده است. رشد درهر مرحله داراي هدف، كيفيت، تظاهرات و نيازهاي مربوط به خود است كه آن را از ساير مراحل جدا مي كند. وظيفه عوامل محيطي و تربيتي آن است كه درهر مرحله، ظرفيتها و تواناييهاي نهفته كودك را آشكار و امكان شكوفا شدن امكانات طبيعي كودك را فراهم كند. كاملاً بديهي است كه محيط و مجموعه عوامل تربيتي مي تواند عامل مهمي در تسريع و تسهيل و يا تأخير ويژگيهاي رشد باشد.
مراحل رشد، بر اساس نظريه هاي كه بعداً بيان خواهد شد، به صورتهاي گوناگون تقسيم بندي شده كه هر كدام با تأكيدي كه برجنبه اي از رشد دارد قابل توجه است؛ ولي در اين كتاب بر مبناي زمينه هاي روانشناسي رشد كودكان و تحولات ساختمان رواني – شناختي – اجتماعي ، مراحل رشد به صورت زير تقسيم بندي شده است. در اين تقسيم بندي كه تا پيش ازآغاز نوجواني را در برمي گيرد چهار مرحله مشخص شده است؛ هر چند كه هر يك از اين مراحل داراي مرحله هاي كوچكتري است :
1.           مرحله پيش از تولد يا دوره جنيني (از آغاز تشكيل نطفه تا هنگام تولد) ؛
2.           مرحله شير خوارگي يادوره طفوليت (از ابتداي تولد تا پايان دو سالگي) ؛
3.           مرحله كودكي اول يا دوره پيش دبستاني (از سه تا هفت سالگي ) ؛
4.           مرحله كودكي دوم يا دوره دبستاني (از هفت تا يازده سالگي ) .
بايد توجه داشت كه ممكن است كودكان باتفاوتهاي فردي كه دارند، رشد خود را دقيقاً مطابق با اين دوره هاي سني و خصوصيات آنها به انجام نرسانند، امابه هرحال در تقسيم بندي مذكور، رشد متوسط كودكان موردنظر بوده است. بنابراين بايد توجه داشت كه هرگاه رشد تداومي و پيوسته كودك با تحولات تازه اي در ساخت رواني – شناختي – اجتماعي او همراه شود – كه با ساخت قبلي او تفاوت كيفي دارد – و ما باوظايف جديدي درچگونگي رشد و پرورش او روبرو مي شويم ، بايد بگوييم كه مرحله تازه اي از رشد آغاز شده است.
2.          رشد داراي الگوهاي قابل پيش بيني است
جريان رشد انسان از الگو و طرح معيني پيروي مي كند . در رشد قبل از تولد، توالي و ترتيب زيستي معيني وجود دارد كه درآن ، صفات معيني در فواصل ثابتي ظاهر مي شود . در رشد بعد از تولد نيز اين الگوي منظم زيستي ، همچنان آشكار و معلوم است ؛ اگرچه ممكن است درمقايسه با رشد قبل ازتولد در ميزان رشد ، تفاوتهاي فردي بيشتري به چشم بخورد . مطالعات ژنتيك از كودكان در طول سالهاي مختلف نشان داده است كه رشد خصوصيات رفتاري نيز از الگوي منظم ومعيني پيروي مي كند واين الگو به ميزان كمي تحت تأثير محيط وتجربيات محيطي است . رشد جسماني نمونه بسيار خوبي براي نشان دادن اين الگو و طرح منظم وقابل پيش بيني است . رشد جسماني ، چه در دوران قبل از تولد وچه در دوران بعد از تولد، از دو قانون پيروي مي كند : 1)قانون سري – پايي ؛ 2) قانون مركزي – پيراموني .
بر اساسقانون اول ، رشد از ناحيه سر شروع مي شود و سپس به پاهامي رسد ؛ يعني هرگونه پيشرفت و افزايشي در ساخت واكنش بدن ابتدا در ناحيه سر، سپس درناحيه تنه و در انتها در ناحيه پا صورت مي گيرد .
اما بر اساس قانون دوم، جريانهاي رشد جسمي از نزديك به دور است ؛ يعني از محور مركزي بدن شروع مي وشد و به سمت حدود انتهايي بدن پيش مي ورد. مثلاً در دوره قبل از تولد درجنين، سر وتنه قبل از دست و پا رشد خود را باسرعت بيشتري آغاز مي كنند. بعد ازبه وجود آمدن سر وتنه بتدريج بازوها دراز مي شوند و پس از بازوها ، دستها و پس از دستها ، انگشتان رشد پيدا مي كنند. بعد از تولد نيز كودك دراستفاده از بدن قبل از آنكه بتواند از دستهاي خود استفاده كند ، ابتدا از بازوان خود مي تواند، استفاده كند وقبل از آنكه بتواند انگشتان خود را به تنهايي حركت دهد ، دستهاي خود را به كار مي گيرد .
مطالعات طولي رشد هوش نيز نشان داده كه رشد ذهني از الگوي مشخصي پيروي ميكند و بيشترين رشد هوش بين سنين 16تا18 سالگي اتفاق مي افتد .
پياژه نشان مي دهد كه رشد ذهني در سنين مختلف داراي قانونمنديهاي خاصي است وتفكر در هر دوره از طرحها و الگوهاي ذهني مشخصي پيروي مي كند. هوش كودك ، ابتدا، درمرحله حسي حركتي است . در مرحله دوم ، هوش كودك در سطح منطق عملياتي رشد مي كند و بالاخره در مرحله سوم ، ساختمان هوش به كمال خود و به مرحله تفكر انتزاعي مي رسد. اين الگوي رشد ذهني براي همه افراد يكسان است ويك الگوي طبيعي وجود دارد كه همه از آن پيروي مي كنند . هر چند كه ممكن است افراد ، چه از نظر تفاوتهاي فردي وچه از نظر تفاوتهاي فرهنگي ومحيطي ، اين مراحل را تندتر يا كندتر طي كنند وهمه در يك حدود سني يكساني به اين مراحل نرسند . مطالعات ديگري نيز نشان داده است كه الگوهاي مشخص طبيعي وقابل پيش بيني در كنشهاي مختلف هوشي مانند حافظه و استدلال وجود دارد . همچنين مطالعات نشان داده است كه كودكان (خصوصاً در پنج سال اول زندگي ) از الگوهاي رفتاري عمومي يكساني پيروي مي كنند و درجنبه هاي مختلفي از رشد نظير رشد حركتي ، رشدعاطفي ، تكلم ، رفتار اجتماعي ، رشد مفاهيم ، علايق و همانند سازي با ديگران ، از الگوها و طرحهاي طبيعي يكساني برخوردارند . مثلاً كودك قبل از اينكه راه برود، مي ايستد و قبل از اينكه بتواند مربع را نقاشي كند ، شكل دايره را مي كشد و قبل از اينكه جمله سازي كند ، كلمه سازي مي كند يا در سنين بالاتر قبل از آن كه صفات اوليه جنسي در او رشد يابد، صفات ثانويه جنسي رشد پيدا مي كند در هيچ نمونه اي اين نظم طبيعي دگرگون نشده است . وانگهي بايد توجه داشت كه اين الگوهاي عمومي به واسطه تفاوتهاي فردي در سرعت رشد نيز تغيير پيدا نمي كنند ؛ يعني كودك باهوش وكودك كودن هر دو همان ترتيب رشد ذهني را دنبال مي كنند با اين تفاوت كه رشد ذهنيكودك باهوش بسيار سريع تر از رشد ذهني كودك كودن است .
يكي ديگر از الگوها و طرحهاي عمومي ، رشد از واكنشهاي عمومي به واكنشهاي اختصاصي است. هم در رشد حركتي و هم در رشد ذهني ، هميشه فعاليتهاي عمومي بر فعاليتهاي اختصاصي مقدم است . جنين ابتدا تمام بدنش را حركت مي دهد و از نشان دادن فعاليت اختصاصي ، عاجز است . نوزاد بازوي خودش را حركت مي دهد و از نشان دادن فعاليت اختصاصي ، عاجز است . نوزاد بازوي خودش را در حركتهاي كلي نشان مي دهد ، قبل از آنكه بتواند درگرفتن اشيا ازخود واكنش اختصاصي نشان دهد . در تكلم نيز كودك ابتدا لغت را به طور عمومي به كار مي گيرد ، قبل از آنكه بتواند آنها را به طور اختصاصي به كار برد . به عنوان مثال كودك كلمه «اسباب بازي» را به طور عمومي براي همه اسباب بازيها به كار مي گيرد ، قبل از آنكه بتواند هر اسباب بازي را به طور جداگانه نام ببرد . در رفتار عاطفي نيز نوزاد ابتدا به اشياي ناآشَنا وعجيب از طريق ترس عمومي پاسخ مي دهد ؛ اما بعداً ترسهاي او اختصاصي تر مي شود و به انواع رفتارهاي گوناگون تخصيص پيدا مي كند، مانند گريه كردن ، فرار كردن، پنهان شدن و يا ايستادن و وانمودكردن به اينكه اصلاً نترسيده است.
3.        تفاوتهاي فردي در رشد
اگرچه الگوي رشد براي همه كودكان و نوجوانان يكسان است ويك الگوي عمومي براي تمام آنها مي تواند مطرح باشد، هر كودكي براي خود الگوي ويژه اي نيز دارد كه با روش وسرعت خاص خويش رشد مي كند . برخي ازكودكان به شيوه گام به گام ، تدريجي و يكنواخت رشد مي كنند، درحالي كه بعضي ديگر رشد ناگهاني وجهشي دارند . گروهي از آنان از جنبشها وحركتهاي كمي برخوردارند ، درحالي كه كودكان ديگر داراي جنبشها و حركتهاي گسترده اي هستند . بنابراين همه كودكان در يك سن مشابه به نقطه معيني از رشد نمي رسند .
يكي از روانشناسان ، دروه زندگي را به شاهراهي تشبيه كرده است كه هر كس از خصوصيات ارثي وتربيتي و سرعت خاص خود به تنهايي از اين گذرگاه عبور   مي كند . هر فرد ، اندازه ، شكل ، توانايي و پايگاه رشدي را به دست خواهد آورد كه به طور ويژه در هر مرحله اي از اين شاهراه زندگي ، تنها مخصوص خود اوست .
تفاوتهاي فردي در رشد براثر شرايط دروني و بيروني به وجود مي آيد . به عنوان مثال، رشد جسماني هم به خصوصيات بالقوه ارثي بستگي دارد و هم به عوامل محيطي مانند تغذيه ، بهداشت ، روشنايي آفتاب، هواي تازه ، آب وهوا، هيجانات و فعاليتهاي بدني . رشد هوش نيز تحت تأثير تواناييهاي ارثي و وضعيت محيط است . عوامل ارثي يعني اينكه آيا فرد به طور طبيعي وذاتي داراي نياز هوشي قوي است ؟ وعوامل محيطي مانند اينكه آيا فرد در فعاليتهاي ذهني و هوشي تشويق مي شود ياداراي فرصتهاي كافي براي تجربه و يادگيري است ؟ رشد شخصيت نيز تحت تأثير نگرشها و روابط اجتماعي فرد در محيط خانه و بيرون ازخانه است .
اگرچه ميزان رشد در ميان كودكان تفاوت مي كند ، ولي هر كودك از يك الگوي معين وثابت در طول رشد خود برخوردار است . اين الگوي مشخص بر اساس تركيب دو عامل وراثت ومحيط براي هر فرد به وجود مي آيد . به عنوان مثال مطالعات نشان مي دهد كودكاني كه در يك مرحله از رشد ، بلند قد هستند ، در مراحل ديگر نيز همچنان بلند قد خواهند بود، در حالي كه آنهايي كه كوتاه هستند ، همچنان كوتاه خواهند ماند . در رشد ذهني نيز مطالعات نشان مي دهد كه به طور متوسط كودكان باهوش و كودكان كودن از ثبات رشدي يكساني در طول رشد برخوردار هستند . كودكاني كه در رشد ذهني خود سرعت بيشتري دارند درمراحل بعدي نيز همچنان سرعت خود را حفظ خواهند كرد و حتي اين سرعت نيز بيشتر    مي شود؛ ولي كودكاني كه نقص هوشي دارند و دچار نوعي عقب افتادگي هستند ، همان طور كه بزرگتر مي شوند اين عقب افتادگي درآنها باقي مي ماند وحتي بيشتر نيز مي شود .
نكته قابل ذكر اين است كه تفاوتهاي فردي درسالهاي اوليه كمتر قابل دقت وتشخيص است؛ ولي به مرور كه سن افزايش پيدا مي كند ، اين تفاوتها بتدريج آشكارتر مي شود .
رشد هوشي كودكان در ابتدا يكسان است ، اما درحدود شش سالگي تفاوتهاي فردي آنها بتدريج ظاهر مي شود . البته اين مشابهت و همانندي اوليه نمي تواند دليلي بر يكساني رشد باشد ، زيرا در ابتدا تفاوتهاي فردي نمي تواند به صورت كاملاً واضحي ظاهر شود . قدرت تشخيص آزمونهايي هم كه براي سالهاي اوليه به كار گرفته مي شود به اندازه آزمونهايي نيست كه براي سطوح سني بالاتر به كار مي رود .
نكات كاربردي درباره تفاوتهاي فردي
دانستن اين نكته كه در ميان كودكان ونوجوانان تفاوتهاي فردي وجود دارد ، به معلمان و والدين كمك مي كند تا دربرخورد با خصوصيتات رشد يا اختلالات رشد به طور عمليوعيني تري برخورد كنند . درهمين زمينه به نكات زير بايد توجه داشت :
1.           نبايد انتظار داشت تمام كودكان يك سن مشابه ، شيوه رفتار معيني داشته باشند ، مثلاً از يك كودك داراي هوش طبيعي و رفتاري بهنجار، كه ازيك محيط فرهنگي محروم مي آيد، نبايد انتظار داشت كه مانند كودكي كه با همان توانايي هوشي داراي والديني است كه درسطح بالايي از تعليم وتربيت قرار دارند و فرزند خود را در آموزشهايش مورد حمايت وتشويق قرار مي دهند ازتواناييهاي تحصيلي يكسان يا از يك ميزان يادگيري برخوردار باشند.
2.           تفاوتهاي فردي ، اعتبار ومسئوليت ويژه اي براي هر فرد ايجاد    مي كند و به او وجود مستقل مي بخشد . اين ويژگيهاي مستقل افراد است كه مردم را به يكديگر علاقه مند               مي سازد ؛ به عنوان مثال كودكي كه در تفكرات و رفتارش ابتكار وخلاقيت نشان مي دهد ، در مقايسه با كودكي كه در او هيچ گونه ابتكار و خلاقيتي وجود ندارد و مانند همسالان خود فكر مي كند، صحبت مي كند يا عملي را انجام مي دهد، به طور فعالتري درگروه همسال خود شركت مي كند .
3.           براي تربيت كودكان از روشهاي مشابه نمي توان استفاده كرد ممكن است روشي كه براي يك كودك مناسب باشد و ما را با موفقيت روبرو سازد ، براي ديگري نامناسب بوده ، ما را با شكست روبرو كند. به طور مثال ممكن است كودكي به روش كنترل قدرتمندانه از طرف اوليا و مربيان پاسخ مساعدي بدهد ، زيرا اين روش به او احساس امنيت مي دهد ، ولي ممكن است همين روش در مورد كودك ديگر مخالفت ، رنجش و خشم او را به همراه داشته باشد ؛ با يك كودك ممكن است در رقابت با ساير كودكان واكنش مناسبي از خود نشان دهد ، درحالي كه كودك ديگري ممكن است در رقابت با ديگران دچار تنش شود و رفتار عصبي از خود نشان دهد .
4.         رشد داراي ابعاد مختلف و فرايندي پيچيده است
همان گونه كه در تعريف رشد بيان شد ، رشد مطالعه مجموعه اي از تحولات وتغييرات جسماني و رواني در فرد است . بنابراين در هر تحول و تغييري ، بايد به اين مهم توجه داشت كه اين دو بعد اساسي رشد ، يعني رشد جسماني و رواني هر دو با هم و به صورت تأثير متقابل در فرد وجود دارد . همبستگي وپيوستگي بين رشد جسماني و رواني به طور پيچيده و در هم قابل ملاحظه و توجه است . تركيب بدني كه به نوبه خود پيوستگي و ارتباط بين اعضاي مختلف بدن را به همراه دارد با آمادگي و استعداد تربيتي و رواني ، ارتباط و مشاركت دارد . بين بلوغ جنسي و رشد جسمي و الگوهاي علايق ورفتار نيز، يك همراهي و مشاركت محسوس و قابل ملاحظه اي وجود دارد ؛ به اين معني كه هر رشد وپختگي درخود، نه تنها خصوصيات جسماني بلكه خصوصيات رواني را نيز در فرد دگرگون خواهد ساخت به عنوان مثال، در رشد راه رفتن همراه با تغييرات و رشد حركتي وجسمي ، تحولات و تغييرات رواني نيز واقع مي شود ؛ يعني كود در هر يك ازمراحل مختلف راه افتان (نشستن ، خزيدن ، ايستادن و بالاخره راه افتادن ) علاوه بر برخورداري از تغييرات مختلف جسمي دچار تحولات عاطفي ، اجتماعي نيز مي شود . يا به هنگام بلوغ كه نوجوان از نظر جنسي و جسمي با تحول و تغيير گسترده اي روبرو مي شود ، در عين حال دچار تغييرات و تحولات وسيعي نيز در رشد رواني از جنبه هاي مختلف شناختي ، عاطفي ، اجتماعي و اخلاقي مي شود.
بنابراين بايد در نظر داشت كه هر چند امروزه بنا به ضرورت و دقت علمي ، هر يك از  جنبه هاي رشد به طور جداگانه مورد مطالعه و تحقيق محققان قرار مي گيرد، ولي به طور كاربردي نمي توان اين جنبه ها را از يكديگر جدا كرد وآنها را بدون توجه به جنبه هاي ديگر مورد توجه قرار داد. اينك به تبيين بيشتر ابعاد مختلف رشد مي پردازيم :
رشد جسمي – حركتي
رشد جسمي و حركتي كه حاصلي ازعوامل ژنتيك و محركهاي محيطي است، در دوران كودكي ونوجواني ادامه مي يابد. هر كودك از پدر ومادر خود ساختمان بدني خاصي را به ارث مي برد كه واجد شرايط مختلف رشد است. رشد جسمي كودك با برنامه مشخص و از قبل تعيين شده ، به طور طبيعي وموزون ادامه پيدا مي كند. ميزان و حدود رشد جسمي هر فرد، مخصوص خود اوست . البته در اين ميان ، محيط ومجموعه شرايط محيطي مي تواند به طور گسترده اي رشد جسماني را تحت تأثير قرار دهد و در سرعت وچگونگي آن نقش مهمي داشته باشد. درصورتي كه شرايط محيطي به گونه اي مناسب با سطح استعداد افراد تطبيق داده شود، امكان رشد فراهم مي آيد و در ضمن، شرايط لازم براي يادگيري آمادگيهاي جديد نيز مهيا مي شود. رشد حركتي وقتي صورت مي گيرد كه همكاران و هماهنگي ميان سلسله اعصاب و ماهيچه ها فراهم آيد و اين هماهنگي گسترده تر شود و تغييرات كيفي و ساختاري درآن حاصل شود .
كودك يك آمادگي حركتي را مي آموزد؛ اين پيش شرطي براي يادگيري آمادگيهاي جديد مي شود . مثلاً مي دانيم كه كودك ابتدا كنترل حركات بازو و ساعد را نشان مي دهد و سپس حركات مچ و حركات ظريف انگشتان ظاهر مي شود .
در طول سالهاي اول كودكي ، مهارتهاي حركتي مربوط به استفاده از دستها وپاها بسرعت رشد مي كند ، اما مهارتهاي حركتي ظريف از قبيل توانايي انگشتان وحركات هماهنگ چشم ودست هنوز رشد كافي نكرده است . به همين دليل كودكان خردسال ترجيح مي دهند به بازيهايي مشغول شوند كه مستلزم مهارتهاي حركتي بزرگ است ، نه مهارتهاي حركتي كوچك و ظريف در سالهاي دروه دبستان الگوهاي مهارتي حركات بزرگ كاملاً دركودك جايگزين مي شوند و كودك مي تواند در ورزشهايي نظير مسابقه دو ، پرش و پرتاب شركت كند. بسياري از اين مهارتها حاصل تركيب حركات چشم بادستوحركات چشم  با پاست . علاوه بر اين ، تمرين نوشتن ، دوختن وكاردستي نيز كه مستلزم مهارتهاي حركتي ظريف است ، در اين سالها امكانپذير مي شود .
پيچيدگي استعدادها و عملكردهاي حركتي ، همراه با بالا رفتن سن افزايش پيدا مي كند و به صورت دو جريان مختلف مرتبط با يكديگر ظاهر مي شود ؛ يعني پيچيده شدن حركات از يك طرف به معناي بالا رفتن استعداد « تشخيص » است وكودك بتدريج مي اموزد كه از حركات اضافي و غير لازم دوري كند وبه جاي آن حركتهاي حد و مرزدار و با نتيجه را فراگيرد . همچنين پيچيده شدن حركات از سوي ديگر به معناي بالا رفتن استعداد « تركيب » آنهاست ؛ يعني استعداد هماهنگ كردن اجزاي سيستم حسي حركتي ، گونه اي كه همكاري بين سلسله اعصاب وماهيچه ها و حواس به حداكثر برسد .
همچنين توانايي حركتي با تواناييهاي ادراكي رابطه جدا ناپذيري دارد .و يك رفتار حركتي ، مثلاً بالا رفتن از پله ها يا گرفتن چيزي بادست ، مجموعه اي از حركات ماهيچه اي است ، اما مهارت در اين حركات كه در سيستم عصبي مركزي جايگزين مي شود، مستلزم گرفتن اطلاعات كافي از محيط ، توسط حواس و بخصوص حس بساوايي و دريافتهاي ماهيچه اي است . از سوي ديگر ادراك ما نيز متأثر از چگونگي حركات ما از قبيل جهت گيري حركات جسم ، تغيير فرد به هنگام شنيدن صدا و نحوه تماس با يك چيز است. شواهد بسياري وجود دارد كه نشان مي دهد رشد ادراكي به فعاليتهاي حركتيكه بهصورت يك مجموعه به هم پيوسته اند مربوط است . به همين سبب بهتر است به جاي اصطلاح «رفتار حركتي » اصطلاحات ديگري نيز مانند «رفتار حسي حركتي » يا « حسي – حركتي – ادراكي » را به كار ببريم .
 
رشد رواني
رشد رواني فرد از بدو تولد تا پايان عمر با تحولات و تغييرات گسترده اي روبه روست . در اين جنبه از رشد نيز انسان به سوي تعادل حركت مي كند و فعاليت هاي و كوشش هاي او نيز براي يافتن تعادل رواني صورت مي گيرد .
رشد رواني داراي جنبه ها و ابعاد گوناگون   ديگري مانند رشد ذهني «شناختي » ، رشد عاطفي ، رشد اجتماعي و رشد اخلاقي است . رشد ذهني «شناختي » شامل فرايند تفكر و ادراك انسان در برخورد با محيط خارجي است . در زمانهاي اخير مطلاعات بيشتري درباره ماهيت رشد و تعامل فكر و ادراك كودك به عمل آمده ، ولي اعمال ذهني به قدري پيچيده است كه تعيين ويژگي هاي آن دشوار است . بايد در نظر داشت كه امروزه ذهني بهمجموعه استعدادهاي ادراك حسي ، حافظه ، تخيل ، تعقل و توانايي حل مسأله يا تفكر و زبان اطلاق مي شود . كودك با دو ابزار مهم احساسوادراك ، محيط را تجربه مي كند واز اين راه بهرشد و تكامل ذهني مي رسد .
مطالعات نشان داده اند كه وراثت ، در استعدادهاي ذهني فرد نقش تعيين كننده اي دارد ؛ در عين حال مجموعه عوامل و شرايط تربيتي و محيطي نيز مي تواند در رشد ذهني سهم مؤثري داشته باشند . رشد عاطفي يكي از مهمترين ويژگيهاي رواني انسان است . تمايلات عاطفي وهيجاني كم وبيش از هفتهاي اول زندگي كودك ظاهر مي شود و تا پايان عمر پايدار و مستقر مي ماند وبتدريج از پيچيدگي و گسترش بيشتري برخوردار مي شود . همان گونه كه كودكان ازحيث قيافه وساختمان بدن باهم متفاوتند يا ازحيث ساختمان ذهني وهوشي با يكديگر فرق دراند ، ازحيث عواطف وهيجانات نيز باهم اختلاف دارند . برخي از كودكان از همان ابتدا واكنشهاي هيجاني متفاوتي از خود نشان مي دهند . البته هر اندازه كودك تجربه بيشتري كسب كند، امور و وقايع براي او معاني عاطفي خاصي پيدا مي كند وعواطف وهيجانات كودك در برخورد با شرايط محيطي بتدريج شكفته مي شود. محبت ، اميد ، شگفتگي ، لذت ، خشم ، ترس و حسادت از مجموعه عواطفي هستند كه در تشكيل نظام عاطفي كودك شركت دارند .
رشد اجتماعي انسان از همان روز اول در فرد آغاز مي شود ؛ زيرا از همان روز اول زندگي انسان در ميان افراد ديگر شروع مي شود وازهمان ابتدا با ديگران ارتباط برقرار مي كند ؛ همين ارتباط تغييراتي در رفتار او به وجود مي آورد و بدين ترتيب يادگيري اجتماعي آغاز مي شود . كودك براي رفع نيازهاي خود به كمك وتوجه ديگران نياز دارد . او رد ابتداي تولد قادر به نشان دادن تظاهرات اجتماعي نيست و رفتار اجتماعي مشخصي نيز از وي ظاهر نمي شود ، ولي بتدريج نشانه هاي رشد اجتماعي دراو پيدا مي شود كه از روابط اجتماعي گسترده اي برخورداراست . رشد اجتماعي كودك با ساير جنبه هاي رشد او كاملاً هماهنگ و مربوط است . رشد اجتماعي بستگي زيادي به زبان كه وسيله مهم ارتباط است ، دارد؛ از طرف ديگر بستگي ميان عواطف و رشد اجتماعي نيز بسيار زياد وگاه غير قابل تفكيك است ؛ زيرا عواطف در ارتباط با ديگران ظاهر مي شوند و بروز مي كنند .
رشد اخلاقي نيز يكي ديگر ازجنبه هاي رشد رواني است . افعال اخلاقي به كارهايي گفته مي شود كه اولاً بعد ارزشي داشته باشد ، يعني بد و خوب بر آنها مترتب باشد و ثانياً با اراده و اختيار فرد انجام شود . در يك فعل اخلاقي حتماً بايد تمايلات و گرايشهاي متضادي دركار باشد تا اختيار معنا پيداكند . از طرفي در يك فعل اخلاقي براي رسيدن به كمال، كه همان برخورداري از ارزشها و دوري از ضد ارزشهاست ، لزوماً بايد عنصر شناخت نيز دركار باشد تا بد وخوب بدرستي از يكديگر باز شناخته شود. هر چند ميل به خوبي واجتناب از بدي در فطرت انسان قرار دارد ، ولي اين امر كاملاً بديهي است كه محيط ومجموعه عوامل محيطي نقش مهمي درگرايشهاي اخلاقي و شكل گيري ارزشهاي كودك دارد .
 
 
5.         دوره هاي حساس رشد
حتي يك مطالعه سطحي و زودگذر درباره خصوصياتي مانند قد ، نشان مي دهد كه كودك در طول رشد بافراز و نشيبهاي بسياري روبروست . هرچند تمام مراحل رشد به صورت بپيوسته و پي درپي به وقوع مي پيوندند، ولي اين مراحل به جهات گوناگوني با يكديگر متفاوت بوده ، از حساسيتهاي گوناگوني برخوردار است كه عبارتند از :
الف) سرعت رشد در همه مراحل يكسان ويكنواخت نيست . برخي مراحل سريع و بعضي ديگر آرام ويكنواختند . به طور كلي درجريان رشد دو دوره وجود دارد كه رشد سريعي دارد : يكي دوره قبل از تولد به اضافه شش ماه اول زندگي است كه روي هم رفته حدود 15 ماه طول مي كشد كه «رشد ناگهاني كودكي » نام دارد . البته سرعت رشد حتي تاسن سه سالگي نيز از حساسيت ويژه اي برخوردار است ؛ ديگري دوره بلوغ است كه سرعت رشد درآن از يك تا دوسال قبل از رسيدن به بلوغ جنسي و شش ماه تا يك سال بعد ازبلوغ جنسي ادامه داد ركه روي هم رفته در حدود يك ونيم تاسه سال طول مي كشد و « رشد ناگهاني دوره نوجواني» ناميده مي شود . اين دوره طولانيتر از رشد ناگهاني دوره نوزادي است . علاوه بر اين دو دوره كه در آنها سرعت رشد به طور كلي و فراگير زياد است ، مراحل و دوره هايي وجود دارد كه در آنها سرعت رشد خاصي به چشم مي خورد. مثلاً در ابتداي نوجواني پا، دستها وبيني به بيشترين رشد خودمي رسند ، درحالي كه قسمتهاي پايينتر صورت و شانه ها آهسته تر رشد مي كند يا قسمتهاي پايينتر صورت وشانه ها آهسته تر رشد مي كند يا قسمت سر، كه در ابتدا (دوره جنيني و نوزادي ) سرعت رشد آن زياد بوده ، در دوره هاي بعدي از سرعت رشدآن كاسته وبر سرعت رشد تنه و پاها افزوده مي شود. به همين سبباست كه تناسب اعضاي بدن كودك با تناسب اعضاي بدن بزرگسال تفاوت دارد .
رشد تواناييهاي ذهني نيز در سنين مختلف سرعتهاي متفاوتي دارد . به عنوان مثال ، تخيل در كودكي بسرعت رشد مي كند و در نوجواني به بالاترين درجه از رشد مي رسد ، درحالي كه قوه استدلال كودكان با سرعت كمتر رشد پيدا مي كند ، همچنين حافظه طوطي وار و حافظه مربوط به اشياي خارجي نسبت به حافظه مربوط به امور ذهني و نظري با سرعت بيشتري رشد مي كند .
البته بايد توجه داشت كه به طور كلي هر وقت كه رشد جسمي سريعتر مي شود ، رشد ذهني و رواني نيز سرعت بيشتري پيدا مي كند و همان گونه كه رشد جسمي اعضاي مختلف داراي اندازه هاي رشد مختلف و در طول رشد از نسبتهاي بدني متفاوت برخوردار است ، رشد ذهني نيز به لحاظ رشد حافظه ، استدلال، تداعي يا ساير ويژگي هاي ذهني ديگر از اندازه هاي رشدي مختلف برخوردار است .
ب) به طور كلي در الگوي رشد برخي از مراحل به عنوان مراحل تعادل يافته و بعضي نيز به عنوان مراحل عدم تعادل معرفي مي شود . درمرحله تعادل يافته ، كودك رشد ويژه و با ثباتي يافته واز سازگاري و ارامش نسبي برخوردار است؛ ولي مرحله عدم تعادل هنگامي است كه تحت تأثير شرايط طبيعي يا محيطي تحول مشخصي از رشد آغاز شده، ولي هنوز به نقطه پاياني و كمال خود نرسيده است وطي آن كودك با ناسازگاري روبرو مي شود به طوري كه درخوردن و خوابيدن وسازگاري با ديگران به طور كلي دچار اشكال مي شود .
تعادل                       عدم تعادل
5/1 سالگي                 2 سالگي
5/2 سالگي                 3 سالگي
5/3 سالگي                 4 سالگي
5/4 سالگي                 5 سالگي
5/5-6 سالگي                   
در مجموع بين سنين شش سالگي تا ابتداي بلوغ ، حالت تعادل حكمفرماست ، ولي زماني كه دوره كودكي تمام مي وشد و تغييرات بلوغ ظاهر مي شود، يك دوره عدم تعادل جديد به وجود مي آيد كه اين به منزله آغاز مرحله جديد و تازه اي از رشد است .
خاتمه و نتيجه
پس به طور كلي روانشناسي رشد علمي است كه جريان تحولات و تغييرات جسمي ، ذهني، عاطفي وعملكرد اجتماعي فرد را در طول عمر – از لحظه ي انعقاد نطفه تا هنگام مرگ – مطالعه مي كند .
امروزه حمايت از كودكان وفراهم كردن امكانات براي رشد آنها بسيار اهميت دارد در حاليكه درگذشت در دوران باستان كودكان را به دلايل مختلف از بين مي بردند مثلاً در رم قديم كشتن كودكان حق قانوني والدين بود روميان عقيده داشتند نوزادي كه شكل و اندازه غيرعادي دارد بايد از بين برود با تمام شدن قرون وسطي نگرش شما نيست به كودكان عوض شد و زندگي كودكان نسبت به گذشته بهبود يافت در قرن هفدهم تاريخچه ي تحقيق علمي و تجربي درباره ي كودكان با يوهان آموس كمينيوس آغاز شد او كتابهاي آموزشگاه كودكي را منتشر كرد و جهات در تصاوير كودك به عنوان فرد جداگانه اي مورد بررسي قرار داد و به علاقه ها و استعدادهاي او توجه كرد .
اما جان لاك معتقد بود كه ذهن نوزاد مانند لوح سفيدي است وتجربه هايي را كه از طريق حواس بدست مي آورد شخصيت او را از ديگران برتر وبهتر و در واقع متفاوت مي كند در قرن نوزدهم فردريك فروبل كتاب تربيت انسان را منتشر كرد اولوين بنيانگذار كودكستان به شمار مي رود .
همه ي انسانها از نظر داشتن شخصيت به معني و سيعي كه در دوران شناسي به اين كلمه داده شده است مثل يكديگرند، يعني هركس شخصيتي دارد .
آدميان از جهت تن واعمال و از جهت فعاليتهاي رواني با هم فرق دارد اين فرق هم ناشي از وراثت وفطرت است و هم ناشي از محيط و تربيت علم آدمي به شخصيت خود يعني به وحدت وهويت خود و با اينكه فردي است ممتاز و برتر از ديگران اما چيزي نيست كه او آن را با خود به دنيا آورده باشد بلكه در زندگي به تدريج و به آهستگي او را حاصل مي شود سه مرحله دارد :
1- مرحله ي بدني         2- مرحله ي اجتماعي          3- مرحله ي رواني
در تشكيل و تحول شخصيت عواملي مانند وراثت و محيط وطبيعي، خانوادگي، اجتماعي، ...)
و گذشت زمان (سن ) و وجدان اخلاقي است .


[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 11:4 ] [ غزل ]
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب

كد تغيير شكل موس